پرشان دوستم نیست (2)

پَــرشــان ساكت شو!
جواب همه سوالهام با يك شروع ميشه.!
پيچ آخر بود،آخرين فرصتى كه داشتم اصلا نميخواستم از دستش بدم، ولى كارى از دستم ساخته نيست سرنوشت منو به باختن محكوم كرده؛
مثل سد جلو راهمو بسته و با شناختى كه ازش دارم محاله اشتباه كنه، ولى اينبار من بازنده نيستم.
هيچ راهى نيست يكى يكى گزينه ها رو چك ميكنم ،نه نميشه.
صداى اگزوزش كلافم كرده.
فقط يه راه هست ،ديوونگى محض؛
پيچ خطرناكيه با اين سرعت حتما از مسير خارج ميشم حماقت نكن، ولى اين شانس آخره يا اول يا …

وقت فكر كردن تمومه فقط انجامش بده؛
يه پيچ كامل به سمت چپ حتما سرعتشو كم ميكنه، هيچ احمقى تا حالا با اين سرعت پيچ رو رد نكرده.
چراغ ترمزش روشن شد اونم مثل من يه هدف داشت كه باعث ميشد من به چيزى كه ميخوام نرسم،مغزم كار نميكنه مرتب هشدار ميده ولى چيزى براى از دست دادن ندارم. فقط يه هدف؛
يه فرمون به راست از پشت ماشينش بيرون ميام ، بازم هشدار ترمز ولى پدال گازو زير پام له ميكنم. دورموتور بالاتر از قبل روى خط قرمز ، همين رمز سرعته؛
فرمون سريع چندبار به چپ ، حس ميكنم خون توى سرم يخ زده، دارم كنترلشو از دست ميدم يه فرمون به راست فقط صداى قلبمو ميشنوم مطمئنم با يه به فرمون راست ديگه چپ ميكنم!
سرعتم ازش بيشتره ولى مشكلى كه هست مستقيم سمت گاردريل ميرم. خبرى از صداى اگزوزش نيست!
سعى ميكنم به خط پايان نگاه كنم و نگاهم رو از لاستيكهاى محافظ كنار مسير ميگيرم، باور داشتم به هركجا كه نگاه كنى به همون سمت ميرى ، اين مهم ترين قانون رانندگيه؛
ماشين به راست كشيده ميشه پاى چپم روى كلاج آماده معكوس ميشم قبل از اينكه خاكى كنار پيست دخلمو بياره يه لحظه چشمم به چراغ جلوش ميافته همين كافيه كه قفل صورتم بشكنه:
_آررررره.

_ديووونه زده به سرت؟
باصداى سارا برگشتم وسط بزرگراه؛
بازم اون كابوس لعنتى اومده بود سراغم يه نفس عميق كشيدم سرعتمو كم كردم وبه سمت اولين خروجى راهنما زدم.
سعى ميكردم نسبت به نگاه متعجب سارا عادى برخورد كنم
_چيزى شده سارا؟
_باورم نميشه زنده ايم…!
واقعا ترسيده ،از حالت صورتش مشخص بود؛ حق داشت بترسه منم از كسى كه تو سرش هيچى جز يه كابوس وحشتناك نيست ميترسم. ولى اونكه نميدونست ،نيازى هم نبود بدونه. خيلى خونسرد ادامه دادم
_چرا؟
_ازت خواهش ميكنم بامن مثل احمقها رفتار نكن باشه؟
_همچين قصدى نداشتم بخاطر خودت كه دير نرسى كمى تند رفتم همين!
دروغ ميگفتم چاره اى نداشتم مجبور بودم اين حقيقت تلخ گفتنى نيست؛
_دانشگاهم آخر همين خيابونه، اون ساختمون بلندرو ميبينى؟
_كدومشون؟
_آجر سه سانتيه
_بيشتر شبيه مهد كودكه ههه!
_چرا؟بخاطر ظاهرش ميگى!
_نه بخاطر دانشجوهاش ميگم
_ببخشيد بابابزرگ خانه سالمندان دوتا خيابون جلوتره
_خوب موندى ننه جون
_هوس كردى دوباره با كيفم يه اختلاطى بكنى انگار!
_همون دفعه قبلى هم دستت لرزيد خطا رفت ديگه پيري و هزار درد مادر جان، رسيديم همين جا وايسم؟
_آره مرسى، حيف كلاس دارم برو خدارو شكر كن
_خدايا شكرت! برو ديرت نشه
درحاليكه با خنده جواب ميداد درو باز كرد و پياده شد هنوز درو نبسته بود كه با نگاهى پر از معنى گفت:
_خيلى ازت ممنونم اگه تو نبودى نميرسيدم
_تشكر لازم نيست اشتباه خودمو جبران كردم
درو بست شيشه تا نيمه پايين بود
_ولى ميتونستى بى تفاوت برى دنبال كارت بازم ممنون خداحافظ.
بى توجه به حرفاش توى چشمهاش گم شده بودم زيبايى مطلق، يه صدايى تو دلم خيلى مودبانه ميگفت: چرا عين بز دارى نگاش ميكنى!
بهش بگو ديگه،
د حرف بزن لعنتى؛
از نگاهش ميشد فهميد اونم همين رو ميخواد
ولى مغزم با يادآورى گذشته دستور ديگه اى داد
_خداحافظ موفق باشى.
با لبخند كوچكى دستى تكون دادو به سمت دانشگاه حركت كرد يه لحظه پشيمون شدم صورت جذابش جلو چشمهام بود شيشه هارو دادم بالا دستم چرخيد رو ولووم و حركت كردم.
آخر خيابون مسير بسته بود ولى از چندتا فرعى راه داشت ترجيح دادم دور بزدم. خيابون خلوتى بود با چند تا دانشگاه كنار هم.احساس تشنگى ميكردم يه پارك كوچك جلوتر بود وايسادم كه آب بخورم يه لحظه نگاهم افتاد به تنها نيمكتى كه روش نشسته بودن فاصله چندانى با من نداشت راحت ميتونستم صورتشون رو هم ببينم لباشون به هم گره خورده و دست پسر روى گونهاى دختر حركت ميكرد وتا گردنش رو نوازش ميداد كم كم دستش پايين تر اومد و سينه دخترك رو نرمى فشار داد! يه لحظه ازهم جدا شدن به اطراف نگاه كردن من هنوز توى ماشين بودم وازينكه واسه آب خوردن پياده شم يا نه دودل بودم حيفم اومد خلوتشونو خراب كنم.
واقعا جاى دنجى بود! خواستم حركت كنم كه دوباره مشغول شدن اينبار پسره دستشو از پشت كمر دختر رد كرده بود و يه طرف سينه اشو كامل با انگشتاى كشيده اش گرفت و فشار ميداد و با دست ديگه سعى ميكرد دكمه شلوارشو باز كنه صورتش چرخيد و قبل از برخورد لبها چشماش بسته شد، لذتى در اوج ترس!
دست دخترو گرفت و سمت دكمه هاى باز شلوارش برد؛
نگاهم پيش اونا بود اما گذشته اى كه جلوى چشمهام ورق ميخورد مانع از ديدن اونا ميشد؛
_على خيلى دوستت دارم.
خيس عرق بودم نفسى عميق كشيدم و شدت تپش قلبم كمتر ميشد حس بى حالى دلنشينى بود كه با هيچ چيز حاضر به عوض كردنش نبودم افتادم تو بغلش و قبل ازينكه گره انگشتامون باز بشه؛
_سحر تو منو جادو كردى.
دستهام دو طرف صورتشو گرفت و خيره به چمشهاش نگاهمون نزديك ميشد و با برخورد گرمى نفسش به صورتم بى اختيار چشمهامو باز كردم. احساس تشنگيم بيشتر شده و جاى خالى عشق گذشته با نفرتى كه امروز داشتم پر شده بود. حس بدى از خاطرات گذشته عذابم ميداد ميخواستم فراموش كنم و خودمو سرزنش ميكردم از يادآورى گذشته؛
دنبال چى ميگردى؟چى مى خواى؟سحر تموم شد اون الان تو بغل يكى ديگه خوابيده، بريزش دور فراموشش كن.
سرم بطور عصبى تكونى خورد و تمام نفسمو با فشار بيرون دادم
نفرين به همشون…!
انگار تو گلوم يه دنيا حرف نگفته جمع شده ولى من ساكتم بدون صدا حتى اجازه نميدم خيسى چشمام به اشك تبديل شن نمى خوام بشكنم،
سحر باعث مرگ پرشان شد. پرشان الان با مرده هيچ فرقى نداره ولى حقش اين نبود.
پرشان برو به جهنم ! صورتم ميچرخه سمت پارك واون دوتا كه بدون توجه به اطراف توى دنياى خودشون بودن. دنياى شهوت كه با بزرگيش هركسى رو هرجور كه بخواد به سمت خودش ميكشه چه باعشق چه با ازدواج و يا حتى بزور.
آماده حركت شدم يه نگاه به آينه وسط انداختم كه همزمان پليس از يكى از فرعى ها ظاهر شد و به سمت من درحركت بود ولى فاصله زيادى با من و درختان زيباى پارك نداشت…

ادامه…

نوشته: آريزونا

بازدید 7,609

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

76 پاسخ به “پرشان دوستم نیست (2)”

  1. زير داستان خودم اول شدم :-Dبچه ها درباره برج ميلاد صحبت نكنيد من هيچ اعتقادى ندارم همش خرافاته!

  2. بعنوان اولین نظر بعد از نویسنده متوهم …صادقانه میگم… بدترین جمله این قسمت همون آخرین جمله بود:

  3. سلام اخوي نخوندم ،حسش نيست اومدم ،بگم شهواني مال منه!هستم جهت آزار،امري بود درخدمتيم.هيچي ندادم ! دوس ندارم مگه زوره؟درس عبرتي بشه تا اول خبر بدي ميخاد چاپ شه،من كه دركمين نشستم زودتر اول بشم.اميدوارم خوشحال بشي كه اومدم هرچند مهم نيست!مال بابامه.دستم خوبه دشت اول من ميدادم(جنبه داشته باش چقدرمنحرفي)بهتربود.

  4. آريزونا ازته دل نيشم بازشد كه همگي زيرتيم!افتخار ميكنم سرم بالا گرفتم كه شما تاج سري ماشدي.استثنأ ازصميم قلب خوشحال اول شدي،دلم شاد كردي خدا صد در دنيا دو،صد يا سه،صد در آن جهان بدهد شمارا پاداش.داداش ادبياتم متوجه ميشي يا مغز بكاربندازم؟ داستانت عالي بود چون ٣٠ثانيه نشده شادشدم.امروز حتما خدا ي حالي بهت ميده.نداد شب بگو حالش بگيرم.سوگولي شما هم زرنگي ها من دركمينم شما شكار كردي؟باشه آبجي يكي طلبت.چرا دروغ بگم تو اين زمان اصلأ نگاه نكردم چي نوشتي،عاقلانه! ودر فرصت مناسب بدون توجه به كينه يا دوستي نظرم ميگم چون با امتياز يك نفر به اعتبار نويسنده لطف نخواهد شد،چنانكه ضربه ولطمه هم وارد نميشه،اميدوارم تاوقتي پرتم نكني بيرون موفق باشي.

  5. nimo11خدا شكر اينجا كسانى كه از روى دشمنى كامنت ميدن تو ذوق ميزنن بهتر كه شما دوست نداشتين كه اگه برعكس بود بايد به عقل خودم شك ميكردم الانم جوابتون رو دادم كه ديگه بهانه براى كامنت بعدى نداشته باشين.از دوستان گلم ميخوام جواب ايشون رو ندين چون هدفى جز مجادله كردن (مثل داستان قبل) نداره.

  6. آبجي گلم سوگولي اميدوارم بتونم زودتر باخودم كناربيام بدون كينه بخونم با دلم امتياز بدم،با عشق نظربدم.متاسفانه فعلأ براي پاك كردن گند چند روزگذشته اومدم خدا كنه گند رو گند بالا نياد كه ادمين بفرما گمشو حواله نكنه.

  7. آقای آریزونا راست میگن… جواب بنده رو ندید… ایشون زحمتش رو کشیدن…آقایون پاچه خواران تشزیف بیارید برای به به و چه چه… ایشون فقط به به و چه چه ارضاشون میکنه…الان هم ملت خوابن “آری”!.. فردا بترتیب قد پیداشون میشه… شما برو یه کله پاچه بزن بیا… :)( ولی حالا که پاچه خواران تشریف ندارن برای اینکه خمار از اینجا نری، فقط یه ذره… اونم فقط یه ذره از صحنه توی پارک خوشم اومد… نیمه اول داستانت که همه اش ترمزذو کلاچ و دنده بود و سرسام گرفتم… آخه نویسنده ای که نمی دونه پیپ رو چطور میکشن رو چه به ایجاد هیجان از طریق لایی کشیدن و تیک آف و پیچ و سبقت؟؟(حتما لازم نیست سیگاری و دودی و پیپی باشی… ولی یه نویسنده “حتما باید بدونه پیپ رو چطور میکشن و ویسکی رو توی چه نوع لیوانی نوش جان)… 🙂

  8. منم ار داستان خوشم نیومد ولی دلیل به فحش دادن به نویسنده نیست. داستان خوندن امری سلیقه ای هستش.

  9. اريزونا جان حال نكردم 🙁 چرا طنزت تحليل رفت?البته ميدونم ميخواستي غم درون يك فرد رو يا حتي جامعه !! رو بگي اما قسمت اول بيشتر از هرچيزي بهم نشاط داداميدوارم انتهاي داستانت رو يه جوري كه نه كليشه باشه نه ضدحال تموم كرده باشي بازم ممنون كه نوشتي و از طرز برخوردت با نيمو راضيمنيمو 11 برات يه كامنت توي قسمت قبل گذاشتم لطف كن بخون.

  10. سوگولى جان ميدونى صرف داشتن نيت اول شدن اسپم محسوب ميشه ;-)من خودمو بخاطر شما دوستان بخطر انداختم :-Dو كوتاه بودن هر قسمت بنظر حسن داستان هستش چون هرچى طولانى تر ميشه خواننده بى حوصله تر ميخونه ودر نتيجه به كيفيت زير سوال ميرهالبته من تمامى مطالبى كه براى اين قسمت در نظر گرفته بودم بدون هيچ گونه كم وكاستى نوشتم فقط نوشتار رو خلاصه كردم ممنوم از وقتى كه صرف خوندن كردين .نحو امتياز دادن هم زير داستان پنج تا قلب وجود داره كه از 1 تا 5 ميتونين امتياز بدين البته چون سوال پرسيده بودين گفتم سوءتفاهم نشه 🙂

  11. می بینم امتیاز دادن رو یاد گرفتی آریزونا… حداقل از اونی که یادت داد یه تشکرکی میکردی که از اون بحر شعر و شاعری و ترجیع بند و بحرطویل نجاتت داد :)شوخی میکنم… احتیاج به تشکر اصلا نیست… ولی این خیلی ضایع و بی کلاسه که آدم بره به خودش امتیاز بده… اونم ماکزیمم… مثل اینکه تو فیسبوک کامنت و پست خودت رو خودت لایک کنی زیرش از خودت قدردانی کنی… :))چقدر من چیز بتو یاد بدم آخههههههههه… :))شوخی میکنم… ناراحت نشو این اول صبحی… فقط دارم یواش یواش چیزائی که لازم داری رو بهت یاد میدم 🙂

  12. عبدول تابه تا خيلى به من لطف دارين و دليل اينكه از دوستان خواستم كه جواب ايشون رو ندن فقط براى اين بود كه مثل قسمت اول همين داستان نشه كه اتفاقا تلاش بر اين داشتن كه همون مسئله بخاطر دشمنى قبلى كه دارن اينجا تكرار كنن و با اينكه يقين دارم نيت دوستان خوب هست و فقط براى حمايت كردنه من دست همشونو ميبوسم ولى اينجا جواب دادن مثال هيزم تو آتيش دشمن ريختن ميشهبرداشت بد نكنيد لطفا دركم كنيد 🙁

  13. دوست گلم سه چهارتا داستان بود كه واقعأ دلم ميخاد بخونم،نه بخاطر نويسنده فقط بخاطر اكثر نظرها وقتي٩٩درصد تعريف كنن حتما جالب بود.ديگه دليلي به پافشاري بر حماقتم نيست.قدرت من همين بود،نتونستم.خدابخاد قرصام برسه ميام باهم زندگي كنيم،مخالفت محترمانه از تشويق كيلويي بهتره چون گاهي اوقات درسي خيلي مهم برامون خواهدشد.دادشم من سواد مكتب خونگيه اونم روزهاي جمعه كلاس رفتم.اين چند روز واقعأ چرت گفتم سعي ميكنم برگردم به سابق هرچند كه خداشاهده من باكسي رابطه خارج از عرف نداشتم. آريزوناجان يبار جدي حرف زدم چرا ميخندي؟رابطه سوژه عمدي نبود قسمت طنزش!بود كه درسم درست يادم بدي لبم غنچه ميشه مارو اوسگول ميكنن.دروغكي ميگن قشنگ ميشي.امروز فردا داستانت بخونم مخم ميگوزه شديد،پيچ ميدي هنگ ميكنم.بابت همه چي ببخش ميدونم،سواستفاده كردم شرمنده.

  14. كيا بى معرفت قسمت اول طنز كمى داشت ولى من هدفم طنز نوشتن نيست گرچه خود به خود موقع نوشتن به سمت طنز كشيده ميشم ولى اين قسمت خيلى جلو خودمو گرفتم به سمت اين مقوله نرم ولى قسمت بعدى سعى ميكنم زياد جلو خودمو نگيرم مرسى خوندى 😉

  15. قلم و سبک نگارشت رو واقعا دوست دارم هرچند تا مدتی طول میکشه که اینطور نوشتن ها نه تنها توی این سایت بلکه بین جماعت کتاب خون هم جا بیفته. بازی با کلمات و جمله بندیت منحصر به فرده. وقتی شخصیت اول با خودش حرف میزنه یه مقدار گیج کننده ست ولی وقتی افراد دیگه وارد میشن متوجه ی قضیه میشم. میدونم که این کار رو به عمد و آگاهانه انجام میدی. ولی با هیچ چیز مثل شروع قسمت اول حال نکردم. اونجا که پرشان رو توصیف میکردی مونده بودم این نوشته کار کیه. بهت پیشنهاد میکنم این داستان که تموم شد یه مقدار کلاسیک تر بنویسی. طول میکشه که مخاطبین این سایت با این سبک داستانها مأنوس بشن…نیموی گرامی اصرارت واسه کل کل با آریزونا و بقیه ی دوستان رو نمیدونم. هرچند با مقداری از حرفهات در مورد رفیق بازی و اینچیزا موافقم ولی بهت پیشنهاد میکنم این ماجرا رو ادامه ندی. من هیچ رفاقتی خارج از چاچوب داستان نویسی و نقد و بررسی با آریزونا ندارم و از چاق سلامتی و قربونم بری چی میشه!! پای داستانها خوشم نمیاد ولی حتی اگه ضعیف ترین نویسنده هم یک داستان خوب بنویسه ازش تعریف میکنم…

  16. سيلورفاك از اينكه ميتونم اطمينان داشته باشم كه كسى هست كه بتونه از لحاظ فنى داستانو درك كنه واقعا خوشحالم و وجودتو بعنوان يه منتقد زير داستانها ضرورى ميدونم كمتر كسى مثل تو نقد ميكنه البته اين موضوع رو از وقتى يادمه گفتم و مختص به الان نيست .چون به اين مسائل اشاره كردى يه توضيح در مورد داستان بدم بد نيستشخصيت اول داستان فردى درونگراست و بخش اعظم داستان به حرفهايى كه باخودش ميزنه و بيان افكارش مربوط ميشه همونطور كه گفتى بعضى جاها خواننده گيج ميشه و سخت ترين بخش داستان هم همينه، قسمت اول قبول دارم كه شايد مخاطب كاملا از داستان بيرون بيافته و هيچى نفهمه ولى اين قسمت سعى كردم اين مشكل رو حل كنم بنظرم تا حدود زيادى حل شد ولى منم آشنا نبودن مخاطب با اين نوع داستانهارو علت اصلى ميدونم و فقط براى تست علاقه مخاطب اين داستان رو نوشتم مخصوصا قسمت اول كه متن خالص بدون اينكه بخوام ساده اش كنم هست ولى متاسفانه غريب به اتفاق دوستان باهاش ارتباط برقرار نكردن و مجبور شدم اين قسمت رو يه ويرايش كلى بكنم البته حق ميدم به همه ولى خودم بااينكه پيشنهادت طبق اين شرايط كاملا درسته ولى اصلا علاقه اى به كلاسيك نوشتن ندارم.خيلى ممنونم از اينكه برداشتت از داستان رو دراختيارم گذاشتى.

  17. سلاماول از همه بخاطر اينكه دوباره اسپم به سراغم مياد باخودم صاف شدم بچه گداروچه به صندلي رو زمين خاكي راحت ترم.ادمين دوباره آسايش بهم دادي،ازمسئوليت بيزارم.داستان خوندم اون قسمت پيچ وسرعتت حال كردم كاش يك پل بي حفاظ و يك تريلي كند رو اضافه ميكردي،ي آهنگ كه حال ميكني گوش ميكردي همون اول تموم ميشد راحت بي دردسر،تازه از تهمت خودكشي بدور بودي.تصادف تصادفه.دمه همه كسايي كه سرپيچ صداي لاستيكشون درميادگرم،البته داخل شهر نشان از شعور گاوي طرفه.پيچ فقط پيچ جاده چالوس، تك وتنها اول صبح،تازه خورشيد دربياد.جنازت روزمين نباشه.آريزونا سعي كردم بي حاشيه بدون هيچ منظوري حرفم و حسم بهت بگم.شايد از حرفام خودم هم سر درنيارم ،ديگه بيشتراز اين نتونستم.شرمنده بابت همه چيز،ازهمگي عذرميخام.شوخي بانويسنده ندارم لطفأ خودموني نشو فاصله ٣٠سانتي رعايت شود!

  18. آریزونای عزیز منتظر بودم که این توضیحات رو خودت بدی چون هیچکس مثل خود نویسنده نمیتونه از نوشته ش دفاع کنه و توضیحش بده. اصولا داستانهایی با یک کاراکتر زیاد برای مخاطب عام جالب در نمیاد. اگه دقت کنی حتی فیلمهایی که شخصیت زیاد دارن خیلی بیشتر از فیلمهای تک شخصیتی طرفدار دارن. من خودم توی دنیای حقیقی هرکسی رو که دور و برم میبینم با نگاه بهش سعی میکنم داستان زندگیش رو حدس بزنم. مثلا یه زنی که دست دختربچه ش رو گرفته و داره از خیابون رد میشه، یا یه پسر دانشجویی که موهای بلندش رو پوش داده و جلوی دانشگاه منتظر ماشینه. خب اگه همه ی این دیده هامو به رشته ی تحریر در بیارم فقط برای خودم که همه ی اینها رو دیدم جالبه چون کس دیگه ای این چیزها رو ندیده. توی قسمت اول بیشتر اینطوری بودی ولی توی این قسمت به مقدار دور و برت رو بهتر توصیف کردی. مخصوصا دیالوگ هات با سارا خیلی قشنگ بود و تضادهای رفتاری که با ذهنت داشتی.داستانهای اینچنینی جا برای نقد و بررسی زیاد دارن ولی متاسفانه کسی زیاد تحویلش نمیگیره. بعضی وقتها احساس میکنم چقدر تنهام… !

  19. مجبور شدم قسمت قبلی رو هم بخونم کلی طول کشید خدا لعنتت کنه (اینو به خاطر با جنبه بودنت وفضای دوستانتون نوشتم) قسمت قبلی جالب تر بود.در کل خوب بود و دلیل کمبود مخاطب این داستان ها نسبت به کسشعر های دیگه اینه که 75% مخاطبان داستان ها جلقی تشریف دارن.دوس دارم بهت نمره بدم ولی نمیدونم کدوم قلب چه امتیازی داره.

  20. به احترام نويسنده و همچين خانم پروازي كه سابقشون ازمن و مخالف اعتراض من بيشتره،و همچنين قضاوت صادقانه ايشون برادر نيمو بحث رو به مكان ديشب كشيدم فعلأ مودبانه تا هرچي اوني كه شما قبول نداري،منم باحاش مشكل دارم،خودش بزنه تو سر هرچي بي انصاف وبي وجدان.پيچ و تاب دادم ببينم ميفهمي.حرفام حرف حرفه اي بود فقط”.”،” كمترگذاشتم تسلط شما روبه زبان بيگانه،محك بزنم هركس نگرفته،هوش من زير سوأل نبره.

  21. مرسی. فوق العاده زیبا بود. اول داستان خیابون رو مثل پیست میدید خیلی جالب بود و همچنین مکالمه با دختره قبل از پیاده شدن و صحنه توی پارک همه رو عالی تعریف کردی. واقعا دوست داشتم. جدی میگم از روی رفاقت و این حرفا نمیگم. داشتم یه سبک جدید میخوندم که واقعا به دلم نشست. قسمت قبل هم وقتی خوندم خیلی خوشم اومد و وقتی فهمیدم نویسنده اش تویی خوشحال شدم.در مورد حسودا هم حق با توئه. متاسفانه رفتار ما تو داستان قبلیت مثل سنگ پرت کردن به نجاست بود! بذاریم این نجاست هرچی میخواد بگه و حسادت کنه. هیچی از ارزش تو کم نمیکنه. فقط خودشو از این که هست بی ارزش تر میکنه!:-D

  22. سلام پوياجان مگه صاحبخونه جايي ميره؟من يچي گفتم،كه حالا بخنديم من از دربندازن بيرون،ازپنجره ميام،چون تاوانش دادم هيچ ديني ندارم،فقط شرمنده دوستان شدم.كلنگ زدنش با من نبود اما حقوقش ،عرقش خشك نشده،پرداخت كردم،زمينشم مال بابامه!ديگه سند بخاي يعني بمن شك داري؟شهواني مال خودمه.شوخي كردم باهم شريكيم تك خوري حال نميده.ولي بعضي نويسنده ها دوتا داستان ميدن بيرون ،اسم من فراموش ميكنن قسمت فني!بنويسن،الانم رفته دبستان نيست جواب بده،بزار بياد اجارش بگيريم بريم صفا!آريزونا من دركم پايين ديگه؟دمت گرم،حيف از محفل گرمي كه داستان قبلي جور كردم!باشه داداش من ناراحت نميشم خدا كنه بتوني بدون نياز به كمكم!ادامه بدي.حيف از جاده چالوسم كه احساس خرج كردم،راضي نيستم از ايده قشنگم برا پايان دادن به عمرت استفاده كني.

  23. اریزونا جان این دفعه دیگه واقعا انتقاده: خیلی مفهومیه داستانت. باید یکم ساده تر بشه. ولی بازم در کل خیلی خوووووب بود

  24. در کل میتونم بگم خوب بود یه بدی داشت که هر کس نمیتونه صحنه های حال و گذشته وکه پشت سر هم بیان میشه رو بفهمهباید یکم آی کیوت بالا باشه … بازم ممنون

  25. نويسنده گرامي-همكار جديد!!!خدايي حقت بود حالت بگيرم،چون بدون خصومت ياعلاقه نظر دادم،تازه نظرها روخوندم،دمت گرم فقط آقا شاهين ازنظر فني دركت كرد؟!من آدم نيستم،هميشه بيش از حد خاكي شدن،همين مسائل برام ايجاد كرده!باشه داداش بگرد تا بگرديم!ضربه فني شدي،با فنونم از نزديك آشنا ميشي.دوستان من يجايي عصباني شدم (به ظاهر-چون دوستان انگار،باورشون شده،خوشحال شدن!از برگشتم)گفتم اونيكه با نام ديگه بياد فلان! منظورم،تغير عمدي وكلي بود،به هيچ عنوان به بقيه دوستان كه بهر دليل مجبور به تغيير نام شدن جسارت نكردم.مخصوصا آقا شيره من از شير ترس ندارم روزي٣ليوان ميخورم،برا رشدو شادابي!ولي آقا شيره مثل همه دوستهاي واقعي لازم باشه گوشم پيچ ميده دوستش دارم.مازيارعزيز،كه اسمش مشخصه،دونه دونه نام ببرم،بالنگه كفش بيرونم ميكنيد.فقط صميمي نشيد٣٠سانت فاصله اجباري و الزاميست!

  26. اول داستانت مثل سریال میمونه آدم و به اشتباه میندازه … ولی بعدش میرسه اصل مطلب و تازه میفهمی که کجای داستان هستی … اَههه عبدالتابتا تو چقدر حرف میزنی سر همه رو بردی! و در آخر، داستانت خوبه ولی تو دنده دو گیر کرده اگه بزنی دنده سه خوب تر میشه!ستاد بی ربط روشن فکران جامعه جدا از مردم عادی!

  27. آريزونا ميبينم كه تكاليف دبستان را انجام دادي،و،حرف بنده را به هيچ عضوي از اندام تناسلي حساب نكردي،واقعأ اعتماد بنفست،قابل ستايش ميباشد.شايد دراين فكري از شر من دراماني. آسوده بخند آسوده حرف بزن.اشكال ندارد قرصها رسيد!آزار تمام شد.عجب حس شادابي در،ما،فزوني يافت،جون! جان و جون درتلفظ تفاوت دارد اين جون نوعي معني زشت دارد.اميدوارم افتاده باشد.حالا كسشعربگم چه اشكالي داره همتون اسگول كردين چيه نوشتي؟من اونجوري حرف ميزنم يكي ميگه مگسي يكي كسخول.يكي پريود، فكرميكردم١٨ساله شدين.وجدانن بعد چند روز يك بيچاره اي كار آورده كرم درون نذاشته دست به كارشم،كونگشادي نيست،حس كارندارم،فعلأ.لطفأ احساساتي نشيد كه چوب احساسات داخل كونم رفته بسي دردناك است اما روحيه .واعتماد بنفس مانع از سوزش گشته.قرصش عالي بود بي پدر دوروز زودتر مياورد هنوز برتخت وتاج(لايك)بوديم.منظوراز لايك همان موفق باشيد چاله ميدونيست.ديگه بكارم نرسم گرسنگي شكمم گوچك ميشود،فعلا .ميام ولي زمانش نميگم بسوزي.حيف از رسواكردن طرح جاده چالوس!

  28. احوال اقا علی؟رسما از سبک نوشتنت لذت ميبرم.هر چند نميفهمم چی ميخای بگی ها ولی همين که قلمت اينقدر قشنگه عاليه.بازم ميگم هميشه و هميشه عاشق اينجور نوشتنم.عينهو نويسنده های قهار…به ايندت اميدوار شدم.حالا فقط علی جونی اگه ميخای همه لذت ببرن اولا داستان رو طولانی تر کن دوما پيچيدگيش رو کم کن…بازم ميگم قلمت بيست بيست بيست بود

  29. پسرغيرتي سلام.آريزونا رفته ناخن هاش كوتاه،كنه .خانم معلمشون صفرش گذاشته،تودفتر!(منظوري ندارم حرف زدن اينجوريه)خلاصه ديدم صاحب خونه نيست،تكيه به چيز بزرگ كرده جواب بدم.همگي خواهر برادريم(بجز وقتي قرصم نخورم)اينجا موروثي مال پدران حشري مابوده،و كسي مالش مفت نميده،خون ميده جون ميده،كون نميده،ناموس نميده.همين.داستان قبلي سوگلي خانم بعد از پرت وپلاي من ولطف دوستان حرفي زد،حالم گرفت،جيگرم كباب نشد الكي گفتم چندتااحساس بازكنم(من بازميكنم نخند)خصوصي عرض كردم الان به باقي آبجي هاي گلم ميگم.اتحاد ما پسرها فقط و فقط وقتي واقعأ قشنگ جلوه ميده،كه براي غيرت و شرف و ناموسمون،ناموسمون بادين مذهب و حرف كيلويي ارزيابي نميكنيم ناموس ما همه دخترو زنهاي هم زبونمونن چه اينجا چه هرجا،حسادت لازم نيست چون بخاطر شمابوده،بي منت،بي انتظار،مرد ناموس نداشته باشه حيوون دوپا حساب شده،بابا ي آبي آب انگوري،بدين چونم گرم شه.تاصبح تلاوت كنم،بزنين مهم نيست من پررو شدم ازبس تو گوشم نزدين،گاگول مخ نخور.آي جان .مهندس گل پسر هميشه مثل مرد تشويقم كردي وجدانن خرابتر ازاين بودم تشكركنم.حيرون بودم نشد الان وظيفم بود بگم خيلي ممنون افتخارم رفيقهاي با معرفت و با انصاف مثل شماست.بچه هاي نازم فهميدين يا باز ينفر باسواد تر بيارم تلاوت كنه.آريزونا٤٠-٥٠پشگل(پشگل ارزش پول ايران درحال حاضره،دستور سازمان بودبايدبگم)خرج ميرزابنويس كردم كف گير ته ديگه داري بريزبحساب داغش كنم،نداري خودم حرف بزنم ارزش كار خراب شه!تهديدم جدي بود.

  30. سيلور عزيز درست ميگين ولى حس ميكنم اگه نويسنده مجبور بشه خودش داستان رو تشريح كنه جلوه قشنگى نداشته باشه مثل ديدن جن ميمونه كه شما ديدين و بخواى براى منى كه ميگم اينا همش خرافاته از ظاهرش تعريف كنى خوب مسلما باعث ميشه حرفتون رو به تمسخر بگيرم و يا حتى انگ ديوانه بودن بزنم و از لحاظ تعداد كاركترا حرفتون كاملا درسته ولى تنها بودنتون تو اين مسئله باعث تك شدنتون ميشه و زياد هم بد نيست .برعكس

  31. آریزونا من توضیح داستانتو نخونده بودم تازه خوندم . قسمت اول داستانت شخصیت درون گرا خوب در اومده بود ولی تو این قسمت بیشتر به یه آدم برون گرا تبدیل کردی کلا شخصیت داستان عوض شده و جملات طنزشم کاملا از بین رفته. بنظرم باید برگردی به همون درون گرا بهتر باشه چون این نوع آدما رو ما زیاد دیدیم و زیاد جذابیتی برامون نداره.منظورم برون گراست . درباره ی نظر سیلور باید بگم من برعکس شما فک میکنم فیلمهای تک شخصیتی مثل سریال دکستر اگه دیده باشی خیلیم طرفدار داره . دکستر شخصیت اصلی همش با خودش حرف میزنه و به نظر من این بهترین جای فیلمه .آریزونا به نظر من شخصیت اول داستانتو به قهرمان داستان تبدیل کنی. بهتر جواب میده ! نمیدونم منظورم و درک میکنی یا نه!

  32. مهندسکی رفیق بازکی-و رفیق بازان را دوست داشتکیمن رفیق باز هستم و رفیق بازان را دوست میدارم :)علی جان تبریکات اینجانب رو بابت کامنت اولی شدنت بپذیر :)(به ادمین آدرس کامنتتو بدم بگم بلاکت کنه یکم دور هم بخندیم؟ :)) )اون آموزش رانندگی ابتدای داستانت حرف نداشت، فقط مشکلش این بود که از دستی استفاده نکردی :(تو قسمت بعدی حتما دستی بکش!به اون پسره هم که تو یه محیط عمومی همچین حماسه ای آفریده باید یه “تخم مریزاد” حسابی گفت!دیگه وقتی حشریت به بشریت بزنه باید انتظار همچین صحنه هاییو هم داشت…خانوم بچه های ماشینتم که گاییدی :)راستی ماشینت چیه؟ چند گرفتیش؟ متولد چنده؟ چندتا کار کرده؟ قیمت آخرش؟ بیمه داره؟ چپ نشده؟ رنگ چی؟فقط یکم شولوخ پولوخ مینویسی که اگه آدم با دقت نخونش دچار گوزپیچ گرفتگی سطحی میشه :((من گوزپیچ نکرده ام ولی گوزپیچ کردگان را دوست میدارم 🙂 )یه سوالی یه مدته مغزمو درگیر خودش کرده:چرا اخیرا اینقد ازین اسمای عجب و قریب(یا به قول بعضیا، با کلاس!) تو داستانا استفاده میشه؟مثلا پرشان!من اولش فک میکردم اسم یه وسیلس :D(آماده ی شنیدن فحش های گرم کسانی که اسمشون پرشانه هستم!)طرف اومده اسم بچشو گذاشته الیا !آدم نمیفهمه الیا پسره… دختره… تو جیب جا میشه(الان قصد داشتم داستان آرشو منفجر کنم! >:-) )(همچنین دوستانی که اسمشون الیا هست میتونن بنده رو فحش کش کنن 🙂 )آقا یه فکریم به حال قشر بی کلاس جامعه هم بکنید!مگه اصغر و اکبرو صغرا و کبرا چشونه؟؟؟شما که اسم مستعار میذارین ازین اسمای ملموس تر استفاده کنیدحالا میخواین اسم با کلاس انتخاب کنین میشه از “پارسا” یا “پریسا” هم استفاده کنین :Dدرکل خوب بود و منتظر قسمت بعدیش هستم؛ به توم باید یه دست مریزاد گفت ;)نمرتم محفوظه :-> :LOL:راستی:بلواس جون حالت چطوره؟ خوبی؟ :Dمازیار خان؟؟؟خخخخخخخ!شاهین جان شمام یه پیامی به ادمین بدی واسه اسمت بد نیستابجای سیلور فاک(!!!) تغییرش بدی به… مثلا… “شاهین سیلور” یا “شاهین جیگر” یا “سیلور جون” یا… :)فقط خواهشا از اسمایی مثل “شاهین چیز کلفت ” یا شاهین چیز دراز” یا “شاهین چیز طلا” و اینجور چیزا دوری کن! :))درضمن احساس تنهایی نکن عزیز؛ خودم هستم :)علیرضا جان ارادت فراوان خدمتت دارم؛ خودتو جای من ببوس(از لپ(گونه!)) :))

  33. در مورد قسمت اول نظرم رو مفصل بهت گفتم…توی قسمت اول یهویی میپریدی توی توهماتت که این از نظر من اصلا خوب نبود…میدونی این کارت توی قسمت اول مثل این میموند که توی داستان یهو و بی هیچ مقدمه ی خاصی یه فلش بک بزنی به گذشته.اول یه مقدمه مینویسن حالا هر چند کوتاه بعد فلش بک میزنن تا ذهن خواننده آماده بشه.قسمت دوم این مشکل رو زیاد نداشت…راحت تر میشد باهاش ارتباط برقرار کرد هر چند قسمت اول هم خوب بود بجز اون جریان جهنم و این چیزا.راستی سعی نکن سبکت رو عوض کنی…دلیلی نمیبینم بیای کل داستان رو ویرایش کنی.دلیلی نداره چیزی رو حذف کنی…سعی کن جاهایی که نیاز هست یه مطلبی رو اضافه کنی تا خواننده داستان رو راحت تر هضم کنه.فکر کنم دنبال کامل کردن سبک خودت باشی خیلی بهتره تا اینکه بخوای شیوه ی نوشتنت رو عوض کنی.تو نویسنده ای و افسار داستان در بست در اختیار تویه…پس اونجوری سوارکاری کن که خودت دوست داری نه اونجوری که فکر میکنی درست تره ;-)الیته این وسط سلیقه ی خواننده ات رو هم در نظر بگیر.به هر حال داری پیشرفت میکنی…سعی کن خیلی بهتر از اینی باشی که الان هستی.دمت گرم و موفق باشی.

  34. خیلی خوشحالم که دوستان به کامنت دیگران کاری ندارند و فقط در مورد داستان نظر می دهند .اگر من هم گفتم ببخشید !!داستان زیبا بود فقط خیلی خلاصه بوددوستت دارم آریزونا

  35. Ghesse toolaniآمارى كه دادين 75%باعث شد يكم نگران نسل بعد بشم ;-)ممنون كه خوندىامتيازها به اين ترتيبه1 2 3 4 5

  36. سلامكي داش پوياءكي!ديگه مهنس بودنو هزار دردسر :-Dتو چوطور موتوري پسر؟ :)دودول دراز…چرا با كامنت ديگران كار داري؟خجالت نميكشي؟ :-Dاصن چيكار با آريزونا داري؟بزنم نصفت كنم؟ :)(ستاد ايجاد دعوا و ريدن به داستان دوستان)

  37. علي جان فك كنم امتيازارو برعكس گفتيآدم وقتي با pc بياد كه اونجا مشكلي نيست؛ ولي با گوشي:6تا قلب هست كه كه اولي(سياه رنگ) امتيازو حذف ميكنهبعد به ترتيب از راست به چپ امتيازا زياد ميشه و بيشترين امتياز سمت چپ ترين قلبهقرمز بودن تعداد قلب ها هم میانگین امتيازا و درنتيجه محبوبيت اون داستانو نشون ميدهوقتيم كه شما با گوشي نظر ميدي و يكي از اون قلبارو ميزني؛ صفحه ي داستان دوباره باز ميشه و تو قسمت امتياز ميزنه:“ثبت كردن رأي شما…”اگه صفحه رو ريلود(reload) كني، درصورتیکه نظر ثبت شده باشه تو قسمت “امتياز شما”امتيازيو كه دادي مينويسهاينم از آموزش كامل امتياز دادناميدوارم خوشتون اومده باشهراستي امتياز فراموش نشه 😉

  38. ساحل90 جان همش كه از قلم تعريف كردى پس خودم بيلم؟ :-Dمرسى از محبتت البته هنوز اون كارى كه براى بلواس خان جور كردى جاى تشكر داره 😀

  39. مهندسكى _آمار به ادمين ندكىپارسا خندان آمد.پارسا با ادمين رفت.پارسا بادام دارد.دارم مشق مينويسم مشق مينيسوم آى مشق مينيسوم :-Dاوى پارسا با انگشت بزنم به چشو چالت تپل حالا واس ما ادمين خبر ميكنى اخمخ :-Dپارسا كجايى پس خنده خونم كم شده سرگيجه گرفتم

  40. عبدل، پویا، مهندس، آریزونا، پسر غیرتی ممنون از لطفتون.ولی دیگه کوفت و بلواس!ای خدا عجب غلطی کردم و اسم روستاشونو مسخره کردم!اون اسم یه دهکوره نزدیک شهر باغملک هست (باغملک شهری دراستان خوزستان) که یه مدت فقط سوژه خنده من بود! موقعی که خواستم عضو بشم این اسمو آخر کاربریم گذاشتم چون اون روزا سر زبونم بود و بهش میخندیدم و اصلا قصد موندگار شدن هم نداشتم. من کلا اهوازی هستم، این وصله ها هم به من نمیچسبه بلواسیا!آریزونا بلواس!مهندس بلواس گل پسر!!!. . .در مورد داستان هم واقعا از ته دلم عاشق سبک خاص نوشتنت شدم. صفحاتشم ذخیره کردم که بازم بخونم و لذت ببرم. امیدوارم به نکته های منتقدین و نویسندگان سایت دقت نکرده باشی و حرفاشون رو آویزه گوشت نکرده باشی، چون من یکی که عاشقش شدم!

  41. مهندسکی چاکرمکیهر چی مهندس بگه همونه!!کاری که مهندس میکنه…آدم و بیحس میکنه …

  42. درود بر اریزوناداداش داستانتو خوندمخوندن این سبک داستان حوصله و دقت نیاز دارهبا حوصله خوندمهنوزم معتقدم این داستان کیفیت بالایی داره ولی هنوز خامه باید بیشتر کار کنی برای توصیف صحنه هادر کل خوب بود ولی بازم میگم این حداقل انتظارات رو از اریزونا براورده میکنه باید بهتر بنویسیبابت زحمتی که کشیدی و شخصیت خوبی که داری ازت تشکر میکنم و راضی ام ازت

  43. علي الان خنده خونت بالا رفت؟ديگه سرگيجه اي گوزپيچيدگي چيزي نداري؟انار نخوردي؟ :-Dمياي تو سايت سكسي اسم پرشانو زنده ميكني؟خب روح هرچي پرشانه لرزوندي!فك كردي اومدي تو سايت ثبت احوال؟ :-Dحالا مگه كامبيز چشه؟به اسم كامبيز توهين ميكني؟مهندسكي-اطلاعيه ءكيجناب آريزونا به اسم “كامبيز” توهين كردهاز تمامي افرادي كه اسمشون كامبيزه خواهش ميشه كه بيان اينجا و فحش خون اين دوستمونو ببرن بالا :-Dبلواس جون فداتشم چرا ناراحتي؟راستي:چون از بلواس خوشت اومد گذاشتيش واسه كاربريت؟يعني اگه از “كچل آباد” خوشت ميومد اسمتو ميذاشتي “مازيار كچل آبادي” ؟كلا از هر كلمه اي خوشت بياد واسه اسمش استفادش ميكني؟يعني اگه از لفظ کلمه ي خايه خوشت بياد اسمتو ميذاري “مازيار خايه” ؟بالاخره مردم سليقه هاي مختلفي دارن!راستي اسم بلواس خيلي بت مياد؛ اصن اون مازيار اولش اضافسكلا بلواس جون صدات ميزنيم :-Dخوبي بلواس جون؟ (عجب اسم با كلاسي داريا) :-Dراستي بلواس جون، از اسم كاربري اين دوستمون “دودول دراز” خوشت نمياد؟به ادمين پيام بده بگو:به دليل ايجاد شبهه در نام كاربري بنده؛از شما درخواست ميكنم كه نام كاربري مرا از بلواس به “مازي دودول دراز” تغيير بدهيد :))دودول دراز عزيز!نام كاربريت خيلي به اسم اين بلواس جون ما ميخوره :))داداش مخلصتم؛ جنبت تو حلقم 😀

  44. سلاممازيار جان يعني مازياربلواس؟ چطوري با دو شخصيت مياي؟ ايش ايشبرادر آريزونا باوركن آمارت ميزنم هوا زمين بره.نمونش دوكلام شكر در “كون گذاري خواهر زن”خوردم ببين چي شده آمار! برير بحساب بيا م.عزيزان خودكشي چرا؟فراغ حدودا با سفر بامركب آهني و لقمه اي … (امشب كوفت بگم ديگه شفا خبري نيست)جمعأ دو ساعت نيستم گيرم كه حمام بروم ١٠دقيقه ارزش خودكشي وبي تابي نداره.همكار تازه واردگل آمارت رفت بالا حالي بده دعاگنم.صبح گفتم شادم كردي يادته اتفاقي افتاد يا حالش بگيرم آخه خودم كارش دارم يهو انجام بدم.كمر دردنمود مارو.جدي گفتم وصله كف دست به ما نچسبونيد اون عكس معروف گوياي صحت گفتارم هست.٢ساعت ديگه صد در صد بدون ترديد خدابخادميام.فعلا

  45. هيوا با كوله بارى از … آمد.جاى خالى رو با هر كلمه اى مختارى پر كنى :-Dمن فكر كنم تجربه مناسب باشه.نظر خودت چيه؟تستو واسه كلاسش گفتم جدى نگير!

  46. كفتارپير دست گلت درد نكنه.نكته هاى خوبى رو اشاره كردى و مرسى كه با دقت ميخونى و تجربه اى كه دارى رو صادقانه بيان ميكنى.

  47. تا حالا دودول دراز حواله حلق این جانب نکرده بودید که به لطف خدا و یاری دوستان این یه فقره هم حاصل شد!. . .ای حسودا!چشم ندارین ببینین ادمین یه لطفی در حق ما کرده و این اسم کذایی رو واسم حذف کرده؟بلواسیا!عبدل بلواس!آریزونا بلواس!مهندس بلواس گل پسر!بلواس خودتونید!پویا جون عزیزم تو که مثل اینا نیستی؟

  48. سلام علی اقا…دیشب با داستان زیبای ارش خوابیدم وامشب هم داستان قشنگ تورو خوندم…بازم بنویس…عجب زمونه ای شده…یکی یکی غولها دارن بیدار میشن…دارم حال میکنم با داستانها…خیلی روانتر از قسمت اول نوشتی…ایهام داستان کمتر و هدف دار شده…با تو ضیحات از زبان خودت یا شخصیتها گره هارو وا کن/البنه مشکل از منه/طنز شیرین قسمت اول رو فراموش نکن.روایتت خیلی کوتاه شده بودوخصاصت بخرج دادی ،خیلی زود کرکره رو پایین کشیدی تازه داشتم گرم میشدم که دستی رو کشیدی…این حرکت زبان راوی از اول به سوم شخص رو انقدر خوب انجام میدی که لطف داستانو بیشتر میکنه…

  49. آرش؟ميخواي مارو انگولك كني؟منظورت از انگولك چيه؟بدم بچه ها خفتت كنن؟ :-Dاگه پسر خوبي باشي پاي داستاناي توم اينطوري منفجر ميكنيم :))علي والا منم اسم بلواسو نشنيده بودم؛ معلومه اين بچه علاقه ي زيادي به جغرافيا داره!بلواس جون ميدوني گوزپيچ آباد كجاس؟ :-Dحالا داري خايه مالي ادمينو ميكني؟به ادمين جونم بگم بلاكت كنه يكم دور هم بخنديم؟ :))در نتيجه اينجاس كه بايد اين جملرو همه باهم بخونيم:بلواسكي-انفجار كردكيملي پوشان پيروز باشيد… :-Dبچه ها منفجر كردن بلواس جونو به تك تكتون تبريك و تهنيت عرض مينمويم! :-Dعليرضا جون مام به كسايي مثه خودت كه مرد موندن افتخار مينموييم 🙂

  50. آرش جان همينجا ازت پوزش ميطلبمباور كن داستانت كه آپ شد نتونستم كامنت بذارمو وقتي صبش از خواب پا شدم ديدم نيستشكلي به ادمين جونم فحش دادم كه چرا اينقد زود داستان آپ ميكنه!(الان تو ميتوني آدرس كامنتمو به ادمين بدي تا بلاكم كنه و يكم دور هم بخنديم 😀 )ايشالا داستان بعديتو منفجر ميكنم :))

  51. [دوستان تصوّر نمی کنم نیازی به تکرار این مکررّات باشه که این حقیر تا انتهای جهان خودم را شاگرد تنبله ی کلاس می دونم و اگر اظهار نظر می کنم زبانم لال، اظهار فضل و به قول عامیانه “دانش خورد کردن” ندانید و نبینید كه انبان ما از این اقلام خالی ِ خالی است! این کامنت های طولانی صِرفن نظریات شخصی من است.همین… ]جناب “آریزونا” خیر مقدم ! (البته به عنوان نویسنده ، وگرنه من می خوام به ادمین پیشنهاد بدم برای کاربرای فعاّل -یا حتّا بیش فعال !- حضور در سایت را منوط به پرداخت “حقِ عضویت کنه ؛ اونهم به صورت دلاری؟! ) با اینکه داستان قبلی شما را گذری دیده بودم ولی برای محک استعداد شما دوباره مرورش کردم و…:بالاخره نقد ونظر : جناب “آریزونا ” شما هم مثل بعضی دوستان نویسنده ی دیگر علی الظاهر پله های پیشرفت را چند تا یکی و به سرعت طی می کنید . درست است که برای دریافت نام ِ نویسنده (البته به طور کامل و تمام) کمی ممارست دیگر نیاز هست ولی به تناسب می شود به شما گفت :آفرین.در ضمن یک جمله ی طلائی از یکی از صدها کامنتِ! جناب abdol tabeta” را بسیار جالب دیدم با اجازه ی ایشان کپی – پیست می کنم و باور بفرمائید بنده به شخصه محتوای این جمله همیشه آویزه ی گوشم بوده و هست؛«مخالفت محترمانه از تشويق كيلويي بهتره»!شما هم کمی سعه ی صدر به استعداد و پشتکار خوبتان به عنوان نویسنده بیفزائید ؛ که دوستان بتوانند نقدتان کنند که اگر نباشد انتقادات سازنده کارها به سامان نمی شود {باور کنید من حتّا نوشتن این جملات اخیر را چندین بار سبُک- سنگین کردم تا مبادا باعث رنجش شما شود ، که امید دارم شما نیّت بدون غرض ورزی من را شناخته باشید }باقی بقایت…

  52. آرش خان حواله کردن این چیزا پیشکش!ولی اینا دارن اسمی که باهزار امید و آرزو از کاربریم برداشتم (به لطف ادمین)به زور به من برمیگردونن. آقا خواهشا هرچی خواستین حواله کنید ولی بلواسو بیخیال شید دیگه!پویا یادت باشه بهم بدهکاری بابت این!

  53. مازي ديدي شعور نداري؟به نظر خودت “مازي” قشنگتره يا “بلواس جون” ؟تو كه اسم روستاي مردمو به ديد تمسخر ميزني به آخر اسم نحس خودت پس بايد به سرت بياد!به جون خودم تا تك تك اهالي روستاي بلواس عضو اين سايت نشنو به من نگن كه تورو بخاطر مسخره كردن اسم روستاشون تورو نبخشيدن، اسم بلواس همچنان پا بر جاست!بلواس بلواس بلواس بلواس بلواس بلواس بلواس بلواس بلواساز همينجا ارادت خودمو به بلواس نشينان عزيز اعلام ميكنم!خيلي مخلصتونم اهالي بلواس!فك كنم الان چاقو به بلواس جون(مازيار) بزنم خونش در نمياد :-Dپويا جان عزيز مايي؛مخلصتم, منم با وجود افرادي با خلق و خوي تو خيلي حال ميكنمالانم فك نكنم كسي باشه كه درگير مسايل روزمره نباشهمنم به عشق همين دوستان باحال و گپ زدنا و شوخي كردنا ميام اينجا:)

  54. مشعوف و مسرورمون مينمويي عزيز :)برات آروزي مشعوفيت و مسروريت مينمويم 🙂

  55. قشنگ شروع کردی دوستم!از رو کامنت هات نمی شد فهمید با تم داستانی هم میتونی این قد خوب بنویسی.فقط من با این اسمت مشکل دارم،آخه آویزوونا !!! 🙂 هم شد اسم؟قابل توجه نیمو عزیز،منم رفیقتم!خوشحالم که مهندس برگشت،وقتی همتون هستین،آدم جدی خوندن کامنت هارو بیشتر از داستانا دوست داره.همتون،شامل عبدول تا به تا،پیر فرزانه،پروازی،فاک نقره ای!..میشه :)مرسی که پای همه داستانا هر شب دنبال اسم شما ها می گردیم که دلمون وا شه!مرسی

  56. خدایا برم خودمو تحویل بدم به مردم بلواس خوبه؟ حداقل اونا مجازاتم کنن بهتره. نه؟ يه حساب سرانگشتی کنیم ببینیم اگه برم خودمو تحویل بدم و اونا به فاکم بدن و بیام داستانشو بذارم اینجا، دوستان بیان فحش نثارم کنن بهتر از خفت و خواری الان نیست؟ولی قبل از همه اینا باید یه فیلیپینی به این مهندس بلواس گلپسر بزنم شاید وضع روحیم بهتر بشه!. . . .پویابلواس جونبرات آرزوهای خوب خوب میکنم. این روزا همه مشکل دارن، ازاونجا که میدونیم حلال همه مشکلات پوله منم آرزو میکنم خدا پول کلفت (درشت) و سنگینی بهت بده!. . . .زیم! تو چی میگی این وسط؟؟ببند نیشتو!یه روزی هم من به شما میخندم. از جریان امروز خودم با این نامردا فهمیدم (کلید اسرار)!اینم خوبه:ZimZex Belvas

  57. داداشیرههرچی خواستم یه کامنت بنویسم که احساساتمو برسونم نتونستم.در یک جمله فقط بگم به تو میگن مرد.خیلی دوستت دارمتحلیل جالبی داشتی راجع به کلمه ی بلواس. استقلالی که هستم ولی مدتهاست که دیگه طرفدار دوآتیشه نیستم. با این وضع فوتبال ترجیح میدم بازیهای لیگ ایرانو نبینم…. . .کوچیکتمهمیشه هوادارتم. . .لادن خانوم بچه ها هم خوشحالن که موجبات شادی شما رو فراهم می آورند.خنده روی لبت همیشگی!

  58. سلام عرض میکنم خدمت همه دوستان بل اخص !!! (اینجوری نوشته میشه؟)مهندساریزوناشیر جوانمازیار خانسامی شهوتی (!!!)‎;)‎و…اول از همه میخوام تشکر کنم از دوستان عزیزمون که در کس پر کردن نیمو ۱۱ ما رو یاری کردن و با کامنتی که بنده در داستان من رها هستم صفحه سوم ایجاد کردم ایشان دیکه خفه شدندبعدش هم گله ای دارم از مهندس جان چون من را کس پر کرده و به من محل نمیذارندهمچنین تشکر ویژه دارم از نویسنده فوق مجلوق داستان که در حال دیدن فیلم های … در حال داستان نویسی بوده و از خواننده ها غافل بودهنقد داستان در کامنت بعدی !!!ادامه دارد …

  59. اریزونا دوست من !!!عزیز منمن چیکار کنم که تو ننویسی و نوشتن و بیخیال بشی؟(‎:D‎)‎‏اصلا هم شوخی نکردم !!!شایدم شوخی کردم‏(متن بالا بر‌گرفته از متوهمات جناب عبدول خان بود و قصد تقلید از شیوه نوشتاری ایشان را داشتم)اریزونا عزیزمیبابا این همه رانندگی کردی و قان قان کردی من به یاد دندت جلق بزنم یا به یاد کلاجت؟یا به یاد خودت؟(‎:)‎)داستانت بسیار کوتاه بوداول که اومدم توی سایت و اسم داستانتو دیدم ذوق کردم ولی ذوق مرگ شدمدر کل دمت قیژژژژژژژیه سوال واسم پیش اومد چرا شماره ندادی به دختره؟(این سوال دو روزه تو ذهنم خشکیده)یه سوال دیگه اینکه ماشین اون پسره چی بود؟(هنوز تو کفشم)یه سوال دیگه اینکه ماشین تو چی بود؟(مال خودت بود یا بابات؟ صادق باش)یه سوال دیگه دستیش خراب بود؟یه سوال دیگه ماشینه چند تا میرفت؟امیدوارم با احساسات من بازی نکنی و جواب همه سوالاتمو بدیاکه جواب ندی ایشاالله اسپم بشیههههههههههههههههههههههههههههه‏…مهندسک گل پسرک کجای ای ملوسک؟عبدول جان یه مثل هست که میکه کمتر بزن همیشه بزنلطفا رعایتش کن قدیمیا یه چی میدونستنو ,گفتن‏(((((((ارباب حلقه ها: سامی شهوتی)))))))

  60. قدم نو قلم تازه رسيده مباركخداروشكر كودكستانيهاي گلم لالا كردن،اه اه چقد حرف زدين! خوب شد دوست شهوتي ما ازبند رهاشد سامي جان ديشب حشريت ازچهره ات مرا ترساند(درك لازم است براي هضم)زيپم را بالا كشيدم فرار را بر قرارترجيح دادم.برادر چرا اوسگول ميكني من به شما علاقه خاصي!داشتم،فعلا علاقه تبديل به فاصله شد.چه آرزوها داشتم كه…خوشحالم آريزونا خابيده خبر غم انگيزي دارم خواهشن احساساتي نشويد متاسفانه بخاطر غم دشمن ونفرين كيري! پليس باز در حال رانندگي ديدم زودي رهيدم.بيلاخ به تمام كساني كه فكربد كردن ونيششان بازشد خوب بستم اعتراض حال نميده تشويق دوس دارم.من كه خوابم نبرده بود!وكاملأ بيداربودم ميخاستم ببينم جاي يك دوست خوب خالي نيست؟ اگر احساس صميميت با همه ما داري منتظر ديدن كامنتهات هستيم تا دوستانه اذيتت كنيم.ميخاستم خصوصي بگم ديدم حالا ي گندي ديگه ميزنم،فردا ميگن دخترخالت بود؟!اوليش همين نوقلم! سوژه داستان از جمال من گرفته تيپ صدا وحركت ازمن گرفته حالا من فني درك،نميكنم حال كردم كه يك كامنت براي نقد داستانت دراوايل گذاشتم،يهو ياد آخرين كامنتم پاي داستان برادرشاهين افتادم.عجب سخنان گوهر باري بود برو ببين تيكه سريالي بياموز،نقد من پاي داستان براي چه نوع داستانهاييست.٥دادم.

  61. مهرون جونم؛ خخخخخخ! :-Dبزن لايكو كه همه دست در دست هم منفجرش كرديم! ;)مازي جون به نظرم فكر خوبي كرديبرو پيش بلواسيابعد كه كارشون باهات تموم شد بيا ماجراي مورد تجاوز واقع شدنتو اينجا واسمون بنويس تا يكم حال كنيم و شايد از گناهت گذشتيم :-Dداداشيره مگه دست خودشه كه بگه ما چي صداش كنيم؟به نظرت بلواس نشينا خوششون مياد يه نفر اسم روستاشونو مسخره كنه؟مازي رفته ازشون اجازه گرفته؟حالام ما هوس كرديم يكم اين بلواس جونمونو منفجر كنيم 😀

  62. Arizona ! امریکاییا میدونی چی میگن؟داستان با تعجب شروع میشه و با … تموم !نقطه ی مثبت داستانت اینکه خوب میتونی افکارتو به روی کاغذ بیاری. ولی اشکالاتی تو داستان وجود داره یکی اینکه تو یه روز خاص ماجرای داستانت پیش میره و روند کل داستان توی ماشین و بدون هیچ تنوعی پیش میره و یکم کسل کننده میشه … این نوع داستان نوشتن بیشتر به درد کتاب نوشتن میخوره. اگه یکم به داستان تنوع بدی و خواننده رو با شخصیت اصلی داستان بیشتر آشنا کنی و فقط به فکر گیج کردن خواننده نباشی داستانت بهتر میشه…! یه چیز دیگه: تو بدون توجه به سلیقه ی خواننده فقط دوست داری افکارتو به داستان القا کنی .

  63. nesbat be ghabli kheili kheili behtar shod 😀 az in dastanas ke khosham miad . ke az avalesh maloom nis dastan kodom vari mikhad bereo chi mikhad beshe . asan mozooesh chie :)) faghat mikhoni ke beresi be tahesh x_x

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید