بریم سراغ اون روزها که من فاطمه ۱۴ سالم بود و قدم۱۶۰ و بدنمم سفید و لاغر بود و خواهرم زهرا ۱۵سال و ۴ماهش بود از من کوتاه تر بود و البته صورت شیطون تری داره (فرم چشم ابروش) ما مذهبی ایم اما دو سه سالی بود مادر پدرمون در شرف طلاق بودن و ازاد تر بودیم اون سال ایفون۶اومده بود که ما هرچی اصرار کردیم بابامون خرج زن دومش میکرد گوشی خواهرم خراب شده بود بابام رفتیم درست کنیم گفتیم ایفون بخر نخرید و خلاصه اومدیم بیرون و بعد چند روز به تلگرام خواهرم یه پیام اومد و پسره اسمش پوریا بود آشنا شد فهمیدیم پسره تو اون موبایل فروشگاهه شریکه و شماره خواهرم برداشته بعد چندماه لاس زدن زهرا باهاش و چندبار از مدرسه رسوندن (پسره جذاب بود و البته ۳۴سالش بود) تو مسیر گاهی ریز زهرا میمالید و این صحبتا یه ۲۰۷ و جنسیس کوپه داشت داستان از اینجا شروع شد من فهمیدم زهرا آیفون داره قایمکی بهش گفتم چطوریه گفت رازه و اخر گفت پوریا گرفته همینجوری ازش پرسیدم برای منم بخر و شنبه اومده بود دنبال زهرا که زهرا پریود بود مدرسه نیومده بود من نشستم سریع بحث ایفون کردم یه ایفون از تو داشبورد در اورد گفت میخوایش؟گفتم اره گفت توام مثل زهرا و ۔۔۔ دست یه پامو ۔۔۔ میزد متوجه شدم گفتم چیکار کنم؟رفت یجا خلوت شلوارش در اورد گفت بخور کیرش خیلی بزرگ بود ۱۷سانت به کلفتی مچ دست بزور تو دهنم جا میدادم و بلد نبودم یه ربعی طول کشید تا آبش اومد ریخت دهنم گفت بخور و ۔۔۔منم قورت دادم مزه بدی نمیداد و اقا تموم شد و بعد چند هفته خب زهراهم دید و فهمید به رو خودمون نیوردیم تا یبار مادر پدرم طلاق گرفته بودن و مادرمم رفته بود مشهد زیارت و زهرا گفت بیا بریم پیشش من تنهایی نرم ما صبح طلوع رفتیم با مترو تا یجا بقیش اومد دنبالمون و خلاصش بهمون یه پیک مشروب داد همون کافی بود ما چپ کنیم و زهرا داغ کرده بود کصشر میگفت اونم شلوارش در اورد وسطمون رو کاناپه بود گفت شماهم راحت باشید من که انقدر ناتوان بودم جین و تاپم از تنم اون در اورد یه ست صورتی پوشیده بودم زهرا متوجه نشدم یهو دیدم سر زهرا کشید یه لب گرفت گفت بخور یکم براش خوردیم دستمونو گرفت کشوند تو اتاق رو تخت به زهرا گفت پاهاتو باز کن و کیرشو رو کصش بالا پایین میکرد گاهی ازم لب میگرفت میمالید که حشری شده بودم یهو با تمام قدرت کرد تو کص زهرا ، زهرا داشت جر میخورد خون اومد دستمال مرطوب پاک کرد و کم کم عقب جلو کرد و یهو سرعتش برد بالا پاهای زهرا جفت بالا گرفت بعد چند دقیقه در اورد یه ویبراتور تو کشوش بود گذاشت رو کص زهرا تا زهرا ارضا شد و چشاش بسته شد به من گفت نوبت توعه راستش ترسیده بودم از خون و ۔۔۔ اما نای مقاومت نداشتم اومد روم ازم لب میگرفت کصمو میخورد خیس شده بودم یهو وقتی ازم لب میگرفت حس سوزش و درد کردم ناخداگاه پاهام سعی کردم دور کمرش حلقه کنم و کم کم شروع کرد محکم تلمبه زدن جفتمون باهم ارضا شدیم یه لب ازم گرفت و گردنم بوسید بعد نیم ساعت یه قرص بهم داد گفت بخور و دست زهرا گرفت گفت بیا بریم حموم منم برد بهمون گفت خودتونو بشورید کونمونو خالی کردیم نمیدونستیم چخبره اول منو دولا کرد کرم نزده کرد تو کونم جوری جیغ زدم که صدامو شهر بشنوه اما سریع جلو دهنم گرفت ناخداگاه گریم گرفته بود ولی بی توجه تلمبه میزد و ویبراتور تو کصم بود کم کم لذت اومد سراغم و هفت هشت دقیقه طول کشید تا ارضا شدم بعدش نوبت زهرا بود یادمه قشنگ سوراخاش قشنگ باز شده بودن نشسته بودم زیر دوش اونارو میدیدم آخراش یکی میکرد تو کونش یکی تو کصش و تو کصش آبشو ریخت و به اونم قرص داد بهمون یه کیسه اب گرمم داد دروغ نگم درسته تا دو روز سخت راه میرفتیم اما جوری نیست که تو داستانا تعریف میکنن
هفته بعدش شب قدر بود توبه کردیم قسم خوردیم دیگه این کارو نکنیم الان زهرا ازدواج کرده و منم نامزد دارم ، ولی بعد سالها اتفاقاتی رقم خورد که طبق کامنتا تصمیم میگیرم تعریف کنم یا نه
این داستان و ننوشتم برای لذت بردن جق زدن میخوام بگم اکثر افراد اینجا ظاهرا همسر دارن یا اگه ندارن بالاخره یه روز پدر مادر میشن کاری نکنید که بچه کم سن و سالتون از رو نااگاهی وارد رابطهای شه که آیندشم به باد بره خب راستش هیچ دختری نیست که وارد اینجور روابط (سکس با غیر همسر) بشه و بعدش دیگه اگه ازدواج کرد با افراد دیگه هم سکس نکنه یعنی ناخودآگاه با چندتا سرچ متوجه میشید
نوشته: فاط
5 پاسخ به “اشتباهات نوجوانی”
میخوای با کصخلی جنده بودن خودت و خواهرتو بندازی گردن بقیه
فرازهایی از سخنان چرند ؛آیت الله فاط🤔
حجم کسشر بودن اونقدر زیاد بود که موندم چی بگم!
میخوای بگی چون قبل شوهرت کردنت دیگه طعمش مونده زیر زبونت و همش میخوای به چند نفر دیگه هم کس و کون بدیدرسته؟خب بده نوش جونت باشهکس و کونت سلامت
ادامه بده 👏 👏