لیلا علاقه شدیدی به سینا داشت و این کاملاً مشخص بود. از آن طرف اتاق به او خیره می شد، چشمانش پر از اشتیاق بود. سینا اما علاقه ای نداشت که در شرکت جلب توجه قرار بگیرد. او برای حرفه ای بودن خود ارزش قائل بود و نمیخواست تجارت را با لذت مخلوط کند.
اما لیلا آدمی نبود که به راحتی تسلیم شود. هر بهانه ای می یافت تا نزدیک سینا باشد، با او حرف بزند، لمسش کند. و سینا، علیرغم تمام تلاشش، خود را باخت.
یک روز لیلا تصمیم گرفت کنترل سینا را به دست خودش بگیرد. سینا را بعد از ساعت ها به بهانه بحث درباره یک پروژه به دفترش دعوت کرد. سینا تردید کرد اما در نهایت موافقت کرد و به خود گفت که می تواند این وضعیت را مدیریت کند.
وقتی سینا رسید لیلا با لباسی تنگ که اندام هایش را برجسته می کرد، منتظر او بود. وقتی در را پشت سرش بست، لبخندی اغواگرانه به او زد.
او با صدای آهسته و ژولیده اش گفت: «تمام روز به تو فکر می کردم.
کیر سینا در شلوارش تکان می خورد، اما سعی کرد آرام بماند.
-لیلا، خواهش میکنم نکن، اینجا جاش نیست.
لیلا در حالی که باسنش به طرز شگفتانه تکان می خورد به سمت او رفت. دستش را روی سینه اش گذاشت و احساس کرد که قلبش زیر انگشتانش می تپد.
+کی گفته اینجا جاش نیست؟
قبل از اینکه سینا اعتراض کند، لیلا روی او بود و لبانش را روی لبانش فشار می داد. او سعی کرد مقاومت کند، اما بوسه او مست کننده بود.
لیلا خود را کنار کشید و چشمانش از اشتیاق برق زد. دستش را پشت سرش برد و زیپ لباسش را باز کرد و گذاشت روی زمین بیفتد. او در مقابل سینا ایستاده بود جز سوتین و شلوارش، سفیدی بدنش در معرض نگاه هاج و واج سینا به نمایش گذاشته شده بود.
سینا باور نمی کرد چه اتفاقی دارد می افتد. او هرگز زنی به زیبایی لیلا ندیده بود و خود را بیشتر و بیشتر برانگیخت. دستش را دراز کرد و او را لمس کرد، انگشتانش انحنای سینه اش را نوازش میکرد.
لیلا در حالی که سرش به عقب افتاده بود ناله کرد. دستش را پشت سرش برد و سوتینش را باز کرد و گذاشت روی زمین بیفتد. او با سینه های برهنه و نوک سینه های سفت و رو به بالایش جلوی سینا ایستاد.
سینا دیگر نتوانست مقاومت کند. لیلا را به سمت خود کشید و لب هایش بار دیگر لب های او را لمس کرد. دستش را پایین آورد و دستش را داخل شورتش فرو برد و خیس بودن او را حس کرد.
لیلا نفس نفس زد، بدنش از شدت حشریت میلرزید. دستش را پایین آورد و شورتش را درآورد و کاملاً در معرض سینا قرار گرفت.
سینا او را بلند کرد و به سمت میز برد و روی آن درازش کرد.
لیلا پاهایش را باز کرد و سینا را به مات کوس صورتی اش کرد. او درنگ نکرد، لبهایش را روی کوس خیس و داغ لیلا گذاشت و شروع به مکیدن کرد.
لیلا در حالی که بدنش از لذت میلرزید ناله کرد. دستش را پایین آورد و سر سینا را گرفت و او را به خودش نزدیک کرد. از او سیر نمی شد، زبانش او را وحشی می کرد.
سینا می توانست ارگاسم لیلا را حس کند، ناله هایش بلندتر و مکرر می شد. همین باعث شد مکیدن و لیسیدنش را پر حرارت تر و تند تر از قبل کند
انگشتش را داخل کوس او فرو کرد و تا جایی که در توان داشت فرو کرد. او شروع به حرکت دادن انگشتش به داخل و خارج کرد، زبانش هنوز روی کوس او بود.
سینا انقدر در اوج بود که با سرعت بالا لیلا را انگشت میکرد و لیلا هم از شدت لذت برای سینا ناله میکرد
ناگهان آب کوس لیلا مثل موج به او برخورد کرد، بدنش از لذت می لرزید. جیغ زد، صدایش در دفتر می پیچید.
سینا متوقف نشد، انگشتش همچنان با سرعت عقب و جلو میرفت، زبانش هنوز روی کس خیسش بود. او می خواست بارها و بارها او را ارضا کند.
ارگاسم دوم لیلا حتی از اولی شدیدتر بود و بدنش از لذت می لرزید. او سر سینا را گرفت و او را محکم به کوسش فشار داد.
وقتی بالاخره ارگاسم لیلا فروکش کرد سینا از جایش بلند شد. او هنوز کاملاً لباس پوشیده بود، اما اهمیتی نمی داد. او به تازگی شدیدترین ارگاسم عمرش را به لیلا هدیه داده بود و این تنها چیزی بود که اهمیت داشت.
لیلا به او نگاه کرد، چشمانش پر از سپاسگزاری بود. او زمزمه کرد:
+متشکرم.
سینا لبخندی زد و احساس رضایت کرد که او را محکم در آغوش گرفت. او برای مدت طولانی در مقابل اصرارهای لیلا مقاومت کرده بود، اما خوشحال بود که تسلیم شده است. این باورنکردنی ترین تجربه جنسی در زندگی او بود.
از آن روز به بعد رابطه سینا و لیلا تغییر کرد. آنها چیزی فراتر از یک همکار شدند.
نوشته: Amirkd2023
6 پاسخ به “آخر لیلا کار خودشو کرد”
یاد معلم دوم دبستان مون افتادم وقتی دیکته بهم میگفتی😂😂
باور کن که به این روش تعریف کردن داستان، باعث نمیشه دروغت برامون باورپذیر باشه!
ai از این کصشر بهتر مینوشت این دیگه چه کصشری بود
دقیقا یادم دیکته دبستان افتادم وقتی معلم میگفت سینا کیرش در شلوار تکان تکان میخورد 🤣
ننویس کسخله جقی😑
دمت گرم خوب بود توصیف هات عالی بود