آن شب بعد خوابیدن زنم رفتم سالن پذیرایی روی کاناپه دراز کشیدم و گوشیمو روشن کردم تا قسمت دوم سکس همسرمو با رییسش ببینم،با اینکه اون شب دو بار آبم اومده بود ولی حشرم تمومی نداشت.شروع کردم به دیدن فیلم از جایی که من رفتم بیرون از خونه.
اونشب به محض اینکه من از خونه زدم بیرون،رییس از جاش بلند شد رفت سراغ همسرم بغلش گرفت لباشو شروع کرد به خوردن و با دستش کونشو از زیر دامن مالیدن،چند لحظه ای سرپایی همونجوری ادامه دادن،بعد اومدن کنار پنجره،خانومم بیرونو نگاه کرد چند لحظه ای منتظر بود و تو همون حین رییسش از پشت خودشو چسبونده به خانومم و کیرشو میمالوند به کون زنم،ظاهرا بعد از دیدن من توسط خانومم تو کوچه،سریع برگشت دوباره لباشو گرفت تو لباش و بعد چند لحظه جلوش زانو زد و کیرشو از شلوارش کشید بیرون و شروع کرد به ساک زدن،بعد اینکه کیرشو تو دهنش حسابی سیخ کرد بلند شد دستاشو گذاشت به لبه پنجره و کونشو داد عقب،رییس هم بلافاصله دامنشو داد بالا،شورتشو تا زانوهاش کشید پایین و کیرشو گذاشت لای کون خانومم،با یه دستش کیرشو گرفته بود و فشار میداد به سوراخ خانومم،از حرکات خانومم فهمیدم که ظاهرا میخواست بذاره تو کونش که خانومم نمیذاشت و هی کونشو تو بغل رییسش تکون میداد تا نره تو سوراخ کونش،اخرش رییس بیخیال شد و با دو دستش از کمر خانومم گرفت و محکم کرد تو سوراخ کوسش،سرپایی با دو دستش سینه های خانوممو محکم تو مشتاش گرفته بود و از پشت تو کوسش تندتند تلمبه میزد،بعد بدون اینکه از تو کوسش دربیاره عقب عقب رفتن نشستن رو مبل و خانومم رو کیرش بشین پاشو میکرد…فیلمو قطع کردم رفتم اتاق خواب پیش خانومم،خوابش برده بود،به پهلو دراز کشیده بود و کوس تپل و سفیدش از لای رونای گوشتی و خوش تراشش معلوم بود،سوراخ کونشم معلوم بود،این زن واقعا مسحور کننده است و من داشتم توی گوشیم به کوس دادن زن خوشگلم به یکی دیگه نگاه میکردم،با اینکه من صاحب این زن بودم ولی با دیدن کوس و کون دادن سفید و نازش به رییسش حسودی میکردم که همچین زن خوشگلی رو میکنه انگار که من اصلا شوهر و صاحب این زن نیستم.کنارش دراز کشیدم و دوباره فیلمو پلی کردم.
رو کیر رییسش نشسته بود و تا ته تو کوس تنگش جا میداد کیر به اون کلفتی و درازی رو و مستانه تو بغل رئیسش موهاشو تاب میداد.بعد چند دقیقه از روش بلند شد دستشو گرفت و کشون کشون برد سمت اتاق خوابمون،اوج لذت بودم با دیدن این تصاویر،میدونستم اگه دست به کیرم بزنم بلافاصله ابم میپاشه و شاید حشرم بخوابه،دستمو گذاشتم لای کون خانومم و بقیه فیلم کوس دادنشو نگاه کردم.
وقتی رسیدن تو اتاق خواب خانومم نشست لبه تخت و دوباره شروع کرد ساک زدن کیر کلفت رییسش،اینجا تصویر واضح تر و نزدیکتر بود،استپ زدم ،رفتم هندزفری آوردم تا صداشونم بشنوم.داشت با ولع کیر کلفت رییس شو میخورد و رئیس از زیر چونه خانومم گرفته بود تا میتونست کیر کلفتشو به دهن خانومم فشار میداد و بلند میگفت جنده امشب رو تخت شوهرت عروس خودم میشی،رو همین تخت خودتو با خواهر خوشگلت با هم حامله میکنم،خواهر خوشگلتم باید بیاری واسم کوس بده جنده…خدای من اینا تا کجا رفته بودن،خانومم یه خواهر بزرگتر از خودشم داشت که انصافا خیلی خوشگل و ناز بود ولی من تا حالا حتی یه لحظه هم بهش فکر نکرده بودم ولی اینا…خانومم کیرشو از دهنش درمی آورد با یه صدای حشری میگفت ارههه جووون بگا مارو،ابجی خوشگلمو جنده کیر کلفتت کن جرمون بده حاملمون کن رو تخت همسرم مارو مال خودت کن.باورم نمیشد واقعا خانومم تا این حد حشری و بی حیا باشه توی سکس.
بعد ساک زدن لبه تخت لنگاشو داد بالا و رییسش هم پاهاشو گذاشت رو شونه هاش و شروع کرد به تلمبه زدن تو کوس خانومم و فحش دادن به خواهر زنم و من.میگفت جنده کوس جفتتونو با آب کیرم پر میکنم بعد باید بدین شوهر کسکشت براتون تمیز کنه لیس بزنه.حرفاشون روانیم میکرد.چند لحظه ای تو همون حالت تلمبه زد بعد همون لبه تختمون خانومم به حالت داگی دراومد،افتاده بود روش،تو کوسش تلمبه میزد و سینه هاشو گرفته بود تو دستش میمالید،همون موقع بود که من زنگ زدم.همون لحظه که خانومم داشت تلفنی با من خیلی آروم حرف میزد رییسش داشت تو کوس داغش تلمبه میزد،بعد اینکه من تلفنو قطع کردم،رییسش گفت جنده زنگ بزن بهش بگو بره دنبال خواهرت اونم برداره بیاره میخوام امشب جفتتونو تو بغل شوهرت حامله کنم،زنمم در جوابش گفت جووون بریز تو کوسم حاملم کن،تو بغل شوهرم حاملم کن ببینه زنش چه کیری پیدا کرده…دستم لای کون نرم و سفید زنم بود و با دیدن فیلم کوس دادنش رو همین تخت آنهم همین یکی دو ساعت قبل،اب کیرم بی اختیار میریخت بیرون.رییسش هم چند تا تلمبه محکم زد تو کوس خانومم افتاد روش و مثل یه خرس گرسنه خرناس میکشید و بدون اینکه کیرشو از تو کوس خانومم دربیاره خالی شد تو کوس زنم.خانومم هم زیرش میلرزید و کوسشو بیشتر تو کیر رییس فشار میداد تا تهش کامل خالی بشه تو کوسش و با صدای بلند اخخخخخ میگفت و قربون صدقه رییس و کیرش میرفت و تو همون حال قول میداد که این کیر کلفت کوس تنگ آبجیمم باید آب بده…بعد اینکه کامل آبشو خالی کرد تو کوس زنم،با عجله بلند شدن که خانومم سریع برگشت کیرشو گرفت دهنش محکم مکش زد،سرشو بوسید بعد با عجله شروع کردن به پوشیدن لباساشون.خانومم با چندتا دستمال کاغذی کوسشو تمیز کرد و دستمالارو انداخت زیر تخت،بلند شد سر و وضعش رو مرتب کردن.خم شدم زیر تخت،دستمالهای کثیف همونجا زیر تخت بودن،بوشون کردم،پر آب کیر و کوس بودن.
دیگه آب تخمام خشک شده بود،احساس ضعف و بدبختی میکردم،امشب یکی اومده تو خونه خودم رو تخت خودم،شب سالگرد ازدواجم زنم رو گاییده حتی ابشم ریخته تو کوسش و من نه تنها خودم موقعیت همه این اتفاقها رو جور کردم حتی با دیدنشون آبم اومده،این وسط حرف خواهر زنم چرا باید باشه،اونکه تو یه شهر دیگست کلا،منی که کلا اینهمه غیرت و تعصب رو تک تک اعضای خانواده خودم و خانومم داشتم چطوری میشه الان خانومم تو خونه خودم نه تنها خودش به یکی دیگه کوس میده،حتی قول کوس دادن خواهرشو آنهم تو بغل من به بکنش میده.
اوضاع خیلی سریعتر و پیچیده تر از اونی که فکرشو میکردم پیش میرفت.انگار تا به امروز من هیچ شناختی نه از خودم داشتم و نه از خانومم.توی این چند سالی که خانوممو از دوران دوستی میشناسم حتی یه بارم از دهنش کلمه کوس و کیر نشنیدم،انوقت چطور ممکنه زن داخل فیلم همین زنی باشه که الان کنار من اینقدر معصومانه خوابیده،امکان نداشت آدمای امشب،من و خانومم باشیم ولی واقعیت این بود که ما بودیم.
هرچی بود آن شب گذشت،بعد کلی کلنجار به خودم تصمیم گرفتم هیچوقت به روی خودم نیارم که از همه چی خبر دارم و حتی فیلمشم تو گوشی دارم.نمیدونم فکر کردم اینجوری هم زندگیمو حفظ میکنم و بیشتر از اینا خانوم زیبا و سکسیمو از دست نمیدم،من نمیتونم بدون وجود خانومم لحظه ای زندگی کنم.
تنها چیزی که میدونستم فقط این بود که بعد از این دیگه هیچی مثل سابق نخواهد بود.
شب فردای مهمونی از خانومم پرسیدم رییس از پذیرایی راضی بود،اینکه من مجبوری دوبار تنهاش گذاشتم ناراحت نبود؟بغلم کرد ماچم کرد و گفت که وای تو چقدر خوب و مهربونی،نه اصلا خیلی راضی بود همش تعریفتو میکرد،بهت افتخار میکنم،تو بهترین شوهر دنیایی.گفتم منم ازش خوشم اومده کاش میشد بیشتر رفت و آمد داشته باشیم با هم اینجوری هم ما هم اون از تنهایی در بیایم و واسه کار تو هم خوب میشه،خیلی جدی گفت نه دیگه پررو میشه بعدشم خوبیت نداره با یه مرد غریبه هر چند صاحبکار خیلی رفت و آمد کنیم و صمیمی باشیم.
بعد از چند روز خانمم به محل جدید کارش به عنوان مدیر انتقال پیدا کرد،ته دلم از اینکه دیگه هر روز پیش رئیسش نیست ناراحت بودم و این ناراحتی زمانی بیشتر شد که یه شب گفت رییس قصد داره بعد این ساکن دوبی بشه و از اونجا کارها رو اداره کنه.بیشتر از خانومم من ناراحت این موضوع بودم،دلم میخواست قبل رفتنش یه بار دیگه شاهد سکسشون باشم ولی نشد،هر چند که تو شرکت در این مدت حتما خیلی سکس باهم داشتن.
رییس رفت دوبی،خانومم تقریبا دیگه به کارهای شرکت مسلط شده بود.تو محل کار جدیدش اکثر همکاراش آقا بودن،حتی خارج از تایم شرکت تلفنش مدام زنگ میخورد و با تلفن به کاراش میرسید،بعد مدتی متوجه شدم که پسری هست که بیشتر از همه تقریبا هر روز زنگ میزنه و نسبت به بقیه راحت تر و صمیمی تر با هم گفتگو میکنن.روحیه و اعتماد بنفس خانومم هر روز بهتر میشد و این شاید باعث میشد هر روز زیباتر از گذشته بشه،حس میکردم دوباره خبرهایی هست،حالا دیگه حتی پیش من ساعتها با این همکار جدیدش به بهانه کار تلفنی حرف میزد در حالی که نصف بیشتر صحبتاشون راجع به کار نبود.دلم میخواست خانومم خودش همه چی رو برام تعریف کنه تا من هم لذت ببرم ولی انگار یه توافق نانوشته ای بینمون بود که حتی اگه از همه کاراش هم خبر داشته باشم نباید راجع بهش حرف بزنم و علنی کنم.دیگه با دوستا و همکارای شرکتش رفت و آمد میکردیم و گاهی توی خونه یا کافه قرارهای شب نشینی باهم میذاشتن.زندگیمون از اون حالت یکنواختی اوایل ازدواج در اومده بود. تقریبا دیگه همه همکارای خانومم از نزدیک میشناختم.یه شب دعوت شدیم واسه جشن عروسی یکی از همکارای پسرش،مراسم مختلط بود،شب عروسی مثل همیشه زیباترین دختر جمع بود،بدون اغراق خانومم جذابترین و زیباترین دختر اون عروسی بود.اون پسری که گفتم هر روز به بهونه کار زنگ میزد اومد کنارمون و گفت که بچه ها گوشه ای بساط مشروب پهن کردن شما هم بیایین بریم،نگاههای هیزشو رو اندام خانومم حس میکردم،باهم رفتیم گوشه ای و چند پیک مشروب باهم خوردیم،همه یه جوری سعی میکردن به خانومم نزدیک تر بشن.سر میز شام اون پسره رو روی میز ما نشسته بود با تلفنش کار میکرد،متوجه شدم خانومم هم با گوشیش مشغوله،داشتن باهم اسمس بازی میکردن،هر جور بود باید میفهمیدم چی دارن بهمدیگه میگن.بعد شام به بهونه نداشتن شارژ،گوشی خانوممو گرفتم تا زنگ بزنم به یکی از دوستام،رفتم بیرون سالن،سریع اسمسهارو باز کردم،همشو پاک کرده بود فقط اسمس آخرش مونده بود که خانومم بهش جواب داده بود،تو خیلی کوچولویی هنوز،صبر کن بزرگ شدی خودم بهت یاد میدم شب عروسی چه غلطی بکنی با خانومت،که اونم جواب داده بود قربونت برم خوشگلم آخرش خودت عروسم میشی.دوباره همون داستان داشت به یه شکل دیگه ای تکرار میشد اینبار با یه آدم جدید.بدون اینکه چیزی روی خودم بیارم برگشتم پیش خانومم،هر چند اگه چیزی هم میخواستم بگم یه بلایی سرم می آورد که آخرش خودم محکوم میشدم.
معلوم بود هنوز به این پسر جدید پا نداده و فعلا در مرحله مخ زنی و عشقبازی هست.اون شب دلم میخواست زودتر عروسی تموم بشه برگردیم خونه،خیلی حشری شده بودم.وقتی رسیدیم خونه بدون معطلی بغلش کردم دستمو بردم لای پاهاش کوسشو مالیدم،شورت توری سفیدش خیس بود،خودش سرمو فشار داد پایین تا براش لیس بزنم با کوسش رسما داشت دهنمو میگایید،کامل لخت شدیم رفتیم رو تخت داگی شد از پشت لمبرای کون سفید و نرمشو با دستام باز کردم شروع کردم زبون زدن سوراخ کونش،مثل یه سگ سوراخاشو لیس میزدم،بوس میکردم و براش فانتزی میساختم.
خوشگلم تو عروسی دلم میخواست پیش همه لختت کنم تنتو نشونشون بدم کیر همه برات سیخ بشه بیان بالا سرت نگاه کنن کوس و کون نازتو،کیرشونو برات بمالن،دیدی مردا چجوری برات سیخ کرده بودن،کیرشون له له میکرد واسه این کوس تپل…ببین کیرشون از مال من کلفتتره گنده تره…
خیلی داشت حال میکرد،التماس کرد بسه دیگه کیرتو میخوام بکن تو کوسم آب بده کس داغمو زود باش،از کمرش گرفتم محکم چپوندم تو سوراخش…چند بار تلمبه زدم ابم اومد ریختم رو کونش،ارضا نشده بود دراز کشید پاهاشو باز کرد گفت من هنوز نشدم لیسم بزن فحش بده بهم ابمو دربیار،دوانگشتمو کردم تو کوسش چوچولشو زبونمیزدم و با انگشتام سوراخشو میگاییدم و میگفتم که جنده ببین خوشگل کرده بودی تو عروسی دزدیدنت بردن یه گوشه خلوت دارن چند نفری بهت تجاوز میکنن،ببین چه کیرای کلفتی تو نوبت کوس تنگتن…خیلی زود با یه اخخخ بلند ارضا شد و بی اختیار منو کشید تو بغلش و گفت عزیزم من فقط مال توام…
هر روز با اون همکار جدیدش تلفنی حرف میزد،منم بعضی وقتها اگه اعتراض میکردم که خب خلاصه اش کن،ناراحت میشد که چیکار کنم کارم زیاده مسئولیتم زیاده باید کارامو یر به یر کنم دیگه.
شبا موقع خواب گوشی تو دستش بود و میدیدم که اسمس بازی میکنه،یه شب خیلی اتفاقی گوشیش افتاد دستم،همه پیاماش با اون پسره هم بود،سکس چت میکردن باهم،ولی فهمیدم هنوز نتونستن با هم سکس واقعی داشته باشن.
با اینکه این پسره از من کوچکتر بود و شاید به این خاطر زیاد خوشم نمیومد به خانومم بیش از حد نزدیک بشه ولی از طرفی هم دلم میخواست سکس اینم با خانومم ببینم.دلم میخواست دوباره همون برنامه رییس رو اجرا کنم ولی به چه بهونه ای بکشمش تو خونمون،نمیدونستم.
نزدیکیهای عید بود،برای خرید لباس با خانومم پاساژگردی میکردیم،تو یکی از پاساژها تصادفی اون پسره رو دیدیم،شاید هم تصادفی نبود و برنامه ریزی خانومم بود،به هرحال بعد سلام احوالپرسی باهم چند مغازه نگاه کردیم بدون اینکه چیزی بخریم از پاساژ اومدیم بیرون.بیرون پاساژ گفت که رستوران خوبی سراغ دارم،اگه اجازه بدین شام در خدمتتون باشم من که زن و خونه ندارم تو خونه ازتون پذیرایی کنم،خانومم بدون اینکه منتظر جواب من باشه سریع قبول کرد و گفت آره بریم من اصلا حوصله خونه رفتن ندارم،عالیه بریم.چون مرکز خرید نزدیک خونمون بود ما پیاده اومده بودیم،مجبوری سوار ماشین اون شدیم تا بریم رستورانی که میگفت.شلوغی و ترافیک غروب و نزدیکیهای عید آدمو کلافه میکرد،فکری به ذهنم اومد،گفتم بجای تحمل اینهمه ترافیک خب بریم خونه ما خودمون یه چیزی درست می کنیم دور هم میخوریم دیگه،خانومم اول مخالفت کرد ولی وقتی فهمید منظورم سه تامونم هست گفت آره خیلیم خوبه،اقای…تا حالا خونمون نیومده بریم خونه.آقای…کمی من من کرد ولی از خداش بود،بالاخره برگشتیم سمت خونه.دوباره همون هیجان و شهوت فوق العاده اومد سراغم،فکر اینکه امشب دوباره زن خوشگلمو این پسری که کنارم نشسته وحشیانه میکنتش دیوونم میکرد.گاهی برمیگشتم عقب خانوممو تو صندلی عقب نگاه میکردم و از اینکه این زن زیبا و شیطون امشب دوباره گاییده میشه،کیرم ذق ذق میکرد.حتما خانومم الان کوسش خیس شده بود و تو ذهنش داشت نقشه میکشید که چه دلبریهایی امشب واسه دوست پسر جدیدش بکنه.این حس کاکولد بودن و دیدن لذت خانومم بقدری قوی بود که حتی اجازه نمیداد به بد و خوب کارم فکر هم بکنم.من عاشق خانومم بودم و با دیدن لذت و رضایتش از زندگیش،عاشقترش هم میشدم.خانومم هم مطمعن بودم که عاشقمه و خوابیدن و لاس زدنش با مردای دیگه حداقل تا الان که باعث کم شدن عشق و توجهش بهم نشده بود.بقول قدیمیا،کشاورزی که محصولش کنار جاده است و مردی که زن خوشگلی داره،هر دو دارای یه مشکل هستند.
یادم افتاد که عجله کرده ام و دوربین مخفیها جای خودش نیست و مسلما پیش اینها نمیتونستم سرجاشون نصب کنم،البته اتاق خواب میشد ولی اگه به اتاق خواب نمیرفتن چه؟؟
حالم گرفته شد،کاش واسه فردا شب قرار میذاشتیم.خونه که رسیدیم خانومم پرسید شام چی درست کنم که گفتم چیزی نمیخواد از بیرون سفارش میدیم میاد،خودتو خسته نکن.دوست پسرش هم تایید کرد که آره قرار بود رستوران مهمونم باشین پس اجازه بدین من از بیرون سفارش بدم که قبول نکردم.خانومم لباسهای بیرون شو عوض کرد با یه تیشرت و شلوار تنگ که همه برجستگی های اندامشو نشون میداد اومد سالن،من که شوهرش بودم نمیتونستم چشم ازش بردارم چه رسد به این پسر مجرد و حشری که پشت تلفن هر شب آرزوی گاییدن و لخت کردن خانوم خوشگلمو داشت.به عمد من کنار پسره نشستم تا بدون ترس بتونه زیباییهای زنمو راحت دید بزنه.گفتم قبل خوردن شام مشروب میخورین بیارم؟هر دو قبول کردن،میخواستم یه جوری سرشون گرم مستی و مشروب بشه من بتونم دوربینارو یه جایی راه بندازم.مثل همیشه خانومم ساقی شد و پیک هارو پر کرد،پیک دوم پسره گفت خوش بحالت واقعا همچین خانومی داری،منم با یه لحن شوخی جواب دادم:بله؟اونوقت چرا؟؟؟خانومم خندید،ولی پسره انگار خجالت کشید یا ترسید گفت خب این همه با هم مچ و پایه این،اخه کم پیش میاد زن و شوهر همه جوره پایه هم باشن.گفتم همین؟گفت آره دیگه،گفتم پس خوشگلیش چییی؟؟؟خانومم دوباره خندید و لپمو کشید گفت آخ قربونت برم عزیزم با چشای خوشگلت میبینی،اذیت نکن پسرمو خب نمیبینی خجالتیه،هر سه تامون خندیدیم،پسره گفت آره خب اونم که هست ولی دیگه خجالت کشیدم بگم.منم هی سربسر خانومم میذاشتم که واسه پسرت مشروب بریز،مزه بده،چه پسر گنده ای داری حاج خانوم و از اینحرفا.بخودم که اومدم دیدم رو فرش کنار هم هر کی به بالشی لم داده و مشغول حرف زدن و بگو بخندیم.رفتم از اتاقم یکی از شلوار راحتیای خودمو آوردم و به پسره گفتم پاشو شلوارتو عوض کن راحت باشی که خانومم گفت وای اره ببخشید حواسم نبود راست میگه،پسره رفت تو اتاق شلوارشو عوض کنه،اروم به خانومم گفتم بنده خدا کیرش داشت خفه میشد،ماشالله پسرت چه کیرییی هم داره،خانومم اخم کرد و گفت دیوونه چی میگی میشنوه زشته،تو کیرشو از کجا دیدی؟گفتم من ندیدم کیرش ترو اینجوری دیده داره خودنمایی میکنه من چکار دارم آخه به کیر پسرت.گفت تو دیوونه ای بخدا و پسره اومد.
همش سربه سر هم میزاشتن،باهم کل کل میکردن و من میدیدم که خانومم واقعا حالش خوبه و بهش خوش میگذره.دیدن همین شوخیاشون با همدیگه اندازه دیدن سکس برام لذت بخش بود.سه ربعی طول کشید تا شام رو آوردن.دوباره به بهونه خرید نوشابه و سیگار میخواستم برم مغازه و تنهاشون بزارم که خانومم گفت تو یخچال داریم نمیخواد بری،چون دوربینارو هم جا نذاشته بودم بی خیال بیرون رفتن شدم.خدای من اگه دوستام خونوادم همکارام بدونن پشت این قیافه و اخلاق خشک و جدی من چه مدل مردی هست،چی میگفت بهم؟در موردم چی فکر میکنن؟؟من از عمد خانومم را با یه مرد غریبه مست تو خونه تنها میذارم تا زنم رو بکنه و این شده بزرگترین لذت و هیجان دنیا برای من…چطور شد که دیدن گاییده شدن خانوم خوشگلم توسط دیگران برام از سکس خودم با زنم یا هر زن دیگه ای،لذت بخش تر شده؟یعنی اگر حق انتخاب بین سکس خودم با زیباترین زن دنیا و دیدن سکس زنم با یکی دیگه رو داشتم،بدون تعلل انتخابم دیدن سکس همسرم با یکی دیگه بود…
توی اشپزخونه دزدکی سریع لبای زنمو بوسیدم و دستی به کونش کشیدم و رفتم پیش پسره تو سالن.کیرش از زیر شلوار راحتیش معلوم بود،خانومم که اومد پیشمون با اشاره چشمم کیرشو نشون دادم که چش غره ای بهم رفت و لبشو گاز گرفت.هیچکدوم اشتهای شام نداشتیم،همونجور کنار هم لم داده بودیم،اونا داشتن بگو بخند میکردن منم ذهنم درگیر این بود که امشب چجوری میتونم تنهاشون بزارم جوری که خودمم بتونم شاهد سکسشون باشم.هر وقت که خانومم پا میشد بره یه چیزی بیاره متوجه نگاههای هیز پسره به برجستگی کون خانومم میشدم که موقع راه رفتن زیر شلوار راحتی میلرزید و خودنمایی میکرد.بعد شام خانومم گفت که تخته نرد بازی کنیم،میدونستم که منظورش حتما بازی کردن با من نیست،من گفتم حوصلشو ندارم ولی اون دوتا شروع کردن به بازی کردن.پسره چشمش همش لاپا و سینه های خانومم بود و خانومم دیگه خودشو ول کرده بود راحت بدن نمایی و دلبری میکرد واسش.کنار خانومم دراز کشیدم و تلویزیون نگاه میکردم،متوجه شدم حالت درازکش از ایینه داخل بوفه میتونم ببینمشون،بالشمو تنظیم کردم و گفتم بچه ها ببخشید منو من یه چرتی بزنم سرم خوب بشه،گفتن راحت باش و به بازی خودشون ادامه دادن.یه جوری خوابیدم که پشتم به اونا باشه ولی تو ایینه بتونم ببینمشون.پنج شش دقیقه ای گذشت،بعد چند دقیقه دیدم پسره دست انداخت ممه های زنمو از رو لباسش مالید چند لحظه ای،خانومم سریع دستشو پس زد و پسره با اشاره یه بوس بهش فرستاد.کیرم داشت سیخ میشد،کنار خودم یکی داشت سینه های زنمو میمالید و زنم براش عشوه میومد.خانومم هی برمیگشت منو نگاه میکرد،منمتا میدیدم برمیگرده پشتشو نگاه کنه سریع چشامو میبستم.چند بار دیگه پسره ممه های زنمو دستش گرفت و مالید،یه بارم سریع خم شد و از لباش بوسید.هر دو داغ شده بودن دیگه.خانومم دستشو دراز کرده بود و از رو شلوار داشت کیر پسررو میمالید،پسره چشاش خمار میشد و لباشو گاز میگرفت،ضربان قلبم تندتر شده بود دلم میخواست کیرمو بمالم ولی نمیتونستم هیچ حرکتی کنم،اوج حشر و لذت بود دیدن این صحنه ها.داشتن خیلی عادی بازی میکردن و حرف میزدن ولی همزمان هم همدیگه رو میمالیدن.پسره کیرشو نصفه از تو شلوارش کشید بیرون،سر کیرش بیرون بود،با سر و چشم به خانومم اشاره میداد که بخورش ولی خانومم میترسید،فقط گرفت دستش و کیرشو با دستای نازش میمالید،تنها یه لحظه در حد سه چهار ثانیه خم شد سر کیرشو گرفت تو لباش مک زد و سریع پاشد.قابل توصیف نبود لذت و شهوت و افکار و احساساتی که اون موقع تو ذهن و قلبم درگیرش بودم،صدای نفس هام بلند شده بود،کنترلی رو نفس کشیدن و هیجان درونم نداشتم.پسره دیگه تو اوج حشر بود،اصلا وجود من براش اهمیت نداشت،فقط دلش میخواست از زن زیبا و جذابم که جلوش نشسته کام بگیره،کیرشو کامل کشیده بود بیرون و تو دستش هی نشون زنم میداد و با اشاره میخواست که بخورتش.از کیر رئیس کلفت تر بود بنظرم.خانومم ولی ترس داشت هی برمیگشت منو دید میزد و این وسط چند باری هم با دستش کیر پسره رو میگرفت میمالید.خانومم دیگه نتونست خودشو نگه داره،خم شد رو پسره و کیرشو گرفت دهنش،پسره هم با دستاش سر خانوممو گرفت و تو دهنش تلمبه میزد و نمیذاشت دهنشو از رو کیرش برداره،دو سه باری تو دهن خانومم تلمبه زد،خانومم سریع سرشو بزور از روکیرش بلند کرد،پا شد و سریع رفت سمت آشپزخونه،پسره هم کیرشو کرد تو شلوارش،نفس نفس میزد و یه لبخند رضایتم تو لباش بود.پیش شوهرش دهن زنی رو گاییده بود.خانومم از آشپزخونه صدام کرد که شیرینی میخوری بیارم،جواب ندادم خودمو زدم به خواب،خب اون میخواست بفهمه که من خواب بودم چیزی فهمیدم یا نه،منم میخواستم با زدن خودم بخواب بهش اطمینان بدم که من خواب بودم چیزی نفهمیدم.خانومم برگشت نشست همون جای قبلیش،اروم یه سیلی به صورت پسره زد پسره هم یه لبخند زد و با اشاره دست معذرت خواهی کرد.
توسط یه پسر چند سال کوچکتر از خودم تو خونه خودم تحقیر شده بودم،حتما الان تو ذهن خودش فکر میکرد چه آدم کودن و اسکولی هستم که زنم کنار من کیر یکی رو ساک زده و من تو خوابم.این فکرا خیلی اذیتم میکرد ولی دیدن لذت بردن و جندگیهای زنم برام لذتی مافوق تصور هر آدمی داشت.هیچ توضیح و توجیهی هم نداشتم همونطور که هیچ آدمی نمیتونه توضیح بده که چرا رنگ آبی رو بیشتر از قرمز دوست داره.فقط این حس درونم بود و برام از هر حسی قوی تر و لذتبخشتر بود.
خودم رو کامل بخواب زده بودم،میخواستم ببینم تا کجا پیش میرن،دوست داشتم بازم شیطنت هاشون رو ببینم ولی خانومم بیدارم کرد،با دلخوری بیدار شدم که ای وای ببخشید توروخدا مشروب خمارم کرد و نفهمیدم اصلا چجوری خوابم برد…یه ساعتی هم نشستیم که پسره گفت دیگه باید برم،گفتم خب کجا میری الان نصف شبی با این حال مستی،میخوای شب همینجا بمون،صب میری دیگه.خانومم گفت آره راست میگه میخوای بمون فردا صبح برو.پسره هم از جوابش معلوم بود بدش نمیاد بمونه ولی نمیتونست سریع قبول کنه،بالاخره با اصرار و تعارف راضی شد بمونه.گفتم هر وقت خواستی بخوابی برو اون یکی اتاق راحت واسه خودت بخواب،گفت نه پس فعلا نشستیم،یه چند پیک دیگه مشروب خوردیم و همه منگ و کلافه تصمیم گرفتیم بخوابیم.خانومم واسه مهمونمون تو اتاق جا انداخت،شب بخیر گفتیم و ماهم رفتیم اتاق خودمون بخوابیم.میخواست در اتاق خوابمون رو ببنده که گفتم بذار نصفه باز بمونه هم هوا بیاد هم چیزی شد خبردار بشیم.رو تخت اومد کنارم دراز کشید،گفتم نمیخوای لباس خواب بپوشی گفت نه با همینا راحتم،درم بازه یه موقع نصف شب پاشه بره چیزی بخوره از لای در میبینه زشته.لباشو بوسیدم کشیدمش بغلم گفتم قربون خانوم با حیای خودم بشم من.
اونشب به محض اینکه من از خونه زدم بیرون،رییس از جاش بلند شد رفت سراغ همسرم بغلش گرفت لباشو شروع کرد به خوردن و با دستش کونشو از زیر دامن مالیدن،چند لحظه ای سرپایی همونجوری ادامه دادن،بعد اومدن کنار پنجره،خانومم بیرونو نگاه کرد چند لحظه ای منتظر بود و تو همون حین رییسش از پشت خودشو چسبونده به خانومم و کیرشو میمالوند به کون زنم،ظاهرا بعد از دیدن من توسط خانومم تو کوچه،سریع برگشت دوباره لباشو گرفت تو لباش و بعد چند لحظه جلوش زانو زد و کیرشو از شلوارش کشید بیرون و شروع کرد به ساک زدن،بعد اینکه کیرشو تو دهنش حسابی سیخ کرد بلند شد دستاشو گذاشت به لبه پنجره و کونشو داد عقب،رییس هم بلافاصله دامنشو داد بالا،شورتشو تا زانوهاش کشید پایین و کیرشو گذاشت لای کون خانومم،با یه دستش کیرشو گرفته بود و فشار میداد به سوراخ خانومم،از حرکات خانومم فهمیدم که ظاهرا میخواست بذاره تو کونش که خانومم نمیذاشت و هی کونشو تو بغل رییسش تکون میداد تا نره تو سوراخ کونش،اخرش رییس بیخیال شد و با دو دستش از کمر خانومم گرفت و محکم کرد تو سوراخ کوسش،سرپایی با دو دستش سینه های خانوممو محکم تو مشتاش گرفته بود و از پشت تو کوسش تندتند تلمبه میزد،بعد بدون اینکه از تو کوسش دربیاره عقب عقب رفتن نشستن رو مبل و خانومم رو کیرش بشین پاشو میکرد…فیلمو قطع کردم رفتم اتاق خواب پیش خانومم،خوابش برده بود،به پهلو دراز کشیده بود و کوس تپل و سفیدش از لای رونای گوشتی و خوش تراشش معلوم بود،سوراخ کونشم معلوم بود،این زن واقعا مسحور کننده است و من داشتم توی گوشیم به کوس دادن زن خوشگلم به یکی دیگه نگاه میکردم،با اینکه من صاحب این زن بودم ولی با دیدن کوس و کون دادن سفید و نازش به رییسش حسودی میکردم که همچین زن خوشگلی رو میکنه انگار که من اصلا شوهر و صاحب این زن نیستم.کنارش دراز کشیدم و دوباره فیلمو پلی کردم.
رو کیر رییسش نشسته بود و تا ته تو کوس تنگش جا میداد کیر به اون کلفتی و درازی رو و مستانه تو بغل رئیسش موهاشو تاب میداد.بعد چند دقیقه از روش بلند شد دستشو گرفت و کشون کشون برد سمت اتاق خوابمون،اوج لذت بودم با دیدن این تصاویر،میدونستم اگه دست به کیرم بزنم بلافاصله ابم میپاشه و شاید حشرم بخوابه،دستمو گذاشتم لای کون خانومم و بقیه فیلم کوس دادنشو نگاه کردم.
وقتی رسیدن تو اتاق خواب خانومم نشست لبه تخت و دوباره شروع کرد ساک زدن کیر کلفت رییسش،اینجا تصویر واضح تر و نزدیکتر بود،استپ زدم ،رفتم هندزفری آوردم تا صداشونم بشنوم.داشت با ولع کیر کلفت رییس شو میخورد و رئیس از زیر چونه خانومم گرفته بود تا میتونست کیر کلفتشو به دهن خانومم فشار میداد و بلند میگفت جنده امشب رو تخت شوهرت عروس خودم میشی،رو همین تخت خودتو با خواهر خوشگلت با هم حامله میکنم،خواهر خوشگلتم باید بیاری واسم کوس بده جنده…خدای من اینا تا کجا رفته بودن،خانومم یه خواهر بزرگتر از خودشم داشت که انصافا خیلی خوشگل و ناز بود ولی من تا حالا حتی یه لحظه هم بهش فکر نکرده بودم ولی اینا…خانومم کیرشو از دهنش درمی آورد با یه صدای حشری میگفت ارههه جووون بگا مارو،ابجی خوشگلمو جنده کیر کلفتت کن جرمون بده حاملمون کن رو تخت همسرم مارو مال خودت کن.باورم نمیشد واقعا خانومم تا این حد حشری و بی حیا باشه توی سکس.
بعد ساک زدن لبه تخت لنگاشو داد بالا و رییسش هم پاهاشو گذاشت رو شونه هاش و شروع کرد به تلمبه زدن تو کوس خانومم و فحش دادن به خواهر زنم و من.میگفت جنده کوس جفتتونو با آب کیرم پر میکنم بعد باید بدین شوهر کسکشت براتون تمیز کنه لیس بزنه.حرفاشون روانیم میکرد.چند لحظه ای تو همون حالت تلمبه زد بعد همون لبه تختمون خانومم به حالت داگی دراومد،افتاده بود روش،تو کوسش تلمبه میزد و سینه هاشو گرفته بود تو دستش میمالید،همون موقع بود که من زنگ زدم.همون لحظه که خانومم داشت تلفنی با من خیلی آروم حرف میزد رییسش داشت تو کوس داغش تلمبه میزد،بعد اینکه من تلفنو قطع کردم،رییسش گفت جنده زنگ بزن بهش بگو بره دنبال خواهرت اونم برداره بیاره میخوام امشب جفتتونو تو بغل شوهرت حامله کنم،زنمم در جوابش گفت جووون بریز تو کوسم حاملم کن،تو بغل شوهرم حاملم کن ببینه زنش چه کیری پیدا کرده…دستم لای کون نرم و سفید زنم بود و با دیدن فیلم کوس دادنش رو همین تخت آنهم همین یکی دو ساعت قبل،اب کیرم بی اختیار میریخت بیرون.رییسش هم چند تا تلمبه محکم زد تو کوس خانومم افتاد روش و مثل یه خرس گرسنه خرناس میکشید و بدون اینکه کیرشو از تو کوس خانومم دربیاره خالی شد تو کوس زنم.خانومم هم زیرش میلرزید و کوسشو بیشتر تو کیر رییس فشار میداد تا تهش کامل خالی بشه تو کوسش و با صدای بلند اخخخخخ میگفت و قربون صدقه رییس و کیرش میرفت و تو همون حال قول میداد که این کیر کلفت کوس تنگ آبجیمم باید آب بده…بعد اینکه کامل آبشو خالی کرد تو کوس زنم،با عجله بلند شدن که خانومم سریع برگشت کیرشو گرفت دهنش محکم مکش زد،سرشو بوسید بعد با عجله شروع کردن به پوشیدن لباساشون.خانومم با چندتا دستمال کاغذی کوسشو تمیز کرد و دستمالارو انداخت زیر تخت،بلند شد سر و وضعش رو مرتب کردن.خم شدم زیر تخت،دستمالهای کثیف همونجا زیر تخت بودن،بوشون کردم،پر آب کیر و کوس بودن.
دیگه آب تخمام خشک شده بود،احساس ضعف و بدبختی میکردم،امشب یکی اومده تو خونه خودم رو تخت خودم،شب سالگرد ازدواجم زنم رو گاییده حتی ابشم ریخته تو کوسش و من نه تنها خودم موقعیت همه این اتفاقها رو جور کردم حتی با دیدنشون آبم اومده،این وسط حرف خواهر زنم چرا باید باشه،اونکه تو یه شهر دیگست کلا،منی که کلا اینهمه غیرت و تعصب رو تک تک اعضای خانواده خودم و خانومم داشتم چطوری میشه الان خانومم تو خونه خودم نه تنها خودش به یکی دیگه کوس میده،حتی قول کوس دادن خواهرشو آنهم تو بغل من به بکنش میده.
اوضاع خیلی سریعتر و پیچیده تر از اونی که فکرشو میکردم پیش میرفت.انگار تا به امروز من هیچ شناختی نه از خودم داشتم و نه از خانومم.توی این چند سالی که خانوممو از دوران دوستی میشناسم حتی یه بارم از دهنش کلمه کوس و کیر نشنیدم،انوقت چطور ممکنه زن داخل فیلم همین زنی باشه که الان کنار من اینقدر معصومانه خوابیده،امکان نداشت آدمای امشب،من و خانومم باشیم ولی واقعیت این بود که ما بودیم.
هرچی بود آن شب گذشت،بعد کلی کلنجار به خودم تصمیم گرفتم هیچوقت به روی خودم نیارم که از همه چی خبر دارم و حتی فیلمشم تو گوشی دارم.نمیدونم فکر کردم اینجوری هم زندگیمو حفظ میکنم و بیشتر از اینا خانوم زیبا و سکسیمو از دست نمیدم،من نمیتونم بدون وجود خانومم لحظه ای زندگی کنم.
تنها چیزی که میدونستم فقط این بود که بعد از این دیگه هیچی مثل سابق نخواهد بود.
شب فردای مهمونی از خانومم پرسیدم رییس از پذیرایی راضی بود،اینکه من مجبوری دوبار تنهاش گذاشتم ناراحت نبود؟بغلم کرد ماچم کرد و گفت که وای تو چقدر خوب و مهربونی،نه اصلا خیلی راضی بود همش تعریفتو میکرد،بهت افتخار میکنم،تو بهترین شوهر دنیایی.گفتم منم ازش خوشم اومده کاش میشد بیشتر رفت و آمد داشته باشیم با هم اینجوری هم ما هم اون از تنهایی در بیایم و واسه کار تو هم خوب میشه،خیلی جدی گفت نه دیگه پررو میشه بعدشم خوبیت نداره با یه مرد غریبه هر چند صاحبکار خیلی رفت و آمد کنیم و صمیمی باشیم.
بعد از چند روز خانمم به محل جدید کارش به عنوان مدیر انتقال پیدا کرد،ته دلم از اینکه دیگه هر روز پیش رئیسش نیست ناراحت بودم و این ناراحتی زمانی بیشتر شد که یه شب گفت رییس قصد داره بعد این ساکن دوبی بشه و از اونجا کارها رو اداره کنه.بیشتر از خانومم من ناراحت این موضوع بودم،دلم میخواست قبل رفتنش یه بار دیگه شاهد سکسشون باشم ولی نشد،هر چند که تو شرکت در این مدت حتما خیلی سکس باهم داشتن.
رییس رفت دوبی،خانومم تقریبا دیگه به کارهای شرکت مسلط شده بود.تو محل کار جدیدش اکثر همکاراش آقا بودن،حتی خارج از تایم شرکت تلفنش مدام زنگ میخورد و با تلفن به کاراش میرسید،بعد مدتی متوجه شدم که پسری هست که بیشتر از همه تقریبا هر روز زنگ میزنه و نسبت به بقیه راحت تر و صمیمی تر با هم گفتگو میکنن.روحیه و اعتماد بنفس خانومم هر روز بهتر میشد و این شاید باعث میشد هر روز زیباتر از گذشته بشه،حس میکردم دوباره خبرهایی هست،حالا دیگه حتی پیش من ساعتها با این همکار جدیدش به بهانه کار تلفنی حرف میزد در حالی که نصف بیشتر صحبتاشون راجع به کار نبود.دلم میخواست خانومم خودش همه چی رو برام تعریف کنه تا من هم لذت ببرم ولی انگار یه توافق نانوشته ای بینمون بود که حتی اگه از همه کاراش هم خبر داشته باشم نباید راجع بهش حرف بزنم و علنی کنم.دیگه با دوستا و همکارای شرکتش رفت و آمد میکردیم و گاهی توی خونه یا کافه قرارهای شب نشینی باهم میذاشتن.زندگیمون از اون حالت یکنواختی اوایل ازدواج در اومده بود. تقریبا دیگه همه همکارای خانومم از نزدیک میشناختم.یه شب دعوت شدیم واسه جشن عروسی یکی از همکارای پسرش،مراسم مختلط بود،شب عروسی مثل همیشه زیباترین دختر جمع بود،بدون اغراق خانومم جذابترین و زیباترین دختر اون عروسی بود.اون پسری که گفتم هر روز به بهونه کار زنگ میزد اومد کنارمون و گفت که بچه ها گوشه ای بساط مشروب پهن کردن شما هم بیایین بریم،نگاههای هیزشو رو اندام خانومم حس میکردم،باهم رفتیم گوشه ای و چند پیک مشروب باهم خوردیم،همه یه جوری سعی میکردن به خانومم نزدیک تر بشن.سر میز شام اون پسره رو روی میز ما نشسته بود با تلفنش کار میکرد،متوجه شدم خانومم هم با گوشیش مشغوله،داشتن باهم اسمس بازی میکردن،هر جور بود باید میفهمیدم چی دارن بهمدیگه میگن.بعد شام به بهونه نداشتن شارژ،گوشی خانوممو گرفتم تا زنگ بزنم به یکی از دوستام،رفتم بیرون سالن،سریع اسمسهارو باز کردم،همشو پاک کرده بود فقط اسمس آخرش مونده بود که خانومم بهش جواب داده بود،تو خیلی کوچولویی هنوز،صبر کن بزرگ شدی خودم بهت یاد میدم شب عروسی چه غلطی بکنی با خانومت،که اونم جواب داده بود قربونت برم خوشگلم آخرش خودت عروسم میشی.دوباره همون داستان داشت به یه شکل دیگه ای تکرار میشد اینبار با یه آدم جدید.بدون اینکه چیزی روی خودم بیارم برگشتم پیش خانومم،هر چند اگه چیزی هم میخواستم بگم یه بلایی سرم می آورد که آخرش خودم محکوم میشدم.
معلوم بود هنوز به این پسر جدید پا نداده و فعلا در مرحله مخ زنی و عشقبازی هست.اون شب دلم میخواست زودتر عروسی تموم بشه برگردیم خونه،خیلی حشری شده بودم.وقتی رسیدیم خونه بدون معطلی بغلش کردم دستمو بردم لای پاهاش کوسشو مالیدم،شورت توری سفیدش خیس بود،خودش سرمو فشار داد پایین تا براش لیس بزنم با کوسش رسما داشت دهنمو میگایید،کامل لخت شدیم رفتیم رو تخت داگی شد از پشت لمبرای کون سفید و نرمشو با دستام باز کردم شروع کردم زبون زدن سوراخ کونش،مثل یه سگ سوراخاشو لیس میزدم،بوس میکردم و براش فانتزی میساختم.
خوشگلم تو عروسی دلم میخواست پیش همه لختت کنم تنتو نشونشون بدم کیر همه برات سیخ بشه بیان بالا سرت نگاه کنن کوس و کون نازتو،کیرشونو برات بمالن،دیدی مردا چجوری برات سیخ کرده بودن،کیرشون له له میکرد واسه این کوس تپل…ببین کیرشون از مال من کلفتتره گنده تره…
خیلی داشت حال میکرد،التماس کرد بسه دیگه کیرتو میخوام بکن تو کوسم آب بده کس داغمو زود باش،از کمرش گرفتم محکم چپوندم تو سوراخش…چند بار تلمبه زدم ابم اومد ریختم رو کونش،ارضا نشده بود دراز کشید پاهاشو باز کرد گفت من هنوز نشدم لیسم بزن فحش بده بهم ابمو دربیار،دوانگشتمو کردم تو کوسش چوچولشو زبونمیزدم و با انگشتام سوراخشو میگاییدم و میگفتم که جنده ببین خوشگل کرده بودی تو عروسی دزدیدنت بردن یه گوشه خلوت دارن چند نفری بهت تجاوز میکنن،ببین چه کیرای کلفتی تو نوبت کوس تنگتن…خیلی زود با یه اخخخ بلند ارضا شد و بی اختیار منو کشید تو بغلش و گفت عزیزم من فقط مال توام…
هر روز با اون همکار جدیدش تلفنی حرف میزد،منم بعضی وقتها اگه اعتراض میکردم که خب خلاصه اش کن،ناراحت میشد که چیکار کنم کارم زیاده مسئولیتم زیاده باید کارامو یر به یر کنم دیگه.
شبا موقع خواب گوشی تو دستش بود و میدیدم که اسمس بازی میکنه،یه شب خیلی اتفاقی گوشیش افتاد دستم،همه پیاماش با اون پسره هم بود،سکس چت میکردن باهم،ولی فهمیدم هنوز نتونستن با هم سکس واقعی داشته باشن.
با اینکه این پسره از من کوچکتر بود و شاید به این خاطر زیاد خوشم نمیومد به خانومم بیش از حد نزدیک بشه ولی از طرفی هم دلم میخواست سکس اینم با خانومم ببینم.دلم میخواست دوباره همون برنامه رییس رو اجرا کنم ولی به چه بهونه ای بکشمش تو خونمون،نمیدونستم.
نزدیکیهای عید بود،برای خرید لباس با خانومم پاساژگردی میکردیم،تو یکی از پاساژها تصادفی اون پسره رو دیدیم،شاید هم تصادفی نبود و برنامه ریزی خانومم بود،به هرحال بعد سلام احوالپرسی باهم چند مغازه نگاه کردیم بدون اینکه چیزی بخریم از پاساژ اومدیم بیرون.بیرون پاساژ گفت که رستوران خوبی سراغ دارم،اگه اجازه بدین شام در خدمتتون باشم من که زن و خونه ندارم تو خونه ازتون پذیرایی کنم،خانومم بدون اینکه منتظر جواب من باشه سریع قبول کرد و گفت آره بریم من اصلا حوصله خونه رفتن ندارم،عالیه بریم.چون مرکز خرید نزدیک خونمون بود ما پیاده اومده بودیم،مجبوری سوار ماشین اون شدیم تا بریم رستورانی که میگفت.شلوغی و ترافیک غروب و نزدیکیهای عید آدمو کلافه میکرد،فکری به ذهنم اومد،گفتم بجای تحمل اینهمه ترافیک خب بریم خونه ما خودمون یه چیزی درست می کنیم دور هم میخوریم دیگه،خانومم اول مخالفت کرد ولی وقتی فهمید منظورم سه تامونم هست گفت آره خیلیم خوبه،اقای…تا حالا خونمون نیومده بریم خونه.آقای…کمی من من کرد ولی از خداش بود،بالاخره برگشتیم سمت خونه.دوباره همون هیجان و شهوت فوق العاده اومد سراغم،فکر اینکه امشب دوباره زن خوشگلمو این پسری که کنارم نشسته وحشیانه میکنتش دیوونم میکرد.گاهی برمیگشتم عقب خانوممو تو صندلی عقب نگاه میکردم و از اینکه این زن زیبا و شیطون امشب دوباره گاییده میشه،کیرم ذق ذق میکرد.حتما خانومم الان کوسش خیس شده بود و تو ذهنش داشت نقشه میکشید که چه دلبریهایی امشب واسه دوست پسر جدیدش بکنه.این حس کاکولد بودن و دیدن لذت خانومم بقدری قوی بود که حتی اجازه نمیداد به بد و خوب کارم فکر هم بکنم.من عاشق خانومم بودم و با دیدن لذت و رضایتش از زندگیش،عاشقترش هم میشدم.خانومم هم مطمعن بودم که عاشقمه و خوابیدن و لاس زدنش با مردای دیگه حداقل تا الان که باعث کم شدن عشق و توجهش بهم نشده بود.بقول قدیمیا،کشاورزی که محصولش کنار جاده است و مردی که زن خوشگلی داره،هر دو دارای یه مشکل هستند.
یادم افتاد که عجله کرده ام و دوربین مخفیها جای خودش نیست و مسلما پیش اینها نمیتونستم سرجاشون نصب کنم،البته اتاق خواب میشد ولی اگه به اتاق خواب نمیرفتن چه؟؟
حالم گرفته شد،کاش واسه فردا شب قرار میذاشتیم.خونه که رسیدیم خانومم پرسید شام چی درست کنم که گفتم چیزی نمیخواد از بیرون سفارش میدیم میاد،خودتو خسته نکن.دوست پسرش هم تایید کرد که آره قرار بود رستوران مهمونم باشین پس اجازه بدین من از بیرون سفارش بدم که قبول نکردم.خانومم لباسهای بیرون شو عوض کرد با یه تیشرت و شلوار تنگ که همه برجستگی های اندامشو نشون میداد اومد سالن،من که شوهرش بودم نمیتونستم چشم ازش بردارم چه رسد به این پسر مجرد و حشری که پشت تلفن هر شب آرزوی گاییدن و لخت کردن خانوم خوشگلمو داشت.به عمد من کنار پسره نشستم تا بدون ترس بتونه زیباییهای زنمو راحت دید بزنه.گفتم قبل خوردن شام مشروب میخورین بیارم؟هر دو قبول کردن،میخواستم یه جوری سرشون گرم مستی و مشروب بشه من بتونم دوربینارو یه جایی راه بندازم.مثل همیشه خانومم ساقی شد و پیک هارو پر کرد،پیک دوم پسره گفت خوش بحالت واقعا همچین خانومی داری،منم با یه لحن شوخی جواب دادم:بله؟اونوقت چرا؟؟؟خانومم خندید،ولی پسره انگار خجالت کشید یا ترسید گفت خب این همه با هم مچ و پایه این،اخه کم پیش میاد زن و شوهر همه جوره پایه هم باشن.گفتم همین؟گفت آره دیگه،گفتم پس خوشگلیش چییی؟؟؟خانومم دوباره خندید و لپمو کشید گفت آخ قربونت برم عزیزم با چشای خوشگلت میبینی،اذیت نکن پسرمو خب نمیبینی خجالتیه،هر سه تامون خندیدیم،پسره گفت آره خب اونم که هست ولی دیگه خجالت کشیدم بگم.منم هی سربسر خانومم میذاشتم که واسه پسرت مشروب بریز،مزه بده،چه پسر گنده ای داری حاج خانوم و از اینحرفا.بخودم که اومدم دیدم رو فرش کنار هم هر کی به بالشی لم داده و مشغول حرف زدن و بگو بخندیم.رفتم از اتاقم یکی از شلوار راحتیای خودمو آوردم و به پسره گفتم پاشو شلوارتو عوض کن راحت باشی که خانومم گفت وای اره ببخشید حواسم نبود راست میگه،پسره رفت تو اتاق شلوارشو عوض کنه،اروم به خانومم گفتم بنده خدا کیرش داشت خفه میشد،ماشالله پسرت چه کیرییی هم داره،خانومم اخم کرد و گفت دیوونه چی میگی میشنوه زشته،تو کیرشو از کجا دیدی؟گفتم من ندیدم کیرش ترو اینجوری دیده داره خودنمایی میکنه من چکار دارم آخه به کیر پسرت.گفت تو دیوونه ای بخدا و پسره اومد.
همش سربه سر هم میزاشتن،باهم کل کل میکردن و من میدیدم که خانومم واقعا حالش خوبه و بهش خوش میگذره.دیدن همین شوخیاشون با همدیگه اندازه دیدن سکس برام لذت بخش بود.سه ربعی طول کشید تا شام رو آوردن.دوباره به بهونه خرید نوشابه و سیگار میخواستم برم مغازه و تنهاشون بزارم که خانومم گفت تو یخچال داریم نمیخواد بری،چون دوربینارو هم جا نذاشته بودم بی خیال بیرون رفتن شدم.خدای من اگه دوستام خونوادم همکارام بدونن پشت این قیافه و اخلاق خشک و جدی من چه مدل مردی هست،چی میگفت بهم؟در موردم چی فکر میکنن؟؟من از عمد خانومم را با یه مرد غریبه مست تو خونه تنها میذارم تا زنم رو بکنه و این شده بزرگترین لذت و هیجان دنیا برای من…چطور شد که دیدن گاییده شدن خانوم خوشگلم توسط دیگران برام از سکس خودم با زنم یا هر زن دیگه ای،لذت بخش تر شده؟یعنی اگر حق انتخاب بین سکس خودم با زیباترین زن دنیا و دیدن سکس زنم با یکی دیگه رو داشتم،بدون تعلل انتخابم دیدن سکس همسرم با یکی دیگه بود…
توی اشپزخونه دزدکی سریع لبای زنمو بوسیدم و دستی به کونش کشیدم و رفتم پیش پسره تو سالن.کیرش از زیر شلوار راحتیش معلوم بود،خانومم که اومد پیشمون با اشاره چشمم کیرشو نشون دادم که چش غره ای بهم رفت و لبشو گاز گرفت.هیچکدوم اشتهای شام نداشتیم،همونجور کنار هم لم داده بودیم،اونا داشتن بگو بخند میکردن منم ذهنم درگیر این بود که امشب چجوری میتونم تنهاشون بزارم جوری که خودمم بتونم شاهد سکسشون باشم.هر وقت که خانومم پا میشد بره یه چیزی بیاره متوجه نگاههای هیز پسره به برجستگی کون خانومم میشدم که موقع راه رفتن زیر شلوار راحتی میلرزید و خودنمایی میکرد.بعد شام خانومم گفت که تخته نرد بازی کنیم،میدونستم که منظورش حتما بازی کردن با من نیست،من گفتم حوصلشو ندارم ولی اون دوتا شروع کردن به بازی کردن.پسره چشمش همش لاپا و سینه های خانومم بود و خانومم دیگه خودشو ول کرده بود راحت بدن نمایی و دلبری میکرد واسش.کنار خانومم دراز کشیدم و تلویزیون نگاه میکردم،متوجه شدم حالت درازکش از ایینه داخل بوفه میتونم ببینمشون،بالشمو تنظیم کردم و گفتم بچه ها ببخشید منو من یه چرتی بزنم سرم خوب بشه،گفتن راحت باش و به بازی خودشون ادامه دادن.یه جوری خوابیدم که پشتم به اونا باشه ولی تو ایینه بتونم ببینمشون.پنج شش دقیقه ای گذشت،بعد چند دقیقه دیدم پسره دست انداخت ممه های زنمو از رو لباسش مالید چند لحظه ای،خانومم سریع دستشو پس زد و پسره با اشاره یه بوس بهش فرستاد.کیرم داشت سیخ میشد،کنار خودم یکی داشت سینه های زنمو میمالید و زنم براش عشوه میومد.خانومم هی برمیگشت منو نگاه میکرد،منمتا میدیدم برمیگرده پشتشو نگاه کنه سریع چشامو میبستم.چند بار دیگه پسره ممه های زنمو دستش گرفت و مالید،یه بارم سریع خم شد و از لباش بوسید.هر دو داغ شده بودن دیگه.خانومم دستشو دراز کرده بود و از رو شلوار داشت کیر پسررو میمالید،پسره چشاش خمار میشد و لباشو گاز میگرفت،ضربان قلبم تندتر شده بود دلم میخواست کیرمو بمالم ولی نمیتونستم هیچ حرکتی کنم،اوج حشر و لذت بود دیدن این صحنه ها.داشتن خیلی عادی بازی میکردن و حرف میزدن ولی همزمان هم همدیگه رو میمالیدن.پسره کیرشو نصفه از تو شلوارش کشید بیرون،سر کیرش بیرون بود،با سر و چشم به خانومم اشاره میداد که بخورش ولی خانومم میترسید،فقط گرفت دستش و کیرشو با دستای نازش میمالید،تنها یه لحظه در حد سه چهار ثانیه خم شد سر کیرشو گرفت تو لباش مک زد و سریع پاشد.قابل توصیف نبود لذت و شهوت و افکار و احساساتی که اون موقع تو ذهن و قلبم درگیرش بودم،صدای نفس هام بلند شده بود،کنترلی رو نفس کشیدن و هیجان درونم نداشتم.پسره دیگه تو اوج حشر بود،اصلا وجود من براش اهمیت نداشت،فقط دلش میخواست از زن زیبا و جذابم که جلوش نشسته کام بگیره،کیرشو کامل کشیده بود بیرون و تو دستش هی نشون زنم میداد و با اشاره میخواست که بخورتش.از کیر رئیس کلفت تر بود بنظرم.خانومم ولی ترس داشت هی برمیگشت منو دید میزد و این وسط چند باری هم با دستش کیر پسره رو میگرفت میمالید.خانومم دیگه نتونست خودشو نگه داره،خم شد رو پسره و کیرشو گرفت دهنش،پسره هم با دستاش سر خانوممو گرفت و تو دهنش تلمبه میزد و نمیذاشت دهنشو از رو کیرش برداره،دو سه باری تو دهن خانومم تلمبه زد،خانومم سریع سرشو بزور از روکیرش بلند کرد،پا شد و سریع رفت سمت آشپزخونه،پسره هم کیرشو کرد تو شلوارش،نفس نفس میزد و یه لبخند رضایتم تو لباش بود.پیش شوهرش دهن زنی رو گاییده بود.خانومم از آشپزخونه صدام کرد که شیرینی میخوری بیارم،جواب ندادم خودمو زدم به خواب،خب اون میخواست بفهمه که من خواب بودم چیزی فهمیدم یا نه،منم میخواستم با زدن خودم بخواب بهش اطمینان بدم که من خواب بودم چیزی نفهمیدم.خانومم برگشت نشست همون جای قبلیش،اروم یه سیلی به صورت پسره زد پسره هم یه لبخند زد و با اشاره دست معذرت خواهی کرد.
توسط یه پسر چند سال کوچکتر از خودم تو خونه خودم تحقیر شده بودم،حتما الان تو ذهن خودش فکر میکرد چه آدم کودن و اسکولی هستم که زنم کنار من کیر یکی رو ساک زده و من تو خوابم.این فکرا خیلی اذیتم میکرد ولی دیدن لذت بردن و جندگیهای زنم برام لذتی مافوق تصور هر آدمی داشت.هیچ توضیح و توجیهی هم نداشتم همونطور که هیچ آدمی نمیتونه توضیح بده که چرا رنگ آبی رو بیشتر از قرمز دوست داره.فقط این حس درونم بود و برام از هر حسی قوی تر و لذتبخشتر بود.
خودم رو کامل بخواب زده بودم،میخواستم ببینم تا کجا پیش میرن،دوست داشتم بازم شیطنت هاشون رو ببینم ولی خانومم بیدارم کرد،با دلخوری بیدار شدم که ای وای ببخشید توروخدا مشروب خمارم کرد و نفهمیدم اصلا چجوری خوابم برد…یه ساعتی هم نشستیم که پسره گفت دیگه باید برم،گفتم خب کجا میری الان نصف شبی با این حال مستی،میخوای شب همینجا بمون،صب میری دیگه.خانومم گفت آره راست میگه میخوای بمون فردا صبح برو.پسره هم از جوابش معلوم بود بدش نمیاد بمونه ولی نمیتونست سریع قبول کنه،بالاخره با اصرار و تعارف راضی شد بمونه.گفتم هر وقت خواستی بخوابی برو اون یکی اتاق راحت واسه خودت بخواب،گفت نه پس فعلا نشستیم،یه چند پیک دیگه مشروب خوردیم و همه منگ و کلافه تصمیم گرفتیم بخوابیم.خانومم واسه مهمونمون تو اتاق جا انداخت،شب بخیر گفتیم و ماهم رفتیم اتاق خودمون بخوابیم.میخواست در اتاق خوابمون رو ببنده که گفتم بذار نصفه باز بمونه هم هوا بیاد هم چیزی شد خبردار بشیم.رو تخت اومد کنارم دراز کشید،گفتم نمیخوای لباس خواب بپوشی گفت نه با همینا راحتم،درم بازه یه موقع نصف شب پاشه بره چیزی بخوره از لای در میبینه زشته.لباشو بوسیدم کشیدمش بغلم گفتم قربون خانوم با حیای خودم بشم من.
نوشته: Heyran
22 پاسخ به “عاشقانه های یک کاکولد (۲)”
واقعا با حوصله و دلی مینویسی لذت بردم ممنون.عالی بودفقط یه نکته که شاید یکم دور از ذهن میومد قسمتی که خودتو زدی به خواب و خانمت حتی لحظه ای ساک میزد به نظرم اون لحظه استرس خیلی زیاده و شاید هر کسی نتونه چنین ریسکی رو قبول کنهاما در کل حرف نداشت مرسی ، منتظر قسمت جدیدم
قلم خوبی داری دست مریزادصحنه های سکسی رو هم خیلی خوب نوشته بودی
خیلی خیلی زیبا توصیف کردیو منی که دقیقا تجربه کردم میفهمم چی میگید
عالیاون صحنه خودتو به خاب زدن رو منم تجربه کردم
عالی بود دمت گرم
اینکه کونی و کسکش و جاکش هستی به خودت مربوطه ولی اینکه زن زشت و بد قواره اتو توی کل داستان در حد ملکه کلوئوپاترا بالا میباری نه بیا پایین بچه. البته احتمال اینکه بین چهار تا کله کدوی زشت رفت و آمد میکنی که زن زشتتو داری خوشگل جا میزنید هم بی تاثیر نیست
❤️ 👍
مثل قبلی عالی بود
این مینا چقدر حسودی میکنه🤣🤣🤣همه میدونیم این بابا کسمیگه حالا یه چوسی میاد زنم اله بله جالب اینه تو چقدر افشاری شدی 🤣🤣🤣
اخ اخ نگو نگو دلم خواست دوباره
چی شد چرا ادامه رو نمیذاری
مشهد اومدی خبرم کن
من این داستان رو در یک چتل تلگرامی خوندم اونقدری ازش خوشم اومد که منبعش رو پیدا کردمواقعا لذت بردم لطفا ادامش بدهجالب میشه شوهر برده همسرشم بشه رفته رفته 😍🙏
خیلی زیبا مینویسی، لطفاً ریتم داستان رو همینجوری حفظ کن و با عجله ننویس ولی زود به زود قسمت جدید رو بده بیرون 😍😍😍
چرا ادامه شو نمیزاری…
هیجان و شهوت✅ ترکیب برنده
خواستم ازتون تشکر کنم استاد بابت داستا نویسی فوقالعاده تشکر:زنتو گاییدم کصشو گاییدم کونشو کردم
به نظرم داستان ببر تو موازی و ضربدری
کونکش پس قسمت سومش رو کی منتشر میکنی؟ منتظریم دست بجنبون
بعد از چندین سال ه داستان خوب رو دارم از این سایت پیگیری میکنم که اگرم واقعیت نداشته باشه واقعاً جای تشکر داری . به حدی داستان رو با جزئیات و کامل نوشتی که امکان نداره خوانندهای این متن رو بخونه و برای خودش فضاسازی . آدم با جزئیات کامل اره اون فضا رو لمس میکنه . خیلی بهت تبریک میگم رفیق حتماً داستانهای بعدیتم بنویس . اگر هم واقعی بود ( که خواننده عمیقاً واقعی بودنش رو باور داره ) عشقتون مانا و پایدار باشه 🌹❤️😍😘
قسمتهای سه و چهار این داستانم تو سایت گذاشته شده ولی چون آخر این داستان اون قسمت ادامه اینک نشده،باید سرچ کرد
خیلی خوب 👍تشکر 🙏Czgod دوستمون خودش تپه نریده کم نداره توام داری چیز یادش میدی ؟🤨