رامیلا دختر خوشصحبت، شیرین و مهربونی بود و علاقهمند به کارهای هنری. دستی هم داشت در شیرینیپزی و مجسمهسازی؛ و البته بالاتر از همه اینها برای من این بود که یه رقاص حرفهای بود. بعضی خاطرات تو حافظه آدم خیلی پررنگ حک میشه و یکی از این خاطرات برای من، خاطره شبی بود که رامیلا به مناسبت تولدم با شورت و سوتین مخصوص برام عربی رقصید و استریپتیز اجرا کرد. بهغایت هنرمندانه و زیبا! و این کارش چنان منو سر وجد آورد که اون شب تا صبح چند بار فقط با لب و زبونم ارضاش کردم.
معمولا هفتهای دوبار میومد پیشم و هر بار برام کمی غذا یا شیرینی دستپخت خودش رو میاورد. گاهی ساعتها پیشم میموند و بعد یا قبل از سکس با هم از هر دری گپ میزدیم. و البته اون بود که بیشتر صحبت میکرد. و تقریبا در مورد تمام جزئیات روزمره زندگیش، دوستاش، خانوادهاش و گذشتهاش و آرزوهاش. من اغلب شنونده بودم و فقط در صورت لزوم مثل یه پدر جوون بهش راهنمایی و مشاوره میدادم.
هیچوقت برام بازی درنمیآورد و حتی وقتی پِریُد بود اگه ازش میخواستم که بیاد پیشم، درخواستمو رد نمیکرد. اینجور وقتا گاهی با ساک زدن ارضام میکرد و گاهی هم منو مینشوند روی مبل، کیرم رو حسابی میخورد و خیس میکرد، دستاشو دور سینههای حجیمش حایل میکرد، باهاشون کیرم رو بغل میگرفت و با صبر و حوصله و مهارتی که کمتر سراغ داشتم، لای شکاف گرم و نرم سینههاش به سیر و سیاحتی لذت بخش میبرد و به تناوب دوباره با لب و دهنش نوازشش میکرد. و این چرخه تکرار میشد تا آبم بیاد.
میدونستم که دنبال یه دوست پسر مناسب میگرده تا نهایتا ازدواج کنه و اونقدر دختر زرنگی بود که یکی رو هم برای این کار تو دست و بالش داشته باشه و تو آب نمک خوابونده باشه. و میدونستم که احتمالا یه چیزهایی رو هم سعی میکرد از من مخفی کنه. ولی مادام که به این نوع خاص از رابطهامون صدمهای نمی زد، برام مهم نبود. با این حال چون از کاندوم استفاده نمیکردیم برای اطمینان خاطر هر از گاهی ازش میخواستم تست خون بده تا از پاک بودنش مطمئن باشم.
احساس رضایت عمیقی از رابطهامون داشتم. رامیلا خلاء عاطفی زندگیم رو پر کرده بود و برای قدردانی دلم میخواست این احساس شعف و رضایت رو به اون هم منتقل کنم. تا جایی که حد و حدود رابطهامون حفظ بشه بهش کمک مالی میکردم. چند باری هم با هم رفتیم مسافرت منجمله یه بار برای تعطیلات عید که بردمش خارج از کشور به یه هتل ریزورت کنار یه ساحل گرم و دنج. به خاطر همه اینها احساس قدردانیاش و محبتش نسبت به من خیلی بیشتر شده بود. ولی با وجود تمام اینها و علیرغم میلم هیچوقت نتونستم سکس مقعدی باهاش داشته باشم. چندین بار که تو پوزیشون داگی داشتم میکردمش، سعی کردم راه کونش رو هم باز کنم. انگشت شستم رو خیس میکردم و روی مقعدش میذاشتم ولی تا دقالباب میکردم سریع برمیگشت و با نگاهی ملتمسانه بهم میگفت: علی به خدا نمیتونم! میدونی که من دلم میخواد هر جور دوست داری بهت حال بدم ولی باور کن این کار از دستم برنمیاد؛ از درد میمیرم! و من که حدس میزدم با داشتن اون کص سوپر تنگ، کونش باید حتی خیلی هم تنگتر باشه، از فتح این سوراخ هوسانگیز منصرف میشدم. احتمالا دلیل این که خیلی زود اوپن شده بود هم همین بوده که سکس مقعدی براش خیلی دردناک بوده.
… یه روز صبح جمعه اواسط بهار بود و تقریبا هفت هشت ماهی از آشنایی و شروع رابطهامون میگذشت. شب قبل از یه مشروبخوری سنگین با دوستان برگشته بودم. معمولا صبح بعد از همچین شبایی، شهوتم خیلی بالا میزنه. به رامیلا تکست زدم و بعد از احوالپرسی جریان رو بهش گفتم. جواب داد: پِریُدم عزیزم ولی میام پیشت. میخوای ناهار هم بیارم با هم باشیم؟ مکثی کردم و جوابی بهش ندادم. فکر کردم آتش شهوتم تندتر از اونی باشه که با ساک زدن یا گذاشتن لای شکاف سینههاش فروکش کنه. نمیدونم چرا هر بار اینطوری بهم سرویس میداد و با وجود این که گاهی حتی تا سه بار هم آبم رو میاورد احساس میکردم درست و حسابی ارضا نشدم. کمرم خالی میشد ولی آتیش شهوتم همچنان شعلهور میموند.
الکل شب قبل هنوز تو خونم بود و هوای ملس بهاری هم هوسم رو دوچندان کرده بود و فکرهای جورواجور به سرم میزد. یاد غزل افتادم. دوست صمیمی و فابریک رامیلا که خیلی زیاد ازش حرف میزد. تقریبا هر روز با هم بودند و از همه چیز زندگی همدیگه خبر داشتند و یکی از اونها هم طبعا رابطه رامیلا با من بود. دو سه باری که برای کاری با رامیلا توی ماشینش قرار گذاشته بودم اونجا بود و با هم گپ مختصری زده بودیم. برعکس رامیلا تقریبا ریزه میزه بود، با صورت تیپیک یه دختر زیبای شرقی؛ سبزه تند با چشمای درشت مشکی و صورتی نمکین و البته مثل رامیلا شیطون بود و سر و گوشش هم میجنبید.
دلم رو زدم به دریا و به رامیلا تکست زدم:
-میتونی با غزل صحبت کنی؟
-در مورد چی؟
-عزیزم من امروز خیلی آمپرم زده بالا، با ساک زدن و بمال بمال حالم خوب نمیشه. گفتم شاید بتونی راضیاش کنی با تو بیاد.
بیست دقیقه طولانی به اندازه چند ساعت برام گذشت تا صدای نوتیف موبایلم رو دوباره شنیدم. بعد از اون سکوت و انتظار طولانی خودم رو برای هر تشری آماده کرده بودم. ولی برخلاف انتظارم رامیلا نوشته بود” ساعت چهار میایم”. و بعدش هم بهم زنگ زد و گفت که غزل باکره است و از جلو نمیتونم باهاش سکس داشته باشم ولی برای سکس از عقب مشکلی نداره. به دنبالش هم طبق عادت شروع کرد به صحبت در مورد وقایع روزمره. ولی من دیگه انگار چیزی نمیشنیدم. هوش و حواسم پی غزل بود و این که سکسم باهاش چطوری میتونه باشه…
…سعی میکردم خودم رو خونسرد جلوه بدم، ولی. مثل نوجوونی که اولین تجربهاش باشه سرشار از هیجان بودم. در حالی که سعی میکردم عادی رفتار کنم و لرزش خفیف دستام رو کنترل کنم سینی چایی و کیک رو روی میز کنار مبلمان گذاشتم. هر دو خیلی معمولی لباس پوشیده بودند. خوش و بش مختصری کردیم. در فاصله دستشویی رفتن غزل، من رامیلا را بوسیدم و به خاطر لطفی که کرده بود کلی قربون صدقهاش رفتم. قرار گذاشتیم بعد از برگشتن غزل، رامیلا بره دستشویی و همون موقع من و غزل با هم بریم تو اتاق خواب…
…در اتاق خواب رو پشت سرم بستم. میدونستم و میدونست که برای چی اونجاست؛ و من هم به شدت شهوتی بودم. بدون مقدمهچینی دستم رو گذاشتم زیر چونهاش، لبم رو به گذاشتم روی لبهای نیمه بازش و زبونم رو با طعم زبونش آشنا کردم. با اشتیاق واکنش نشون داد؛ با حرارت زبونش رو به زبونم میمالید و میمکید و گاهی هم به نرمی لبهام رو گاز میگرفت. دستم رو از روی تیشرتش گذاشتم روی یکی از سینههاش و اون هم بلافاصله با گذاشتن دستش روی آلتم واکنش نشون داد و همزمان با فشار دستم روی سینههاش، کیرم رو از پشت شلوار توی انگشتاش حلقه کرد و آروم گفت:
-چقدر بزرگه! رامیلا یه چیزایی گفته بود!
-رامیلا دیگه چی گفته؟
لبخندی زد و جوابی نداد.
وقتی از زیر تیشرت و سوتین به سینهاش چنگ زدم، اون هم زیپ شلوارم رو کشید پایین. بدون این که شلوارم رو در بیارم بهش کمک کردم که دستش رو به آلتم برسونه و اون هم تیشرت و سوتینش رو درآورد تا من راحت تر بتونم به سینههاش دستدرازی کنم. چند لحظه به سینههای هوسانگیز گرد و نسبتا کوچکش زل زدم و بعد آروم یکیشون رو گرفتم تو مشتم و دوباره به سمت لبهاش حملهور شدم. خیلی با حرارت و با مهارتی که قبلا در هیچ دختری سراغ نداشتم لب و دهن و زبونش رو برای بوسیدن و مکیدن بهکار میگرفت. یکی دو دقیقه شیره لب و زبون هم رو حسابی مکیدیم و بعد در حالی که من وحشیانه به سینههاش چنگ میزدم و میخوردمشون، غزل کف دستش رو با زبونش خیس کرد و شروع کرد به مالیدن کیرم. به وضوح حشریتر از رامیلا بود و سکس درایو خیلی بالایی داشت. با فشار نرم دستم روی کتفش مثل یه گربه دستآموز روی زمین زانو زد و شلوارم رو از پام کشید پایین. چند باری کیرم رو از بالا تا پایین لیسید و با دست ماساژش داد و بعد شروع کرد به خوردن. زیاد عمیق ساک نمیزد و مهارتش در ساک زدن به اندازه رامیلا نبود. یه دستم رو گذاشتم زیر چونهاش و با دست دیگهام پشت سرش رو گرفتم، کیرم رو به آرومی تا ته سُر دادم تو دهنش و شروع کردم سرش رو پیستونی حرکت دادن. از زیرِ نرمی گلوش برجستگی کیرم رو روی دست خودم حس میکردم. حس جالب و غریبی بود که گشت و گذار کیرم تو دهنش رو لذتبخشتر میکرد. از صبح و بعد از تماس با رامیلا غرق در تخیلات جنسی شده بودم و خودم رو با غزل تو پوزیشنهای مختلف تصور کرده بودم. کمرم آماده انفجار بود و برای همین یکی دو دقیقه بیشتر طول نکشید که احساس کردم دارم میام و بهش ندا دادم. کیر خیسم رو با انگشتای ظریفش گرفت و با مهارت شروع کرد جق زدن و آبم رو پاشید روی سینههاش.
سینههاش رو با دستمال کاغذی روی پاتختی تمیز کرد. ازش خواستم شلوارشو دربیاره و روی تخت کنارم دراز بکشه. یه وری غلتیدم به سمتش و شروع کردم با موهای مشکی بلند و تابدارش که تا نزدیک کمرش میرسید بازی کردن. گفتم:
-مرسی که اومدی
-خواهش میکنم
آروم لبم رو گذاشتم رو لبش و دستم رو بردم توی شرتش که از پشت هم حتی خیس شده بود. بلافاصله دستش رو گذاشت رو دستم
-نمیشه.
-میدونم. مالیدن و خوردن که میشه!
با عشوه و لبخند گفت: اگه احتیاط کنید برای شما آزاده.
کار به لیسیدن نرسید و بعد از دو دقیقه مالیدنِ کصش و خوردنِ سینههاش به شدت لرزید و ارضاء شد. حتی مدل ارضاء شدنش هم با رامیلا فرق میکرد و ارگاسمش رو بهوضوح میشد تشخیص داد.
گفتم خب حالا باید بریم سر اصل کاری. با عشوه پرسید: کدوم اصل کاری؟ توی گوشش آروم گفتم: خودت میدونی منظورم چیه جیگر! ولی اولش باید علی کوچولو رو با لبات دوباره ماساژ بدی و بلافاصله
همونطور که دراز کشیده بودم سرش رو به طرف پایین شکمم هدایت کردم. وقتی کیرم حسابی شق شد ازش پرسیدم چطوری برات راحتتره؟ در حالی که شورتش رو درمیاورد و قمبل میکرد گفت داگی بکن، فقط اولش یواش!
کاندوم رو از سر پاتختی برداشتم و کشیدم روی آلتم. دستشو خیس کرد و مالید در کونش. بعدا فهمیدم که عادتا همیشه این کار رو میکنه. منم برای راحتتر شدن کارش آب دهنم رو گلوله کردم و ریختم بالای سوراخ کونش تا سر بخوره بیاد روی کیرم. اول تا ختنهگاه، و بعد بقیه کیرم رو خیلی آروم تا انتها توی مقعدش فرو کردم. واکنشش خیلی ملایمتر از حد انتظارم بود. شروع کردم تلمبه زدن. به وضوح داشت لذت میبرد و نالههای بریده بریده آروم و شهوتآلودش سورپرایزم کرد. من در کون کردن بیتجربه نبودم ولی قبلا ندیده بودم دختری از این کار اینطوری لذت ببره. انگشتام رو به کصش رسوندم که دوباره حسابی خیس شده بود و با این که کارم رو سخت میکرد شروع کردم به مالیدن کس و چوچولهاش. یکی دو دقیقه بعد صدای نالههاش که به وضوح سعی میکرد کنترلشون کنه بلندتر شد، دست منو کنار زد و با دست خودش محکمتر شروع کرد کصش رو مالیدن. چند ثانیه بعد ناله ممتدی کشید و بدنش شل شد. ولی من که بار دومم بود و کاندوم هم کشیده بودم کارم بیشتر طول میکشید. به کمر خوابوندمش روی تخت، یه بالش گذاشتم زیر کمرش تا مقعدش راستِ آلتم باشه. پاهاش رو دادم بالا و کیرم رو دوباره سر دادم داخل و تلمبه زنی رو ادامه دادم. غزل با لبای نیمه باز و چشمهای شهوتانگیزش نگاهم میکرد. انگشت شستم رو دوسه بار کشیدم روی لبهاش و بعد فرو کردم توی دهنش، بلافاصله شروع کردن به مکیدن انگشتم. انگشتم رو درآوردم، دوباره مالیدم دور لبهاش و دادم بمکه و این کار رو چندین بار تکرار ش
کردم. با عشوه و نگاه شیطنتبارش به آتش شهوتم میدمید. انگشتم رو از دهنش در آوردم و کشیده نرمی به گونهاش زدم. با وانمود کردن به این که دردش گرفته چشمهاش خمار و نیمهبسته شد و لبش رو به دندون گرفت. خم شدم و دیوانهوار افتادم به جون لبها و زبونش و سینههاش. اون هم با چنگ زدن موهام به ادامه این کار ترغیبم میکرد. نمیدونم چقدر طول کشید فقط یادمه وقتی آبم اومد خیس عرق شده بودم.
بوسیدمش و بهش گفتم:
-خیلی حال داد. واقعا ممنون که اومدی عزیزم!
-خواهش میکنم. به من هم خیلی خوش گذشت. بهتره زودتر بریم بیرون رامیلا خیلی وقته تنها بوده، ناراحت میشه.
-دلم میخواد بازم ببینمت.
مکثی کرد و جواب نداد. نذاشتم سکوت طولانی بشه موبایلم رو برداشتم و گفتم:
-شمارهات چیه؟
…رفتار غزل تو رختخواب برام خیلی جذاب جلوه کرده بود. سریع و درخور موقعیت به کنشهای من واکنش مناسب یا حتی بهتر از حد تصور نشون میداد. معلوم بود اشتیاق و درک جنسی بالایی داره. فکر میکردم نسبت به رامیلا تو رختخواب باید شریک جنسی داغتری باشه. تصمیم گرفتم پیش از قرار دوم بیشتر از تمایلات جنسی و سکسدرایوش سر در بیارم.
هفته بعد بهش تکست دادم. به وضوح منتظر تماسم بود و خیلی خوشحال شد. بعد از کمی حال و احوال صحبت رو به سکس هفته پیشمون کشیدم و بهش گفتم که روز خیلی جذابی رو برام رقم زده و اضافه کردم:
-برای این که دفعه بعد حتی بیشتر بهمون خوش بگذره دوست دارم بیشتر با سلیقه جنسیات آشنا بشم.
-چه جوری میخوای آشنا بشی؟
-من موقعیتها یا وضعیتهای جنسی مختلف رو بهت میگم یا عکسشو برات میفرستم، تو بگو از یک تا ده
چقدر برات جذابه و بهشون نمره بده.
جوابهاش بیش از حد انتظارم موید حشری بودن و سکس درایو بالاش بود. از اون مدل دخترایی که کافیه به شریک جنسیاشون اعتماد کنند تا تمام روح و تن و بدنشون رو موقع سکس در اختیارش بذارن. احساس کردم بخشی از غرائز خفته جنسیام در حال بیدار شدنه و قراره ابعاد مهیج و بدیعی از دنیای سکس رو با غزل تجربه کنم. در حین صحبت و سوال و جواب، بدنم مورمور میشد و لرزش خفیف تنم رو که ناشی از شور و هیجان قرار گرفتن در آستانه لمس تجربیات تازه جنسی بود، کاملا حس میکردم.
با چنین پارتنری حیف بود که لذت کامل این تجربیات لذتبخش و تازه رو با استفاده از کاندوم از خودم و حتی از اون دریغ کنم. ازش خواستم فردا یه آزمایش خون بده و به محض این که نتیجه رو گرفت برام بفرسته و بیاد پیشم…
…هوا گرمتر شده بود. غزاله به محض ورود مانتوی کوتاه و نازکش رو درآورد. برخلاف دفعه پیش که احتمالا برای مراعات حال رامونا لباس معمولی پوشیده بود، این بار یه شلوار تنگ و چسبون و یه تاپ دوبنده سفید و سکسی و خیلی کوتاه تنش بود.
اوووف هوا چقدر گرمه علی! یه چیز خنک داری؟ در حالی که بهش اشاره می کردم بیاد سمت آشپزخونه: آره عزیزم! توی فریزر بستنی دارم. و با حالتی کشدار گفتم: بدم بخوریییی؟ غزل هم با لحنی مشابه جواب داد: اونو که حتما به وقتش میخورم! من در حالیکه بستنی قیفی رو از تو فریزر در می آوردم گفتم: قراره دوتاشو باهم بخوری خوشگله! غزل با عشوه و توام با تعجب پرسید:
-یعنی چی اونوقت؟
-بهت میگم یعنی چی جیگر!
بستنی رو گذاشتم روی میز صبحونه، مچ دستشو محکم گرفتم و با یه حرکت تند کشیدمش طرف خودم. زیر چونهاش رو گرفتم و سرش رو به سمت صورتم خم کردم؛ با نگاهی هیز و شهوتآلود زل زدم توی چشمهاش. دستامو پشت سرش قلاب کردم و همونطور که توی چشمهاش زل زده بودم زبونم رو دور لبهام چرخوندم. غزل خیلی آروم لبهاشو به لبم رسوند و ناگهان وحشیانه شروع کردیم به خوردن و مکیدن زبون و لبهای همدیگه. تا دو سه دقیقه مثل دو تا آدم شهوتزدهی تشنهلب میخوردیم و میمکیدیم و همزمان با حرارت دست هامون رو روی برجستگیهای تن و بدن همدیگه میکشیدیم
. هر دو باسنش رو سفت تو دستام گرفتم و با تمام قدرت چسبوندمش به خودم. همونطور که لبهامون تو هم قفل شده بود کمی خودم رو به پایین خم کردم، آلتم رو که پشت شلوار برجسته شده بود محکم چسبوندم به شلوارش و خیلی آروم شروع کردم به چرخوندن کمرم.
رهاش کردم. لحظهای تو چشمهای هم خیره شدیم و به دنبال مکثی کوتاه هر دو با سرعتی دیوانهوار لخت شدیم و تمام لباسامونو رو درآوردیم. غزل با حرکتی تند به سمت من خیز برداشت، ولی من دست چپم رو بین سینهاش و بدنم حایل کردم و مانعش شدم. با تعجب نگاهم کرد. سرم رو به آرومی به علامت نهی تکون دادم و انگشتم رو به علامت صبوری و تامل بالا آوردم. بستنی رو از روی میز برداشتم و در حالی که بهش نشون میدادم گفتم: بستنی! یادت رفته مگه؟ میخواستی بستنی بخوری! و بعد همونطور که با لب و دهنی نیمهباز و کمی متعجب به من نگاه میکرد بهآهستگی کاملا بهش نزدیک شدم. بستنی رو بالای سرش گرفتم و در حالی که سرش رو به سمت بالا خم کرده بود و با تعجب نگاه میکرد، آروم دوسه دور روی لبهاش مالیدم. غزل که حالا انگار اسم رمز بازی رو یاد گرفته بود، لبخندی زد؛ زبونش رو درآورد و با عشوهگری شروع کرد به لیسیدن لبهاش. بستنی رو دوباره به سمتش بردم و این بار با سهلانگاری عمدی روی لبهاش، اطراف دهنش، نوک دماغش و چونهاش مالیدم و شروع کردم به خوردن و لیسیدن. یکی دو دقیقه بعد و وقتی که لب و دهن و صورتش رو با زبون و لبام حسابی مکیدم و لیسیدم، بستنی رو به سمت سینههای سفت کوچکش بردم؛ تمام قسمتهای هر دو سینهاش رو حسابی بستنیمالی کردم و مثل وحشیها افتادم به جون سینههاش. غزل که به وضوح با این تجربه جدید هیجانزده شده بود، در حالیکه سرم رو سفت گرفته بود گفت: واااای علی تو دیووووونهای!
سرم رو بردم جلوی گوشش و آهسته تو گوشش نجوا کردم: بشین! زانو زد و کیرم رو به دست گرفت. دستش رو کنار زدم و انگشتم رو به علامت نهی تکون دادم و بهش گفتم: چهار دست و پا بشین! میخوام سگم بشی! کنار میز صبحونه چهار دست و پا شد. موهای بلندش رو تو دستم گرفتم و آروم دنبال خودم کشیدمش گوشه آشپزخونه. مثل یه سگ مطیع و دستآموز که قلادهاش دستم باشه یه دور، دور آشپزخونه چرخوندمش و جلوی ورودی آشپزخونه تو همون حالت چهاردست و پا رهاش کردم و با اشاره دستم بهش فهموندم که همونجا بمونه. بشقابی که بستنی رو توش گذاشته بودم دستم گرفتم و رفتم انتهای پذیرایی؛ خودم رو روی کاناپه رها کردم و با انگشت اشاره به طرف خودم خوندمش. همونطور که به برجستگیها و فرورفتگیهای هوسانگیز اندامش و پیچ و تاب خوردن تن و بدنش در حال چهار دست و پا رفتن خیره شده بودم کیرم رو سفت تو مشتم گرفتم. وقتی به پای کاناپه رسید انگشتهای پام رو گرفتم جلوی دهنش و گفتم بخور! شروع کردن به مکیدن و لیسیدن و مثل یه پورناستار حرفهای لب و دهنش رو دور انگشتهای پام پیچ و تاب میداد. من در حالیکه بدنم از شدت هیجان و لذت به نرمی میلرزید، به فشردن و مالیدن آلتم ادامه دادم.
بستنی رو از روی بشقاب برداشتم و آلتم رو به شیره شیرین، چسبناک و آبدارش آغشته کردم. موهاشو گرفتم و به تندی سرشو چرخوندم بالا. تو چشاش زل زدم و با تحکم گفتم: تمیزش کن! به آرومی شروع کردن به لیسیدن و خوردن. بعد یکی دو دقیقه دوباره بستنی رو برداشتم و اینبار تا ته کیرم رو حسابی آغشته کردم و بهش گفتم: خوب بخورش تولهسگ! حسابی تمیزش کن! با ولع شروع به خوردن کرد. در همین حین یه بار که لباش به ته کیرم رسید، پشت سرشو محکم گرفتم، قفل کردم و در حالی که چشمهاش از تماس کیرم با ته حلقش اشکآلود شده بود مدتی به همون نگه داشتم. سرشو رها کردم که نفسی تازه کنه و بعد این کار رو سه چهار بار تکرار کردم طوری که وقتی سرشو بیرون میکشیدم آب دهنش بین لبهاش و آلتم کش میاومد و کیرم رو حسابی لیز و براق کرده بود. روی کاناپه درازش کردم و شروع کردم بستنی رو به کصش مالیدن. تماس بستنی سرد با کصش بدنشو به رعشه نرمی انداخت. خم شدم و با صورت به کصش حملهور شدم و دیوانهوار شروع به خوردن و لیسیدن کردم. شهد کصش مخلوط با طعم بستنی شهوتم رو دوچندان کرده بود. با یه دستش سرم رو چنگ میزد و با دست دیگهاش چوچولهاش رو میمالد. وحشیانه تا چند دقیقه به این کار ادامه دادم تا این که ناله ممتدی سر داد و ارضا شد.
بهش گفتم: قمبل کن توله سگ جنده! میخوام بکنمت! با انگشت بستنی رو مالیدم روی مقعدش، سرم رو چسبوندم به باسن نرم و لطیفش و شروع کردم به لیسیدن. دو سه بار که این کارو کردم شهوت دوباره تو وجودش زنده شد و صدای خفیف نالههاش بلند شد. انگشت سبابه ام رو کردم تو دهنش و چرخوندم تا خیس بشه و بعد نرم نرمک تو کونش فرو کردم، درآوردم و دوباره گذاشتم توی دهنش تا خیسش کنه و دوباره تو مقعدش فرو کردم. چند بار یهانگشتی و بعد دوانگشتی این کار رو تکرار کردم. حالا وقتی انگشتم رو در میاوردم سوراخش به طرز هوسانگیز و دعوتکنندهای نیمهباز میموند. بلند شدم، کیرم رو گرفتم جلوی صورتش و چند بار به نرمی روی صورتش کوبیدم. موهاشو محکم کشیدم، کیرم رو توی دهنش فرو کردم و گفتم خوب خیسش کن تولهسگ! میخوام بکنمش تو کونت!
غزل با اشتیاق و تسلیم محض خودش رو در اختیارم گذاشته بود و این بیشتر تحریکم میکرد که نقش خشن و سادیستیکم رو همچنان ادامه بدم.
کیرم رو که دوباره حسابی خیس شده بود آروم ولی تا ته تو مقعدش فرو کردم و بعد از این که در پی یک مکث کوتاه چندین بار به نرمی تلمبه زدم، درآوردم و دوباره جلوی صورتش گرفتم. خواست با دست کیرمو بماله ولی من مچ دستشو گرفتم و گفتم دست نزن! فقط بخورش! لباش رو دور کیرم حلقه کرد، سُرش داد توی دهنش و به نرمی شروع کردن به ساک زدن. دوباره رفتم پشتش؛ کیرم رو تو کونش فرو کردم و چند بار تلمبه زدم. حالا در حین تلمبه زدن موهای بلندش رو به سمت خودم میکشیدم تا صورتش رو به عقب برگردونه. نگاه کردن به صورت بکن تو و چشمهای حشریاش اشتیاقم رو برای گاییدن متناوب کون و دهنش بیشتر میکرد. اولین باری بود که این لذت رو تجربه میکردم و غزل با همراهی و تبعیت محض این تجربه رو چنان برام لذتبخش کرده بود که چندین بار تکرارش کردم و نهایتا بعد از آخرین باری که برام ساک زد آبم رو با فشار روی صورتش پاشیدم.
آبی به سر و صورتمون زدیم. نیم ساعتی همینطور که کنار هم دراز کشیده بودیم، گپ زدیم. گاهی لابهلای صحبتهامون لبتولب میشیدیم و گاهی هم من موهاش رو نوازش میکردم. حین لب گرفتن شروع کردم به مالیدن کصش که دوباره خیس شده بود. انگشتم رو که آغشته به عصاره شهوتش بود مالیدم دور لبهاش و آروم توی دهنش چرخوندم و چند بار این کار رو تکرار کردم.
باید محبتش رو جبران میکردم. با تمام ترفندهایی که میدونستم به یه دختر حال میده کصش رو براش خوردم و لیسیدم تا ارضاء شد. یه کوسن گذاشتم زیر سرش و کیرم رو تا جایی که میشد چند بار تو دهنش فرو کردم و درآوردم تا حسابی خیس شد. یه کوسن دیگه گذاشتم زیر کمرش و با یه حرکت تمام کیرم رو تو مقعدش فرو کردم. جیغ خفیفی زد و بدنش لرزید. مکث کوتاهی کردم و تو چشاش زل زدم. لباشو غنچه کرد و گفت: جوووون بکن ارباب! قاعده بازی به خوبی دستش اومده بود و این تبعیت بیقید و شرطش عطش و جسارتم رو زیادتر میکرد. دیو شهوت تو وجودم نعره میکشید. شروع کردم به گاییدنش. به طرز بیسابقهای وحشی شده بودم و محکم تلمبه میزدم. اون هم با دستش داشت به اختیار خودش و جوری که دوست داشت کصش رو محکم میمالید. حین تلمبه زدن دستم رو میذاشتم زیر چونهاش و محکم فشار میدادم، انگار میخوام خفهاش کنم و یا تو همون حالت با انگشتام تا سر حد یه خشونت واقعی به یکی از گونههاش محکم سیلی میزدم. گونهاش کاملا سرخ شده بود و صدای نالههای بکن تو تمام فضای خونه رو پر کرده بود. صدای برخورد شدید بدنم به باسنش و لمبر خوردن سینههاش ذوق و ولعم رو برای گاییدن دوچندان میکرد. چند ثانیه بعد از این که لرزش شدید بدنش رو حس کردم، شدت گاییدنم رو تا جایی که میتونستم بالا بردم و چند لحظه بعد دوباره کیرم رو جلوی صورتش گرفتم و با نالهای کشدار و منقطع آبم رو با شدت روی صورتش پاشیدم. با فشردن و مالیدن آلتم آخرین قطرهها رو هم روی صورتش خالی کردم و بعد با انگشت شستم دو سه قطره از عصاره شهوتم رو از کنار لبش به سمت دهنش سُر دادم و انگشتم رو توی دهنش که با حالتی اروتیک نیمه باز مونده بود چرخوندم و نهایتا غزل با دوسه بار چرخوندن عشوهگرانه لباش دور دهنش تصویر پایانی بینظیری از سکسامون رقم زد.
نوشته: Mazkat
6 پاسخ به “زندگی شیرین (۲)”
مفعولای افغانستانی عاشق پسر مفعول افغانی کم سن یا افغانی کم مو هستم. مفعول افغانی از شیراز کسی بود خصوصی پیام بده.
داستان قشنگی هست.دمتون گرمفقط حیفم اومد تذکر ندم.(پِریُد)پریود جونم.
1
تو کشوری که زن شوهردار بدون اذن شوهرش نمیتونه پاسپورت بگیره و بره خارج تو یه دخترو بردی سفر خارجی!!!؟؟؟
این فقط داستان بود. سکسش کم بود به دل نچسبید،
سکس درایو 🤔سادیستیکت 🤔کس یا کص 🤔