یک لحظه غفلت، یک عمر لذت (۱)

سال دوم دانشگاه بودم که کرونا شد. چون همه کلاس ها آنلاین بود و اتاقا رو تخلیه کرده بودند، صد جور بهونه جور کردم که بعد تقریبا شش ماه تونستم برگردم خوابگاه، قبل کرونا شم خیلی اهل گشتن و با این و اون بیرون رفتن نبودم، با اومدن کرونا هم بیشتر می موندم تو اتاق، همه تفریح اون روزامون شده بود پشت لپ تاپ نشستن و فیلم دیدن و تو نت چرخ زدن.
تو خوابگاه یه باشگاه کوچیکی هم داشتیم، الان که همه رفته بودن و اونایی هم که مونده بودن اهلش نبودن عملا افتاده بود دست من. هر ساعتی میخواستم میرفتم و هیشکی هم مزاحمم نبود. تقریبا دو ماهی این شکلی گذشت کم کم تنهایی و کارای تکراری و هر روز مثل روز قبل بودنش فکرایی رو آوردن سراغم.
تو خلوت هفته ای دو سه بار پورن میدیدم و جقمو میزدم و بی دردسر میگذشت، هر از گاهی هم میرفتم تو این رباتا چت ناشناس ، با هدف پیدا کردن دختر میرفتم ولی اکثرا پسرها و مردای حشری که دنبال بات بودن میشدن همدمم.
من خودم بایم، هم به دختر حس دارم هم پسر ولی هیچ وقت با هیچ کسی نبودم البته تا اون زمان. یه رفیق تو بچگی داشتم که اولین بار در حد کار های بچگونه باهاش گی کرده بودم ولی هیچ وقت سکس کاملی نداشتم. اما همون تجربه های بچگی تمایلات همجنسگرایانمو بوجود آورده بود. بعد ها با خودم ور میرفتم ولی نه همیشه ، معمولا وقتی واقعا حشری بودم یا زمانی که راجبش تخیل میکردم میرفتم سراغش بقیه تایم ها همون جقی که همتون هستید منم همون بودم.
یمدت که تو ربات بودم چند باری گی چت هم کردم ولی هیچ وقت نمیتونستم با هم سن های خودم یا کوچکتر از خود حس بگیرم . گی چت با سن بالا ها برام جذاب تر بود . گذشت و گذشت تا اینکه یروز تو یکی از این ربات های چت ناشناس یکی رندوم خورد به پستم … اسمش امید بود ،خیلی کوتاه و مودب چت میکرد. 39 ساله و خودش میگفت مغازه دار. بحث کشید به حرفای جنسی خیلی حاشیه نرفت و سریع گفت دنبال چیه .منم نمیدونم چرا بی اختیار به حرفاش گوش میدادم یجور حس تسلط و کنترل داشت. میخواستم بحث ادامه پیدا کنه . ایدی شو گرفتم و رفتم پی وی.
گفت ببینمت و راضی شدم براش عکس بفرستم کاری که معمولا نمیکردم. گفت عکس هیکلی هم بده، گفتم ندارم که گفت کاری نداره بگیر!!
یچی تو دلم لرزید ،یجور استرس و هیجان ، گفتم حالا بذار بعدا اگه گرفتم برات میفرستم .گفت منتظرم و اون حس بیشتر دویید تو جونم ، نمیدونم چرا ولی دوست داشتم هیکلمو ببینه و نظر بده ، انگار اگه ازم خوشش میومد و تعریف میکرد برام لذت بخش باشه. مکالمه اون روز تموم شد ولی کرمی که به جونم بود ول نمیکرد.
فرداش رفتم حموم حسابی شیو کردم، کلی عکس از خودم و کونم تو پوزیشن های مختلف گرفتم. حشریم میکرد و خوشم میومد. رفتم تو اتاقم و درو از پشت قفل کردم ،پرده هارو کشیدم و لخت شدم. رفتم جلو آینه و خودمو ورانداز کردم ، خم میشدم جلو آینه و لای کونم باز میکردم ، سعی میکردم تا جایی که میتونم سوراخمو باز نگه دارم. شاید یجور تمرین!!
بازم کلی عکس گرفتم ، بدن یه پسر 19 20 ساله و شیو، بی مو و اسکینی ولی کون گنده و سفید که فقط وقتی لخت شم میفهمی منظورم چیه.
با عجله و هیجان بهتریناشو براش فرستادم
هیچ حرفی نزدم و براش فرستادم، همشو یجا
چند ساعت گذشت که سین کنه ولی وقتی دید واکنشش واقعا خورد تو ذوقم، یه تعریف خشک و چند تا استیکر بوس .
جوابشو ندادم و تموم شد.
.
.
دو ماه بعد.
همه اون عکسارو نگه داشته بودم. بعد اون روز با امید حرف نزده بودم از اونم خبری نبود. ولی بجاش تو ربات فعال تر شده بود. دیگه خیلی برام مهم نبود اگه دختری پیدا نمیشد. همینکه یه سن بالای حشری و داغ که بلد باشه چجوری رامم کنه میومد با رد و بدل چند پیام نود هامو براش میفرستادم. از فیدبکی که میگرفتم لذت میبردم. اینکه میدیدم برای کونم سیخ میکنن، اینکه مشتاقن منو بدست بیارن، این مدت حس زنونم بیشتر و قویتر شده بود ، حس اطاعت و در اختیار بودن برام خوشایند شده بود، میخواستم بهم بگن و انجامش بدم.
ولی باز همیشه یه چیزی مانع میشد، از یه حدی هیچ وقت نمیتونستم جلوتر برم، اسمشو هرچی میخوایید بذارید…ترس ، احتیاط، یا هنجار های جامعه. همیشه چت ناشناس میموند و بدون هیچ دوامی بعد نهایت دو روز دوطرفه پاک میشد و تمام.
ولی این عطش داشت در من جمع میشد، هر بار بیشتر و بیشتر.
.
.
بعد چند ماه رفتم یسر خونمون شهرستان، چندروز موندم و برگشتم. تو راه برگشت تو اتوبوس که بودم یهو دیدم نوتیف موبایلم نوشت …“Omid” …دوباره همون حس هیجان و استرس پر شد تو وجودم، اینار مثل یه موج خورد بهم ، اینبار از ناکجاآباد بوجود نیومده بود، بلکه انگار رفت و با شدت بیشتر برگشت، یه رعشه ای تو قلبم حس کردم. بی اختیار زدم رو نوتیف و پیامشو خوندم
” سلام پدرام… خوبی ؟!.. “
نشد جواب ندم یعنی حتی نتونستم مقاومت کنم. سریع جوابشو دادم. یکم حرف زدیم، از حرف زدناش و اشاره هاش دیدم دوباره حشریه، ولی خبر نداشت از حال من ، از میلی که برای در اختیار گذاشتن خودم داشتم، استفاده شدن، راضی کردنش.
فقط باید میگفت و می خواست.
که همین کارم کرد…
“امروز چیکاره ای؟!!.”
نگفتم تو جاده ام، نگفتم خستم، فقط گفتم بیکارم.
گفت نمیای پیشم؟
خواستم یه خورده جلوی خودمو گرفته باشم. گفتم بیام چیکار؟
گفت باهم باشیم، اگه دوست داشته باشی میتونیم مشروب بخوریم!!
گفتم نه اهلش نیستم.
ترسیدم پشیمونش کنم، بدون اینکه چیزی بگه گفتم ماساژ بلدی ؟!!
گفت :” ماسور حرفه ایم…
و جور شد.
آدرس فرستاد ، گفتم یکم کار دارم ساعت سه اینا میام(ساعت 12 بود).
مثل همیشه کوتاه گفت اوکی و رفت.

دو ساعت بعد
همینکه رسیدم خوابگاه بدو رفتم حموم ، شیو بودم ولی برای احتیاط لای کونمو دوباره شیو کردم.
بلد بودم داخلشو چجوری با آب بشورم، انجامش دادم و زود رفتم اتاق.
حشر کل وجودمو گرفته بود اصلا مغزم کار نمیکرد.
میخواستم براش نهایت جذاب بودن خودمو بروز بدم.
شورت نپوشیدم، یه جین با یه تیشرت.
سریع اسنپ گرفتم، تو راه بهش پیام دادم که دارم میام ، لایک کرد و گفت بیا عزیزم منتظرم.
اسنپ رو عقب تر از لوکیشنی که داده بود زده بودم. میخواستم تو راه کاندوم بگیرم. هوا خیلی گرم بود ولی همه انگشتام یخ زده بود.سر راه از یه داروخونه یه بسته سه تایی گرفتم، شانس آوردم که همه این محصولات مراقبتی شو گذاشته بودن تو یه قفسه که خودم میتونستم برم و انتخاب کنم، چون واقعا روم نمیشد از خودش بخوام بهم بده.
رفتم و رسیدم به لوکیشنی که فرستاده بود. بهش پیام دادم که من رسیدم.
از پنجره ی یکی از واحد ها دیدم ی نفر برام دست تکون میده، دیدن این صحنه برام شد آب رو آتیش…

اونجا بود که تازه یادم افتاده بود دارم چیکار میکنم.
من چه گوهی دارم میخورممممم؟؟!!
با پای خودم دارم میرم پیش کسی که هیچی ازش نمیدنم، یه بارم ندیدمش .
یه غریبه،
که چی؟!!

که بهش کون بدم!!!
.
.
.
.
ادامه دارد.

نوشته: بادکنک آبی

ادامه…

بازدید 4,053

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

10 پاسخ به “یک لحظه غفلت، یک عمر لذت (۱)”

  1. قلمت روون و جالب بود و غلط املایی هم کم بودمنم اینجوری مثل تو خریت کردم وکصو کون اینجوری تو خونه طرف زیاد کردمحرفت حقه ک خریته و آدم گاهی شانس میاره ک اتفاق بدی نمیوفته ، ولی گاهی جذابیتش به همین یهویی و نشناختن طرفهحالا با دیدن اول یا تو ذوقت میخوره و انجامش میدی یا نمیدی و یا اگر کیس باشه ی روز عالی و ی تجربه عالی تر برات میسازه

  2. داستانت خوب بود، امیدوارم ادامه اش رو زودتر بنویسی که نه امید زیاد منتظر باشه، نه ما…😁😁😍

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید