احمد جون و کون قلمبه ش

سلام دوستان این داستانی که میخوام بگم برمیگرده به 4 سال پیش زمانی که من 20 سالم بود
من اون زمان تو یه مغازه ی اجاره وسایل کار میکردم یه شب که ساعت حدود های 8 شب بود دیدم یه پسری اومد و قیمت کرایه باند رو پرسید منم بهش گفتم و اونم رفت
از اون روز همش فکرم پیشش بود که باهاش دوست بشم و بتونم بکنم ش .
موند یه چند ماهی گذشت ایدی اینستاگرام احمد(همون پسر کون خوشگله) رو از طریق پیج یکی از دوستام پیدا کردم و بعد کلی حرف زدن به بهانه اینکه فالوور هاش چرا کمه داشتم باهاش حرف میزدم
_چرا اینقدر فالوور هات کمه داداش
+خب چیکار کنم زیاد اینستا بلد نیستم
_میخوای فالوور های پیجت ببرم بالا
+واقعا یعنی میشه داداش؟
_چرا نمیشه فقط باید ایدی و پسورد پیجت بدی بهم
البته اگه اعتماد داری ها
+این چه حرفیه داداش فقط چقدر طول میکشه بره بالا؟
_حدود یک هفته
همین شد و ایدی و پسورد گرفتم فالوور هاشو یکم بردم بالا بعد فضولیم گل کرد گفتم بذار ببینم دایرکت ش چخبره .رفتم دایرکت ش دیدم بعله با بعضی از گی های شهر خوب میگه میخنده
احمد تو یه لباس فروشی کار میکرد .یه روز که رفته بودم ازش هودی بخرم دیدم خسته س دستم گذاشتم رو شونه ش گفتم ماساژ لازمی ها اگه دوست داشتی یبار بریم ماساژت بدم
اونم یه نیش خند زد و رفتم
موند تعطیلات عید بود به احمد پیام دادم و عید بهش تبریک گفتم
پرسید کجایی گفتم خونه تنهام نمیای پیشم
گفت بذار ببینم چی میشه الان خبرشو میدم
ده دقیقه بعد دیدم زنگ زد گفت دم درتونم .
آوردمش تو تا رسید و نشست سریع کشیدم ش روی خودم و خوابوندم ش توی بغلم دیدم تکون نمیخوره
تو همین حین گفت برو پتو بیار گفتم برا چی؟ گفت برو بیار تا بگم
رفتم اوردم گفت دراز بکش بعد پتو رو روی سر خودش کشید و رفت کمر بندم و باز کرد و شروع کرد به ساک زدن
اولین بارم بود کسی داشت کیرم رو میخورد خیلی حس خوبی داشتم
اونقدر خورد تا ابم اومد و ریختم تو دهنش
از اونروز من و احمد بارها باهم قرار گذاشتیم و اون برام از جون و دل ساک میزد ولی هرکاری کردم تو این چند سال نذاشت کونش بذارم میگفت نمیشه میخوام برم سپاه ثبت نام کنم.همین جوری چند سالی برام مدام ساک میزد تا اینکه کوچ کردم رفتن یه شهر دیگه😢

نوشته: جواد

بازدید 7,357

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “احمد جون و کون قلمبه ش”

  1. عجب حکایتی داشتی کلعلی!دقیقاً داستان برعکسه و به بهونه‌ی افزایش فالوور، می‌کشوننت خونه‌شون و همه‌ی شاخ‌های اینستاگرام، شاخ‌هاشون رو بهت فرو می‌کنن و شاد و گشاد برمی‌گردی خونه!تمام دبّه‌های بیست‌لیتری صنعتی حواله‌ت بادا ابله الدنگ!

  2. به داستان اس ام اس واری که نوشتی کاری ندارم اما آخرش جالب بود: شما کوچ کردی و اونوقت اونا رفتن یه شهر دیگه !!! 😀راستی این داستان ثبت نام در سپاه و سکس آنال نکردن چی بود ؟ مگه هر کی بخواد بره سپاه، دمر می خوابوننش رو تخت و تا هم فیها خالدونش رو چک می کنن ؟ 😳 این همه سپاهی و سرباز وظیفه سپاه تا حالا نشندیدیم ازشون همچین ادعایی روجل الخالق! 😒

  3. چجوری ندیده مشماخته قبول کرده پسوردش بده . بعد نمیشناختت یهو چجوری اومد جلو در خونتون چقدر کسشعر بود

  4. تا حالا اسم مغز به گوشت خورده؟بعید می دونم. چون ازش بی بهره ایسعی کن کمتر نفس بکشی اکسیژن حروم نکنی

  5. واقعا گزینش سپاه میفرسته سوراخ کون ومعاینه ؟یعنی سپاه فقط بکن ها رو جذب میکنه؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید