نیما و عشق به همجنس

سلام من مانی هستم . این خاطره برای یک سال پیشه زمانی که تو دانشگاه فیروزکوه تازه درسم را شروع کردم ، خب بیشتر دوستان مستحضر هستن بیشتر خانم های این دانشگاه تجربه های زیادی در سکس داشتند اما من پسری هستم که به خاطر مسائل جنسی سربازی هم معاف شدم . همیشه آرزوم این بوده و هست که پول کافی برای تغییر جنسیت داشته باشم . خلاصه سرتونو درد نیارم یک پسر عشق بدن سازی تو کلاس بود که از روز اول اومد پیشم نشست تو خیابون یا بیرون یا موقع عبور از خیابان همیشه دستمو میگرفت تا کار به جایی رسید که یک بار که مریض بودم یک هفته سر کلاس نیومدم و فقط با تلفن میحرفیدیم تا اومدم دانشگاه لبامو بوسید در یک لحظه شوکه شدم و گذاشتم که یک بوسه جانانه ازم بگیره خب من نه چاقم نه لاغر بدنه نرم و بدون مو دارم همیشه شیو یکم هم آرایش میکردم یکبار با هم بیرون قرار گذاشتم ریمل و رژ و سایه و خط چشم و کرم پودرو پنککو ابروهامم که همیشه برمیدارم مو هامم شرابی کردم یک شلوار جین چسبون سفید و یک سوتیت سرت مشکی کوتاه تا نصفه شکم با یقه باز و سوتین قرمز پوشیدم شلوارم فاق کوتاه بود و لبه شورت زنونه قرمزم که باسنم معلوم بود سر قرار چند ثانیه فقط نگام کرد بعد صورتمو گرفت وشروع به خوردنه لبام کرد بعد دو دقیقه گفتم بسه چیکار میکنی سفتی آلتشو رو شکمم احساس میکردم اگه جلوشو نمیگرفتم تو خیابون لختم میکرد خلاصه اون شب گذشت و تا آخر قرار بالای 50 بار منو بوسید از نگاه مردم احساس میکردم که شبیه فاحشه ها شدم دو روز بعد شب ولنتاین منو دعوت کرد خونشون و گفت کسی نیست . حسم میگفت امشب قراره اون اتفاقی که آرزوشو داشتم بیفته سه ساعت تمام آرایش کردم چون خواهرم آرایشگره خوب بلد بودم اینبار ناخن مصنوعی هم گذاشتم یک دست شورتو سوتین بنفش داشتم پوشیدم با ساپورت و کاپشن خواهرم زیر کاپشن فقط یک تاپ پشت باز بالای شکم تنم بود از ترس مزاحم با آزانس رفتم و روسری سرم کردم فکر کنه دخترم از پله ها رفتم بالا دمه در که اومد منو دید سریع روسریم را باز کردم بغلم کرد و تو بغلش تا تو اتاق رفتم مدام منو میبوسید گفتم میخوای باهام چیکار کنی گفت برات کادو گرفتم گفتم چی یهو یک حلقه انگشتم کرد و گفت ماله من میشی دلم هوری ریخت اینبار من بوسیدمش و گفتم بلهههه کاپشنمو که درآوردم دیدم آب دهنشو قورت داد با ناز نشستم رو صندلی پاهامو رو هم انداختم سه چها پیک مشروب برای اینکه خجالتم بریزه کافی بود اومد نزدیک دستامو ناز میکرد دستشو گذاشت رو رونم و گفت در بیارم با ناز گفتم نه اونم از بالا گرفتو ساپورتمو در آورد بعد از نک انگشتام شروع کرد پاهامو خورد ساق پاهامو بعد رونامو داشتم ناله میکردم داشت آبم میومد تاپمو درآورد و سوتینمو داشت سینه هامو میخورد گفتم لباستو در آر لخت شد و بدن ورزیدشو دیدم سریع شورتشو درآورد منو کیرشو بوسیدم جلوش زانو زدم و کیره 20 سانتیشو با عشق لیس میزدم اونم شروع به انگشت کردنم کرد که یهو آبش تو دهنم خالی شد همزمان آبه منم اومد اما من همچنان ساک میزدم و اونم دو انگشتی تو سوراخم میکرد بعد سه انگشتی صدای جیغم فضای اتاق را پر کرده بود تا گفت عشقم بخواب و کیرشو با کرم چرب کرد و گذاشت دمه کونم به سختی داخل شد احساس فشار و ضعف باعث شد نا خواسته گریه کنم در آورد ازش خواهش کردم دوباره بکنه لب میگرفیم و اون تلمبه میزد گفت آبمو کجات بریزم گفتم صورتم که سریع درآورد و تا دست بهش زد آبش با فشار ریخت رو صورتم منم همزمان داشتم میزدم و سه دقیقه بعدش آبم اومد و ریخت رو شکمم از اون روز تا الان هفته ای یک یا دوبار سکس داریم .

نوشته: نیما

بازدید 3,360

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

14 پاسخ به “نیما و عشق به همجنس”

  1. بدک نبودنه اینکه داستان خوب باشه نهاز این خوشم اومد که منم خیلی دوست دارم همچین کیسی رو بکنماگه سراغ داری تو خصوصیم معرفی کن

  2. کير جان سيناو بيغ شو تو کونت…خارکسده کونی اين.چي بود نوشتیزاييده ذهن يک کس مغز و مغز پريودريدم توروح بابات با همچين پسر

  3. اما اگه اون چیزی که گفتی واقعاً باشی… من حاضرم برای داشتنت همه چیزم رو بدم… بشرطی که مثل یه دختر واقعاً خوشکل باشی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید