آرش و بابک (۱)

سلام آرش هستم الان ۳۵ سالمه و این داستان گی هست
داستان من برمیگرده به پونزده شونزده سال پیش که تو اوج سردرگمی میل جنسی بودم،خودمو خوب نمی‌شناختم
دختر می‌دیدم سیخ میکردم و به یادش خودارضایی میکردم و نمی‌تونستم درست ارتباط بگیرم،یه حس خجالت و این مزخرفات
البته نباید نادیده گرفت که دستمالی شدن از بچگی تا دبیرستان و یه چند باری لاپایی دادن اونم از روی حماقت نه میل واقعی،روی این موضوع تاثیر زیادی داشت
خلاصه روزگار خوبی نداشتم از لحاظ روحی و البته از نظر مالی هم صفر بودم،اون موقع ها باید از توی روزنامه همشهری کار پیدا میکردی،شروع کردم به روزنامه خریدن
هر روز پا میشدم میرفتم دکه روزنامه فروشی یه روزنامه می‌خریدم به امید اینکه کار پیدا کنم،توی مسیر من هر روز به سری افراد رو به طور ثابت می‌دیدم(مثلاً مغازه داری که ساعت ۸ صبح مغازشو باز میکرد یا کارگر فلان مغازه که مغازه رو باز کرده بود و جارو تی زده بود و داشت اسپند دود میکرد)
حالا من هر روز روزنامه می‌خریدم و دو هفته ای بود که کار پیدا نمیکردم یا پیدا میکردم و مسیرش برام دور بود
توی این رفت و آمدهای از خونه به دکه که همش باید پیاده میرفتم و میومدم یه آقایی بود که اغلب صبح ها جلوی در خونشون رو آب پاشی میکرد
یه خونه ویلایی نه خیلی بزرگ با در سبز رنگ و درختای با صفا،معلوم بود که بازنشسته است چون تقریبا هر روز میدیدمش و اگه شاغل بود باید می‌رفت سرکار
این آدم خیلی خوش انرژی بود و بدون اینکه منو بشناسه بعد از چند روز که من این مسیر رو میرفتم و میومدم شروع کرد به سلام و صبح بخیر گفتن،منم با روی خوش جواب میدادم و به رسم ادب از روزهای بعد من اول سلام میکردم
تا اینکه یه روز بعد از سلام و احوالپرسی سر صحبت رو باز کرد و گفت اهل مطالعه ای که هر روز روزنامه میخری؟
منم با لبخند گفتم نه والا،واقعیش دنبال کار میکردم و کار مناسب پیدا نمیکنم
صحبت ادامه پیدا کرد و گفت دنبال چه کاری میکردی که پیدا نمیشه،گفتم کار خاصی بلد نیستم دنبال یه کاری هستم که برم شاگردی کنم و یاد بگیرم ولی درآمدش هم برام مهمه چون به پول احتیاج دارم،لبخندی زد و گفت ایشالا پیدا میشه
روز بخیر گفت و ازش خداحافظی کردم و رفتم خونه و دوباره روز از نو…
از خودم بخوام بگم تو اون زمان لاغر و بور و سفید با چشمای عسلی رو به سبز با قد متوسط ۱۷۷ با یه کون گرد و برجسته
الآن فقط یه کم چاق تر شدم همونم
اون آقا اسمش بابک بود از طرز لباس پوشیدنش و صحبت کردنش معلوم بود با شخصیت و باکلاس،از وضع خونشون هم معلوم بود اوضاع مالیش روبراهه،فکر کنم ۵۰ سالش میشد ولی جوانتر به نظر می‌رسید
یه روز که داشتم میرفتم به سمت دکه سلام و احوالپرسی طبق معمول هر روز داشتیم و گفت وقت داری یه کمک به من بدی که گفتم باید برم دکه که روزنامه تموم نشه،گفت خب برو روزنامه بگیر برگشتنی بیا یه کمک کوچولو بهم بده،زیاد وقتت رو نمیگیرم،منم روم نشد دیگه بپیچونم و گفتم چشم
رفتم گرفتم و برگشتم دیدم منتظر وایساده دم در
گفتم در خدمتم بابک خان،گفت اختیار داری بیا بریم از انباری دو تا دیگ و لوازم پخت و پز هست بیاریم تو حیاط
واسه اولین بار رفتم تو خونشون؛یه حیاط نسبتا بزرگ یه پاترول زیر سایه بون و یه سمت حیاط چهار پنج تا پله میخوره می‌رفت بالا و یه سمت دیگه چند تا پله میخوره می‌رفت پایین تو زیر زمین،با صدای بابک که گفت آرش جان از این طرف به خودم اومدم و به سمتش رفتم
رفتیم تو زیر زمینی که حالت انباری داشت،لوازمی که میخواست رو نشون داد و شروع کردیم به جابجا کردن وسایل تو همین حین بابک چند بار خودش رو بهم مالید و من فکر نمی‌کردم منظوری داشته باشه
وقتی کارمون تموم شد کلی ازم تشکر کرد و گفت اگه تو نبودی من نمی‌دونستم چکار باید بکنم و تنهایی خیلی سخته،گفتم اشکال نداره باز هم اگه کمک خواستین بهم بگین و یه کم تعارف و تشکر کرد و من رفتم دنبال کار و زندگی خودم
بالاخره چند روز بعد یه کار انبارداری پیدا کردم نزدیک خونمون که میشد پیاده برم و برگردم
دیگه بابک رو نمی‌دیدم چون مسیر سر کارم از یه طرف دیگه بود و همه هوش و حواسم به کارم بود تا ازم راضی باشن و بتونم اونجا بمونم،کار توی یه شرکت بود که کالای ساختمانی میفروختن،دو تا خانم اونجا بودن که یکی منشی بود و دیگری حسابدار هر دو متاهل و سرشون به کار خودشون بود و رییس شرکت هم یه آدم جدی بود ولی مهربون،منو با یه نفر که اسمش حسین بود آشنا کرد و گفت ایشون به شما کارتو یاد میده،حسین یه مرد متأهل بود ولی بچه نداشت و یه کم از من قد بلند تر و هیکلی تر بود از همون روز اول شروع کرد کرم ریختن و شوخی های جنسی کردن مثلاً می‌گفت تو باید الان بری دختر بازی،خیلی خوشگلی،چند تا دوست دختر داری و همه برات میمیرن و از این حرفا
منم خجالتی بودم و چیزی نمی گفتم بیشتر واسه اینکه اونجا بمونم و بیکار نشم و اون هم از این موضوع سواستفاده میکرد و شوخی هاش رو بیشتر میکرد
روزها گذشت تا بالاخره یک ماه شد که اونجا مشغول بودم و موعد حقوقم رسید
رفتم دو تا شلوار و تی شرت خریدم و یه کتونی،نصف حقوقم رفت،فرداش رفتم سرکار با لباسهای جدید و حسین دوباره شوخیاشو شروع کرد اون وسط دستمالیم هم میکرد و می دید من چیزی نمیگم بیشتر شوخی می کرد و پیشروی میکرد
شرکت ما اونقدرا بزرگ نبود و اون موقع ها تو انبار دوربین مدار بسته وجود نداشت و فقط جلوی در ورودی یه دوربین داشت و این موضوع دست حسین رو باز گذاشته بود که به هدفش که من باشم نزدیک تر بشه،یه کامپیوتر داشتیم که توش آمار رو ثبت می کردیم و چند تا آهنگ هم بود که یه وقتایی پلی میکردیم،اون موقع هنوز سی دی بود و حسین با خودش میاورد و مثلاً آهنگ و کلیپ های خواننده ها یا همون شو های قدیم رو گوش میداد و نگاه میکرد تا اینکه یه روز که یه کم خلوت تر بودیم یه سی دی آورد که توش فیلم سوپر بود و ژانر آنال بود و یه مرد کیر کلفت داشت یه دختر سفید و بور مثل روسی ها رو از کون میکرد و من با دیدنش شوکه شدم انتظار چنین چیزی رو نداشتم و به حسین گفتم این چیه گذاشتی از سنت خجالت نمیکشی!؟
با همون لحن طعنه آمیز و شوخ خودش گفت کصشعر نگو بابا نه که تو بدت میاد
منم گفتم خوشم نمیاد اینجا محل کارمونه و … که حرفمو قطع کرد و گفت اگه خوشت نمیاد چرا سیخ کردی!
منم خودمو دیدم که هنوز کامل سیخ نکرده بودم ولی کیرم برجستگیش از رو شلوارم معلوم بود و من شروع کردم به انکار و گفتم عمراااااً من سیخ کنم!؟
گفت کس نگو بابا اینها معلومه،من ساده هم گفتم میکشم پایین نشونت میدما،اونم از خدا خواسته گفت در بیار اگه سیخ نبود من برات ساک میزنم،اگرم سیخ بود تو برا من ساک بزن گفتم هر کی نزنه،گفت باشه
این معامله واسه اون دو سر برد بود و واسه من دو سر باخت،چون اون یه مرد کامل بود و از من ده پونزده سالی بزرگتر بود و عملا حتی اگه واسه من ساک میزد هم براش خیلی خوشایند بود،خلاصه کمربندمو شل کردم و شلوار و شرتمو دادم پایین تا کیرمو درآوردم برق پیروزی رو تو چشماش میشد دید،البته کیر من نیم خیز بود ولی حسین واسه اینکه منو بدست بیاره گفت مرده و حرفش بیا جلوتر بخورمش منم ساده کلا ۱۹-۲۰ سالم بود یه کم رفتم جلو تر و ایستادم جلوش اون روی صندلی جلوی کامپیوتر نشسته بود و دستشو رسوند به کیر و خایه هام و مالید و شروع کرد به خوردن،من پشمام ریخته بود واسه اولین بار بود که کسی واسم ساک میزد و تمام مدت سعی داشت دستش رو به کونم برسونه ولی من مقاومت میکردم و نمی‌خواستم بهش بدم به خیال خودم واسم ساک میزنه و تمام
حسین اما زرنگ تر از این حرفا بود و بعد از اینکه یه کم ساک زد گفت بسه؟
منم گفتم آره گفت نمی‌خوای ابتو بیارم که من از خجالتم گفتم نه شرط رو باختی و اجرا کردی دیگه،خندید و گفت باشه ولی خیلی حال داد باید بازم واست بخورم کیر خوبی داری،راستی تو تا حالا امتحانش کردی؟
-من بهم برخورد و گفتم نخیر!
گفت خره چرا بهت بر میخوره مگه من الان برات نخوردم مگه چیزی شده،منم گفتم من خوشم نمیاد
اونم گفت باشه بابا حالا ناراحت نشو بیا این فیلم و ببینیم
منم چیزی نگفتم و شروع کردیم به دیدن فیلم که دختره زیر کیر کلفت مرده چشماشو بسته بود و داشت از کون میداد و کصش رو میمالید،حسین هی اشاره میکرد که نگو چه حالی میکنه دختره،عجب کیری داره مرده
حالا منم سیخ کرده بودم و اونم اینو فهمیده بود و از رو شلوار کیرمو گرفت تو دستش و مالید،گفتم حسین نکن اذیت میشم که گفت باید بدی بخورم من گفتم الان نه باشه بعدا که اون ول کن نبود و تو همین زمان تلفن زنگ خورد و صدامون کردن بریم شرکت،انبار تو یه ساختمان مجزا بود از شرکت
خلاصه اون روز گذشت و من رفتم خونه و اتفاقات اون روز از ذهنم خارج نمی شد،رفتم حموم و خود ارضایی کردم و واقعاً اون فیلم سوپر و اون حرفهای حسین از ذهنم خارج نمیشد
فرداش که شد دوباره حسین شروع کرد به حرفهای جنسی و گفت دیشب رفتی خونه جق زدی و این حرفا منم گفتم تو رفتی جق زدی من جق نمی‌زنم و اونم خنده یه شیطانی کرد و رفتیم سر کارمون
دوباره تایم خالی داشتیم و دوباره حسین فیلم سوپر پلی کرد ولی اینبار یه مرد و یه پسر که هر دو سفید پوست بودن و پسر که تقریبا ۲۰ ساله بود و مرده هم مثلاً ۳۰ـ۳۵ سال
فیلم شروع شده بود و مرده داشت سوراخ پسره رو که در حالت داگی بود رو لیس میزد و پسره چشماشو بسته بود و غرق لذت بود،حسین تو همین حین شروع کرد به حرفهای تحریک آمیز زدن و هی به من می‌گفت دوست داری سوراختو لیس بزنم،ببین پسره چه حالیه…که گفتم کس نگو بابا چه کاریه آخه مگه تو زن نداری چرا دنبال این کارایی!؟
حسین گفت اون فرق داره ببین الان کیرتم سیخ شده که من واسه اینکه کم نیارم گفتم نخیر سیخ نشده،حسین گفت شرط میبندی؟
گفتم نه ولی اون ول کن نبود و به زور شلوارمو کشید پایین،البته منم خیلی مقاومت نکردم
یه جورایی دیگه تو دستای حسین بودم و منو چسبوند به خودش و شروع کرد به مالیدن کیرم و کونم و مرتب می‌گفت جووووون و نفساش تند شده بود،این دفعه اما مثل دفعه قبل نبود من باخته بودم و نوبت من بود که بخورم اما من تا حالا نخورده بودم و تصوری از این موضوع نداشتم
حسین که نشسته بود رو صندلی پاشد وایساده و کمربندشو شل کرد و شلوارشو پایین کشید و کیرش رو انداخت بیرون اما چی می‌دیدم! کیر سیخ شده یه مرد که از من قد بلند تر و درشت تر بود در عین ناباوری کیرش از من کوچیکتر بود و فقط ۱۲ سانت بود و همین باعث شد که من خیلی مقاومت نکنم و به خواسته ی حسین تن بدم
حالا من و حسین تنها در انبار و من در اختیار حسین بودم،حسین دستشو گذاشت رو شونه ی من و فشار داد رو به زمین که من نشستم جلوش و یه جورایی زانو زدم و کیرش روبروی صورتم بود و اشاره کرد که شروع کن من یه کم امتناع کردم ولی حسین بیخیال نمی شد و منم زورم بهش نمی‌رسید بالاخره دلو به دریا زدم دهنمو باز کردمو برای اولین بار مزه کیر رو چشیدممممم
بعد از چند بار ساک زدن یه دونه آروم زد تو گوشم و گفت دندون نزن و سرمو محکم فشار داد به سمت خودش و کیرش تا تو گلوم رفت و من شروع کردم به عوق زدن و سرفه کردن ولی حسین نمی‌ذاشت نفس بگیرم و دوباره گفت بخورش بچه خوشگل و منم واقعا توان مقابله باهاش رو نداشتم و مجبور بودم گوش بدم خلاصه بعد از سه چهار دقیقه ساک زدن گفت پاشو برگرد که من گفتم شرطو باختم و اجرا کردم دیگه،گفت نخیر این شرط فرق داره،اینبار باید هر کاری تو این فیلمه میکنه ما هم بکنیم،که من مخالفت کردمو گفتم من نمیتونم و مقاومت کردم گفتم نمیخوامو آبروم میره و از اون اصرار و از من انکار که گفت باشه نمیکنم تو فقط لاپایی میکنم،منم که خسته شده بودم قبول کردم و گفت پس دستاتو بزار روی زانوت و قمبل کن که زود تمومش کنم
همون حالتی که گفت شدمو گفتم زود باش تمومش کن،حالا جلوم داره فیلم گی پخش میشه و خودم و یه مرد بزرگتر از خودمم داریم با یه ذره تغییر اجراش میکنیم،داشتم خودمو جای اون پسره می‌دیدم و حسین رو جای اون مرده ولی اون مرده کیرش بزرگ بود و حسین نه تو همین حالا هوا بودم که حسین یه توف به سوراخم زد و شروع کرد با انگشت با سوراخم بازی کردن که گفتم مگه نگفتی لاپایی چرا انگشتم میکنی؟
گفت نگران نباش هنوز نکردمت که،هر وقت کردمت اعتراض کن گفتم باشه زودباش
گفت ببین این دوتا رو چه حالی میکنن ما هم میتونیم از با هم بودن لذت ببریم که باز هم من مخالفت کردمو حسین واسه اینکه دل منو به دست بیاره گفت باشه بابا برو اون طرف تر دستتو بزن به دیوار اینجا مناسب نیست،من نادان هم گوش میکردم،رفتمو دستمو زدم به دیوار(در واقع پشتم بهش بود) نگو این نام مرد داره با گوشیش ازم فیلم میگیره و من نمی‌دونستم که یهو صدام کرد و من برگشتم دیدم گوشی دستشه و دوزاریم افتاد شروع کردم داد و بیداد کردن که نامرد این چه کاریه تو کردی و منو بی آبرو میکنی و التماس که پاکش کن،حسین لاشی هم که حالا آتو از من گرفته بود و میدید که به دستو پاش افتادم نهایت سو استفاده رو ازم کرد و گفت فقط به یه شرط پاک میکنم اونم اینه که بذاری بکنمت!
که من گفتم خیلی نامردی که این کارو باهام میکنی مگه من چیکارت کردم که میخوای منو بی آبرو کنی و ازم سواستفاده کنی؟
برگشت گفت از روز اول دنبال کونتم،خب مثل بچه آدم نمیای بدی،منم مجبور شدم اینطوری به مراد دلم برسم،نترس چیزی نمیشه اولین بارم نیست و بلدم چکار کنم که چنان لذت ببری که از دفعات بعد خودت بیای ازم بخوای که بکنمت،گفتم خفه شو نامرد من تا حالا از این کارا نکردم و دفعه بعدی هم در کار نیست بیا بکن تمومش کن،اومد جلو بوسم کنه که روم رو ازش برگردوندم و گفت اینطوری که نمیشه نمیخوام زوری بکنمت باید خودت بخوای،گفتم نمیخوام خب گفت باید بخوای چون دیگه منو تو واسه هم ساک زدیم و الان که کون قشنگت جلومه نمیتونم ازش بگذرم،گفتم نه اصلا نمی‌دم بیا بذار لاش و آبتو بیار تمومش کن،وقتی دید من مخالفم و پافشاری میکنم گفت باشه نمیخوام ناراضی باشی برگردوندم رو به دیوار و تف زد به کیرش و گذاشت لای پام دو دقیقه لاپایی زد و دوباره تف زد وسعی میکرد با کلاهک کیرش بماله به سوراخم و مدام منو به حالت قمبل میکشید به سمت خودش،من ساده هم برای اینکه زودتر خلاص بشم هر کاری میکرد همراهیش میکردم و چیزی نمیگفتم،بعد دو دقیقه گفت برگرد بشین زمین برام ساک بزن،منم اجرا میکردم ولی تا برگشتم ساک بزنم دیدم کیرش بوی بدی میده که گفتم برو بشور و رفت شست اومد دیدم کیرش خوابیده گفتم آبت اومد؟ گفت نه شستمش خوابید بخورش که سیخ شه،گفتم اینجوری که نمیشه اگه یکی بیاد الان من چه خاکی به سرم بریزم و از این حرفا که گفت نترس من آمار دارم کسی نمیاد بخور نگران نباش،دوباره شروع کردم به خوردن تا حسین کیرش سیخ بشه دو سه دقیقه ای طول کشید و وقتی کامل سیخ شد نذاشت من ساک بزنم و سرمو گرفت و شروع کرد خودش تلمبه زدن تو دهنم و هر دو سه تا تلمبه یه بار تا ته حلقم میکوبید و من سرفه میکردم چند بار این کارو تکرار کرد وبلندم کرد و دوباره گفت دولا شو بذارم لای پات،نامرد تا من دولا شدم خب کونم از هم باز شده بود دیگه یه توف انداخت رو سوراخمو کیرشو که خیس از آب دهن غلیظ ته گلوی خودم بود گذاشت رو سوراخمو هل داد تو چنان داد زدم و پریدم جلو و چشمام سیاهی رفت که فکر کردم کونم پاره شده،ولی حسین دیوث نذاشت از دستش در برم کله کیرش توم بود و من تقلا میکردم در برم از دستش و نمیشد
زدم زیر گریه و گفتم نامرد کار خودت رو کردی…
شروع کرد از پشت سر بوسم کردن و خایه مالی که تو رو خدا بذار یه کم همینجوری بمونیم قول میدم دردش ناپدید میشه و از این حرفا،منو رو به کامپیوتر کرد و گفت ببین این پسره هم از روز اول به این کیر نمیتونسته بده ولی الان ببین چه حالی داره میکنه،باور کن خیلی برات لذت بخش میشه
منم بهش گفتم همش دروغ میگی نامرد الان دارم پاره میشم درش بیار نمیخوام بهت بدم و اونم کوتاه اومد و بیخیال شد و رفت از تو وسایلش یه کرم آورد که گفت بذار برات بزنم تا دردش آروم شه،کرمو زد و من شلوارمو کشیدم بالا و رفتم بیرون کونم خیلی درد گرفته بود و می‌سوخت دیگه آخرای ساعت کاری بود و بعد یه ربع بیست دقیقه اومد بیرون و در انبار و قفل کرد تا بریم شرکت و ببینیم اگه کاری نیست بریم خونه،رفتیم شرکت و از اینجا به بعد خیلی رفتارش باهام خوب شد و کلی معذرت خواهی کرد و گفت برات جبران میکنم،منم اصلا حواسم به فیلم تو گوشیش نبود،خدافظی کرد و منم جوابشو ندادم بفهمه باهاش قهرم ولی مجبور بودم دوباره فردا برم سرکار و باهاش تو انبار تنها باشم و این موضوع اذییتم میکرد
خلاصه با کون پاره و لنگ لنگان رفتم خونه و رفتم حموم،یه حس عجیبی داشتم،پشیمون بودم از اینکه آنقدر ساده لوح بودم و به یه غریبه اینجوری باخت داده بودم
انقدر به اون روز فکر کردمو صحنه های از جلوی چشمم رد میشد و حرفه‌ای حسین تو گوشم می‌پیچید که منو با پسر تو فیلم مقایسه میکرد که وقتی خوابیدم خواب می‌دیدم زیر اون مرده تو فیلم خوابیدم و دارم بهش میدم
صبح که شد باید میرفتم سر کار ولی کونم درد میکرد و با بدبختی رسیدم سر کار که حسین تا منو دید کلی دوباره از معذرت خواهی کرد و فیلممو نشونم داد و پاکش کرد تا دلمو به دست بیاره و دو سه تا ماچ از لبام کرد و باهام طوری رفتار میکرد که من باهاش قهرم نکنم منم هیچی نمیگفتم تا یک هفته ای گذشت و درد من از بین رفت و دوباره آخر ماه شد و من حقوق گرفتم و تونستم یه گوشی قسطی بخرم،تا قبلش گوشی نداشتم،حسین خب گوشیش از من بهتر بود و بلد بود باهاش کار کنه ولی من بلد نبودم و ازش خواستم بلوتوث و اینجور چیزا رو بهم یاد بده،اونم یادم داد و شروع کرد فیلم و عکس فرستادن از هر ده تا فیلم و عکسی که فرستاده بود ۷-۸تاش سوپر بود و گی،تا دیدم گفتم اینارو نفرست که گفت باشه و یادم داد چطوری پاک کنم و کلا دیگه بهم هیچ پیشنهادی نداد،گذشت یه مدتی که دیدم دیگه باهام کاری نداره خیالم راحت شد تا اینکه یه روز یه کلیپ فرستاد گفت اینو ببین پشمام ریخت دیدم فیلم منه و پاکش نکرده،ازش ناراحت شدم و گفتم نامرد مگه پاک نکردی! گفت دلم نمیاد آخه ببین تو از همه این بازیگرای فیلما قشنگ تری،بیراه نمی‌گفت کون خوبی داشتم سفید و برجسته و کم مو
منم واکنش زیادی نشون ندادم و گفتم خب تو که هم لاپایی کردی هم توش کردی هم تو دهنم کردی چرا بیخیال نمیشی؟
گفت تو نمیدونی چه حالی داره وقتی کونتو بخورم سوراختو خودش شل میشه و راحت کیر میره توش و فقط لذت میبری مثل این زنهایی که تو فیلما میبینی،دوباره شروع کرد یادآوری و مقایسه منو خودش و بازیگران فیلما،که من گفتم ول کن آقا من خوشم نمیاد،برگشت گفت آرش تو خوشت میاد ولی خجالت میکشی،گفتم نه اینطوری نیست،گفت چرا هست کیرتو ببین
نگاه کردم دیدم سیخ کردم،خجالت کشیدم گفتم خب تو الان برام از اون فیلما گفتی اینجوری شدم،گفت خب همین دیگه وقتی یادش میفتی تحریک میشی،حتی وقتی یاد اون روز خودت میفتی هم سیخ میکنی بدون اینکه انکار کنم گفتم تو از کجا میدونی !؟
گفت دیدی گفتم،من همه چی رو می‌دونم بهت گفته بودم که!
من که انگار مسخش شده بودم گفتم خب ادمو اذییت میکنی،میگی لاپایی میزنم ولی میکنی تو خب منم اذییت میشم،اینو که شنید با یه حالت خاصی که انگار به هدفش نزدیک شده بود گفت آخه اینجا مناسب نیست و نتونستم درست آماده ات کنم و ترسیدم دیگه بهم ندی،اگه باهام راه بیای و مهربون تر باشی کاری میکنم که فراموشم نکنی و خودت بیای پیشم،گفتم یعنی چی راه بیام،گفت باید هر چی میگم بهش عمل کنی تا آماده شی،گفتم چکار مثلا؟
گفت خوب گوش کن ببین چی میگم برای اینکه بالاترین لذت رو ببرید شرط اول نظافته،امشب که رفتی خونه میری حموم و با کرم موبر همه پشمای دور کیرتو تخماتو و کونتو از بین میبری بعد که از حموم اومدی میری دستشویی و خودتو خالی میکنی (یادم داد چطوری با شلنگ خالی کنم) منم با حوصله گوش میکردم!
بعد گفت اول با یه انگشتت و بعد دوتا انگشت فرو کن تو سوراخت بعدشم یه خیار کوچیک یا چیزی شبیه به اون بردار و با کرم چربش کن آروم آروم سعی کن فشار بدی بره داخل وبعد که انجام دادی برام بیارش تا بهت بگم
حالا منو میگی انگار جادو شده بودم و حرفای حسین تو گوش پیچیده بود تا اینکه رفتم خونه و مو به مو انجامشان دادم البته تا انگشت کردن خودم،فردا شد و رفتم سر کار دیدم حسین گفت بیا ببینم چه کردی که گفتم نکردم بابا در مورد من چه فکری کردی!؟
گفت ببین گوش نمیدی مجبورم میکنی از یه راه دیگه به دست بیارمت!!
گفتم خب نمیخوام خیار بکنم تو خودم،گفت من برات میکنم
یهو شلوارمو کشید پایین دید که شیوه کردم،چشماش گرد شد و سریع برگردوندم و کونمو نگاه کرد دید اونم شیو شده است!
یه چک محکم زد رو کونم و گفت توله سگ مگه مرض داری دروغ میگی،قربون کون بلوریت برم من(دولا شد و کونمو ماچ کرد) گفتم نکن دردم میاد،اومد بالا گفت خیاری که گفتم کردی توش؟ آوردیش؟
گفتم نه نکردم فقط انگشت کردم که گفت اشکال ندارد خودم این مرحله رو برات انجام میدم،بهم گفت برو تو دستشویی خودت رو خالی کن بیا تا آماده ات کنم،که من مخالفت کردم و گفتم نه اینجا خیلی کثیفه،بهش گفتم نمیشه بعد کار بریم خونه تو؟ که گفت آخه زنمو چیکارش کنم؟ گفتم بالاخره نمیشه که تنها بشی اصلا ؟
یه کم فکر کرد و گفت باشه صبر کن یه جای خوب اوکی میکنم و دو تا بوس از لبام کرد و بیخیال شد

دوستان فکر کنم واسه قسمت اول کافی باشه،لطفا لایک کنید و نظر بدید تا ادامه اش رو براتون بذارم

نوشته: Arashx9007

بازدید 7,460

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “آرش و بابک (۱)”

  1. بچه ها من ۳۶ سالمه و از بچگی دلم میخواست کون بدم و می‌ترسیدم.الان دیگه مرز چهل هستم.میخام امتحان کنم یعنی ترس ندارم.بنطرتون انجام بدم؟کسی هست پلمپ منو باز کنه؟بنظرتون بعدش زندگیم چجوری میشه؟استاد دانشگاه هم هستم.مجرد هم هستم.البته کوص هم میکنم ولی حس کون دادن دارم.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید