از چت روم بکن تو تا سکس واقعی مامانم(۱)

سلام دوستان
این داستان نیست و واقعیته و برمیگرده به خیلی سال قبل،همه چیز حتی اسمها هم واقعی هستن.
من‌رضا هستم ساکن شیراز و و از اوایل نوجوانی با سایت بکن تو و سه کاف و …دیگر سایتها آشنا شدم و بهشون سر میزدم و بعضی وقتها هم به چت روم میرفتم و اونجا چت میکردم و بیشترین سایت همین بکن تو بود که روی من تاثیر گذاشت.مامانم اسمش سهیلاست و معلم مهد و دبستان بوده،یه زن با اندام لاغر،زیبایی متوسط،رنگ پوست سبزه و با اندام معمولی ولی با اینکه باریک اندام بود ولی سینه و رونهاش از بقیه اندامش پرتر بود و چون اون زمان مدارس شیفت صبح و ظهر بود و پدرم هم کارش اداری بود من زیاد با مامانم تو خونه تنها میشدم و مامانم هم بحساب بچگی من وقتی میخاست حمام بره یا از حمام میومد یا میخاست واسه رفتن به مدرسه آماده بشه جلوی من با شرت سوتین میگشت و دیدن اندامش همیشه منو شهوتی میکرد ولی اون زمان از شهوت چیزی نمیدونستم و وقتی بزرگتر شدم این حس درونم تقویت شد و بیشتر دیدش میزدم و از دیدن اندامش خوشم میومد،هر چه من بزرگتر میشدم و اون پا به سن میذاشت پوشیده تر و محجبه تر میشد ولی تصویر اون صحنه ها تو ذهنم نقش بسته بود و به هر بهانه ای میومد تو ذهنم و سوژه چت هام توی بکن تو شده بود تا اینکه یه شب وقتی داشتم تو بکن تو چت میکردم با پسری بنام‌ محمدجواد که همشهری خودم آشنا شدم و بیشتر وقتمون و با هم میگذروندیم و در مورد مامانم ازم میپرسید و چت میکردیم و به هر بهانه ای براش از مامانم،لباسهاش،حالتهای مختلفش عکس میفرستادم و اونم یه جورایی از مامانم خوشش اومده بود و با چت درباره مامانم رفاقتمون خیلی صمیمی شده بود و تقریبا چیزی نبود از مامانم ندونه و بهش گفته بودم که اندام مامانم و دوس دارم و حشریم میکنه و دوس دارم هم خودم باهاش سکس کنم و هم سکسش رو با یه غریبه ببینم و بعد از مدتی گفت بهم گفت اونم تایید کرد و گفت دوس داره با مامانم سکس کنه و علی رغم سادگیش و بی آلایش بودنش هم میشه نیاز رو تو چشماش و بدنش فهمید و هم اینکه باید زن گرم و پر شوری باشه و قرار شد برنامه اش رو من بریزم و اون اجرا کنه و بعد از چند روز یه برنامه جور کردم و در جریانش گذاشتم و با کمی تغییر اونم استقبال کرد و برنامه این بود که بیاد تو مسیر مامانم و خودش رو شاگرد دوران ابتدایی مامانم معرفی کنه و با نشانه هایی که بهش از دبستان و همکارهای مامانم بهش داده بودم اعتماد مامانم و جلب کنه و با طرح دوستی نقشه رو اجرا کنه و ازش خواسته بودم که در تمام مراحل هم من باید نامحسوس حضور داشته باشم و اونم قبول کرده بود و روز موعود رسید و من آدرس مامانم و بهش دادم و اومد دنبالم و من در عقب پاترول مخفی شده بودم و رفتیم سمت مامانم و نقشه استارت خورد و جلوی مامانم ترمز کرد و سلام و علیک و احوالپرسی رو شروع کرد و مامانم هم تحویلش گرفت و گفت خوشحالم که میبینمت ولی در ذهنم نمیاد و جواد گفت حالا تشریف بیارید بالا در خدمتتون باشم و برسونمتون و در مسیر که با هم گپ میزنیم شما هم منو به خاطر میارید و مامانم گفت جای خاصی نمیرم و نزدیک خونه هستم و مزاحم نمیشم و جواد گفت چه مزاحمتی و این سعادت بزرگیه که نصیب من شده و مامانم و سوار کرد و راه افتادن و تو مسیر از همکارهاش و جای کلاس تو راهرو و بقیه نشانهایی که بهش داده بودم حرف میزد و در ضمن بیشتر از مامانم و خوشکلیش و اینکه حتی بعد از بازنشستگیش خوب مونده مخش و میزد و هر از گاهی پاهاش و لمس میکرد و مامانم خودش و جمع میکرد و معذب میشد ولی چیزی نمیگفت حرف رو میبرد سمت اینکه از همکلاسیهات کیو میبینی و …ولی جواد باز برمیگشت سر جای خودش و با هر فرصتی پاهاش و بدنش و لمس میکرد و ازش تعریف میکرد و از توی آینه هم بهم علامت میدادکه همه چیز عالی و اوکیه و ناگفته نماند که جواد داشت تو مسیر خونشون که محیا کرده بود واسه برنامه میرفت و به سهیلا گفت ببخشید من وسیله ای رو خونه جاگذاشتم و برای بعد از گردش با شما باید همراهم باشه اگر مشکلی ندارید بریم منزل ما من وسیله ام رو بردارم در ضمن شما رو هم به مامانم معرفی کنم و مطمئنم مامانم از دیدن شما خیلی خوشحال میشه و چون من با بچه های خانم محمدی و صداقت هم که همکاراتون بودن دوست هستم با مامانم آشنا شدن و دوستان خوبی شدن واسه همدیگه که سهیلا گفت درست نیست سرزده بیام منزلتون و من هنینجا پیاده میشم و میرم و شما هم به کارهاتون برسید و انشالله قسمت شد یه بار دیگه با مادرتون آشنا میشم و جواد گفت مگه میشه من اینهمه از مسیر شما دور شدم شما رو اینجا رها کنم و میریم خونه و سریع میرسونم شما رو و رسید در خونه و ماشین رو پارک کرد و گفت اینم کلبه محقر ما که شما باید منورش کنید تشریف بیارید پایین تا در و قفل کنم و بریم و مامانم گفت اخه دست خالی با لباس معمولی درست نیست و من همین جا منتظر میمونم و جواد گفت اینجوری دارید منو شرمنده خودتون میکنید و زنگ آیفون رو الکی زد و در خونه رو باز کرد و تعارف کرد که مامانم بره بالا و مامانم رفت و جواد تو پله ها بسمت بالا کمر مامانم و دست میزد و در خونه رو هم باز گذاشت تا منم برم بالا و جایی مخفی بشم و جواد و مامانم که رسیدن بالا کسی در خانه نبود و جواد گفت حتما مامانم تا همین نزدیکی رفته خرید و الان میاد چون در خونه باز بود و اگر جای دور بخاد بره حتما بهم اطلاع میده و من تا از شما پذیرایی کنم اونم حتما میرسه و رفت توی آشپزخونه شربت ریخت تو لیوان و آورد که دید مامانم هنوز سرپا ایستاده و ننشسته و تا جواد اومد گفت شما که هنوز سر پا هستید قابل نمیدونید،منزل خودتونه و هر جا راحتید بفرمایید که مامانم تشکر کرد و روی مبل راحتی نشست .جواد شربت و تعارف کرد و نشست کنار مامانم و گفت راستش میخوام ازتون خواهش کنم اجازه بدید با اسم کوچک صداتون کنم چون با فامیل حس مدرسه پیدا میکنه.مامانم گفت هر طور راحتید و شما هم‌مثل پسر من هستی و جواد گفت اگر از اون زمانها بخاطرم مونده باشه اسمتون سهیلا بود ،اره؟ که مامانم گفت آفرین چه حافظه خوبی و جواد گفت از اون موقع که خانم معلمها صداتون میکردن تو ذهنم مونده بود.خب سهیلا خانم از خودتون بگید؟هنوز متاهلید؟بچه هاتون چیکار میکنن و …
مامانم هم با خجالت میگفت اره دیگه همین زندگی روزمره رو میگذرونیم که جواد به مامانم نزدیک شد و گفت سهیلا جون معلومه گرمتونه و اجازه بدید روسریتون و درارم تا راحت باشید و تا مامانم اومد مخالفت کنه جواد روسریش و برداشت و مامانم گفت آقا جواد این چه کاری بود؟شما نامحرمید،روسری منو بدید لطفا که جواد گفت مگه نگفتید منم مثل پسرتونم پس راحت باشید،مامانم گفت من با روسری راحت ترم آقا جواد که جواد گفت حالا چند دقیقه بگذره اینجوری هم راحت میشید و به مامانم نزدیکتر شد و با موهاش و گردنش و گوش هاش بازی میکرد و از مامانم تعریف میکرد و مامانم هم هی خودش رو کنار میکشید و میگفت آقا جواد این چه کاریه میکنید اول که من جای مادر شما هستم،دوما الان مادرتون میاد و زشته و اگر وسیلتون رو برداشتید تا بریم که جواد گفت راستش و بخاید سهیلا جون مامانم نمیاد و بهم پیام داده بوده و من متوجه نشدم بعدشم من خیلی ازتون خوشم اومده و میخام با هم باشیم که مامانم گفت چی دارید میگید آقا جواد؟معلومه؟اول که من جای مادرتون هستم،بعدشم که من متاهلم لطفا بریم وگرنه من خودم میرم بیرون و از شما این رفتار بعیده.
که جواد مامانم و گرفت تو بغلش و گفت سهیلا جون من از کسی خوشم بیاد باید مال خودم بشه و اینم میدونم که شما با همسرتون خیلی اختلاف دارید و رابطه خوبی با هم ندارید چرا به خودت سخت میگیری عزیزم؟و از روی مانتو سینه و صورت و بدن و پاهاش و لمس میکرد و مامانم هم تقلا میکرد که از دستش خلاص بشه ولی زورش نمیرسید و بغص کرد و اشک ریخت و گفت اگر دست بهم بزنی داد میزنم و آبروت تو محل میره و بزار من برم که جواد گفت اگر داد بزنی آبروی خودت میره سهیلا جون چون تو دوربینها معلومه که خودت اومدی داخل و هر جور راحتی،ولی بنظرم آروم باشی بزاری با هم لذت ببریم که مامانم گفت از من چی میخای؟جواد گفت هرچیزی ازت بخام تو بهترینش و داری و من جنسم و میشناسم و فقط اروم باش تا هر دومون لذت ببریم و مامانم و بلند کرد نشوند رو اوپن آشپزخونه و شروع کرد گردن و گوشش و خوردن و دکمه های مانتوش و باز کردن که مامانم هنوز تقلا میکرد و لب نمیداد و صورتش و برمیگردوند و جواد گفت میدونم بدنت تشنه اس پس اروم باش و بهمون زهر نکن و اگر بخای ناارومی کنی مجبورم با خشونت کارم و بکنم که خودمم راضی نیستم و دوباره شروع کرد از مامانم لب گرفتن و مانتوش و باز کرد و مامانم یه تاپ زیر مانتو تنش بود و تقریبا گردن تا بالای سینه هاش باز بود و جواد با ولع بیشتری بالای سینه هاش و میخورد و سینه هاشو از روی لباس میمالید و از سهیلا تعریف میکرد و مامانم کمی ارومتر شده بود ولی باز خواهش و التماس که نزاره به زندگیش خیانت کنه و جواد هم میگفت تو نیاز داری و خیانت نیست چون شوهرت از پس تو برنمیاد و ببین از امروز چجوری خرجت میکنم و با هم خوش میگذرونیم و جوان میشی و مانتو مامانم و با زور دراورد چون تو هر مرحله مقاومت و لجبازی خودش رو نشون میداد و تاپش رو هم سریع از تنش بیرون کشید و الان با سوتین مسی و شلوار مشکی پارچه ای جلوی جواد بود و جواد قربون صدقه تنش و سوتینش و …میرفت ولی مامانم هم جلو صورتش و میگرفت ،هم جلو سینه هاش و دوباره خواهش میکرد ولی جواد اصلا گوش نمیکرد از رو سوتین سینه هاش و میخورد و دستش و به پاهاش رسونده بود و رونش و لای پاهاش و از روی شلوارش میمالیدو سوتینش و باز کرد و عین بچه گرسنه افتاد به جون سینه هاش و مکیدن ومامانم هم با دستاش روی صورتش و گرفته بود ولی دیگه تقلای زیادی نمیکرد و بعد از چند دقیقه خوردن مامانم و از روی اوپن اورد پایین و خواست شلوارشو دراره که دوباره مامانم سرناسازگاری و گریه و خواهش و تاهل و خیانت و … که جواد عصبانی شد و یکی خوابوند زیر گوشش و گفت از اول بهت گفتم بهتره اروم باشی تا با هم لذت ببریم و من نمیخام اذیت بشی تو داری منو عصبی میکنی و اروم باش و زجه نزن و مامانم دیگه کمی ترسیده بود و یه دستش جای سیلی بود و دست دیگه اش روی سینه هاش و جواد شلوار مامانم و دراورد و مامانم با یه شورت مشکی جلوی جواد ایستاده بود و حرفی نمیزد و جواد مامانم و بوسید و گفت نمیخاستم اینجوری بشه و خودت عصبیم کردی و پیراهنش و دراورد و تنش و چسبوند به تنش و نوازشش کرد و مامانم دیگه ارومتر شده بود ،جواد بهش گفت سهیلا جون نمیزارم بهت بد بگذره من دوستت دارم و اطلاع دارم که تو زندگیت مشکلاتت زیاده و بزار زمانی که با هم‌هستیم مشکلات و زندگی خودمون و فراموش کنیم،باشه؟که سهیلا سرش و انداخت پایین و گفت من خاک بر سر تا امروز دامنم لکه دار نشده بود ولی الان دیگه همه چی تموم‌شد که جواد بهش گفت این جواب من نبود،باشه؟که مامانم باز جوابی نداد و سرش و پایین انداخت و جواد گفت سکوت نشانه رضاست و سر مامانم و بالا گرفت و دوباره ازش لب گرفت و بدنش و میخورد و همزمان از روی شورت کوسش و میمالید و مامانم هم دیگه باهاش همراهی میکرد و جواد بهش میگفت سهیلا جون خیس کردی ا یعنی تو هم دلت دیگه با منه و حالا ببین بهترین لذت دنیا رو بهت میدم.
مامانم دوباره از خیانت و بدبخت شدنش حرف میزد و جواد بهش گفت من نمیخوام اذیت بشی خودتم الان خیس شدی یعنی دلت میخواد با من باشی حالا بهت فرصت میدم برو دستشویی هم خودت و بشور و هم فکرات و بکن و اگر دلت با من بود از دستشویی لخت بیا بیرون و مامانم رفت سمت دستشویی و جواد اومد پیش من و بهم گفت مامانت باکره و معرکه اس و ممنونم که منو باهاش آشنا کردی و مطمئنم که لخت میاد بیرون و جواد هم لباساشو کامل درآورد و لخت منتظر مامانم شد و بعد از ۵-۶ دقیقه مامانم صدای جواد زد و از پشت در شورتش و داد به جواد و جواد تو خونه هورا میکشید و به من نشون میداد رفت تو دستشویی و دست مامانم و گرفت اوردش بیرون و جواد دست مامانم و گرفت گذاشت روی کیرش و شروع کرد دوباره لب و بدنش رو خوردن و زود مامانم و برد تو اتاقش رو تختش و افتاد به جون کوسش و میخوردش و مامانم هم دیگه نفس هاش بلند شده بود و همراهی میکرد…

نوشته: پسر سهیلا

ادامه…

بازدید 15,897

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

21 پاسخ به “از چت روم بکن تو تا سکس واقعی مامانم(۱)”

  1. خوندم به ببینم چی کس‌شر تف کردی ریدم به داستان دروغت تابلوس یک به یک جمله هاش حداقل میگفتی فانتزی دارم یه مرد بزرگ هم مامانما بکنه هم خودتو

  2. حیف سلام که بخوام به تو بی شرف بدم .نپسندیدم و بی نهایت دیس لایکاولا ؛ توخیلی گوه خوردی طفل بودی تو یه سایت سکسی وارد شدی مگه بالای صفحه اول ننوشته زیر ۱۸ سال وارد نشید .دوما ؛ دی‌وث تخم حروم خاک کاهوو تو سرت که کثافت انسانی هست .بی غیرت وبی همیت وبی ‌وجدان تو آدمی یا جونور به شکل ادم .مادرت گنجی که هیج جا و هیچ زمانی مشابه اش پیدا نمیشه برای اجنبی و بیگانه تعریف کردی و بروبچ با وجدان اصاا میشه این کصتان رو باور کرد این دیو سیرت با این افتخار داره تعریف می کنه هرچقدر به تو حیوون فحش بدیم بازم کمته .به لعنت خدا گرفتار بشی که ناراحت مون کردی .

  3. کسشر .مامانت به همین راحتی اعتماد کرد و رفت خونه غریبه!؟کسخل جقی بی مغز

  4. منظور از باکره یعنی خیابونی نیست و دست مردی بهش نخورده و زن بکر و سالمیه

  5. اگه این داستان درصدی واقعی باشه آمریکا و اسرائیل باید وسط ایران بمب اتم بزنن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید