پرواز شماره۷۵۲

با سلام خدمت دوستان
۱۸سالم تموم شده بود که با تلاش فراوانی که کردم و سختی هایی که کشیدم تونستم دانشگاه صنعتی شریف قبول بشم .
۲۰روز بعد .روز اول دانشگاه
دوستم:وای مولود این پسره چقدر خوشتیپه
من:آره خیلی خوشتیپه منکه عاشقش شدم
دوستم:با خنده …بابا ول کن این حرفارو روز اول دانشگاه اینم سریع عاشق شده .بدو سریع بریم کلاس شروع شده اولین جلسه نباید دیر برسیم سر کلاس .
من : اوکی بریم
تازه منو مریم وارد کلاس شدیم که پسره رو دیدم باورم نمیشد اونم‌هم رشته من بود و تازه اومده بود دانشگاه
نگاهم که خورد داخل چشاش بیشتر جذبش شدم
ولی به هر حال تحمل کردم تا ببینم اون چه واکنشی نشون میده

خلاصه …بعد از حدود دوترم
یه روز که داخل در ورودی کتابخونه دانشگاه ایستاده بودم دیدم اومد کنارم و سلام و احوال پرسی کرد
منم با حالت خجالت و استرس گفتم خوبید آقا میلاد حالتون چطوره و خیلی حرف دیگه که خودمم متوجه نشدم چی گفتم از بس استرس داشتم .

بعد از چند دقیقه که حرفای من تموم شدم
دیدم اب دهنشو قورت داد اونم با استرس گفت راستشو بخوای من از اول ترم که شمارو دیدم عاشقتون شدم میتونم شمارتون رو داشته باشم بخدا قصدم خیره …هدف دیگه ایی ندارم .همه این حرفارو با صدای لرزون گفت
منم که بدتر از اون داشتم از استرس آبم میشدم یه لحظه مکث کردم گفتم باشه و شمارم رو دادم سریع زدم بیرون
رفتم کنار آبخوری آب زدم به صورتم و یکم آب خوردم داشت پاهام سست میشد که یه دفعه مریم اومد کنارم گفت چه اتفاقی برات افتاده کسی اذیتت کرده با استاد درگیر شدی چی شده بگو دیگه کشتی منو ؟؟؟؟؟
منم یه لحظه گفتم مررررررریمممم میلاد شمارم رو خواست …
باورم نمیشه
دیدم مریم گفت دیوونه توکه باید خوشحال باشی چرا گریه میکنی گفتم از روی شوقه …
خلاصه بگم که من و میلاد دوتا باهم مچ شدیم و چندتا المپیاد شرکت کردیم و خیلی مقام جهانی و کشوری گرفتیم
دوهفته بعد از پایان دانشگاه
میلاد :؛مولود من تصمیمم رو گرفتم مدارکم رو فرستادم و تایید شده برای مهاجرت به کانادا ولی باور کن من بدون تو میمیرم توهم باید با من بیای میریم اونجا ازدواج میکنیم و پیشرفت میکنیم
من:میلاد چرا عجولانه تصمیم گرفتی ما تازه دانشگاه رو تموم کردیم میتونیم همینجا هم یه زندگی ساده داشته باشیم بعد خانواده هام چی اونا من وابسته ام

یک هفته بعد با اصرار میلاد منهم موافقت کردم و مدارک رو فرستادیم کانادا اولش خیلی استرس داشتم و ترس
ولی خانواده ام هم قبول کرد ن بهم گفتن تو که اینقدر المپیاد و اختراع داشتی اینجا کسی قدر تورو نمیدونه برو اونجا مطمئنا پیشرفت میکنی
به هر حال مدارک من هم تایید شد
بلیط گرفتیم اول برای کی اف بعد از اونجا برای تورنتو
۱۶/۱۰/۱۳۹۸میلاد::وسایلت رو آماده کردی عزیزم
من :آره عشقم آماده ام .فقط دوست دارم این دو روز رو کنار خانوادم و دوستام باشم بهت زنگ نزدم نگران نباشی
میلاد:باشه عزیزم برو به کارهات برس
۱۸/۱۰/۱۳۹۸من:مامان .بابا کاری ندارید برام دعا کنید .دلم نیومد داداش رو بیدار کنم جای من پیشونیش رو ببوس .شما دیگه نمیخواد بیاین فرودگاه داداش میلاد میاد دنبالمون میبرمون .
مامان :برو عزیزم خدا پشت پناهت انشاالله که سالم برسی به مقصدت و پیشرفت بکنی نابغه عزیزم
بابا:دختر ناز و باهوشم .میدونم هم برای من و هم برای خودت کشورت افتخار آفرین میشی پس خوب تلاشت رو بکن عزیزم تا پیشرفت بکنی
سه تامون اشک تو چشامون جمع شده که من سوار ماشین شدمو رفتم
داخل راه کنار مبلاد بودم گفتم میلاد خیلی استرس دارم نمیدونم چرا احساس میکنم اتفاقی قراره بیوفته
میلاد :مولودم عشقم زندگیم .از چی میترسی قراره بریم که پیشرفت کنیم و به حقمون برسیم ترسی نداره
ساعت ۵:۴۵صبح
مسافرین عزیز کمربندهای خود را ببندید و به حرفای مهماندار کاملا گوش بدهید
اماده تیک آف
ساعت ۶:۱۹ …عشق تمام .پیشرفت ناتمام

نوشته: مریم

بازدید 5,565

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

15 پاسخ به “پرواز شماره۷۵۲”

  1. این دنیا که کشتنت پس حتما اینو اون دنیا نوشتی فرستادی ببینم اینترنتش چطوره اونور؟؟ 😁

  2. عملیات روانیه ؟ روزی ۱۰۰۰۰ نفر تو دنیا میمیره هیشکی اینجا به تخم چپشم نیست الان اینارو گفتی که مثلا چی بشه 😂😂😂😂

  3. کیر تو جمهوری اسلامی، کیر تو رهبر، کیر تو سپاه، کیر تو قرآن کیر لای ممه های زینب و فاطمه زهرا با این دین تخمی شون

  4. به بحث سیاسی داستان کاری نداشته باشیم،خیلی کشکی بود داستانت…انگار فقط اومدی یه بحث سیاسی راه بندازی بری…وا بده داستان عاشقانه یا سکسی اومدیم بخونیما

  5. سلام خاله زینبم24 سالمهیه ربات تو تلگرام معرفی میکنم بهتون خیلی خوبه پره فیلمای بدنم گذاشتم و بدون محدودیت و هیچوقت هم فیلتر نمیشه😍❤️💋@akbar_superbot

  6. دانلود فیلم سکسی ایرانی ، ارباب و برده ، لایوهای سکسی اینستاگرام ، سکس گی ایرانی ، سکس دختر زیر 18 سال ایرانی ، بدن نمایی دختر ایرانی ، عکسای سکسی ایرانی در سایت ایران سکسhttps://iransx.xyz

  7. چند وقتیه که دارم لیست داستان های سایت رو از قدیمی ترین داستان منتشر شدش تا جدید ترینشون رو میخونم. امروز به مورخه ی ۷ فروردین ۱۴۰۲ خورشیدی یعنی حدودا تو هفتمین ماه از انقلاب نوین ایرانیان که جرقه‌ش با مرگ مهسا امینی زده شد، چشمم به اسم این داستان خورد و دلم خواست بخونمش و بفهمم که چرا داریم انقلاب میکنیم.برای اینهمه آدمهای بی گناه که از دست دادیم، برای شرمندگی برای بی پولی، برای حسرت یه زندگی معمولی و…

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید