از آمپول بازی مهسا تا حالا

سلام دوستان من پیمانم. خیلی وقت بود که عضو بکن تو بودم اما تا الان میشه گفت فعالیت خاصی نداشتم. امروز یهویی و اتفاقی یاد خاطرات کودکیم افتادم. یادمه یه دختری بود که ازش ۵ سال بزرگتر بودم چون همسایه بودیم باهم همش تو خونه ما بود و باهم بازی میکردیم. مهسا خیلی دختر بچه شیطونی بود من اون موقع کلاس سوم یا چهارم دبستان بودم و اونم ۵ یا ۶ ساله بود.‌ خیلی بیشتر از سنش می فهمید چون چند تا عمه درو داف داشت خیلی چیزا از اونا یاد گرفته بود و خیلی زود دچار بیداری جنسی شده بود.‌ البته منم همینجوری بودم، از وقتی یادم میاد عشق کص بودم و سکس و پیش از اینکه هنوز به سنی برسم که اب کمرم بیاد جق میزدم در حد تیم ملی اون موقع ها که هنوز آب کمر نداشتم دقیقا وقتی ارضا میشدم همین حس الان رو داشتم با این تفاوت که اون موقع آب کمرم نمیومد. بگذریم اینا رو گفتم که متوجه حشری بودنم تو سن پایین بشید. مهسا عمه هاش کس بودن و اینم یه جورایی از اونا خیلی چیزا رو یاد گرفته. حق دارید باور نکنید چون واقعا بچه تو اون سن و سال بخورده عجیبه که این چیزا رو بدونه. وقتی میومد خونه مون دیوونه ش میشدم میبردمش تو اتاق و شلوارشو در میاوردم و صورتمو میذاشتم روی کس و کونش و بو میکشیدم، یادم نمیره که همیشه بوی خوبی میداد، بغلش میکردم و محکم کیرمو میچسبوندم به کصش و حالی ب حولی میشدم. اما خب بلد نبودم که میشه کیرمو بکنم تو کونش یا کصش. و واقعا از این چیزا با هم لذت می‌بردیم. زمانی فهمیدم که از این کارا هم میشه کرد که وارد دوران راهنمایی شده بودم و اونم دبستانی شده بود و از هم خیلی فاصله گرفته بودیم. اما هر وقت هم رو میدیدیم با یه شیطنت خاصی بهم نگاه میکردیم. گذشت و گذشت و گذشت و ما بزرگ شدیم و اون خیلی خوشگل و خوش اندام شد اینقدری که هر وقت هر جایی میدیدمش کیرم واسش شق میشد. مهسا یه خورده دختر ساده ای بود و یکم بگی نگی شیرین میزد😁 برای همین هیچ وقت نتونستم به ازدواج کردن باهاش فکر کنم. واقعا اگه اوکی بود گرفته بودمش از شدت شهوت و الان چند تا بچه هم داشتیم. من که نگرفتمش اما تو کف کردنش موندم. یه وقتی شنیدم که ازدواج کرده و بعد از چند سال هم شوهرش فوت شده. و الآنم مجرده و با پدر و مادرش زندگی می‌کنه. من الان ۳۰ سالمه و اونم ۲۵ سالشه. مدتی هست که دوباره فکر و خیالش اومده تو سرم و می‌خوام باهاش وارد رابطه شم و از شرایط فعلی بیشترین بهره رو ببرم اما به خاطر شرایط پیچیده ای که دارم یه خورده از اینکه مامانش رو در جریان رابطه مون بذاره و آویزون گردنم بشه ترس دارم. نمی‌دونم چیکار کنم.‌لطفا راهنماییم کنید تا بتونم به آرزوی دیرینه ام برسم.

نوشته: پیمان(اسپارتاکوس)

بازدید 13,101

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

8 پاسخ به “از آمپول بازی مهسا تا حالا”

  1. بچه پنج ساله رابطه جنسی از عمه هاش یاد گرفت در حالیه شیزین عقل بودعمویی برو به همون کون دادنت برس قسطش عقب نیوفته

  2. اخه اسم مستعار اسپارتاکوس و اینهمه ترستو با این وجنات و مشخصات فوقش استامپا کوصییواشکی تو خواب مثل استامپ یه انگشت بزنی به کص و در بری

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید