پسران طلایی 113

پسران طلایی 113

سینا دیگه همه چیزو از دست رفته می دید . ترس عجیبی به دلش راه یافته بود . رودابه می دونست این حس و حالت اونو . اون می دونست که سینا چقدر مضطربه .

-نترس . من باهات کاری ندارم . من فقط می خوام ازت لذت ببرم . بهت نشون بدم که با بقیه فرق دارم . . من دوستت دارم . هر قدر هم که بد باشی دوستت دارم . سینا . خواهش می کنم .

-من به دردت نمی خورم رودابه ..

-حالا شدی پسر خوب . صبر کن اینو از  رو صورت و جلوی چشات بر دارم ؟ چقدر این جوری خوش تیپ تری و لختت هم چقدر قشنگه . باورم نمیشه که این تو باشی که داری این جا کار می کنی .

-منم باورم نمیشه که دوست خواهرم اومده باشه به عنوان یه دختر بد کاره و خواسته باشه خودشو تسلیم یکی بکنه . و حالا این جور بهم میگه که به دردم می خوره . نکنه عاشقم شده باشی .

-آدما اشتباه می کنن . ولی من حالا می خوام مال تو باشم .

-ببینم مگه تو نیومدی این جا حال کنی ؟ من میرم ببینم کدوم دوستم بیکاره بیارم جای خودم .

-سینا . نامردی نکن . من تو رو انتخاب کردم . تازه برای تو بر نامه هم دارم . تو باید دختری منو بگیری .کیرت رو از کسم رد کنی . می خوام لذت ببرم .

-نمی خوام واسه خودم درد سر درست کنم . اون قسمت از پولت رو که سهم منه و قسمت بیشترشه بهت پسش میدم و اصلا میدمش به دوستم که بری باهاش حال کنی

-خیلی بی غیرتی . ببینم  دلت می خواد سانازو بیارم این جا رونشونش بدم که داداشش داره چیکار می کنه . شاید ازت خوشش اومد . دیگه اصلا رغبت نمی کنه تو روت نگاه کنه .

-می کشمت رودابه .

-البته با کیرت منو بکش . فعلا تو مال منی . باید هوای مشتری خودت رو داشته باشی -ولی این جا پرده زدن ممنوعه .  ما نمی تونیم برای خودمون شر درست کنیم .

-ولی این روزا دختر نموندن و دختر نبودن واسه خیلی دخترا عادی شده و خیلی از خونواده ها هم که بعدا جریانو می فهمن آب از آب تکون نمی خوره و از طرفی پرده دوزی هم خیلی راحت شده . باید از زندگی لذت برد . تا کی آدم باید صبر کنه که شاهزاده سوار بر اسب سپید بیاد به خواستگاری آدم . آدم در جوانی باید از تن و بدنش لذت ببره . دیگه ترشیده شد که دیگه نه به درد خودش می خوره و نه به درد کسی .

-دلت می خواد با کسی عشقبازی کنم که علاقه ای ندارم بهش و علاقه ای ندارم که با اون از این کارا بکنم .؟

-این حرفا رو نزن که من دلم می گیره . مگه تو به اونایی که تا حالا باهاشون بودی علاقه ای داشتی که به من علاقه ای نداری ؟ تازه باید هوای منو دو برابر داشته باشی . چون دوست خواهرت هستم و نون و نمک شما رو خوردم حالا می خواخ فقط نون و نمک تو رو بخورم .

دختر حشری با هیجانی بسیار رفت سمت سینا . سینا سیخ وایساده بود و به  رودابه پر عطش نگاه می کرد .

-باشه . باشه هیچ کاری نکن . فقط منو از خودت نرون . من کیرت رو می خوام . این باید امروز از سوراخ کسم رد شه . باید به من امید بده .راهمو باز کنه . اگه تو بخوای من فقط مال تو میشم . باور کن فقط مال تو . کاری به کارت ندارم . هر کاری می کنی بکن . با هر کی که می خوای باشی باش . من  می خوام فقط مال تو باشم وفقط تورو دوست داشته باشم . باور کن کاری به کارت ندارم . به کارت ادامه بده . خواهش می کنم . سینا من دارم می میرم . من نیاز دارم . کیرت رو بکن توی کسم . تا آخرش .. آخرش .

-حالم خرابه . نمی تونم رودابه

-چرا .. باور کن چیزی نمیشه . خونه در بند من نیستند . واسشون اهمیتی نداره که من دارم چیکار می کنم .

-جز تهدید کردن کار دیگه ای هم ازت بر میاد ؟

-من غلط کردم .

-رودابه خیلی از این کارت بدم اومد . فقط  ازت دو تا چیز می خوام یکی این که در کارای من دخالت نکنی . فردا پس فردا نگی که من چیکار کنم چیکار نکنم.. و یکی دیگه این که می کشمت اگه بخوای سانازو از راه به در کنی ..

-چقدر خشن میشی خوشگل تر و دوست داشتنی تر میشه . باشه هر چی تو گفتی . ولی طوری در مورد ساناز حرف می زنی که انگار اون همسرته .

. -به تو ربطی نداره  شایدم باشه .. شایدم دوست دخترم باشه ..

-خیلی باهام تند بر خورد می کنی . ولی تو هم یادت باشه در عوض باید چیکار کنی .. منم شاید دیگه این جا نیومدم ولی بالاخره یه محیط مناسبی پیدا میشه که باتو باشم .

-من سر کارم رودابه

-اوخ فدات شم ..  من که چیزی نگفتم . هفته دو ساعتو که واسه من وقت داری . ولی خب هفته ای بیست ساعتو توی خونه تنهام . حیف .. هیجده ساعتش حروم میشه . ببین چقدر دوستت دارم بهت تخفیف میدم . حالا میشه ازت خواهش کنم که حرص نزنی مثل یه پسر خوب از بدنم از این زیبایی و طراوت استفاده کنی ؟ خیلی از پسرا آرزوشو دارن ولی من آرزوی تو رو دارم . سینا شاید باور نکنی ولی من در رویا هام تو رو می دیدم که با من باشی یه حس نومیدی از تو بود که منو به این سو کشوند ..

-بهت گفتم از این حرفای رمانتیک خوشم نمیاد … ادامه دارد … ….

در

۰:۰۶:۰۰

پسران طلایی 113

بازدید 3,674

🔥 داستان‌های مرتبط پیشنهادی:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

در حال دریافت ویدئوها...
۲ هفته پیش ۰:۳۱
👁 ۴.۲K ❤️ ۳۱۰
۲ هفته پیش ۵:۲۶
👁 ۲.۵K ❤️ ۲۸۸
۲ هفته پیش ۰:۲۰
👁 ۴.۴K ❤️ ۴۳۱
۲ هفته پیش ۱:۰۴
👁 ۱۶.۹K ❤️ ۳۰۴
۲ هفته پیش ۱:۴۷
👁 ۳.۴K ❤️ ۱۹۶
۲ هفته پیش ۱۸:۰۲
👁 ۳.۰K ❤️ ۳۵۹
۲ هفته پیش ۰:۳۴
👁 ۱۳.۵K ❤️ ۲۸۷
۲ هفته پیش ۰:۲۹
👁 ۴.۶K ❤️ ۲۷۱
۲ هفته پیش ۲:۰۸
👁 ۲۲.۴K ❤️ ۶۱۱
۱ هفته پیش ۲:۴۷
👁 ۱۶.۸K ❤️ ۴۴۷
۲ هفته پیش ۱:۴۵
👁 ۳.۸K ❤️ ۳۷۷
۱۶ ساعت پیش ۶:۲۹
👁 ۱۴.۲K ❤️ ۰
۲ هفته پیش ۲۸:۲۲
👁 ۲.۷K ❤️ ۴۲۳
۲ هفته پیش ۰:۱۲
👁 ۱۵.۹K ❤️ ۵۳۵
۶ روز پیش ۳:۰۳
👁 ۷.۹K ❤️ ۵۴۸
۷ روز پیش ۱:۰۶
👁 ۱۵.۲K ❤️ ۶۴۱
۳ روز پیش ۰:۳۰
👁 ۱۸.۵K ❤️ ۳۹۵
۴ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۳.۱K ❤️ ۱۴۷
۲ هفته پیش ۴:۵۴
👁 ۶.۳K ❤️ ۴۸۶
۱۱ ساعت پیش ۰:۰۰
👁 ۱۷.۰K ❤️ ۵۷۷
۲ هفته پیش ۳:۴۳
👁 ۵.۹K ❤️ ۴۵۵
۱ هفته پیش ۱:۵۰
👁 ۱۸.۵K ❤️ ۲۸۳
۲ هفته پیش ۱:۰۰
👁 ۲۲.۸K ❤️ ۵۳۳
۲ هفته پیش ۱:۵۲
👁 ۷.۳K ❤️ ۳۴۴
۱ هفته پیش ۵:۱۲
👁 ۱۲.۸K ❤️ ۷۷۸
۲ هفته پیش ۸:۳۷
👁 ۷.۲K ❤️ ۴۵۷
۱ هفته پیش ۱:۴۷
👁 ۱۶.۴K ❤️ ۷۰۹
۲ هفته پیش ۰:۲۳
👁 ۷.۶K ❤️ ۴۷۵
۴ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۴.۸K ❤️ ۹۸۱
۶ ساعت پیش ۰:۵۲
👁 ۱۶.۰K ❤️ ۴۲۷
۴ روز پیش ۶:۵۷
👁 ۶.۷K ❤️ ۵۸۱
۲ هفته پیش ۱۲:۵۲
👁 ۳.۳K ❤️ ۲۶۰
۲ هفته پیش ۷:۰۷
👁 ۱۷.۵K ❤️ ۵۱۱
۲ هفته پیش ۰:۲۶
👁 ۵.۴K ❤️ ۳۵۹
۲ هفته پیش ۱:۱۴
👁 ۲.۷K ❤️ ۱۷۸
۱ هفته پیش ۰:۳۴
👁 ۱۸.۵K ❤️ ۷۰۹
۲ هفته پیش ۰:۰۰
👁 ۱۳.۷K ❤️ ۱۱۸
۲ هفته پیش ۰:۲۵
👁 ۴.۶K ❤️ ۳۷۷
۲ هفته پیش ۳:۵۹
👁 ۵.۸K ❤️ ۳۹۱
۲ هفته پیش ۰:۲۶
👁 ۱۸.۴K ❤️ ۷۸۱
۴ روز پیش ۰:۰۰
👁 ۱۷.۲K ❤️ ۴۷۱
۲ هفته پیش ۰:۵۱
👁 ۱۹.۳K ❤️ ۲۶۶
۲ هفته پیش ۰:۵۹
👁 ۲.۵K ❤️ ۲۰۵
۲ هفته پیش ۲:۰۴
👁 ۷.۱K ❤️ ۳۱۱
۲ هفته پیش ۱:۵۹
👁 ۳.۳K ❤️ ۱۴۸
۲ هفته پیش ۱:۵۹
👁 ۳.۶K ❤️ ۳۷۵
۲ هفته پیش ۰:۳۳
👁 ۵.۱K ❤️ ۲۱۴
۲ هفته پیش ۲:۴۲
👁 ۲۱.۳K ❤️ ۹۱۲
🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید
App

نصب اپلیکیشن