دوستان اول از همه میخوام تاکید کنم که این داستان کاملا واقعیه ولی به دلایل مشخص اسم ها تغییر داده شدن و اگه از بی دی اس ام خوشتون نمیاد لطفا اصلا نخونید که بعدا توهین نکنید.
خب اول خودمونو یه معرفی ریز کنم، من ستارم، ۱۹ سالمه، قدم ۱۶۵ عه، پوستم نسبتا سفیده و موهامم تا روی شونه هامه، شهرزاد دختر خاله ی بزرگم که از هممون خشن تر و حشری تره، ۲۵ سالشه، قدش ۱۷۶ عه و کس خیلی تپلی داره که از روی شلوار هم همه متوجهش میشن، و در آخر زهرا دختر خاله ی کوچیکم که ۱۷ سالشه خیلی فیس کیوتی و ممه های بزرگی داره. بریم سر اصل مطلب حالا.
قضیه از جایی شروع شد که من حدودا ۵ سال پیش متوجه شدم که دو تا دختر خاله هام هم مثل من بی دی اس ام دوست دارن و شروع کردیم یواشکی دور از چشم مامان هامون، با هم دیگه شیطونی کنیم، اولش صرفا با اتو مو و شمع ممه های همدیگه رو میسوزوندیم ولی کم کم شروع کردیم به پیش رفتن و هر چیزی که میتونستیم و توی همدیگه می کردیم تا جایی که این دو سال گذشته معتاد سکس با همدیگه بودیم و از یه جایی به بعد شروع کردیم به اینکه از تویه تلگرام برده پیدا کنیم و با چندتا برده پسر و دختر هم حال کردیم اما هیچکدوم نتونستم باب میلمون بلشن و تحمل کنن، نمیخوام خیلی با جزئیات سرتونو درد بیارم پس میبرمتون به ۲ ماه پیش، مرداد سال ۱۴۰۴، ما بخاطر تولد پسر داییم توی ویلای داییم جمع شده بودیم و از اونجایی ویلا دور از شهر بود قرار شد که شب رو همونجا بمونیم، اینو بگم که ویلای داییم دورش یه باغ خیلیی بزرگه و شبا واقعا ترسناک میشه، اما خب امان از حشریت، آخرای شب که همه خواب رفتن با شهرزاد و زری از موقعیت استفاده کردیم و زدیم بیرون تا تو آلاچیق ته باغ با همدیگه حال کنیم، یه سیخ هم کنار شومینه بود که زری برش داشت تا استفاده کنیم( اینم بگم که خیلی کثیف بود)،خلاصه ک رفتیم اونجا و من شروع کردم از شهرزاد لب گرفتن و سینه هاشو ماکوندو همکن موقع زری اومد شلوارمو کشید پایین و شورتمو درآورد و شروع کردم به لیس زدن کصم منم همون موقع ممه های شهرزاد تو دستم بود و در حین خوردن لباش اه ناله ام رفته بود هوا که یهو صدای خش خش برگرارو شنیدیم از استرس و ترس یدونه گوزیدم که زری یه جوووون بلند گفت سریع رومونو برگردوندیم و یهو پسر داییمون رضا و شایان از پشت بوته ها اومدن بیرون، قبل از اینکه خیلی پیش بریم، اینو بگم که رضا خیلیییی زشته، یعنی جوری که واقعا هیچ دختری حتی بهش نگاه هم نمیکنه، ولی از اون طرف شایان قدش ۱۹۰ و هیکلش خیلییی خوبه من از بچگی روش کراش بودم و خب ازین ک لخت منو دیده و موقعیت سکس فراهم شده ناراحت نبودم اصلا با اینکه شهرزاد و زری حالشون گرفته شده بود.
شایان اومد جلو و یه جوووون بلند گفت و بعدش گفت که یا ما بازی یا بازی خراب ، منم گفتم ک اوکیهههه ولی ما قوانین خودمونو داریم.
شایان اومد جلوتر و ی نیشگون از ممه هام گرفت و ی اه بلند کشیدم ولی رضا اون عقب مانده بود و دستش تو شلوارش بود و نگاهش به زری ولی انگار میترسید بیاد جلو.
زری بهش گفت چیه نکنه رضا کوچولو میترسه از لونش بیاد بیرون هااان؟!
رضا با نگاه ترسون سرشو کج کرد و گفت نمیدونم والا چی بگم هرچی تو بگی همونه
زری نه گزاشت نه برداشت گفت زانو بزن پس کصکش
شایان بلند گفت اووووووو مامی فاکرووووو و ازین موقعیت سواستفاده کرد و گفت زانو بزن حرومزاده و کمربندش درآورد و یدونه محکم زد پشت زانو رضا و اون افتاد و رفت صورت رضارو نگه داشت و گفت دهنتو باز کن.
و شهرزاد رفت کصشو گزاشت دهن رضا و گفت بخووور حرومزاده و رضا با لذت تماااام میک میزد همون موقع در کمال ناباوری زری خم شد و شلوار و شورت رضا رو درآورد و کیرش زیر شکم گنده اش قایم شده بود و زری مجبور شد با دستش دنبال کیر فندقیش بگرده و همون لحظه ک کیرشو دیدیم زدیم زیر خنده و زری کیرشو گذاشت دهنش و ی گاز محکم گرفت و رضا هم از درد کص شهرزاد رو گاز گرفت و شایان ک این صحنه رو دید عصبی شد و زد تو گوش رضا و خمش کرد
یه تف انداخت دمه سوراخ کون رضا و بدون هیچ مقدمه ای کرد تو کونش و رضا ی جیغ بلند کشید همون لحظه شایان به من گفت ستاره برو کصتو بزار دهنش ک جیغ نزنه و من رفتم زیرش خوابیدم و سرشو فشار رو کصم الحق که خوب میخورد مخصوصا اینکه زبونش خیلی بزرگ و زبر بود هنوزم ک بهش فکر میکنم خیس میششمم.
یهو دیدم رضا یه جیغ بلند زد و همه توجهشون به شهرزاد جلب شد که اون سیخ بلند رو رویه کون رضا گذاشته بود و شایان با خنده نگاهش میکرد.
شهرزاد سره سیخو بجای کیر شایان کرده بود تو کونش رضا و درش ک آورد خون از کون رضا میریخت.
رضا شروع کرد به گریه کردن و با گریه شلوارش رو پوشید و ماهم با تعجب زل زده بودیم بهش و رضا رفت تویه خونه.
ماهم ک هنوز ارضا نشده بودیم شروع کردیم باهم ور رفتن من لبای شایان رو میخوردم و زری کیر شایانو میخورد و رویه صورت شهرزاد نشسته بود و شهرزاد داشت کصشو میمالید.
همون موقع شایان تویه دهن زری ارضا شد و زری سریع سرشو کشید کنار و من رفتم ازش لب گرفتم و آب شایان رو خوردم.
اوف بهترین آبی بود ک خورده بودم تا حالا همون لحظه شهرزاد با یه آه بلند ارضا شدددد.
خلاصه که سرتونو درد نیارم این شروع سکس هامون با شایان و رضا بود…
خب اول خودمونو یه معرفی ریز کنم، من ستارم، ۱۹ سالمه، قدم ۱۶۵ عه، پوستم نسبتا سفیده و موهامم تا روی شونه هامه، شهرزاد دختر خاله ی بزرگم که از هممون خشن تر و حشری تره، ۲۵ سالشه، قدش ۱۷۶ عه و کس خیلی تپلی داره که از روی شلوار هم همه متوجهش میشن، و در آخر زهرا دختر خاله ی کوچیکم که ۱۷ سالشه خیلی فیس کیوتی و ممه های بزرگی داره. بریم سر اصل مطلب حالا.
قضیه از جایی شروع شد که من حدودا ۵ سال پیش متوجه شدم که دو تا دختر خاله هام هم مثل من بی دی اس ام دوست دارن و شروع کردیم یواشکی دور از چشم مامان هامون، با هم دیگه شیطونی کنیم، اولش صرفا با اتو مو و شمع ممه های همدیگه رو میسوزوندیم ولی کم کم شروع کردیم به پیش رفتن و هر چیزی که میتونستیم و توی همدیگه می کردیم تا جایی که این دو سال گذشته معتاد سکس با همدیگه بودیم و از یه جایی به بعد شروع کردیم به اینکه از تویه تلگرام برده پیدا کنیم و با چندتا برده پسر و دختر هم حال کردیم اما هیچکدوم نتونستم باب میلمون بلشن و تحمل کنن، نمیخوام خیلی با جزئیات سرتونو درد بیارم پس میبرمتون به ۲ ماه پیش، مرداد سال ۱۴۰۴، ما بخاطر تولد پسر داییم توی ویلای داییم جمع شده بودیم و از اونجایی ویلا دور از شهر بود قرار شد که شب رو همونجا بمونیم، اینو بگم که ویلای داییم دورش یه باغ خیلیی بزرگه و شبا واقعا ترسناک میشه، اما خب امان از حشریت، آخرای شب که همه خواب رفتن با شهرزاد و زری از موقعیت استفاده کردیم و زدیم بیرون تا تو آلاچیق ته باغ با همدیگه حال کنیم، یه سیخ هم کنار شومینه بود که زری برش داشت تا استفاده کنیم( اینم بگم که خیلی کثیف بود)،خلاصه ک رفتیم اونجا و من شروع کردم از شهرزاد لب گرفتن و سینه هاشو ماکوندو همکن موقع زری اومد شلوارمو کشید پایین و شورتمو درآورد و شروع کردم به لیس زدن کصم منم همون موقع ممه های شهرزاد تو دستم بود و در حین خوردن لباش اه ناله ام رفته بود هوا که یهو صدای خش خش برگرارو شنیدیم از استرس و ترس یدونه گوزیدم که زری یه جوووون بلند گفت سریع رومونو برگردوندیم و یهو پسر داییمون رضا و شایان از پشت بوته ها اومدن بیرون، قبل از اینکه خیلی پیش بریم، اینو بگم که رضا خیلیییی زشته، یعنی جوری که واقعا هیچ دختری حتی بهش نگاه هم نمیکنه، ولی از اون طرف شایان قدش ۱۹۰ و هیکلش خیلییی خوبه من از بچگی روش کراش بودم و خب ازین ک لخت منو دیده و موقعیت سکس فراهم شده ناراحت نبودم اصلا با اینکه شهرزاد و زری حالشون گرفته شده بود.
شایان اومد جلو و یه جوووون بلند گفت و بعدش گفت که یا ما بازی یا بازی خراب ، منم گفتم ک اوکیهههه ولی ما قوانین خودمونو داریم.
شایان اومد جلوتر و ی نیشگون از ممه هام گرفت و ی اه بلند کشیدم ولی رضا اون عقب مانده بود و دستش تو شلوارش بود و نگاهش به زری ولی انگار میترسید بیاد جلو.
زری بهش گفت چیه نکنه رضا کوچولو میترسه از لونش بیاد بیرون هااان؟!
رضا با نگاه ترسون سرشو کج کرد و گفت نمیدونم والا چی بگم هرچی تو بگی همونه
زری نه گزاشت نه برداشت گفت زانو بزن پس کصکش
شایان بلند گفت اووووووو مامی فاکرووووو و ازین موقعیت سواستفاده کرد و گفت زانو بزن حرومزاده و کمربندش درآورد و یدونه محکم زد پشت زانو رضا و اون افتاد و رفت صورت رضارو نگه داشت و گفت دهنتو باز کن.
و شهرزاد رفت کصشو گزاشت دهن رضا و گفت بخووور حرومزاده و رضا با لذت تماااام میک میزد همون موقع در کمال ناباوری زری خم شد و شلوار و شورت رضا رو درآورد و کیرش زیر شکم گنده اش قایم شده بود و زری مجبور شد با دستش دنبال کیر فندقیش بگرده و همون لحظه ک کیرشو دیدیم زدیم زیر خنده و زری کیرشو گذاشت دهنش و ی گاز محکم گرفت و رضا هم از درد کص شهرزاد رو گاز گرفت و شایان ک این صحنه رو دید عصبی شد و زد تو گوش رضا و خمش کرد
یه تف انداخت دمه سوراخ کون رضا و بدون هیچ مقدمه ای کرد تو کونش و رضا ی جیغ بلند کشید همون لحظه شایان به من گفت ستاره برو کصتو بزار دهنش ک جیغ نزنه و من رفتم زیرش خوابیدم و سرشو فشار رو کصم الحق که خوب میخورد مخصوصا اینکه زبونش خیلی بزرگ و زبر بود هنوزم ک بهش فکر میکنم خیس میششمم.
یهو دیدم رضا یه جیغ بلند زد و همه توجهشون به شهرزاد جلب شد که اون سیخ بلند رو رویه کون رضا گذاشته بود و شایان با خنده نگاهش میکرد.
شهرزاد سره سیخو بجای کیر شایان کرده بود تو کونش رضا و درش ک آورد خون از کون رضا میریخت.
رضا شروع کرد به گریه کردن و با گریه شلوارش رو پوشید و ماهم با تعجب زل زده بودیم بهش و رضا رفت تویه خونه.
ماهم ک هنوز ارضا نشده بودیم شروع کردیم باهم ور رفتن من لبای شایان رو میخوردم و زری کیر شایانو میخورد و رویه صورت شهرزاد نشسته بود و شهرزاد داشت کصشو میمالید.
همون موقع شایان تویه دهن زری ارضا شد و زری سریع سرشو کشید کنار و من رفتم ازش لب گرفتم و آب شایان رو خوردم.
اوف بهترین آبی بود ک خورده بودم تا حالا همون لحظه شهرزاد با یه آه بلند ارضا شدددد.
خلاصه که سرتونو درد نیارم این شروع سکس هامون با شایان و رضا بود…
نوشته: ستاره شب
6 پاسخ به “ارباب برده ای با فامیل”
این تو سایت برازرز هم قفله😭😂
کصشر
کیرم خوابید کصکشداستانت خیلی سکسی داشت میرفت جلو ریدی توش با آوردن رضا
چرت کص
اینو شایان کونی نوشته 😂😂
والا من که نفهمیدم چی شد 😕