ازدواج اجباری (۱)

سلام اسم من میناست و ۲۵ سالمه و چند ساله ک با این سایت اشنا شدم ولی تا حالا داستان ننوشتم
۴ سال پیش ب اجبار خانوادم مجبور به ازدواج با یکی از خواستگارام شدم ک وضع مالی و ظاهر بدی نداشت اما اخلاقش زیادی تند بود
اوایل نامزدیمون برای من خیلی سخت بود ک با کاراش و رفتاراش کنار بیام و همیشه ازش فرار میکردم تا اینکه بعد از عقدمون برای اولین بار قرار شد بریم مسافرت من و ارش کل مسیر راجبه مشکلات رابطمون حرف زدیم و من به تنها چیزی ک فکر نمیکردم سکس بود
ارش سعی میکرد ک بگه منو دوسداره و نمیخواد از من خطایی ببینه و تقصیر و بندازه گردن علاقه اش ب من کم کم حرفامون بالا گرفت و دعوامون شد تا جایی ک دعوامون ب کتک کاری رسید و حواس ارش از جاده پرت شد و با ی ماشین تصادف کردیم کلی معطل شدیم تا افسر بیاد و طرف و راضی کردیم ک با مقداری پول بیخیال بردن ماشین برای تعمیر بشه تا خود ویلای بابای ارش ساکت موندیم و دیگه حرف نزدیم وقتی رسیدیم ب ویلا غذا رو اماده کردم توی سکوت کامل خوردیم خواستم ظرفارو جمع کنم ک یکیش از دستم افتاد و شکست ارش عصبی شد و داد و فریاد راه انداخت گفت عرضه جمع کردن ی میز شامو نداری‌گوه خوردی شوهر کردی میموندی خونه بابات ب جنده بازیات ادامه میدادی با این حرفش حسابی عصبی شدم و گفتم جنده بازی کار توعه نه من ازت متنفرم حیوون از اونور میز حمله کرد سمتم با ی دستش کل فکمو گرفت بین انگشتاش حس میکردم ارواره هامو ک دارن صدا میدن با صدایی ک از بین دندوناش میومد گفت ی بار دیگه بگو ازت متنفرم بعدش میبینی چی میشه خیلی ترسیده بودم ولی عقب نکشیدم و ب سختی گفتم ازت متنفرم شروع کرد ب خندیدن دستش و شل کرد از روی فکم لیز خورد اومد رو گردنم انگشتاش و خیلی اروم انداخت رو گردنم و فشار داد خواستم تقلا کنم ک محکم فشارم داد تو بغلش بینیشو چسبوند ب موهام بو کشید و گفت مثه ی نسیم بهاری خوشبویی محکمتر‌فشارم داد حالا دیگه دستش از رو گردنم اومده بود روی سینم نمیخواستم تحریک شه ازش متنفر بودم سعی کردم از دستش خلاص شم و بهش بفهمونم ک نمیخوام باهاش بخوابم اما ول کن نبود سرمو اورد بالا جفت دستاش بغل صورتم بود لبامو چسبوند ب لباش محکم ترین حالتی ک ممکن بود میک میزد حس میکردم ک دارن کبود میشن بی اختیارم همراهیش کردم دستم رفتم پشت گردنشو قفل شد محکم سینه هامو چنگ میزد دستش رفت پایین و اومد روی کونم دو تا چک زد بهش منو از کون بلند کرد پاهامو دور کمرش حلقه کردم نشوندم روی اپن حالا نوبت گردنم بود ی لیس محکم از روی ترقوه تا زیر گوشم زد ک صدام بلند شد و با اهههه بلند همراهیش کردم گردنمو میک میزد و گاز میگرفت صدام کل ویلا رو برداشته بود لباشو اورد بغل گوشم گفت فقط ی بار دیگه بگو ک ازم متنفری بعدش چی میشه…

ادامه دارد

نوشته: مینا

بازدید 3,498

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “ازدواج اجباری (۱)”

  1. چرا یه داستان و درست حسابی تو این سایت نمیخونیم،الان چندشبه که همینطوریه بی محتوا و چرت

  2. چند ساله با این سایت آشنا شدم ولی تا حالا داستان ننوشتم.تو این مدت کسی اومد بگه فلان فلان شده چرا داستان نمینویسی؟! 🙂

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید