سردم بود، داشتم مثل سگ میلرزیدم، توی شاش خودم غل خورده بودم، شرتم جلوی پدر نریمان پایین کشیده بودم و همه جام و دیده بود. جای چکی که خورده بودم هنوز سوز میزد.
پدر نریمان کمی صداشو پایین آورد و گفت: بگو ببینم دیگه چه کارهایی براشون کردی کامل توضیح بده.
منم تمام جریان رو مو به مو براش توضیح دادم.
یه دستی به چونه اش کشید و گفت: ببین! میزارم قسر در بری و به پدر و مادرت هم چیزی نمیگم . ولی همون کار هایی که برای نریمان و دوستات انجام دادی باید برای من و زنم هم انجام بدی. از حالا شب جمعه ها به بهانه بازی با نریمان میایی خونمون و هر کاری بت بگم انجام میدی وگرنه ابرو شرفت رو میبرم.
+بله آقا، نوکرتون میشم آقا! ممنون آقا! بردتون میشم آقا!
تازه سه روز تو هفته باید برای نریمان دوستاش داخل خونتون مجانی کلاس ریاضی بزاری باشون درس هاشون تمام کمال کار کنی.
+حتما آقا. تمام تلاشم رو میکنم آقا!
بعد سجده کردم و پاهاشو بوسیدم. اینبار چیزی نگفت و فقط از بالا نگاهم میکرد و لذت میبرد. من هم ادامه دادم و حدود دو دقیقه کامل پاهای پدر نریمان رو غرق بوسه کردم. بعد بم گفت: بپوش گم شو خونتون نفله! رفتم خونمون.
صبح روز بعد دیدم بچه ها اومدن دم در، برای درس آمده بودن رفتیم اتاقم و ۳ ساعت کامل درس یادشون دادم. انصافا هوش و ذکاوت بالایی داشتن. بعد درس نریمان گفت:
آفرین برده خوب همه تقصیر ها رو خودت گردن گرفتی. حالا به عنوان جایزه بیا جلومون زانو بزن میزاریم سه تا بوس از کیر هر کدوممون کنی اونم از روی شلوارک.
جلوشون زانو زدم با دست کیر خودشون برجسته کرده بودن و بوی دیوانه کننده تازگی و قدرت مطلق جنسی ازشون می آمد. میشد گفت که بوی پسر سیگما میدادن. صورتم رو می چسبوندم و بو میکشیدم و می بوسیدم.
بعدش نریمان گفت : خب حالا پاهامو ببوس و تشکر کن که گذاشتیم کیرمون رو ببوسی.
سجده کردم و قبل از رفتنشون از اتاق پاهاشون رو بوسیدم و از این که اجازه دادن بشون خدمت کنم تشکر کردم. نریمان قبل رفتن گفت: پدرم گفت به علی بگو بیاد کارش دارم.
با نریمان رفتم خونه که گفت برو داخل من با بچه ها بیرون بازی میکنم. رفتم داخل دیدم پدرش با شلوارک روی مبل نشسته و داره تلویزیون میبینه. مادر آبتین هم داره ظرف میشوره.
مادر آبتین:
یه زن کامل میان سال حدود ۲۹ الی ۳۰ ساله با قد کوتاه، چادر گل گلی پوشیده بود، یه تیشرت صورتی سینه باز زیر چادر گل گلی پوشیده بود و یه دامن محلی گل گلی که تا مچ پاش می آمد. مچ دست و پای خیلی کلفتی داشت همچنینی استخوان بندی قوی و بدون عیب، اصلا چاق نبود مو های لختی داشت ولی پیشونیش از تصادفی که قبلا داشته بود یه خراش جزئی برداشته بود. چشم های قهوه ای و دماغ کوچک. سینه های گرد رو به بالایی داشت با این که سوتین نپوشیده بود و ۳۰ ساله بود ولی سینه ها ذره ای افتاده نبود. نگاه گرم و مهربونی داشت. مچ های پا بسیار کلفت و قدرتمند ولی پا های ظریف و زیبا با ناخنهای بدون لاک و گرد. انگشتان پا گوشتی و گرد بودن و هیچ نقص و کژی و ناهنجاری پایی نداشت. به محض اینکه وارد شدم پدر نریمان گفت: علی آمدی ! ستاره ! ستاره خانم! بیا بشین این پسر آقا مرتضی همسایمون که بت گفتم. بیا بشین ظرف ها رو می شوره خودتم هرچی خورده کاری داری بش بده.
مادر نریمان یه لبخندی بم زد و رو به پدر نریمان گفت: مرادی ولش کن گناه داره!
پدر نریمان گفت: نه خودش دوست داره بش بگو.
مادر نریمان نگاهم کرد و گفت تو پسر آقا مرتضی همسایمونی؟
+بله خانم.
چادرش رو درآورد و خیلی راحت رفت نشست پیش پدر نریمان و پاشو انداخت روی پا های پدر نریمان. دست انداختن گردن هم و هر از چند گاهی از هم لب میگرفتن.
منم شروع کردم به شستن ظرف ها. پدر نریمان گفت: آهای پسر بعد ظرف ها چایی برامون بیار.
+چشم آقا.
چایی که براشون آوردم، مادر نریمان یه نگاه گرم به من کرد و گفت: آفرین چه پسر آقایی. صدای جیره تمیزی ظرف هارو میشنیدم معلوم که تمیز شستی.
+ممنون خانم از خدمت به شما خوشحال میشم.
خب علی آقا سریع برو دستشویی و حمام هم با وایتکس و اسکاچ برق بنداز ببینم.
+ولی من همون جا خشکم زده بود محو پختگی و جذابیت مادر نریمان شده بودم. داشتم سینه های خوش تراش و استاندارد شو نگاه میکردم. که مادر نریمان گفت: چیه؟ به چی زل زدی؟ پدر نریمان گفت: گمشو برو نفله تو از این چیزا گیرت نمیاد!
مادر نریمان: هه هه پسر بیچاره تا الان زنی به این جذابی و سینه ای به این بزرگی ندیده. فکر کنم مادرت هم مثل خودت لاغر مردنیه. آره؟ خوبه حالا آب دهنت راه افتاده دلم برات سوخت بعد از هر کاری که انجام میدی اجازه داری جلومون زانو بزنی و پای دوتامون ببوسی. بیا بوس کن و برو.
+ممنون خانم. ممنون آقا.
زانو زدم و با ملایمت و احترام پاهاشون بوسیدم. مثل مورچه ای زیر پاشون ضعیف بودم. موقع بوس کردن مادر نریمان با کف پا نوازشم کرد و به پدر نریمان گفت: احمد نگرش داریم؟ اونم جواب داد : آره حالا ببینم چجوریه.
یهو توی دلم ریخت انگار داشتن توی شکمم رخت میشستن. منظورشون چی بود؟ هم ترسیده بودم هم هیجان داشتم.
خلاصه تا شب به همین منوال دستورات مادر نریمان رو اجرا میکرد و مثل کبوتر جلد برای گرفتن پاداش به پاشون می افتادم. مثل این که نریمان امشب خونه حسن اینها می موند. چون اصلا اون روز نیامد. ولی اتاقش رو حسابی مرتب کردم و برق انداختم. رفتم سر لباس چرک هاش و شرط های کثیفش رو بو کردم. وایی بوی بهشت میداد. بعضی از شرط هاش که توی شب توشون آبش آمده بود، لیس میزدم از آثار منی که روی پارچه مونده بود معلوم بود که لامصب یه لیتر آب منی میده بیرون.
کم کم هوا تاریک شد و پدر نریمان صدام زد. گفت بیا علی!
طبق اون چیزی که تعریف کردی تو با این که پسری ولی کیر دوست داری اره؟
سرم رو انداختم پایین و گفتم بله آقا!
ببینم کیر منم دوست داری؟ نریمان میگه التماسشون میکردی که کیرشون ببینی. آره؟
+بله آقا ، شرمنده آقا!
تخم حروم مادر جنده! تو هم مثل بابات کونی و مثل مادرت جنده ای! کیر من قد بازوی بابات نگاه کن.
بعد شلوارش کشید پایین و از پشت شرطش عظمت کیرشو بم نشون داد عملا کش شورتش داشت زیر سنگینی کیرش پاره میشد.
پدر نریمان گفت: چیه دست و پات لرزید؟ دوست داری در آرامش سرش رو بوس کنی؟
منم به پاش افتادم و گفتم بله آقا لطفاً! التماستون میکنم!
ببین من و ستاره دوست داریم موقع سکس یه نفره تحقیر کنیم زیر پاهامو لهش کنیم، تبدیلش کنیم به برده و بش توهین کنیم. دوست دارم یکی خایه مالیمون کنه. بین سکس برامون خوراکی بیاره، ولی دارم بت میگم ممکن از زور شهوت خون به مغزمون نرسه و جرت بدیم. حالا اگه دوست داری کیرمو ببوسی و سکسمون ببینی باید بمون خدمت کنی.
خیلی ترسیده بودم قلبم داشت مثل بمباران پشت سر هم میزد تمام این ها برام جدید بود.
آب دهانم رو قورت دادم و گفتم : قبوله آقا. اجازه بده موقع سکس بردتون بشم؟
بعد سرمو با دستای قویش گرفت و گفت : آفرین پسر خوب حالا بیا جایزتو بدم. بعد سرم و سفت با دستاش گرفت و صورتمو فشار داد به سمت شرتش. وایی تمام صورتم یه بوی ترشی خاصی گرفته بود. این بو و عرق مال یک مرد کامل در اوج قوای جنسی بود. پدر و مادر نریمان یه زوج آلفا بودن و من یه پسر بتا و فرمان پذیر.
موقع سکس اربابام فرا رسیده بود. پدر نریمان صدام زد رفتم توی اتاق.
توصیف :
دیدم دوتاشون با لباس زیر نشستن توی اتاق پدر نریمان یه شرط سیاه هفتی پاش بود که داشت زیر وزن کیر عظیمش جر میخورد. بر خلاف قیافه خشن و چاقو خورده هیکل جوون و نسبتا کم مویی داشت فقط کمی اطراف سینه و ساق پا مو داشت. شکم شش تکه نداشت ولی چاق هم نبود عضلات بازو و ران قوی داشت به خاطر سال ها تمرین کشتی. مادر نریمان هم نگم براتون. مو های لختی دم اسبی چشمانی زیبا با ابروهای دست نخورده و پیوند خود نریمان هم آبرو پیوند بود ولی خیلی ابرو پیوند جذابی بود یه قدرت کاریزماتیک به صورت نریمان و مادرش داده بود. با این که هیکل متناسبی داشت ولی صورت چاق و تپلی داشت و اصلا گونه هایش نیفتاده بود معلوم هم بود که صورت نچرال و بدون عمل، سرشونه های قوی و بدون قوزی داشت بعد میریم سراغ سینه ها کلا سوتین نپوشیده بود ولی سینه ها کاملا مجعد و تازه و سفت بودن سایزشون به اندازه کف دست پدر نریمان بود و حلقه ی دور نیپل یه رنگ کبود دیوانه وار داشت خود نیپل هم نسبتا بزرگ بود. فقط یه شرت صورتی پوشیده بود و باسن زیبا و پرستیدنی و عظیم بود ولی آنقدر بزرگ نبود که محدودیت حرکتی براش ایجاد کنه، خلاصه هیکل و باسن بی نقصی داشت. رون های پا ولی کلفت و تنومند بودن و عضلات خیلی محکم دور زانو های خانم رو گرفته بود به نحوی که با خودم میگفتم که خانم به راحتی میتونه سر من رو بین رون هاشون خرد کنه. عضلات دوقلو به اندازه یه دونده سرعت بزرگ و تنومند بود. در نهایت به پاهای کوچک، گوشتی و پرستیدنی مادر نریمان میرسیم. دور مچ پاشون یه خلخال ظریف طلا بسته بودن که بیش از پیش من رو دیوونه میکرد.
پدر نریمان گفت: علی من و ستاره هر دو دوست داریم موقع سکس خشن باشیم و نفر مقابل رو نابود کنیم ولی چون هر دو این روحیه رو داریم سکس بمون کیف نمیده و اون لذتی که باید در سکسمون نیست. چون هر دو دوست داریم طرف مقابل مقلوب کنیم. امشب میخوام با تو یه چیز جدید امتحان کنیم. دوست داریم بردمون بشی تحقیرت کنیم تا راحت تر و با لذت بیشتر ارضا بشیم. در واقع داری بمون کمک میکنی کیف بیشتری از رابطه ببریم.
+تازه فهمیده بودم. من در واقع براشون حکم یه اسباب بازی سکس داشتم. یه عروسک جنسی ، یه ارضا کننده امیال سادیسمی که سکس اون ها رو راحت میکنه . چون هر دوی اون های روحیه آلفا دارند مثل دو پروتون هم رو دفع میکنند و من که یه بتا هستم مثل یه نوترون اون ها رو پیش هم نگه میدارم. از این که حکم عروسک جنسی داشتم کمی سرخورده شدم. ولی از طرفی دنیای کیر های عظیم و اندام های زنانه پرستیدنی و بی نظیر همسایه هامون تازه کشف کرده بودم. هیجان بسیاری داشتم. واقعا می ترسیدم و نمی دونستم چه بلایی قراره سرم بیاد ولی از طرفی کنجکاوی بسیاری داشتم و دیوانه یک حس برده بودند زیر یه کیر و کس قوی و آلفا داشت دیوونم میکرد.
گفتم:
+آقا احمد، خوشحال میشم که باعث لذت شما و ستاره خانم بشم.
ستاره: به به چه برده گلی!!
احمد(پدر نریمان): خب دیگه بیا سجده کن و التماسم کنی بزارم کیرم رو بلیسی، چون عملا نمیتونی بخوریش دهنت جر میخوره اصلا جا نمیشه تو دهنت.
ستاره: هه هه هه
رفتم و جلوی پاهای کلفتش سجده کردم سرم رو گذاشتم روی پاهاش و التماس کردم: آقا التماس میکنم بزارید کیرتون تمیز کنم، آقا خواهش میکنم بزارید کیرتون لیس بزنم. آقا لطفاً بزارید کیرتون قبل از سکس با زبون حقیرم بیدار کنم.
احمد: آها، خوبه خوب بلدی! ستاره کارش درسته! خیلی ذلیل شده یکم دارم حشری میشم. بیشتر التماس کن کونی، صدای سگ درار چهار دست و پا دور اتاق بدو و هاپ هاپ کن.
سریع روی چهار دست و پا می دویدم و بهتر از خود سگ پارس میکردم. روی کمرم غل میخوردم بعد دوباره جلوی پایش سجده میکردم و میگفتم: ارباب التماس میکنم بزار با زبونم به کیر شما خدمت کنم. در همین حین ستاره هم از ذلت من لذت میبرد و داشت کصشو میمالید. خوشحال بودم که تلاشام داشت نتیجه میداد.
احمد: خوب ، نگاهش کن داری کم کم بیدارش میکنی بچه کونی! دوسش داری یا نه؟
+بله آقا
-بلند بگو من یه پسر هستم ولی مثل یه جنده کیر شما رو میپرستم.
+چشم آقا، من یه پسرم ولی احمد آقا از من مرد تره پس من مثل یه جنده کیرشون میپرستم.
ستاره خندید و گفت: شیطون چه زبونی میریزه.
واقعا یه هیولای وحشتناک داشت داخل شرط پدر نریمان بیدار میشد حلقه ی دور سر کیرش رو از پشت پارچه شرط می شد دید که به اندازه یه نعلبکی کوچک پارچه را برجسته کرده بود.
احمد: اگه دوسش داری مثل یه سگ خوب کف پاهامو لیس بزن.
بعد کف پاهاشو بلند کرد ولی نیاورد جلوی صورتم. خودم باید سجده میکردم و با چرخاندن گردنم زبونم رو به کف پای پدر نریمان میرسوندم.
شروع کردم به لیس زدن یه شوری ملایم به همراه عرق ناشی از شهوت قبل از سکس کف پاش رو با زبونم پاک میکردم و در همین حین میفهمیدم که داره لذت میبره.
ناگهان همون جور که صورتم زیر پاش بود، کف پاشو روی صورتم فشار داد و گفت: زبونتو فشار بده مادر جنده! دوست دارم نرمی زبونت قشنگ کف پوست کلفت پام حس کنم.
+چشم آقا.
حسابی زبونم رو به کف پاش فشار میدادم کل کف پاشو خیس کردم.
احمد: آفرین حالا بین انگشتای پامو زبون بکش بعد میتونی کیرم و لیس بزنی.
کاملا زبونم رو بین انگشتان پای تنومندش می کشیدم آخرش پای اربابم قربونش برم برق افتاده بود.
در حین لیس زدن بودم که ستاره گفت: احمد گناه داره. دهنش جر خورد. بزار برای من هم جون داشته باشه!
احمد: آفرین بیا بالا و کیر اربابت رو لیس بزن.
وقتی سرم رو بالا گرفتم اون کیر غول آسا حتی بزرگتر هم شده بود. خیلی راحت شورتش و کشید پایین و دستور داد تا با زبونم خایه مالیشو کنم. شروع کردم زیر عرق و بوی تند کیرش به لیسیدن خایه هاش. آنقدر تخم های بزرگی داشت که یکیشون به تنهایی به زور داخل دهنم جا میشد. ولی در اوج لذت بودم. واقعا خوشحال بودم که میدونستم این کیر خاص و ستودنی رو لیس بزنم. با هر لیس کیر اربابم بزرگتر میشد و تا این که بعد از ۵ دقیقه کامل لیس زدن کاملا شق شد.
احمد: بسه نفله، حالا پامو ببوس و بگو ممنونم که اجازه دادی کیرتون رو لیس بزنم. بعدشم گمشو اونور.
دوباره پاهاش بوسیدم و گفتم احمد آقا ممنونم که به من اجازه دادین با زبونم به کیر شما حال بدم.
ستاره گفت: الان میخوام سکس کنیم حالا بیا این جا تا پامو بکنم توی دهنت توی هر پوزیشنی که بودیم من میخوام خیسی دهنت رو دور انگشتای لطیفم حس کنم. من وقتی انگشتای پامو توی جای خیس و مرطوب میکنم، احساس شهوت میکنم. قبلش پام و ببوس و بگو ستاره خانم کف پا های شما از قیافه مادره جنده من زیباتره!
واقعا راست میگفت: یه بوسه آبدار از پاهای ستاره خانم زدم و گفتم: ستاره خانم پاهای پرستیدنی شما حتی از صورت مادر من هم زیباتره.
ستاره: پس جندش بچه کونی! میندازمت بیرون ها!
+غلط کردم ! گوه خوردم! ببخشید! ستاره خانم پاهای زیبا و پرستیدنی شما از قیافه مادر جنده من هم زیباتره لطفاً بزارید دهنم رو کفشتون کنم.
ستاره: نه خوشم اومد! شاید آخرش گذاشتم ابمو بخوری آحمد تو هم بریز دهنش اگه تونستی.
احمد: باشه عزیزم سگ خوبی بوده.
ستاره: حالا زانو بزن و دهنت رو باز کن اگه دندونت پامو درد بیاره میوفتی بیرون.
دهنم رو باز کردم و ارباب ستاره لطف کردن و پا های قدرتمند، گرم و لطیف شدن رو وارد دهن من کردن بلافاصله پاشون رو روی زمین گذاشتن و صورت من هم با پاشون روی زمین فشار داده شد. و سکس وحشیانه و خیس بالا سر من شروع شد. خیلی سکس ساده و میشنری بود با این تفاوت که یه پای مادر نریمان توی دهنم بود و یه پایه پدر نریمان روی سر و صورتم. از بین انگشتان پای پدر نریمان نقطهی لقاح رو میدیدم خدا رو شکر میکردم که زیر یه همچین صحنه زیبایی بودم. مایعات سکس مثل پیشاب کص و کیر ازبین انگشتان پای پدر نریمان روی صورت و چشمانم میریخت. ستاره مادر نریمان تقریبا یادش رفته بود که پاش توی دهن من و با شدت گرفتن سکس بیشتر به دهن من فشار می آورد. بعد از ۲۰ دقیقه در حین سکس آب کس مادر نریمان آمد بلافاصله پاشو از دهنم درآورد و سرم رو گرفت زیر کصش مثل آب پاش های توی پارک از کنار کیر پدر نریمان داشت ترشحات squirt میریخت سعی کردم بیشترش رو بخورم و قورت بدم اما مقداریش روی رون و زانو و ساق پاهای احمد و ستاره ریخت. با فشار دادن سرم به سمت پاش بم فهموند که باید بقیه ترشحات رو از پا و زمین لیس بزنم در حال لیس زدن بودم که پدر نریمان نزدیک به ارضا شدن شد. کیرش رو از کس مادر نریمان درآورد. موهامو با پنجه های قدرتمند یه دستش گرفت و سرم رو مثل یه توپ سبک آورد جلوی کیر خودش. با دست دیگه انگشت فاک خودش رو انداخت توی دهنم و فکم رو به شدت باز کرد.
پدر نریمان : دهنتو تا آخر باز کن و لب هات رو بده روی دندونات اگه دندون بخوره تمام دندونات تو دهنت خورد میکنم.
کیر پدر نریمان خیلی کلفت بود و من هم دهانم کوچک بود برای این که خدای ناکرده دندونام کیر آقا احمد رو زخم نکنه لب هامو روی دندونام کشیدم و دهانم رو تا جایی ممکن باز کردم. کیر پدر نریمان به سختی وارد دهانم شد. تازه یک سوم طول کیر وارد شده بود که فهمیدم سر کیرش داره به ته حلقم فشار میاره. اما او هنوز داشت فشار میداد. با دست به نشانه خفه شدن چند ضربه یواش زدم به رون هاش اما توجه نمیکرد. دهانم اصلا جا نداشت اما پدر نریمان کیر خیس و پرستیدنی شون رو هر چه بیشتر به ته حلقم فشار میداد. ناگهان دیدم هر دو دستش رو برد پس کلم من و برعکس کرد. انجام این کار باعث میشه راه مری باز بشه. و با زور هر چه بیشتر کیرش رو فرو کرد. اون کیر عظیم حالا کامل توی حلقم و مری من فرو رفته بود. از زور درد اشک از چشمام درآمده بود. نمیتونستم نفس بکشم. که با شدید شدن و سریع شدن تلمبه تلمبه ها فهمیدم آخر کاره. در آخرین تلمبه تا آخر کیر را فرو کرد به صورتی که تخم هاش کامل به دماغ پیشونیم چسبید. یه دفعه احساس کردم داره شکمم با یه مایع گرم پر میشه. هنوز باورم نمیشد که یه نفر آنقدر آب منی بده بیرون. حدود یه لیوان کامل آب با مزه و بوی وایتکس به خوردم داد. وقتی کیرش رو دراورد شروع کردم به سرفه کردن و نفس گرفتن. بعدشم گفت : پاهامو ببوس و بگو ممنون از این که من رو جنده سکس خودتون کردین.
سجده کردم و پاهای آقا احمد و ستاره خانم رو بوسیدم و گفتم ممنون که من و مورد عنایت خودتون قرار دادین. ولی دلم نمی آمد از لیسیدن خیسی روی پای ستاره خانم دست بکشم که پدر نریمان مثل یه گربه با نوک پا از اتاق بیرونم کرد و تازه دور دوم سکسشون شروع شد.
احمد: برو برامون یکم خوراکی بیار گمشو امروز اصلا نبینمت تا فردا.
این قسمت رو فقط اگر فتیش شاش دارید بخوانید. اگر نه نخونید.
توی راه برگشت به خونه نریمان رو دیدم. گفت ای تویی علی. چرا دور دهنت قرمز شده چرا زیر چونه ام کبود شده ؟ ولش کن خیلی جیش دارم بدو برو خونه حسن اینها توی دستشوییشون زانو بزن دهن باز که خیلی دستشویی داریم. گفتم چی؟
گفت ببین از دستت میره ها تنها موقعیت برای حس کردن و دیدن کیر هامون همینه. خواستیم بابت گردن گرفتن تقصیر اون روز یه جایزه ای بت داده باشیم. من که خیلی خسته بودم گفتم نه حالا نریمان.
نریمان عصبانی شد و با پیچاندن دست هام با درد شدید مثل این که افساری در گردنم باشه من رو برد خونه آبتین و حسن. اون موقع کسی خونشون نبود. برام کرد توی دستشویی. رفتم زانو زدم پیش سوراخ توالت توی دستشویی. اول نریمان جلوم وایس کمی پاشو باز کرد و شلوارش رو کشید پایین. بعد شورتشو کشید پایین کیر خوابیدش از پدرش کوچکتر بود ولی از پدر من بزرگتر بود از مال خودم هم که خیلی بزرگتر بود. بی معطلی گوشامو گرفت و تا نصفه کیرش داخل دهنم فرو کرد. و گفت الان میاد ببین یه قطره اش بریزه زمین باید با زبون جمعش کنی. همون لحظه شروع کرد به شاشیدن و گفت: آخیش خیلی وقت بود نگهش داشته بودم. سه چهار لیوان پر شاشیدن و من هم چون عاشق لمس پوست کیرش با لبم بودم لبانم رو در کیر کلفتش حلقه کردم و تا قطره آخرش رو خوردم. گفت قشنگ میک بزنم که قطره های آخر هم بیاد توی دهنت. بعد کیرش رو درآورد و یه چک سخت بم زد و گفت: چه کیفی میده داخل یه دهن گرم بشاشی از حالا توالت من دهن توئه. بعد حسن آمد و گفت دراز بکش کف دستشویی دهنت رو باز کن تا بشاشم توی دهنت. دراز کشیدم حسن با دمپایی دستشویی یه پاشو روی شونه چپم و پای دیگرش رو روی شونه راستم گذاشت و شروع کرد به شاشیدن. آنقدر فشار شاش بالا بود که با وجود قورت دادن جیش از دهنم سرازیر شد و روی صورتم جاری شد. قطرات آخر شاش رو روی لباس و صورتم تکوند.
آبتین از من خواست تا کف دمپایی شو لیس بزنم و بگم آقا آبتین لطفاً بزار شاشتو بخورم.
من هم روی دمپایی شو لیس زدم و گفتم آقا آبتین التماس میکنم شاشتو توی دهنم بریز!
آبتین: گفتم کف دمپایی مو لیس بزن مادر جنده! ما هر روز با این دمپایی میریم دستشویی کف دمپایی رو رو تمیز کن اگه نه نمیشاشم توی دهنت. چند تا لیس به کف دمپایی هاش در حالی که توی پاش بود زدم بعد با دستای کوچیک ولی قدرتمندش زیر چونه ام روگرفت و کیر خواب ولی بزرگش رو توی دهنم قرار داد و سرم رو به شدت به کیرش فشار داد. شروع کرد به شاشیدن.
آبتین: همشو بخور بخاطر خودت از صبح نشاشیدم. چه مزه ای؟ خوشمزه اس؟ از حالا هر وقت تشنه است شد بیا پیش خودم. کل خونوادتو میتونم سیراب کنم. ماءالشعیر اعلا داغ داغ.
مدام قورت میدادم ولی تموم نمیشد بعد از ۴۰ ثانیه بالاخره تموم شد. بعد کیر پرستیدن رو با مو های سرم و صورتم تمیز کرد.
از خوردن اون همه شاش تشنه شده بودم. ازشون التماس کردم که آب بخورم. که آبتین شیلنگ دستشویی رو کرد توی دهنم و باز کرد و گفت: بخور بخور از شیلنگ دستشویی خونمون آب بخور. تا این جای داستان واقعیت داشت به جز کف دمپایی دستشویی. از این به بعد اتفاق نیفتاده مثلاً به پدر آبتین پیشنهاد بردگی ندادم یا پدر نریمان و آبتین گروهی مادرم رو جلوی بابام نگاییدن یا حسن و آبتین و نریمان سه نفری خواهرم رو جر ندادن ولی در قسمت بعدی این خط های داستانی در قالب فانتزی ادامه میدم.
پدر نریمان کمی صداشو پایین آورد و گفت: بگو ببینم دیگه چه کارهایی براشون کردی کامل توضیح بده.
منم تمام جریان رو مو به مو براش توضیح دادم.
یه دستی به چونه اش کشید و گفت: ببین! میزارم قسر در بری و به پدر و مادرت هم چیزی نمیگم . ولی همون کار هایی که برای نریمان و دوستات انجام دادی باید برای من و زنم هم انجام بدی. از حالا شب جمعه ها به بهانه بازی با نریمان میایی خونمون و هر کاری بت بگم انجام میدی وگرنه ابرو شرفت رو میبرم.
+بله آقا، نوکرتون میشم آقا! ممنون آقا! بردتون میشم آقا!
تازه سه روز تو هفته باید برای نریمان دوستاش داخل خونتون مجانی کلاس ریاضی بزاری باشون درس هاشون تمام کمال کار کنی.
+حتما آقا. تمام تلاشم رو میکنم آقا!
بعد سجده کردم و پاهاشو بوسیدم. اینبار چیزی نگفت و فقط از بالا نگاهم میکرد و لذت میبرد. من هم ادامه دادم و حدود دو دقیقه کامل پاهای پدر نریمان رو غرق بوسه کردم. بعد بم گفت: بپوش گم شو خونتون نفله! رفتم خونمون.
صبح روز بعد دیدم بچه ها اومدن دم در، برای درس آمده بودن رفتیم اتاقم و ۳ ساعت کامل درس یادشون دادم. انصافا هوش و ذکاوت بالایی داشتن. بعد درس نریمان گفت:
آفرین برده خوب همه تقصیر ها رو خودت گردن گرفتی. حالا به عنوان جایزه بیا جلومون زانو بزن میزاریم سه تا بوس از کیر هر کدوممون کنی اونم از روی شلوارک.
جلوشون زانو زدم با دست کیر خودشون برجسته کرده بودن و بوی دیوانه کننده تازگی و قدرت مطلق جنسی ازشون می آمد. میشد گفت که بوی پسر سیگما میدادن. صورتم رو می چسبوندم و بو میکشیدم و می بوسیدم.
بعدش نریمان گفت : خب حالا پاهامو ببوس و تشکر کن که گذاشتیم کیرمون رو ببوسی.
سجده کردم و قبل از رفتنشون از اتاق پاهاشون رو بوسیدم و از این که اجازه دادن بشون خدمت کنم تشکر کردم. نریمان قبل رفتن گفت: پدرم گفت به علی بگو بیاد کارش دارم.
با نریمان رفتم خونه که گفت برو داخل من با بچه ها بیرون بازی میکنم. رفتم داخل دیدم پدرش با شلوارک روی مبل نشسته و داره تلویزیون میبینه. مادر آبتین هم داره ظرف میشوره.
مادر آبتین:
یه زن کامل میان سال حدود ۲۹ الی ۳۰ ساله با قد کوتاه، چادر گل گلی پوشیده بود، یه تیشرت صورتی سینه باز زیر چادر گل گلی پوشیده بود و یه دامن محلی گل گلی که تا مچ پاش می آمد. مچ دست و پای خیلی کلفتی داشت همچنینی استخوان بندی قوی و بدون عیب، اصلا چاق نبود مو های لختی داشت ولی پیشونیش از تصادفی که قبلا داشته بود یه خراش جزئی برداشته بود. چشم های قهوه ای و دماغ کوچک. سینه های گرد رو به بالایی داشت با این که سوتین نپوشیده بود و ۳۰ ساله بود ولی سینه ها ذره ای افتاده نبود. نگاه گرم و مهربونی داشت. مچ های پا بسیار کلفت و قدرتمند ولی پا های ظریف و زیبا با ناخنهای بدون لاک و گرد. انگشتان پا گوشتی و گرد بودن و هیچ نقص و کژی و ناهنجاری پایی نداشت. به محض اینکه وارد شدم پدر نریمان گفت: علی آمدی ! ستاره ! ستاره خانم! بیا بشین این پسر آقا مرتضی همسایمون که بت گفتم. بیا بشین ظرف ها رو می شوره خودتم هرچی خورده کاری داری بش بده.
مادر نریمان یه لبخندی بم زد و رو به پدر نریمان گفت: مرادی ولش کن گناه داره!
پدر نریمان گفت: نه خودش دوست داره بش بگو.
مادر نریمان نگاهم کرد و گفت تو پسر آقا مرتضی همسایمونی؟
+بله خانم.
چادرش رو درآورد و خیلی راحت رفت نشست پیش پدر نریمان و پاشو انداخت روی پا های پدر نریمان. دست انداختن گردن هم و هر از چند گاهی از هم لب میگرفتن.
منم شروع کردم به شستن ظرف ها. پدر نریمان گفت: آهای پسر بعد ظرف ها چایی برامون بیار.
+چشم آقا.
چایی که براشون آوردم، مادر نریمان یه نگاه گرم به من کرد و گفت: آفرین چه پسر آقایی. صدای جیره تمیزی ظرف هارو میشنیدم معلوم که تمیز شستی.
+ممنون خانم از خدمت به شما خوشحال میشم.
خب علی آقا سریع برو دستشویی و حمام هم با وایتکس و اسکاچ برق بنداز ببینم.
+ولی من همون جا خشکم زده بود محو پختگی و جذابیت مادر نریمان شده بودم. داشتم سینه های خوش تراش و استاندارد شو نگاه میکردم. که مادر نریمان گفت: چیه؟ به چی زل زدی؟ پدر نریمان گفت: گمشو برو نفله تو از این چیزا گیرت نمیاد!
مادر نریمان: هه هه پسر بیچاره تا الان زنی به این جذابی و سینه ای به این بزرگی ندیده. فکر کنم مادرت هم مثل خودت لاغر مردنیه. آره؟ خوبه حالا آب دهنت راه افتاده دلم برات سوخت بعد از هر کاری که انجام میدی اجازه داری جلومون زانو بزنی و پای دوتامون ببوسی. بیا بوس کن و برو.
+ممنون خانم. ممنون آقا.
زانو زدم و با ملایمت و احترام پاهاشون بوسیدم. مثل مورچه ای زیر پاشون ضعیف بودم. موقع بوس کردن مادر نریمان با کف پا نوازشم کرد و به پدر نریمان گفت: احمد نگرش داریم؟ اونم جواب داد : آره حالا ببینم چجوریه.
یهو توی دلم ریخت انگار داشتن توی شکمم رخت میشستن. منظورشون چی بود؟ هم ترسیده بودم هم هیجان داشتم.
خلاصه تا شب به همین منوال دستورات مادر نریمان رو اجرا میکرد و مثل کبوتر جلد برای گرفتن پاداش به پاشون می افتادم. مثل این که نریمان امشب خونه حسن اینها می موند. چون اصلا اون روز نیامد. ولی اتاقش رو حسابی مرتب کردم و برق انداختم. رفتم سر لباس چرک هاش و شرط های کثیفش رو بو کردم. وایی بوی بهشت میداد. بعضی از شرط هاش که توی شب توشون آبش آمده بود، لیس میزدم از آثار منی که روی پارچه مونده بود معلوم بود که لامصب یه لیتر آب منی میده بیرون.
کم کم هوا تاریک شد و پدر نریمان صدام زد. گفت بیا علی!
طبق اون چیزی که تعریف کردی تو با این که پسری ولی کیر دوست داری اره؟
سرم رو انداختم پایین و گفتم بله آقا!
ببینم کیر منم دوست داری؟ نریمان میگه التماسشون میکردی که کیرشون ببینی. آره؟
+بله آقا ، شرمنده آقا!
تخم حروم مادر جنده! تو هم مثل بابات کونی و مثل مادرت جنده ای! کیر من قد بازوی بابات نگاه کن.
بعد شلوارش کشید پایین و از پشت شرطش عظمت کیرشو بم نشون داد عملا کش شورتش داشت زیر سنگینی کیرش پاره میشد.
پدر نریمان گفت: چیه دست و پات لرزید؟ دوست داری در آرامش سرش رو بوس کنی؟
منم به پاش افتادم و گفتم بله آقا لطفاً! التماستون میکنم!
ببین من و ستاره دوست داریم موقع سکس یه نفره تحقیر کنیم زیر پاهامو لهش کنیم، تبدیلش کنیم به برده و بش توهین کنیم. دوست دارم یکی خایه مالیمون کنه. بین سکس برامون خوراکی بیاره، ولی دارم بت میگم ممکن از زور شهوت خون به مغزمون نرسه و جرت بدیم. حالا اگه دوست داری کیرمو ببوسی و سکسمون ببینی باید بمون خدمت کنی.
خیلی ترسیده بودم قلبم داشت مثل بمباران پشت سر هم میزد تمام این ها برام جدید بود.
آب دهانم رو قورت دادم و گفتم : قبوله آقا. اجازه بده موقع سکس بردتون بشم؟
بعد سرمو با دستای قویش گرفت و گفت : آفرین پسر خوب حالا بیا جایزتو بدم. بعد سرم و سفت با دستاش گرفت و صورتمو فشار داد به سمت شرتش. وایی تمام صورتم یه بوی ترشی خاصی گرفته بود. این بو و عرق مال یک مرد کامل در اوج قوای جنسی بود. پدر و مادر نریمان یه زوج آلفا بودن و من یه پسر بتا و فرمان پذیر.
موقع سکس اربابام فرا رسیده بود. پدر نریمان صدام زد رفتم توی اتاق.
توصیف :
دیدم دوتاشون با لباس زیر نشستن توی اتاق پدر نریمان یه شرط سیاه هفتی پاش بود که داشت زیر وزن کیر عظیمش جر میخورد. بر خلاف قیافه خشن و چاقو خورده هیکل جوون و نسبتا کم مویی داشت فقط کمی اطراف سینه و ساق پا مو داشت. شکم شش تکه نداشت ولی چاق هم نبود عضلات بازو و ران قوی داشت به خاطر سال ها تمرین کشتی. مادر نریمان هم نگم براتون. مو های لختی دم اسبی چشمانی زیبا با ابروهای دست نخورده و پیوند خود نریمان هم آبرو پیوند بود ولی خیلی ابرو پیوند جذابی بود یه قدرت کاریزماتیک به صورت نریمان و مادرش داده بود. با این که هیکل متناسبی داشت ولی صورت چاق و تپلی داشت و اصلا گونه هایش نیفتاده بود معلوم هم بود که صورت نچرال و بدون عمل، سرشونه های قوی و بدون قوزی داشت بعد میریم سراغ سینه ها کلا سوتین نپوشیده بود ولی سینه ها کاملا مجعد و تازه و سفت بودن سایزشون به اندازه کف دست پدر نریمان بود و حلقه ی دور نیپل یه رنگ کبود دیوانه وار داشت خود نیپل هم نسبتا بزرگ بود. فقط یه شرت صورتی پوشیده بود و باسن زیبا و پرستیدنی و عظیم بود ولی آنقدر بزرگ نبود که محدودیت حرکتی براش ایجاد کنه، خلاصه هیکل و باسن بی نقصی داشت. رون های پا ولی کلفت و تنومند بودن و عضلات خیلی محکم دور زانو های خانم رو گرفته بود به نحوی که با خودم میگفتم که خانم به راحتی میتونه سر من رو بین رون هاشون خرد کنه. عضلات دوقلو به اندازه یه دونده سرعت بزرگ و تنومند بود. در نهایت به پاهای کوچک، گوشتی و پرستیدنی مادر نریمان میرسیم. دور مچ پاشون یه خلخال ظریف طلا بسته بودن که بیش از پیش من رو دیوونه میکرد.
پدر نریمان گفت: علی من و ستاره هر دو دوست داریم موقع سکس خشن باشیم و نفر مقابل رو نابود کنیم ولی چون هر دو این روحیه رو داریم سکس بمون کیف نمیده و اون لذتی که باید در سکسمون نیست. چون هر دو دوست داریم طرف مقابل مقلوب کنیم. امشب میخوام با تو یه چیز جدید امتحان کنیم. دوست داریم بردمون بشی تحقیرت کنیم تا راحت تر و با لذت بیشتر ارضا بشیم. در واقع داری بمون کمک میکنی کیف بیشتری از رابطه ببریم.
+تازه فهمیده بودم. من در واقع براشون حکم یه اسباب بازی سکس داشتم. یه عروسک جنسی ، یه ارضا کننده امیال سادیسمی که سکس اون ها رو راحت میکنه . چون هر دوی اون های روحیه آلفا دارند مثل دو پروتون هم رو دفع میکنند و من که یه بتا هستم مثل یه نوترون اون ها رو پیش هم نگه میدارم. از این که حکم عروسک جنسی داشتم کمی سرخورده شدم. ولی از طرفی دنیای کیر های عظیم و اندام های زنانه پرستیدنی و بی نظیر همسایه هامون تازه کشف کرده بودم. هیجان بسیاری داشتم. واقعا می ترسیدم و نمی دونستم چه بلایی قراره سرم بیاد ولی از طرفی کنجکاوی بسیاری داشتم و دیوانه یک حس برده بودند زیر یه کیر و کس قوی و آلفا داشت دیوونم میکرد.
گفتم:
+آقا احمد، خوشحال میشم که باعث لذت شما و ستاره خانم بشم.
ستاره: به به چه برده گلی!!
احمد(پدر نریمان): خب دیگه بیا سجده کن و التماسم کنی بزارم کیرم رو بلیسی، چون عملا نمیتونی بخوریش دهنت جر میخوره اصلا جا نمیشه تو دهنت.
ستاره: هه هه هه
رفتم و جلوی پاهای کلفتش سجده کردم سرم رو گذاشتم روی پاهاش و التماس کردم: آقا التماس میکنم بزارید کیرتون تمیز کنم، آقا خواهش میکنم بزارید کیرتون لیس بزنم. آقا لطفاً بزارید کیرتون قبل از سکس با زبون حقیرم بیدار کنم.
احمد: آها، خوبه خوب بلدی! ستاره کارش درسته! خیلی ذلیل شده یکم دارم حشری میشم. بیشتر التماس کن کونی، صدای سگ درار چهار دست و پا دور اتاق بدو و هاپ هاپ کن.
سریع روی چهار دست و پا می دویدم و بهتر از خود سگ پارس میکردم. روی کمرم غل میخوردم بعد دوباره جلوی پایش سجده میکردم و میگفتم: ارباب التماس میکنم بزار با زبونم به کیر شما خدمت کنم. در همین حین ستاره هم از ذلت من لذت میبرد و داشت کصشو میمالید. خوشحال بودم که تلاشام داشت نتیجه میداد.
احمد: خوب ، نگاهش کن داری کم کم بیدارش میکنی بچه کونی! دوسش داری یا نه؟
+بله آقا
-بلند بگو من یه پسر هستم ولی مثل یه جنده کیر شما رو میپرستم.
+چشم آقا، من یه پسرم ولی احمد آقا از من مرد تره پس من مثل یه جنده کیرشون میپرستم.
ستاره خندید و گفت: شیطون چه زبونی میریزه.
واقعا یه هیولای وحشتناک داشت داخل شرط پدر نریمان بیدار میشد حلقه ی دور سر کیرش رو از پشت پارچه شرط می شد دید که به اندازه یه نعلبکی کوچک پارچه را برجسته کرده بود.
احمد: اگه دوسش داری مثل یه سگ خوب کف پاهامو لیس بزن.
بعد کف پاهاشو بلند کرد ولی نیاورد جلوی صورتم. خودم باید سجده میکردم و با چرخاندن گردنم زبونم رو به کف پای پدر نریمان میرسوندم.
شروع کردم به لیس زدن یه شوری ملایم به همراه عرق ناشی از شهوت قبل از سکس کف پاش رو با زبونم پاک میکردم و در همین حین میفهمیدم که داره لذت میبره.
ناگهان همون جور که صورتم زیر پاش بود، کف پاشو روی صورتم فشار داد و گفت: زبونتو فشار بده مادر جنده! دوست دارم نرمی زبونت قشنگ کف پوست کلفت پام حس کنم.
+چشم آقا.
حسابی زبونم رو به کف پاش فشار میدادم کل کف پاشو خیس کردم.
احمد: آفرین حالا بین انگشتای پامو زبون بکش بعد میتونی کیرم و لیس بزنی.
کاملا زبونم رو بین انگشتان پای تنومندش می کشیدم آخرش پای اربابم قربونش برم برق افتاده بود.
در حین لیس زدن بودم که ستاره گفت: احمد گناه داره. دهنش جر خورد. بزار برای من هم جون داشته باشه!
احمد: آفرین بیا بالا و کیر اربابت رو لیس بزن.
وقتی سرم رو بالا گرفتم اون کیر غول آسا حتی بزرگتر هم شده بود. خیلی راحت شورتش و کشید پایین و دستور داد تا با زبونم خایه مالیشو کنم. شروع کردم زیر عرق و بوی تند کیرش به لیسیدن خایه هاش. آنقدر تخم های بزرگی داشت که یکیشون به تنهایی به زور داخل دهنم جا میشد. ولی در اوج لذت بودم. واقعا خوشحال بودم که میدونستم این کیر خاص و ستودنی رو لیس بزنم. با هر لیس کیر اربابم بزرگتر میشد و تا این که بعد از ۵ دقیقه کامل لیس زدن کاملا شق شد.
احمد: بسه نفله، حالا پامو ببوس و بگو ممنونم که اجازه دادی کیرتون رو لیس بزنم. بعدشم گمشو اونور.
دوباره پاهاش بوسیدم و گفتم احمد آقا ممنونم که به من اجازه دادین با زبونم به کیر شما حال بدم.
ستاره گفت: الان میخوام سکس کنیم حالا بیا این جا تا پامو بکنم توی دهنت توی هر پوزیشنی که بودیم من میخوام خیسی دهنت رو دور انگشتای لطیفم حس کنم. من وقتی انگشتای پامو توی جای خیس و مرطوب میکنم، احساس شهوت میکنم. قبلش پام و ببوس و بگو ستاره خانم کف پا های شما از قیافه مادره جنده من زیباتره!
واقعا راست میگفت: یه بوسه آبدار از پاهای ستاره خانم زدم و گفتم: ستاره خانم پاهای پرستیدنی شما حتی از صورت مادر من هم زیباتره.
ستاره: پس جندش بچه کونی! میندازمت بیرون ها!
+غلط کردم ! گوه خوردم! ببخشید! ستاره خانم پاهای زیبا و پرستیدنی شما از قیافه مادر جنده من هم زیباتره لطفاً بزارید دهنم رو کفشتون کنم.
ستاره: نه خوشم اومد! شاید آخرش گذاشتم ابمو بخوری آحمد تو هم بریز دهنش اگه تونستی.
احمد: باشه عزیزم سگ خوبی بوده.
ستاره: حالا زانو بزن و دهنت رو باز کن اگه دندونت پامو درد بیاره میوفتی بیرون.
دهنم رو باز کردم و ارباب ستاره لطف کردن و پا های قدرتمند، گرم و لطیف شدن رو وارد دهن من کردن بلافاصله پاشون رو روی زمین گذاشتن و صورت من هم با پاشون روی زمین فشار داده شد. و سکس وحشیانه و خیس بالا سر من شروع شد. خیلی سکس ساده و میشنری بود با این تفاوت که یه پای مادر نریمان توی دهنم بود و یه پایه پدر نریمان روی سر و صورتم. از بین انگشتان پای پدر نریمان نقطهی لقاح رو میدیدم خدا رو شکر میکردم که زیر یه همچین صحنه زیبایی بودم. مایعات سکس مثل پیشاب کص و کیر ازبین انگشتان پای پدر نریمان روی صورت و چشمانم میریخت. ستاره مادر نریمان تقریبا یادش رفته بود که پاش توی دهن من و با شدت گرفتن سکس بیشتر به دهن من فشار می آورد. بعد از ۲۰ دقیقه در حین سکس آب کس مادر نریمان آمد بلافاصله پاشو از دهنم درآورد و سرم رو گرفت زیر کصش مثل آب پاش های توی پارک از کنار کیر پدر نریمان داشت ترشحات squirt میریخت سعی کردم بیشترش رو بخورم و قورت بدم اما مقداریش روی رون و زانو و ساق پاهای احمد و ستاره ریخت. با فشار دادن سرم به سمت پاش بم فهموند که باید بقیه ترشحات رو از پا و زمین لیس بزنم در حال لیس زدن بودم که پدر نریمان نزدیک به ارضا شدن شد. کیرش رو از کس مادر نریمان درآورد. موهامو با پنجه های قدرتمند یه دستش گرفت و سرم رو مثل یه توپ سبک آورد جلوی کیر خودش. با دست دیگه انگشت فاک خودش رو انداخت توی دهنم و فکم رو به شدت باز کرد.
پدر نریمان : دهنتو تا آخر باز کن و لب هات رو بده روی دندونات اگه دندون بخوره تمام دندونات تو دهنت خورد میکنم.
کیر پدر نریمان خیلی کلفت بود و من هم دهانم کوچک بود برای این که خدای ناکرده دندونام کیر آقا احمد رو زخم نکنه لب هامو روی دندونام کشیدم و دهانم رو تا جایی ممکن باز کردم. کیر پدر نریمان به سختی وارد دهانم شد. تازه یک سوم طول کیر وارد شده بود که فهمیدم سر کیرش داره به ته حلقم فشار میاره. اما او هنوز داشت فشار میداد. با دست به نشانه خفه شدن چند ضربه یواش زدم به رون هاش اما توجه نمیکرد. دهانم اصلا جا نداشت اما پدر نریمان کیر خیس و پرستیدنی شون رو هر چه بیشتر به ته حلقم فشار میداد. ناگهان دیدم هر دو دستش رو برد پس کلم من و برعکس کرد. انجام این کار باعث میشه راه مری باز بشه. و با زور هر چه بیشتر کیرش رو فرو کرد. اون کیر عظیم حالا کامل توی حلقم و مری من فرو رفته بود. از زور درد اشک از چشمام درآمده بود. نمیتونستم نفس بکشم. که با شدید شدن و سریع شدن تلمبه تلمبه ها فهمیدم آخر کاره. در آخرین تلمبه تا آخر کیر را فرو کرد به صورتی که تخم هاش کامل به دماغ پیشونیم چسبید. یه دفعه احساس کردم داره شکمم با یه مایع گرم پر میشه. هنوز باورم نمیشد که یه نفر آنقدر آب منی بده بیرون. حدود یه لیوان کامل آب با مزه و بوی وایتکس به خوردم داد. وقتی کیرش رو دراورد شروع کردم به سرفه کردن و نفس گرفتن. بعدشم گفت : پاهامو ببوس و بگو ممنون از این که من رو جنده سکس خودتون کردین.
سجده کردم و پاهای آقا احمد و ستاره خانم رو بوسیدم و گفتم ممنون که من و مورد عنایت خودتون قرار دادین. ولی دلم نمی آمد از لیسیدن خیسی روی پای ستاره خانم دست بکشم که پدر نریمان مثل یه گربه با نوک پا از اتاق بیرونم کرد و تازه دور دوم سکسشون شروع شد.
احمد: برو برامون یکم خوراکی بیار گمشو امروز اصلا نبینمت تا فردا.
این قسمت رو فقط اگر فتیش شاش دارید بخوانید. اگر نه نخونید.
توی راه برگشت به خونه نریمان رو دیدم. گفت ای تویی علی. چرا دور دهنت قرمز شده چرا زیر چونه ام کبود شده ؟ ولش کن خیلی جیش دارم بدو برو خونه حسن اینها توی دستشوییشون زانو بزن دهن باز که خیلی دستشویی داریم. گفتم چی؟
گفت ببین از دستت میره ها تنها موقعیت برای حس کردن و دیدن کیر هامون همینه. خواستیم بابت گردن گرفتن تقصیر اون روز یه جایزه ای بت داده باشیم. من که خیلی خسته بودم گفتم نه حالا نریمان.
نریمان عصبانی شد و با پیچاندن دست هام با درد شدید مثل این که افساری در گردنم باشه من رو برد خونه آبتین و حسن. اون موقع کسی خونشون نبود. برام کرد توی دستشویی. رفتم زانو زدم پیش سوراخ توالت توی دستشویی. اول نریمان جلوم وایس کمی پاشو باز کرد و شلوارش رو کشید پایین. بعد شورتشو کشید پایین کیر خوابیدش از پدرش کوچکتر بود ولی از پدر من بزرگتر بود از مال خودم هم که خیلی بزرگتر بود. بی معطلی گوشامو گرفت و تا نصفه کیرش داخل دهنم فرو کرد. و گفت الان میاد ببین یه قطره اش بریزه زمین باید با زبون جمعش کنی. همون لحظه شروع کرد به شاشیدن و گفت: آخیش خیلی وقت بود نگهش داشته بودم. سه چهار لیوان پر شاشیدن و من هم چون عاشق لمس پوست کیرش با لبم بودم لبانم رو در کیر کلفتش حلقه کردم و تا قطره آخرش رو خوردم. گفت قشنگ میک بزنم که قطره های آخر هم بیاد توی دهنت. بعد کیرش رو درآورد و یه چک سخت بم زد و گفت: چه کیفی میده داخل یه دهن گرم بشاشی از حالا توالت من دهن توئه. بعد حسن آمد و گفت دراز بکش کف دستشویی دهنت رو باز کن تا بشاشم توی دهنت. دراز کشیدم حسن با دمپایی دستشویی یه پاشو روی شونه چپم و پای دیگرش رو روی شونه راستم گذاشت و شروع کرد به شاشیدن. آنقدر فشار شاش بالا بود که با وجود قورت دادن جیش از دهنم سرازیر شد و روی صورتم جاری شد. قطرات آخر شاش رو روی لباس و صورتم تکوند.
آبتین از من خواست تا کف دمپایی شو لیس بزنم و بگم آقا آبتین لطفاً بزار شاشتو بخورم.
من هم روی دمپایی شو لیس زدم و گفتم آقا آبتین التماس میکنم شاشتو توی دهنم بریز!
آبتین: گفتم کف دمپایی مو لیس بزن مادر جنده! ما هر روز با این دمپایی میریم دستشویی کف دمپایی رو رو تمیز کن اگه نه نمیشاشم توی دهنت. چند تا لیس به کف دمپایی هاش در حالی که توی پاش بود زدم بعد با دستای کوچیک ولی قدرتمندش زیر چونه ام روگرفت و کیر خواب ولی بزرگش رو توی دهنم قرار داد و سرم رو به شدت به کیرش فشار داد. شروع کرد به شاشیدن.
آبتین: همشو بخور بخاطر خودت از صبح نشاشیدم. چه مزه ای؟ خوشمزه اس؟ از حالا هر وقت تشنه است شد بیا پیش خودم. کل خونوادتو میتونم سیراب کنم. ماءالشعیر اعلا داغ داغ.
مدام قورت میدادم ولی تموم نمیشد بعد از ۴۰ ثانیه بالاخره تموم شد. بعد کیر پرستیدن رو با مو های سرم و صورتم تمیز کرد.
از خوردن اون همه شاش تشنه شده بودم. ازشون التماس کردم که آب بخورم. که آبتین شیلنگ دستشویی رو کرد توی دهنم و باز کرد و گفت: بخور بخور از شیلنگ دستشویی خونمون آب بخور. تا این جای داستان واقعیت داشت به جز کف دمپایی دستشویی. از این به بعد اتفاق نیفتاده مثلاً به پدر آبتین پیشنهاد بردگی ندادم یا پدر نریمان و آبتین گروهی مادرم رو جلوی بابام نگاییدن یا حسن و آبتین و نریمان سه نفری خواهرم رو جر ندادن ولی در قسمت بعدی این خط های داستانی در قالب فانتزی ادامه میدم.
نوشته: ردو آف هیلر
4 پاسخ به “چجوری کونی رفیقام شدم (۳)”
من خوشمنیومد اماااچون روون و بدون غلط نوشتی لایک دادم 👏
ادامه شو نمیخوای بزاری؟
کسشعر
ادامشو بنویس لطفا