سلام
کمک، اسم خوبیه و شگفت انگیز
کمک یعنی سکس جای خودارضایی
کمک یعنی دست های نرم جای دست های زبر
کمک یعنی 20 شهریور 1397
باهم آشنا شدیم تو تلگرام چت کردیم
ابراز علاقه کردیم و عاشق شدیم
استیکر های سکسی شروع شد گیف ها تکرار میشدن
و عطش زیاد تر میشد
تا رسید به…
با التماس گفت بیا خونمون.
همین هفته.
باید بیای.
لازم دارمت.
رفتم.
به استقبالم اومد دم در، سوار آسانسور شدیم و رسیدیم به واحد x بلوک y شهرک اکباتان.
خبری از پدر و مادر نبود، نشستیم و بعد بلند شد شربتی آورد. خنک بود و چسبید
گفت نهار خوردی؟
گفتم نه.
گفت صبر کن.
اما من صبر نکردم، تعقیبش کردم تا آشپزخانه، از پشت بهش چسبیدم و برگشت و بوسیدیم و بوسیدیم و بوسیدیم و چسبیدیم و نوازش کردیم، هر برآمدگی در بدن هم رو امتحان کردیم و لمس پشت لمس
جذاب بود برای جفتمون.
رها کردیم، سفره پهن شد و کوبیده خورده شد.
کمی نگاه…کمی خجالت…ناخودآگاه خودمون رو روی تخت دیدیم، گفت درنمیاری؟
صدای خنده بلند شد…
خنده هامون اوج گرفت مثل عطشی که در بدنمون بود.
قبلا برنامه ریزی کرده بودیم اول باید من ارضا میشدم.
چون آون بسیار زمان بر بود و گاهی هم مشکل و سخت.
دراز کشیدم و پاها باز، خودش رو جمع کرد لای پاهام لباش گرد شد و از بالا وارد یک برج برنزه ی استوانه ای 15 سانتی شد
تمام ارتفاع رو بخوبی طی می کرد با سرعت مناسب و جذاب بود و جذاب بود…
آه و ناله ام سر کش شد و فهمید و لباش از برج جدا شد و سطح شکم من براق شد.
خستگی نداشت؟!
چرا؟!
ظاهرا دست من با دست او فرق داشت
انگار خودارضایی نبود.
انگار کمک بود.
پایان
هدفم خودارضایی شما نبود هدفم یه قصه مفید بود
تشکر
نوشته: Kamyar
کمک، اسم خوبیه و شگفت انگیز
کمک یعنی سکس جای خودارضایی
کمک یعنی دست های نرم جای دست های زبر
کمک یعنی 20 شهریور 1397
باهم آشنا شدیم تو تلگرام چت کردیم
ابراز علاقه کردیم و عاشق شدیم
استیکر های سکسی شروع شد گیف ها تکرار میشدن
و عطش زیاد تر میشد
تا رسید به…
با التماس گفت بیا خونمون.
همین هفته.
باید بیای.
لازم دارمت.
رفتم.
به استقبالم اومد دم در، سوار آسانسور شدیم و رسیدیم به واحد x بلوک y شهرک اکباتان.
خبری از پدر و مادر نبود، نشستیم و بعد بلند شد شربتی آورد. خنک بود و چسبید
گفت نهار خوردی؟
گفتم نه.
گفت صبر کن.
اما من صبر نکردم، تعقیبش کردم تا آشپزخانه، از پشت بهش چسبیدم و برگشت و بوسیدیم و بوسیدیم و بوسیدیم و چسبیدیم و نوازش کردیم، هر برآمدگی در بدن هم رو امتحان کردیم و لمس پشت لمس
جذاب بود برای جفتمون.
رها کردیم، سفره پهن شد و کوبیده خورده شد.
کمی نگاه…کمی خجالت…ناخودآگاه خودمون رو روی تخت دیدیم، گفت درنمیاری؟
صدای خنده بلند شد…
خنده هامون اوج گرفت مثل عطشی که در بدنمون بود.
قبلا برنامه ریزی کرده بودیم اول باید من ارضا میشدم.
چون آون بسیار زمان بر بود و گاهی هم مشکل و سخت.
دراز کشیدم و پاها باز، خودش رو جمع کرد لای پاهام لباش گرد شد و از بالا وارد یک برج برنزه ی استوانه ای 15 سانتی شد
تمام ارتفاع رو بخوبی طی می کرد با سرعت مناسب و جذاب بود و جذاب بود…
آه و ناله ام سر کش شد و فهمید و لباش از برج جدا شد و سطح شکم من براق شد.
خستگی نداشت؟!
چرا؟!
ظاهرا دست من با دست او فرق داشت
انگار خودارضایی نبود.
انگار کمک بود.
پایان
هدفم خودارضایی شما نبود هدفم یه قصه مفید بود
تشکر
نوشته: Kamyar
8 پاسخ به “کمک”
تبریک میگم بخاطر هدف والایی که داشتی…
انگار کسشعر بود!! ?
شرط میبندم فقط پونزده سالته!!
واقعا مفید بود،من به نمایندگی از طرف دوستان بکن تو از شما تشکر میکنم،واقعا منت گذاشتید،از اینکه لطف کردید خزعبلاتتون رو با ما به اشتراک گذاشتید واقعا سپاسگزارم،
چقد چرت طرفت کی بود
سفره پهن شد و کوبیده خورده شد دیگه چیه؟؟ =))
کمک اسمه؟؟؟اون دستهای زبر مال کی بود؟؟؟شربتی آورد؟؟بوسیدین و چسبیدین و نوازش کردین بعدش کوبیده خورده شد ؟؟؟بعد تازه خجالت کشیدین؟؟؟بعد ناخوداگاه رفتین رو تخت؟ برج 15 سانتی؟؟؟ لباش که از برج رها شد سطح شکم براق شد؟؟؟؟چرا؟؟؟؟؟؟مادرت کمک نمیخواهد آیا؟ببین،آب دستته بزار زمین برو یه لغتنامه فارسی دهخدا تهیه کن و این واژه هارو با دقت جستجو و مطالعه کن:1-دختر2- سکس3-برج4-هدف5-قصه مفیداون هنر تدوین و ترتیب زمانیت منو کشتهحتما به خیال خودت خیلی هم قشنگ و ادبی و متفاوت نوشتیراستی اون کوبیده هه از کجا اومد یهویی؟کیر فریدون مشیری توی اون کوبیده ای که خورده شدالتماست کرد که بکنیش؟با کوبیده و شربت خنک؟چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کیرم دهنت مجلوق دختر ندیده، روده بر شدم از خندهاون NILOO565 کس مشنگ رو ببین یه بخاطر هدف والا به این نویسنده تبریک هم گفتهمملکتی که امثال این دوتا احمق توش زندگی میکنن باید هم جهان سوم باشه