کون عمه حمیرا

سلام اول از همه بگم که داستان واقعیه ولی اسما ساختگیه
من محمدم چند سال پیش که پدر بزرگم فوت کرده بود همه اقوام جمع شده بودن خونه پدر بزرگم منم واسه این که،شبا خونه خالی نباشه دزد بزنه به خونه من اونجا میخوابیدم چند شب اونجا تنها بودم یه شب چون خونه فاصلش تا به قبرستون نزدیک تر بود عمم گفت شبا همینجا میخوابم که صبح زود بتونم برم فاتحه بخونم یه دو شب انجا پیش هم تو یه اتاق خوابیده بودیم منم همش فکر کردن کونش میزد به سرم .شبا هوا گرم بود باید کولر میزدیم عمه حمیرا شب که شود دامن پوشید با یه لباس خنک منم رخت خوابا رو پهن کردم که بخوابیم هر کدوممون جا خودش دراز کشید منم از از تو فکر کونش بودم خوابم نمیبرد گذاشتم یه ساعت گذشت که مطمعا بشم خوابیده ، خیلی آروم خودمو کشوندم سمتش کونش سمت من بود آروم دست بردم زیر پتو یکم کمرشو مالیدم دیدم خبری نیس دست بردم زیر لباسش یه بدن نرمی داشت که در جا کیرم سیخ شد همینجوری میمالیدم دیگه با خودم گفتم دلو بزنم به دریا دستمو آروم بردم زیر دامنش دیدم شورت پاشه یکم شرتو کشیدم کنار دستمو لای کونش کشیم که دیگه کیرم داشت میترکید اما میترسیدم بکنمش یه نیم ساعت همینجور میمالیدم و دستمو رو سوراخش میکشیدم دیگه نتونستم تحمل کنم دستمو آوردم بیرون تف زدم بهش و یواش فشار دادم راحت رفت تو کونش عقبو جلو کردم ،دیدم کونش حسابی جا داره عمه هم همچنان خواب بود شایدم خودشو زده بود به خواب ،با خودم گفتم انگشتم بیدارش نکرد کیرمم بیدارش نمیکنه شلوارمو کشیدم پایین چسبیدم بهش و کیرمو لا کونش مالیدم و خیس کردم و آروم کردم توش ،همین که رفت تو کون عمه جونم انگار آتیش تو کونش بود یه چند بار عقبو جلو کردم که دیدم تکون خورد داد زد داری چه گوهی میخوری محمد منم از ترس نمیدونستم چیکار کنم بلند شد چند بار تو صورتم زد منم از ترس هیچی نگفتم یه ساعت نشست و تا تونست حرفم زد منم ساکت ،یکم که گذشت و آروم شد گفت عمه بین خودمون بمونه وگر نه آبرومون میره گفتم چشم گفت حالا بیا ببینم میخواستی چیکار کنی ،من که میترسیدم گفت عمه بیا حالا که شروع کردی تمومش کن . باورم نمیشد از خدا خواسته بلند شدم کیرمو که دید گفت هنوز خوب بزرگ نشده ولی کون عمه رو میتونه حال بده ،اینو که گفت خندم گرفت گفت زود باش دیگه صبح شد . زود قمبل کرد گفت بیا بکن توش ببینم بلدی ،منم بلند شدم تا خواست حرف بعدیشو بزنه تا ته کونش کردم تو گفت اخخ عمه یواش چه خبره ،همینجور داشتم تلمبه میزدم عمه حمیرا میگفت عمه محکم تر بک تو کونم میخوام حسابی گشاد بشه منم از خدا خواسته طوری ضربه میزدم که صدا ضربه خوردن کونش تا تو حیاط می رفت یه ربع ساعت که داشتم تلمبه میزدم گفتم عمه داره میاد گفت عمه بریز همونجا منم ریختم تو کونش و همونجا افتادم جون نداشتم دیگه عمه جون برگشت یکم با کیرم ور رفت و گفت عمه پستونامو میخوای گفتم آره گفت خو بیا بخور و بخواب . کشید منو تو بغلشو لباساشو در آورد لحظه عالی بود دوتامون لخت منم ممه هاش تو دهنم یه دستمم رو کس تپلش بود و میمالیدم . انقد ممه ۷وردم نفهمیدم کی خوابم برد وقتی بیدار شدم دیدم عمه داره لباس میپوشه بره بیرون گفتم عمه کجا گفت میرم یکم خرید بکنم .صدام کرد محمد گفتم جانم گفت عمه قضیه دیشب بین خودمون میمونه گفتم آره گفت آفرین پسر خوب عمه عاشقته یه لبخندی زد و خواست بره گفتم عمه اجازه هس یکم کصتو ببینم دیشب نتونستم قشنگ ببینم گفت باشه یکم کشید پایین کصش یکج تیره بود ولی تپل و گوشتی و گفت اگه بچه خوبی بودی بعدا میدم بخوریش و خندید و رفت . این بود داستان منو عمه حمیرا امیدوارم که دوست داشته باشین .

نوشته: محمد

بازدید 10,863

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

12 پاسخ به “کون عمه حمیرا”

  1. اومده اونجا خوابیده که صبح زود بره قبرستون.کسشعرا چیه.مگه هرروز میرفته اداره

  2. گلایه نکنید دوستان ،خب منطقی بودمن باراست ودروغ یک داستان کارندارم فقط جوری بنویسید وقتی خونده میشه باورپذیر باشه ومخاطب ارتباط برقرارکنه.خیلی ازاین داستانها که اپلودمیشن اقراق امیز وچاشنی توهمات نویسنده هست یاشایدهم فانتزی هایی که هیچوقت نتونست عملی کنه اینجا بازگو میکنه

  3. جقی اوسگول بلند شد کلی زد تو سرو صورتت و دعوات کرد بعد گفت بیا کارو و تموم کن و از کون منو بکن؟ملتم خرن

  4. نه مشخصاتی نه سنی نه سالی! ولی خب در این که یه بچه خیال پردازی کرده داستان نوشته شکی نیستعمه جانه داستان مگه میخواسته بره صف نون سنگک که اومده اونجا اول صبحی اعزام شه 😁

  5. کون عمت مگه اتوبان بود که انگشت کردی توش نفهمید بعد کیرتو کردی؟😐این داستان که معلومه که کصشرع ولی یه سری عمه ها هم واقعا کرم دارن مثل عمه مطلقه خودم کصکش کلی شوخی جنسی می‌کنه و نخ میده بعد که من میوفته تو مخم که تورش کنم میپیچونه بعد یه مدت دوباره نخ دادنو شروع می‌کنه مثلا یه چشمش اینه منو ببر فلان جا نقش شوگرتو بازی کنم بعد که یکم میگذره من میگم خب بیا بریم فلان جا باهم میگه نه لباس مناسب ندارم یا مریضم از این کصشرا

  6. خودت که به درک یه دست جرق زدی یه دست نوشتی حداقل تن پدربزرگه رو با کامنت ها تو قبر نلرزون😁👍

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید