سلام ،بزارید اول مطلبم رو با یه انتقاد شروع کنم شاید تلنگری باشه برای همه مون
من نویسنده ژانر سکسی نیستم و تابحال اینجا مطلب ننوشتم ولی خیلی وقته سایت بکن تو رو میشناسم
حدودای سال ۹۰ ،۹۱ خیلی تاپیک ها عاشقانه و جنجالی بود
نویسنده واقعا مهارت میذاشت و مطلب سکسی و عاشقانه رو می نوشت و وقتی میخوندی مو به تنت سیخ میشد که هیچی اب کمرت هم کامل کامل خشک میشه، کم کم تاپیک عاشقانه و سالم تموم شد و تابلوهایی که یکی دوتا بودن شدن تاپیک دائمی ، یه جورایی الان عشق و عاشقی دوس پسر دوس دختری یا زن و شوهری شده تابو!!
به خودمون بیایم ! چمونه؟!
چرا نمیتونیم از سکس طبیعی لذت ببریم؟!
خطابم به نویسنده هاییه که می آید یه مطلب تخیلی مینویسید میرید اون مطلب تخیلی تون واقعا روی جامعه اثر میذاره و ذائقه سالم جامعه رو بیمار میکنه ، ممکنه برای شما صرف تخیل باشه ولی یه عده هستن که واقعا تاثیر می پذیرد و به خاطر یه داستان تخیلی بی اساس مدت ها زندگیشون درگیر میشه یا دچار بیماری روحی!سعی کنید تخیل سکسی زیبا و سالم رو رواج بدید .
میخوام از داستان عاشقانه ی هلیا و علی رو از زبان هلیا براتون تعریف کنم .
من هلیام و چند وقتی بود که احساس تنهایی میکردم و از طرفی دلم پارتنر هات میخواست دوست داشتم که رابطه داشته باشم پرده لعنتی…. همش مانعی میشد من مونده بودم و تخیلات سکسیم که آزارم میداد و راهی برای ارضاش نداشتم و از یه رابطه ناموفق میومدم بیرون ،از طرفیم واقعا آمادگی ازدواج نداشتم …نمیدونم شایدم موقعیتش نبود …!
من یه گروه تلگرامی ساختم که از تنهایی در بیام و بتونم سرگرم بشم و با گروه های مختلف آشنا بشم کم کم تعداد اعضای گروهم بیشتر شد و دوستای مختلفی پیدا کردم رنگ و وارنگ ولی از این میون بازم کسی نبود که چشم رو بخواد بگیره یا دلمو بدزده … یروز ازین روزها دوستم واسم یه گروهی فرستاد که ویس چتش فعال بود و بچه ها مشغول بازی جرئت حقیقت، دلمو زدم به دریا و رفتم توش ، منم دختر خجالتی … محمد و کیمیا داشتن حسابی لاس میزدن و گرداننده بازی از کیمیا خواسته بود برای جرات بره پی وی محمد و اون دوتا معلوم بود که حسابی از سوال های قبلی باهم دیگه داغ کرده بودن کیمیا میخندید و محمد قهقهه میزد.
بازی میچرخید و همه مشغول بازی بودن یکی میگفت روی بیوت اسم منو بنویس یکی میگفت دوربینتو باز کن و خلاصه مشغول بودن بخوام از خصوصیات ظاهریم براتون بگم من لاغر و اسکینی ام و موهای بلندی دارم خیلی خجالتی ام قدم متوسطه و انگشتای ظریف و هیکل ظریفی دارم. موهامم تقریبا روشنه.بازی چرخید و نوبت رسید به علی گرداننده بازی گفت :علی داداش؟ جرئت یا حقیقت ؟علی گفت حقیقت امیر ازش پرسید آخرین باری که سکس داشتی کی بود ؟
علی با صدای گرفته و مردونه گفت :۲۸ روز پیش .
به سکوتی تو ویس چت حاکم شد .
اینو که گفت پروانه ها توی دلم پرواز کردن…
گفتم واییی این پسره که اصن بهش نیومد ولی چه کاربلد چه اعتماد به نفسی …من باید اینو بدستش بیارم
اونجا بود که تصمیم گرفتم علی و مال خودم کنم…
و بهترین تصمیم بود.
امیر بهش گفت دمت گرم داداش انتخاب کن جرئت یا…
من تو خیالات خودم بودم چه پروفایل خاکستری از تتلو داشت و خیلی خجالتی بود اصلا فکرشو نمیکردم که اینم سکس داشته باشه !! فقط من موندم بی سکس…هم حس حسادت داشتم هم شرم هم انزجار هم شهوتی!
بعد بازی رفتم پی ویش و لینک گروه خودمونو واسش فرستادم. و اومد و وارد شد و با بچه ها سلام علیک کرد
هرچند وقت یکبار میومد و بین بچه ها حضور پیدا میکرد
منم زیر نظر داشتمش، با اینکه پسرای زیادی توگروه بودن
و بهم خط میدادن ولی من میلم به علی بود،و هیچکس این موضوع رو نمیدونست چون من خیلی قشنگ نقش بازی میکردم.کم کم علی واسم فیلمای خنده دار میفرستاد و کم کم داشت گارد بینمون از بین میرفت،من علیو ادمین کردم و ارتباط بینمون بیشتر شد :)) و من سعی میکردم غیر مستقیم تحریکش کنم و اینکار واقعا گاهی غیر ارادی بود تا اینکه گارد بینمون کاملا شکسته شد و من رسما واسه علی لوندی و دلبری میکردم و علی به زانو درومده بود و نازکشی میکرد و من بهش تمایل نشون میدادم و اون گیف کس لیسی میفرستاد و سعی میکرد راضیم کنه وقتی اولین گیف رو فرستاد هم حس قدرت میکردم هم عمیقا خوشحال بودم که پسری که میخواستم الان لای پاهامه… ولی این کافی نبود باید واقعیش میکردم … علی ازون چیزی که فکرشو میکردم هات تر و داغ تر بود و من حتی تصورشو نمیکردم…
من کشته مرده همچین مرداییم ولی یه مشکلی وجود داشت علی ازم دوسال کوچکتر بود من فکر میکردم ازم بزرگتره ولی اون بهم گفت که مشکلی نیست در موردش تصمیم زود نگیریم.عکس همدیگه رو دیدیم و قرار شد اولین قرار همدیگه رو خونه ببینیم …تو اتاق خواب من… روز قرار رسید و من یکم آرایش ملایم کردم یه تاپ سفید و شلوار سوسنی جذب نازک خونگی ملیح هم پوشیدم و اون با یه دسته گل و یه بسته گنده لواشک اومد سراغم. یه تیشرت سفید و شلوار اسلش مشکی بیرونی پاش بود و کفش اسپرت و ساعت مردونه و موهای درست شده، اینم بگم که علی قدش بلنده و هیکل پر ورزیده ای داره و از نظر رنگ پوست و رنگ مو تقریبا شبیه همیم.هر دو روشنیم منم از پسرایی خوشم میاد که واقعا به خودشون برسن و علی ام اینو خوب میدونست.بوی ادکلن مردونش واقعا مستم کرده بود منم مثه یه خرگوش کوچولو با رژ صورتی از سرو کولش بالا میرفتم .روی تختم نشست و من که از قبل خوراکی آماده کرده بودم اوردم و نشستیم باهم دیگه خوراکی خوردیم .قرار بود فیلم ببینیم ولی اونقدر برای همدیگه جذابیت داشتیم که نرسیدیم فیلم ببینیم و همش داشتیم همو میدیدیم، مشت مشت پفیلا رو تو دهن علی میذاشتم و میخندیدم ،چشای علی برق زد و هولم داد رو تخت
تو حال و هوای خودم و حرفامون بودم و داشتم میخندیدم که یهو دیدم بی مقدمه شلوارمو کشیده پایین من حتی فرصت مقاومت نداشتم دلمم نمیخواست مقاومت کنم ولی از اونجایی که قبلا بهش گفته بودم من خیلی مقاومم و ممکنه اجازه ندم اون کاملا غیر منتظره شلوارمو پایین داد و بی معطلی شرتمو پایین کشید به خودم اومدم کصم لخته لخت جلوی یه پسر !یه پسر غریبه ! پسری که خودم مخشو زدم…! و تو چت باهاش آشنا شدم ….کس کوچولو و خجالتیه من ! جلوی یه پسر هیکل گنده !وای! چسبیده بودم به تخت و با تعجب کله بزرگ علی رو میدیدم که لای پاهام جا به جا می شد گفتم علی نه ولی انگار اون چیز خوشگل تری بین پاهام پیدا کرده بود که ارزش یه ثانیه وقت تلف کردن رو نداشت حتی فرصت نه گفتن نداشتم چون مجال نداد و دهنشو گذاشت روی کس کوچکم …:))) آروم شروع کرد به بوسیدن و مکیدن و لیسیدن کس من ، و من کم کم داشتم حرکت زبون علی رو روی لبه های واژنم حس میکردم آروم با صدای لرزون و ناز گفتم وای علی…. نکن ….!
علی نه…. آه علی…
علی با وقاحت و اخم بهم نگاه میکرد و کس نازمو میخورد…
عین آهویی که به دست شیر افتاده بودم به جون کصم افتاده بود نا گفته نماند که من فرم کصم خوشگل و صورتی گندمی ملایمه و خوردنیه و علی خوشش اومده بود
وای چقد حس خوبی داشت چقد حرکاتش مردونه بود … این اولین مردیه که انقدر عرضه و اعتماد بنفس داشت خودش شرت و شلوارمو کشید پایین و بزور داشت واسم میخورد و به حرفام توجه نمی کرد وایییی خدای من…من قبل اونم دوست پسر داشتم ولی هیچکدومشون اونقدی جرعت و شهامت نداشتن که شرتمو پایین بدن
به خودم اومدم علی وقیح تر شده بود رونامو آروم جابه جا کرد و کشاله های رونمو بوسید و گذاشت روی شونه هاش خودشو کاملا قفل کصم کرد که من نتونم دیگه جایی فرار کنم… و با یه دستش رونمو چسبیده بود اروم و با هق هق گفتم علی…تروخدا ولم کن…چشام اشکی شده بود علی با چشای وحشی و هرزه جوری که انگار از شنیدن ناله هام تایید بیشتری گرفته افتاد به جون کصم زبونش میزد بی وقفه چوچولمو میمکید گازش میگرفت بوسش میکرد منم که دیگه عنان از کف داده بودم و همه حیا و عفتم از دستم رفته بود با صدای لرزون وگرفته گفتم بوسش کن بیشتر بیشتر ،وایییی خدای من صدای خوردنش ملچ ملوچ و چشای تیز و وحشیش هر چند دقیقه که نفسش کم میومد میومد بالا و من ریش های خیس و خوشگلشو میدیدم و کصم هی براش خیس و خیس تر میشد ضعف میرفتم و اون دوباره مثه یه نی نی منو میک میزد اروم اروم همزمان با بوسیدن و مک زدن کصم یه دستشو روی ممه ام گذاشت و فشار میداد! تا من بیشتر قدرت بازوهای گرم و سلطه فیزیکشو حس کنم…اونجا بود که دیگه ناله هام رفت توی آسمونا …هرازگاهی زبونشو روی پردم میذاشت و نوازش میکرد و دوست داشت با زبون جرش بدت …و بعد ازون من نه دیگه پورن دیدم و نه احتیاج پیدا کردم به شخص سوم و دوم .و حتی تصورات جنسی شبانه روزی که داشتم و ذهنم رو خستم کرده بود تعطیل شد انقد رابطه جنسی سالم موثره دوستان این قسمت اول بود اگر دوست داشتین بگین .ارادتمند شما سایرن
من نویسنده ژانر سکسی نیستم و تابحال اینجا مطلب ننوشتم ولی خیلی وقته سایت بکن تو رو میشناسم
حدودای سال ۹۰ ،۹۱ خیلی تاپیک ها عاشقانه و جنجالی بود
نویسنده واقعا مهارت میذاشت و مطلب سکسی و عاشقانه رو می نوشت و وقتی میخوندی مو به تنت سیخ میشد که هیچی اب کمرت هم کامل کامل خشک میشه، کم کم تاپیک عاشقانه و سالم تموم شد و تابلوهایی که یکی دوتا بودن شدن تاپیک دائمی ، یه جورایی الان عشق و عاشقی دوس پسر دوس دختری یا زن و شوهری شده تابو!!
به خودمون بیایم ! چمونه؟!
چرا نمیتونیم از سکس طبیعی لذت ببریم؟!
خطابم به نویسنده هاییه که می آید یه مطلب تخیلی مینویسید میرید اون مطلب تخیلی تون واقعا روی جامعه اثر میذاره و ذائقه سالم جامعه رو بیمار میکنه ، ممکنه برای شما صرف تخیل باشه ولی یه عده هستن که واقعا تاثیر می پذیرد و به خاطر یه داستان تخیلی بی اساس مدت ها زندگیشون درگیر میشه یا دچار بیماری روحی!سعی کنید تخیل سکسی زیبا و سالم رو رواج بدید .
میخوام از داستان عاشقانه ی هلیا و علی رو از زبان هلیا براتون تعریف کنم .
من هلیام و چند وقتی بود که احساس تنهایی میکردم و از طرفی دلم پارتنر هات میخواست دوست داشتم که رابطه داشته باشم پرده لعنتی…. همش مانعی میشد من مونده بودم و تخیلات سکسیم که آزارم میداد و راهی برای ارضاش نداشتم و از یه رابطه ناموفق میومدم بیرون ،از طرفیم واقعا آمادگی ازدواج نداشتم …نمیدونم شایدم موقعیتش نبود …!
من یه گروه تلگرامی ساختم که از تنهایی در بیام و بتونم سرگرم بشم و با گروه های مختلف آشنا بشم کم کم تعداد اعضای گروهم بیشتر شد و دوستای مختلفی پیدا کردم رنگ و وارنگ ولی از این میون بازم کسی نبود که چشم رو بخواد بگیره یا دلمو بدزده … یروز ازین روزها دوستم واسم یه گروهی فرستاد که ویس چتش فعال بود و بچه ها مشغول بازی جرئت حقیقت، دلمو زدم به دریا و رفتم توش ، منم دختر خجالتی … محمد و کیمیا داشتن حسابی لاس میزدن و گرداننده بازی از کیمیا خواسته بود برای جرات بره پی وی محمد و اون دوتا معلوم بود که حسابی از سوال های قبلی باهم دیگه داغ کرده بودن کیمیا میخندید و محمد قهقهه میزد.
بازی میچرخید و همه مشغول بازی بودن یکی میگفت روی بیوت اسم منو بنویس یکی میگفت دوربینتو باز کن و خلاصه مشغول بودن بخوام از خصوصیات ظاهریم براتون بگم من لاغر و اسکینی ام و موهای بلندی دارم خیلی خجالتی ام قدم متوسطه و انگشتای ظریف و هیکل ظریفی دارم. موهامم تقریبا روشنه.بازی چرخید و نوبت رسید به علی گرداننده بازی گفت :علی داداش؟ جرئت یا حقیقت ؟علی گفت حقیقت امیر ازش پرسید آخرین باری که سکس داشتی کی بود ؟
علی با صدای گرفته و مردونه گفت :۲۸ روز پیش .
به سکوتی تو ویس چت حاکم شد .
اینو که گفت پروانه ها توی دلم پرواز کردن…
گفتم واییی این پسره که اصن بهش نیومد ولی چه کاربلد چه اعتماد به نفسی …من باید اینو بدستش بیارم
اونجا بود که تصمیم گرفتم علی و مال خودم کنم…
و بهترین تصمیم بود.
امیر بهش گفت دمت گرم داداش انتخاب کن جرئت یا…
من تو خیالات خودم بودم چه پروفایل خاکستری از تتلو داشت و خیلی خجالتی بود اصلا فکرشو نمیکردم که اینم سکس داشته باشه !! فقط من موندم بی سکس…هم حس حسادت داشتم هم شرم هم انزجار هم شهوتی!
بعد بازی رفتم پی ویش و لینک گروه خودمونو واسش فرستادم. و اومد و وارد شد و با بچه ها سلام علیک کرد
هرچند وقت یکبار میومد و بین بچه ها حضور پیدا میکرد
منم زیر نظر داشتمش، با اینکه پسرای زیادی توگروه بودن
و بهم خط میدادن ولی من میلم به علی بود،و هیچکس این موضوع رو نمیدونست چون من خیلی قشنگ نقش بازی میکردم.کم کم علی واسم فیلمای خنده دار میفرستاد و کم کم داشت گارد بینمون از بین میرفت،من علیو ادمین کردم و ارتباط بینمون بیشتر شد :)) و من سعی میکردم غیر مستقیم تحریکش کنم و اینکار واقعا گاهی غیر ارادی بود تا اینکه گارد بینمون کاملا شکسته شد و من رسما واسه علی لوندی و دلبری میکردم و علی به زانو درومده بود و نازکشی میکرد و من بهش تمایل نشون میدادم و اون گیف کس لیسی میفرستاد و سعی میکرد راضیم کنه وقتی اولین گیف رو فرستاد هم حس قدرت میکردم هم عمیقا خوشحال بودم که پسری که میخواستم الان لای پاهامه… ولی این کافی نبود باید واقعیش میکردم … علی ازون چیزی که فکرشو میکردم هات تر و داغ تر بود و من حتی تصورشو نمیکردم…
من کشته مرده همچین مرداییم ولی یه مشکلی وجود داشت علی ازم دوسال کوچکتر بود من فکر میکردم ازم بزرگتره ولی اون بهم گفت که مشکلی نیست در موردش تصمیم زود نگیریم.عکس همدیگه رو دیدیم و قرار شد اولین قرار همدیگه رو خونه ببینیم …تو اتاق خواب من… روز قرار رسید و من یکم آرایش ملایم کردم یه تاپ سفید و شلوار سوسنی جذب نازک خونگی ملیح هم پوشیدم و اون با یه دسته گل و یه بسته گنده لواشک اومد سراغم. یه تیشرت سفید و شلوار اسلش مشکی بیرونی پاش بود و کفش اسپرت و ساعت مردونه و موهای درست شده، اینم بگم که علی قدش بلنده و هیکل پر ورزیده ای داره و از نظر رنگ پوست و رنگ مو تقریبا شبیه همیم.هر دو روشنیم منم از پسرایی خوشم میاد که واقعا به خودشون برسن و علی ام اینو خوب میدونست.بوی ادکلن مردونش واقعا مستم کرده بود منم مثه یه خرگوش کوچولو با رژ صورتی از سرو کولش بالا میرفتم .روی تختم نشست و من که از قبل خوراکی آماده کرده بودم اوردم و نشستیم باهم دیگه خوراکی خوردیم .قرار بود فیلم ببینیم ولی اونقدر برای همدیگه جذابیت داشتیم که نرسیدیم فیلم ببینیم و همش داشتیم همو میدیدیم، مشت مشت پفیلا رو تو دهن علی میذاشتم و میخندیدم ،چشای علی برق زد و هولم داد رو تخت
تو حال و هوای خودم و حرفامون بودم و داشتم میخندیدم که یهو دیدم بی مقدمه شلوارمو کشیده پایین من حتی فرصت مقاومت نداشتم دلمم نمیخواست مقاومت کنم ولی از اونجایی که قبلا بهش گفته بودم من خیلی مقاومم و ممکنه اجازه ندم اون کاملا غیر منتظره شلوارمو پایین داد و بی معطلی شرتمو پایین کشید به خودم اومدم کصم لخته لخت جلوی یه پسر !یه پسر غریبه ! پسری که خودم مخشو زدم…! و تو چت باهاش آشنا شدم ….کس کوچولو و خجالتیه من ! جلوی یه پسر هیکل گنده !وای! چسبیده بودم به تخت و با تعجب کله بزرگ علی رو میدیدم که لای پاهام جا به جا می شد گفتم علی نه ولی انگار اون چیز خوشگل تری بین پاهام پیدا کرده بود که ارزش یه ثانیه وقت تلف کردن رو نداشت حتی فرصت نه گفتن نداشتم چون مجال نداد و دهنشو گذاشت روی کس کوچکم …:))) آروم شروع کرد به بوسیدن و مکیدن و لیسیدن کس من ، و من کم کم داشتم حرکت زبون علی رو روی لبه های واژنم حس میکردم آروم با صدای لرزون و ناز گفتم وای علی…. نکن ….!
علی نه…. آه علی…
علی با وقاحت و اخم بهم نگاه میکرد و کس نازمو میخورد…
عین آهویی که به دست شیر افتاده بودم به جون کصم افتاده بود نا گفته نماند که من فرم کصم خوشگل و صورتی گندمی ملایمه و خوردنیه و علی خوشش اومده بود
وای چقد حس خوبی داشت چقد حرکاتش مردونه بود … این اولین مردیه که انقدر عرضه و اعتماد بنفس داشت خودش شرت و شلوارمو کشید پایین و بزور داشت واسم میخورد و به حرفام توجه نمی کرد وایییی خدای من…من قبل اونم دوست پسر داشتم ولی هیچکدومشون اونقدی جرعت و شهامت نداشتن که شرتمو پایین بدن
به خودم اومدم علی وقیح تر شده بود رونامو آروم جابه جا کرد و کشاله های رونمو بوسید و گذاشت روی شونه هاش خودشو کاملا قفل کصم کرد که من نتونم دیگه جایی فرار کنم… و با یه دستش رونمو چسبیده بود اروم و با هق هق گفتم علی…تروخدا ولم کن…چشام اشکی شده بود علی با چشای وحشی و هرزه جوری که انگار از شنیدن ناله هام تایید بیشتری گرفته افتاد به جون کصم زبونش میزد بی وقفه چوچولمو میمکید گازش میگرفت بوسش میکرد منم که دیگه عنان از کف داده بودم و همه حیا و عفتم از دستم رفته بود با صدای لرزون وگرفته گفتم بوسش کن بیشتر بیشتر ،وایییی خدای من صدای خوردنش ملچ ملوچ و چشای تیز و وحشیش هر چند دقیقه که نفسش کم میومد میومد بالا و من ریش های خیس و خوشگلشو میدیدم و کصم هی براش خیس و خیس تر میشد ضعف میرفتم و اون دوباره مثه یه نی نی منو میک میزد اروم اروم همزمان با بوسیدن و مک زدن کصم یه دستشو روی ممه ام گذاشت و فشار میداد! تا من بیشتر قدرت بازوهای گرم و سلطه فیزیکشو حس کنم…اونجا بود که دیگه ناله هام رفت توی آسمونا …هرازگاهی زبونشو روی پردم میذاشت و نوازش میکرد و دوست داشت با زبون جرش بدت …و بعد ازون من نه دیگه پورن دیدم و نه احتیاج پیدا کردم به شخص سوم و دوم .و حتی تصورات جنسی شبانه روزی که داشتم و ذهنم رو خستم کرده بود تعطیل شد انقد رابطه جنسی سالم موثره دوستان این قسمت اول بود اگر دوست داشتین بگین .ارادتمند شما سایرن
نوشته: سایرن
3 پاسخ به “سربازی علی (۱)”
با زبونش پرده ات رو …🤔
کص صورتی گندمی ملایم دقیقا چه رنگی میشه 😁 واقعا انتقاد درستی ازنویسنده ها کردی بامهارتت در داستان نویسی 😀 شکسپیر برادپیشت درس پس بده
علی هنوز نیومده از سربازی ؟😁👎