چند روز بود سکسی نداشتیم، فکر کردم شاید ارباب ازم خسته شده باشه چون سابقه نداشت انقدر ازم سرد بشه!
همیشه با کیرش محکم ترین ضربه هارو توی عمق من میزد جوری که حتی گاهی التماس اش میکردم که دیگه بسه، حتی با اینکه مثل یه سگ منتظر بودم که همونجوری سخت و خشن مثل همیشه بگاد، جوری که نفسم بند بیاد زیرش… ولی گاهی نمیتونستم تحمل کنم.
تو این چند روز ارباب اصلا یه کلمه هم از سکس و مسائل جنسی نگفته بود، و این باعث میشد حس کنم یه خبریه!
هر دفعه که همو میدیدیم زل میزد بهم و بعد محکم لبامو میبوسید، یجوری که انگار عشقشم
یجوری جدید که انگار من براش خیلی مهم ام
انگار منو میخواد، نه فقط سکس، انگار ارباب واقعا دوستم داره.
لحن حرف زدنش خیلی مهربون شده بود، نگاهش هم همینطور، منم دلم میلرزید که نکنه رابطه مون بیشتر از چیزیه که این چند وقت بوده؟؟
میدونستم ارباب ادم احساساتیه ولی حتی فکرشم نمیکردم منو دوست داشته باشه
کل روز باهم بیرون بودیم و ارباب تمام مدت شبیه یه مرد عاشق بود، تعجب میکردم از این کاراش
نمیدونستم چرا اینجوری شده ولی نمی پرسیدم
شب که رسیدیم خونه اش بهم گفت
برو تو اتاق لخت شو
لحنش دستوری ولی آروم بود مثل همیشه نبود
تماما لخت رو به در زانو زدم و منتظر بودم بیاد تو،
ارباب با کت و شلوار سرمه ایش که میدونست چقدر
عاشق این رنگم اومد داخل
یه نگاه از بالا به پایینی به من جلوی پاهاش کرد و یه لبخند زد بعد گفت
پاشو امروز یه جور دیگه قراره به کیرم خدمت کنی
بلند شدم گفتم چشم هرجور شما صلاح بدونید ارباب
یه سیلی اروم زد به صورتم و بعد برم گردوند
کمرمو خم کرد گفت اخرین بار کی گاییدمت؟
گفتم چهار شنبه بود ارباب
گفت خوبه روزای خدمتتو حفظی
و بهم یه حس خاصی از اهمیت داد
انگشت شصتشو دور سوراخم چرخوند و بعد یه اسپنک محکم زد به کونم، انقدر صداش بلند بود که ارباب ترسید نکنه خیلی محکم زده باشه و بعد پرسید خوبی؟
گفتم بله ارباب
ولی من عاشق دردی بودم که بهم میداد و دردش برام خیلی نبود،چند بار محکم پشت هم با تمام قدرتش
سیلی زد به باسنم و بعد انگشت خیسشو روی سوراخم کشید.
گفتم ارباب قراره چیکار کنیم؟
با دستش یدونه محکم زد توی دهنم گفت
حق المکالمه بهت نداده بودم توله سگ
بعد بهم گفت تو خودتو اماده کن من چند دقیقه دیگه میام به خدمتگزاریت برسی
منظورشو میدونستم، دوست نداشت
انگشت هاش رو توی سوراخم بکنه، شاید وسواسی بود شایدم نمیخواست دستش کثیف شه ولی هیچ وقت مستقیماً اینو بهم نمیگفت
روی تخت داگ استایل بودم و با لوب تا جایی که لازم بود خودمو انگشت کردم
حشرم بدجوری زده بود بالا، همش حس میکردم یکم دیگه خودمو انگشت کنم ابم میاد ولی جلوی خودمو گرفتم، یه چند دقیقه گذشت ارباب اومد داخل.
ایندفعه لخت بود با کیر شق شده اش و من همونجوری
داگ استایل سرمو برگردونده بودم که بدن قشنگ و سفیدشو ببینم، دلم میخواست سر تا پاشو بلیسم
و کل روز زیر بدن بزرگ اش باشم.
اومد بالای سرم، گردنمو با دستش گرفت و کشید بالا
سمت خودش و لبامو بوسید
این یکی از قشنگ ترین بوسه هامون بود
بعد همونجوری پشتم قرار گرفت و کیرشو مالید
لای پام
بهم گفت داگی شو و بعد برای اولین بار انگشتاشو روی سوراخم حس کردم
از اونجایی که خودمو انگشت کرده بودم انگشت وسطش راحت رفت توم و بعد دومی و سومی
هم کردم داخلم، انگار ارباب امروز لطیف تر شده بود
چون زیاد دردم نمی گرفت
انگشتاشو دراورد کرد توی دهنم و منم تا جایی که تونستم لیس زدم
لوبریکانتو از کنار تخت برداشت ریخت روی کیرش
و با همون دستش که از تف های من خیس شده بود
کیرشو گرفت و تنظیم کرد به روی سوراخم
یه چند تا ضربه زد روم بعد کم کم کیرشو هل داد داخلم، منتظر بودم مثل همیشه ارباب تا تخم هاش کیرشو بکنه توم و محکم ضربه بزنه توی شکمم و مثل همیشه وزنشو بندازه روی بدنم
ولی عجیب بود خیلی اروم اروم کیرشو تا اخر کرد توم و بعد آروم کشید بیرون و چند بار اینکارو کرد
چون تا حالا اینجوری سکس نداشتیم بدنم خیلی واکنش میداد و با اینکه هیچوقت توی سکس اجازه نداشتم اه و ناله کنم خیلی با عشوه زیر ارباب ام ناله میکردم و ارباب ناراحت نشد.
بدتر انگار صدای من براش تحریک کننده بود
و با هر تلمبه یه اسپنک هم میزد به کونم
ارباب بعد چند دقیقه دستشو اورد وسط پام و کیرمو گرفت توی دستش و اروم برام شروع کرد جق زدن
همینجوری که داشت توم تلمبه میزد برام جق میزد
و جوری بود که دیگه نمیتونستم تحمل کنم و ارضا نشم
با صدای گرفته و شهوتی گفتم
ارباب لطفااا… الان آبم میاد
ارباب خم شد روم و کنار گوشم گفت ارضا شو
صداش خیلی شهوتی بود
انگار هردومون رو فضا بودیم از لذت
دوباره دستشو برد سمت کیرم و تند تر از قبل جق میزد برام
دیگه نمیتونستم تحمل کنم انگار اب چند سال توم جمع شده بود یه جوری ابم اومد حس میکنم کل ملافه
زیرمون کاملا پر اب من شد
انقدر لذت داشت که چشمامو بسته بودم و دیگه
حتی نای حرف زدن نداشتم
که ارباب هم انگار داشت ارضا میشد و تلمبه های
اخرش بود و نفسش تند شده بود و بعد آب داغشو توم حس کردم، آبش از سوراخم می ریخت بیرون
میدونستم ارباب دوست داره خیلی بهش اهمیت بدم
میخواستم نشون بدم که چقدر کیرش هم برام مهمه
انگشتمو روی سوراخم کشیدم و ابی که داشت میریخت رو با انگشتم برداشتم و کردم توی دهنم و انگشتامو لیس زدم و بعد برگشتم و با شهوت زل زدم توی چشماش
خمار داشت نگاهم میکرد، بهم گفت برگردم و بعد خودشو انداخت روم و محکم بغلم کرد
حس میکردم کل وسط پام از اب ارباب و عرقی که کرده بودم خیس بود و وقتی بدنامون با هم تماس پیدا کرد ارباب هم خیس شد
یه جوری بود که اصلا براش مهم نبود هیچی
هنوز حشری بودم انگار بازم دلم کیر میخواست
گفتم ارباب من هنوز سیر نشدم
ارباب خندید و با لحن تمسخر آمیزی گفت اخه کدوم
برده ای از کیر سیر میشه؟
منم خنده ام گرفت، یکم حس صمیمیت کردم و از فرصت سوء استفاده کردم گفتم
ارباب چرا مهربون شدین؟
ارباب بلند خندید و روی گردنمو محکم بوسید گفت
تابلو نیست؟ الحق که احمقی
گفتم فهمیدم بابا فقط میخواستم بگی
باز خندید ولی هیچی نگفت
اونشب یه دوش گرفتیم با هم و تا صبح بغلش خوابیدم
یه تجربه جدید، یه چیزی کمتر از bdsm انگار
که یه چیزایی عوض شده باشه
همیشه با کیرش محکم ترین ضربه هارو توی عمق من میزد جوری که حتی گاهی التماس اش میکردم که دیگه بسه، حتی با اینکه مثل یه سگ منتظر بودم که همونجوری سخت و خشن مثل همیشه بگاد، جوری که نفسم بند بیاد زیرش… ولی گاهی نمیتونستم تحمل کنم.
تو این چند روز ارباب اصلا یه کلمه هم از سکس و مسائل جنسی نگفته بود، و این باعث میشد حس کنم یه خبریه!
هر دفعه که همو میدیدیم زل میزد بهم و بعد محکم لبامو میبوسید، یجوری که انگار عشقشم
یجوری جدید که انگار من براش خیلی مهم ام
انگار منو میخواد، نه فقط سکس، انگار ارباب واقعا دوستم داره.
لحن حرف زدنش خیلی مهربون شده بود، نگاهش هم همینطور، منم دلم میلرزید که نکنه رابطه مون بیشتر از چیزیه که این چند وقت بوده؟؟
میدونستم ارباب ادم احساساتیه ولی حتی فکرشم نمیکردم منو دوست داشته باشه
کل روز باهم بیرون بودیم و ارباب تمام مدت شبیه یه مرد عاشق بود، تعجب میکردم از این کاراش
نمیدونستم چرا اینجوری شده ولی نمی پرسیدم
شب که رسیدیم خونه اش بهم گفت
برو تو اتاق لخت شو
لحنش دستوری ولی آروم بود مثل همیشه نبود
تماما لخت رو به در زانو زدم و منتظر بودم بیاد تو،
ارباب با کت و شلوار سرمه ایش که میدونست چقدر
عاشق این رنگم اومد داخل
یه نگاه از بالا به پایینی به من جلوی پاهاش کرد و یه لبخند زد بعد گفت
پاشو امروز یه جور دیگه قراره به کیرم خدمت کنی
بلند شدم گفتم چشم هرجور شما صلاح بدونید ارباب
یه سیلی اروم زد به صورتم و بعد برم گردوند
کمرمو خم کرد گفت اخرین بار کی گاییدمت؟
گفتم چهار شنبه بود ارباب
گفت خوبه روزای خدمتتو حفظی
و بهم یه حس خاصی از اهمیت داد
انگشت شصتشو دور سوراخم چرخوند و بعد یه اسپنک محکم زد به کونم، انقدر صداش بلند بود که ارباب ترسید نکنه خیلی محکم زده باشه و بعد پرسید خوبی؟
گفتم بله ارباب
ولی من عاشق دردی بودم که بهم میداد و دردش برام خیلی نبود،چند بار محکم پشت هم با تمام قدرتش
سیلی زد به باسنم و بعد انگشت خیسشو روی سوراخم کشید.
گفتم ارباب قراره چیکار کنیم؟
با دستش یدونه محکم زد توی دهنم گفت
حق المکالمه بهت نداده بودم توله سگ
بعد بهم گفت تو خودتو اماده کن من چند دقیقه دیگه میام به خدمتگزاریت برسی
منظورشو میدونستم، دوست نداشت
انگشت هاش رو توی سوراخم بکنه، شاید وسواسی بود شایدم نمیخواست دستش کثیف شه ولی هیچ وقت مستقیماً اینو بهم نمیگفت
روی تخت داگ استایل بودم و با لوب تا جایی که لازم بود خودمو انگشت کردم
حشرم بدجوری زده بود بالا، همش حس میکردم یکم دیگه خودمو انگشت کنم ابم میاد ولی جلوی خودمو گرفتم، یه چند دقیقه گذشت ارباب اومد داخل.
ایندفعه لخت بود با کیر شق شده اش و من همونجوری
داگ استایل سرمو برگردونده بودم که بدن قشنگ و سفیدشو ببینم، دلم میخواست سر تا پاشو بلیسم
و کل روز زیر بدن بزرگ اش باشم.
اومد بالای سرم، گردنمو با دستش گرفت و کشید بالا
سمت خودش و لبامو بوسید
این یکی از قشنگ ترین بوسه هامون بود
بعد همونجوری پشتم قرار گرفت و کیرشو مالید
لای پام
بهم گفت داگی شو و بعد برای اولین بار انگشتاشو روی سوراخم حس کردم
از اونجایی که خودمو انگشت کرده بودم انگشت وسطش راحت رفت توم و بعد دومی و سومی
هم کردم داخلم، انگار ارباب امروز لطیف تر شده بود
چون زیاد دردم نمی گرفت
انگشتاشو دراورد کرد توی دهنم و منم تا جایی که تونستم لیس زدم
لوبریکانتو از کنار تخت برداشت ریخت روی کیرش
و با همون دستش که از تف های من خیس شده بود
کیرشو گرفت و تنظیم کرد به روی سوراخم
یه چند تا ضربه زد روم بعد کم کم کیرشو هل داد داخلم، منتظر بودم مثل همیشه ارباب تا تخم هاش کیرشو بکنه توم و محکم ضربه بزنه توی شکمم و مثل همیشه وزنشو بندازه روی بدنم
ولی عجیب بود خیلی اروم اروم کیرشو تا اخر کرد توم و بعد آروم کشید بیرون و چند بار اینکارو کرد
چون تا حالا اینجوری سکس نداشتیم بدنم خیلی واکنش میداد و با اینکه هیچوقت توی سکس اجازه نداشتم اه و ناله کنم خیلی با عشوه زیر ارباب ام ناله میکردم و ارباب ناراحت نشد.
بدتر انگار صدای من براش تحریک کننده بود
و با هر تلمبه یه اسپنک هم میزد به کونم
ارباب بعد چند دقیقه دستشو اورد وسط پام و کیرمو گرفت توی دستش و اروم برام شروع کرد جق زدن
همینجوری که داشت توم تلمبه میزد برام جق میزد
و جوری بود که دیگه نمیتونستم تحمل کنم و ارضا نشم
با صدای گرفته و شهوتی گفتم
ارباب لطفااا… الان آبم میاد
ارباب خم شد روم و کنار گوشم گفت ارضا شو
صداش خیلی شهوتی بود
انگار هردومون رو فضا بودیم از لذت
دوباره دستشو برد سمت کیرم و تند تر از قبل جق میزد برام
دیگه نمیتونستم تحمل کنم انگار اب چند سال توم جمع شده بود یه جوری ابم اومد حس میکنم کل ملافه
زیرمون کاملا پر اب من شد
انقدر لذت داشت که چشمامو بسته بودم و دیگه
حتی نای حرف زدن نداشتم
که ارباب هم انگار داشت ارضا میشد و تلمبه های
اخرش بود و نفسش تند شده بود و بعد آب داغشو توم حس کردم، آبش از سوراخم می ریخت بیرون
میدونستم ارباب دوست داره خیلی بهش اهمیت بدم
میخواستم نشون بدم که چقدر کیرش هم برام مهمه
انگشتمو روی سوراخم کشیدم و ابی که داشت میریخت رو با انگشتم برداشتم و کردم توی دهنم و انگشتامو لیس زدم و بعد برگشتم و با شهوت زل زدم توی چشماش
خمار داشت نگاهم میکرد، بهم گفت برگردم و بعد خودشو انداخت روم و محکم بغلم کرد
حس میکردم کل وسط پام از اب ارباب و عرقی که کرده بودم خیس بود و وقتی بدنامون با هم تماس پیدا کرد ارباب هم خیس شد
یه جوری بود که اصلا براش مهم نبود هیچی
هنوز حشری بودم انگار بازم دلم کیر میخواست
گفتم ارباب من هنوز سیر نشدم
ارباب خندید و با لحن تمسخر آمیزی گفت اخه کدوم
برده ای از کیر سیر میشه؟
منم خنده ام گرفت، یکم حس صمیمیت کردم و از فرصت سوء استفاده کردم گفتم
ارباب چرا مهربون شدین؟
ارباب بلند خندید و روی گردنمو محکم بوسید گفت
تابلو نیست؟ الحق که احمقی
گفتم فهمیدم بابا فقط میخواستم بگی
باز خندید ولی هیچی نگفت
اونشب یه دوش گرفتیم با هم و تا صبح بغلش خوابیدم
یه تجربه جدید، یه چیزی کمتر از bdsm انگار
که یه چیزایی عوض شده باشه
اگه فرصت شد بعدا سکس هایی که بینمون پیش اومد رو مینویسم
نوشته: mk مستر
3 پاسخ به “چشم ارباب!”
حسش قشنگ بود دوس داشتمارباب برده ای نبود عاشقانه بود که اینم لذت کامل خودشو داره و زیباست
بد نبود
به نظرم داستان خوب و با احساس بود.اما BDSM نبود، بیشتر هارد بود.