این قسمت در ادامه ی بخش کون کردن از اوبنیک است
…تا آنکه سلطان مست و ملاحی بشدندی و به فرمود تا خواجه را نزد وی بیاورند و چنان شد که خواجه برای بار دوم به آرزوی خویش رسیدندی و چنین گفته اند که که در آن شب تا هنگام سحرگاهان صدای ناله بیامدی از همه جای القصه
بدین صورت خواجه به مقام ها برسید و خلعت ها بستد و از سلطان بدو لوا ها برسید سپس در فکر انجام قول بشد و دگر بار به سوی امیر بشد و وی را از خواص دادن بگفت و چندین گونه صورت کرد تا نیک طالب شد پس از این نام حسنک ببرد از بهر کون کردن و از لذایذ و طواءف وی بسیار بگفتی تا سلطان بدان شد که طعم آلت وی را چشد
پس مجلسی کرد با استادم و او حکایت کرد که در آن خلوت چه برفت و فرمود: امیر پرسید مرا از حدیث حسنک و پس از آن از حدیث اوبنیک و گفت چه گویی در اعتقاد و توانایی این مرد در کون کردن از دوستان؟ استادم آنگاه در ایستاد و همه را از ملاقات حسنک با اوبنیک بگفت و شرح فراوان بکردی پس سلطان بفرمود که وی را از زندان خلاص بباید و بفرمود که چنین شود _پس از این مجلس اوبنیک نیز فرو نایستاد از کار و با حشم خویش خواجه بوسه زوزنی در روز سه شنبه بیست و هفتم صفر دو قباله نبشتند همه از اسباب و ثمرات حسنک به جمله از جهت مطالعت سلطان
پس قرار بر این بشد که وی آزاد گردد و برای اجرایی شدن حکم نزد سلطان فرستاده شود
و من که ایزدم و قومی بیرون طارم به دکان ها نشسته در انتظار حسنک ببودیم یک ساعت ببود، حسنک پیدا آمد حبه ای داشت حبری رنگ که یا سیاه میزد خلق گونه، دراعه ای و ردایی سخت پاکیزه و دستاری نیشابوری بمالیده و موی سر مالیده در زیر دستار و چخت ها همه از بیخ بزده و آلت بسی طویل بکرده که اندک مایه پیدا میبود و وی را به خیمه گاه سلطان ببردند تا آنجا با سلطان شمبول(ضل الله) خلوت بکرده و از استادم بشنودم که در هنگام دخولت اوبنیک نیز طاقت نیاوردن و بدون خلعت و البسه به داخل خیمه پریدن بکردی و حسنک هر دو را به سیخ کشیدی و از حالات سگی و شصت و نه و دیگران همه را بیازمودی و
تا سحرگاهان همان ببود که بباید میشد
و مادر حسنک زنی بود سخت جگر آور چنان شنودم که دو سه ماه از او این حدیث نهان داشته اند _ چون بشنید جزعی نکرد بلکه بگریست به خوش حالی که دیگران نیز بگریستند بر اثر وی پس بگفت بزرگامردا که این پسرم بود که پادشاهی چون قمبل برای وی بخورد و پادشاهی چون شمبول به وی بداد و یکی از شعرای نیشابور این شعر بگفت در بزم ای وصال: ببرید کیرش را که کیر کیران بود/ آرایش دهر همه کونان بود/ گر قرمطی و گر زندانی بود/ از لذت کون کردن بسی شادان بود
نوشته: Sassanid_Knight
7 پاسخ به “اندر احوالات تاریخ کیرهقی ۲”
تو ای فرومایه جقزاده ی عن چهرهتو را باید چنان از ماتحت دار زد که فریادت برآسمان همی رود و صدای انکرت همچون حماری که در کونش نشادری همی فرو رفته باشد در کوی و برزن بپیچدپیکر پلید و کیری جمال تو را با عن حسنک وزیر مومیایی کردن باید تا هر آینه موجب عبرت کوس شعر نویسان چوس نفس گردد
آرایش دهر همه کونان بود خخخخخخخخخ دهنت سرویس. شعرش خیلی خوب بود.
تورا ببايد در جمعي از بزرگان و خرد پيشگان از خا يه به دار اويزندي كه تاريخ را به گو نكشانندي و در ماتختت چوب خيزاران فرو برندي و كي ر ت را با منگنه زن چندين بار فشردند و منگنه كنندي اين خايه قر بدبخت
بارکلاه من این نوشته را دوست داشتندی باز هم بنویس برایمانندی
قشنگ بود بنویس بازم کلی خندیدم
قشنگ بود خخخخخ
الان دیگه دست از سر زنای با محارم و کودک آزاری و ضربدری و خیانت و… برداشتید گیرش دادین به تاریخ؟حسنک وزیر یه شخصیت محبوب تازیخیه،اینجوری مسخره اش کردن کار درستی نیست،دو روز دیگه هم بیا در مورد کوروش داریوش و زرتشت بنویس،یه وقت خجالت نکشی ها،اینجا هرکی هرکیه