آغاز جندگی (۱)

شقایق دستشو سمتم دراز کرد و نوک دستشو گرفتم که بیفته جلوم
وقتی اومد جلوم حس کردم کون بزرگشو کمی داده و عقب راه میره که همراه با پاشنه بلندی که پوشیده بود چشمامو داشت هیپنوتیزم میکرد
شقایق:سامان بیا دیگه
سامان:اومدم اومدم
راه میرفت و هرچند قدم یه چرخ میزد همه جارو ببینه ولی بیشتر داشت سینه ها و کون درشتشو میکرد تو چشم من
شقایق:وای چه استخر خوبی داری خوب شد مایو آوردم با هم بریم شنا من خیلی آب دوست دارم
سامان استخرم میریم شب با شروین
شقایق:اون که عرضه شنا کردن نداره🙄
جا خوردم از حرفش
سامان:اشکال نداره دوتایی آبش میدیم😂
شقایق:آره حسابی اذیتش میکنیم دوتایی
رسیدیم حیاط پشتی ویلا که آلاچیق داخلش بود که شروین اومد
شروین:کجایین شما دارم دنبالتون میگردم
شقایق:بال در آوردیم فرار کردیم تو ویلاییم دیگه
سامان:شما دوتا دعواتون شده تو راه؟
شقایق:نه چطور
سامان:همینجوری
شقایق :سامان اتاقمونو نشونم ندادیا
شروین:وای توروخدا دو دقیقه بشینین
شقایق:تو که دیدی بشین همینجا رو تخمات من با سامان میرم
بردمش داخل و نشونش دادم و از پله ها که میرفتیم بالا که اتاقشو نشونش بدم کونش جلو چشام بود و واقعا کیرم نیم خیز شده بود حیف این اندام که افتاده دست شروین یخ فک نمیکنم بتونه از پس این اندام هات بر بیاد
رسیدیم بالا به اتاقشون که یه تخت دو نفره توش بود
شقایق تا رسید به شکم خودشو انداخت رو تخت
شقایق:وای چقدرر نرم و خوبه مث تخت خودمه
وای خدای من تو این حالت کون شقایق تو اون لباس چقدر زیبا بود اگه دوس دخترم بود همونجا لباسشو میدادم بالا و کیرمو میکردم لای کسش ولی حیف شقایق زن دوستمه ولی چرا کونشو داده بالا اینقدر تو همین فکرا بودم شقایق پاشد بره سمت پنجره که زانوش خورد به لبه تخت و همونجا نشست رو تخت زانوشو گرفت
شقایق: وای سامان بیا زانومو ببین چی شده خیلی درد می‌کنه ای سامان خیلی درد می‌کنه
رفتم کنارش که لباسشو داد بالا تا وسط رونش که زانوشو ببینم ولی من از صحنه ای که میدیدم شوک بودم چون تا حالا پاهایی به اون سفیدی و توپری و خوش تراشی ندیده بودم دیگه کیرم کامل راست شده بود که دستمو گرفت گذاشت رو پاش گفت دست بزن ببین چیزی شده سامان؟
ولی دستمو گذاشت بالاتر از زانوش روی رون سفیدش…
پایان قسمت اول
لطفا اگه خوشتون اومد با لایک و کامنت حمایت کنید و اگر پیشنهاد یا انتقادی دارید محترمانه بفرمایید که یه مقدار داستان نویسی تو سایت ارتقا بدیم
ممنون از همتون که خوندید
اکانت خودم:

https://www.bokon.to/profile/smvivas

نوشته: Smvivas

بازدید 3,476

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “آغاز جندگی (۱)”

  1. ادمین عزیز کاش میشد یه نسخه بهتر بدم جای این بزارید خیلی وقت گزاشتم براش این نصفس

  2. سلام دوستان قبل از خوندن داستان بخاطر احترام به مخاطب باید بگم که داستان ساخته و پرداخته خیال نویسنده هست با فانتزی بول و خانوم شقایق به عنوان هاتوایفتمام دیالوگها و سیر داستان بر اساس تمایلات خانوم و پیشنهادهای بنده نوشته شدهامیدوارم از این سبک داستان نویسی استقبال بشه و قسمت های بعدی هم داشته باشهاز زبان شقایق عزیز در مورد خودش بشنویدمن شقایق هستم 25 سالمه و یک سال و نیم هست که با شروین ازدواج کردمتا حالا خارج از رابطه ازدواجم رابطه ای نداشتم ولی از یه روزی میل به جندگی تو وجودم شعله ور شد دلیلشو مشخصا نمیدونم ولی نگاه مردای دیگه رو بدنم حس خودنمایی با اندامم توم شعله ور کرد و فکر به سکس باهاشون این حسو درونم روشن کرد چون تمام وجودم حشریت شده مخصوصا بعد ازدواج چون بعد 6 ماه نشده از کیر دوازده سیزده سانتی شروین خسته شدم جون هم هر روز نمیتونست هم خروسه یه مقدارولی من کیرای بزرگتر و تیره تر میخواستم برای اندام سفیدم دلم میخواست جیغ بزنم از کیر داخل کُسمدلم میخواد چشام برگرده تو سکسفکر خیانت داره دیوونم میکنه چون دیگه دیلدو هم راضیم نمیکنهشروین همسر خانوم شقایق یه پسر با بدن معمولی 28 ساله که یه پور ن استار تو خونش دارهقدش 180 سانت 90 کیلو هم وزن با پوست سفید ولی شقایق از سکس ایشون راضی نیستشروین:از رابطه با شقایق بهتون بگمشیش ماه اول ازدواجمون شقایق یه آدم دیگه بود ولی از حدودا یک سال پیش رفتارش با من عوض شد نمیدونم چرا ولی من خیلی دوسش دارمرئیس رابطمون شقایق شده و منم چون دوسش دارم قبول کردم ولی بعضی وقتا ناراحت میشم به روش نمیارم ناراحت نشهکاش میفهمیدم چی عوضش کرد.

  3. چه رسم مزخرفیه حتما باید زیر داستانا فحش بدید خب کامنتارو یه نگاه بندازید اول

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید