صبح اول هفته رو با دیدن و بوسیدن خواهر زن خوشگلم شروع کردم و فردا شبش مهرشاد و میترا اومدن تا کاری که گفته بودیم بکنیم. منم بعد از گاییدن کوس نامزدش، کون جفتشون رو روی هم گذاشتم و میگاییدم. مهرشادم که روی خانمم مشغول گاییدن و گاییده شدن بود. راستش از وقتی با اینا همجنس بازی میکنم، برخلاف گذشته از این کار خوشم اومده. طوری که گاهی خودم هوس میکنم برم سراغشون. مخصوصا کون مهرشاد که خیلی بهتره و مثل کون زنها می مونه…
اونشب چند تا تلمبه توی کون میترا میزدم و میکشیدم بیرون چند تا تلمبه توی کون مهرشاد میزدم. بعد از اینکه خانمم رو ارضا کرد و منم کونش میذاشتم، گفتم حالا میترا رو بکن… مهرشاد نشست روی کیرم و میترا هم اومد جلوش نشست روی کیرش. داشتم کوس میترا میمالیدم و سینه هاش رو میخوردم، اونم آه و ناله میکرد. مهرشادم بین کیر من و کون نامزدش تلمبه میزد و دو طرفه واسه خودش حال میکرد که ملیکا اومد روی صورتم و گفت تو کوسمو بخور، من خودم کوسشو میمالم. همینطور که کون گنده و گرد و قلمبه ی خانمم روی صورتم بود و میمالیدمش، کوسشو لیس میزدم. اونم انگار داشت با میترا لب میگرفتن و کوسش رو میمالید. چون چند دقیقه بعد میترا و بعدش خانمم ارضا شد. بعد جاشون رو عوض کردن و میترا نشست روی صورت من و ملیکا به مهرشاد کون میداد. همچنان کیرم توی کون مهرشاد بود و هنوز داشت واسه خودش دو طرفه حال میکرد. چند دقیقه دیگه گذشت و خانمها جفتشون دوباره ارضا شدن. ملیکا به مهرشاد گفت آبت کی میاد؟
-نمیدونم، بعد از ظهر قبل از اینکه بیایم اینجا میترا کمرم رو سبک کرده و یه قرصم خوردم.
-خوبه، پس برو بشورش بیا از کوس بکنمون.
-چشم عزیزم، الان میام…
رفت کیرشو شست و اومد. ملیکا و میترا براش ساک زدن و ملیکا داگی شد و گفت بیا بکن که کوسم خیس آبه. میترا اومد بغل من خوابید و کونشو چسبوند به کیرم. منم کیرمو کردم توی کونش و همونجوری به پهلو خوابیده بودیم و به کوس دادن خانمم نگاه میکردم. مثل همیشه اون موج و لرزش کون گرد و قلمبه ی خوشگلش و رونهای نازش رو میدیدم حشریم میکرد. سینه هاش جلو عقب میشد و آه و ناله کنان در حال لذت بردن و حال کردن بود. دیگه خودش داشت کوسشو میکوبید به کیر مهرشاد و میگفت محکمتر بزن عوضی، آاااههههههه بزن کوسمو جر بده بچه کونی. واااایییییی زود باش، تندتر لعنتی…جووووون امید چه حالی میده بهم… تا اینکه ارضا شد و سینهش رو گذاشت روی تخت و نفس نفس میزد.
-آااههههههه دمت گرم مهرشاد، خیلی حال داد، اینقدر کونمو کردی که کوسم شر شر آب ازش میومد.
مهرشادم که داشت آروم آروم توی کوسش تلمبه میزد گفت نوش جونت گلم. بازم میخوای یا میترا رو بکنم؟
خودشو چپ کرد و گفت بیا میترا جون. بیا تو هم حال کن میدونم الان چه حالی داری…
میترا هم مثل خانمم داگی حالت گرفت و مهرشاد شروع کرد به گاییدنش. به من اشاره کرد بیا پشتم. رفتم از پشت کیرمو کردم توی کونش و ثابت موندم. مهرشاد خودش با تلمبه زدن توی کوس نامزدش، کیر من رو هم توی کونش تلمبه میزد. از دو طرف خودشو به جلو و عقب میکوبید و مثل یه زن ناله میکرد و آه میکشید و اوفففف اوفففففف میکرد. خانمم اومد جلو و مثل ما روی زانوهاش بلند شد و از من و مهرشاد لب میگرفت و کون منو چنگ میزد. گفت قربون شوهر خودم برم که مرده و فقط میکنه. کاش اینا هم مثل تو بودن و فقط میکردن. حیف نیست پسر به این خوشگلی و خوش هیکلی کونیه؟
میترا گفت آره والا. ولی خب اینا هم فانتزی خودشون رو دارن دیگه. ما باهاشون کنار اومدیم، اینا هم با ما.
گفتم خانمم اینا که کونی نیستن، فقط با خودشونن. گاهی هم به من میدن. تو که خودت میدونی، پس چرا این حرفو میزنی.
-میزنم که شاید خجالت بکشن و بذارن کنار.
مهرشاد خندید و گفت هر وقت شما کون دادن رو ترک کردین، ما هم ترک میکنیم. بعد ملیکا رو بغل کرد و در حالی که لب میگرفتن به تلمبه زدنش ادامه داد. من دیگه داشت آبم میومد و گفتم مهراد دارم میام.
-نه، درش بیار برو کنار. نگه دار با هم ارضا بشیم. میدونی که دلم میخواد وقتی آبم میاد، کیرت توی کونم باشه.
دراز کشیدم و به حال کردنشون نگاه میکردم که خانمم اومد بغلم کرد و گفت توهم بد عادت شدی ها. همش اینا رو میکنی. انگار خودتم خوشت اومده.
خندیدم و گفتم چیکار کنم دیگه، باید دوست پسرهاتو راضی نگه دارم.
خودشم خندش گرفت و گفتم ولی جان من نگاه کن، ببین چه کونی داره. دلت میاد نکنمش؟
بلند شد رفت پشت مهرشاد و خودشو چسبوند به کونش. بغلش کرد و گفت آره راست میگی ها. مهرشاد منم کیر داشتم میکردمت.
داشتیم می خندیدیم که میترا سینه ش رو گذاشت زمین و ارضا شد. خانمم بلند شد دیلدو رو آورد و گفت مهرشاد قمبول کن ببینم عزیزم. دیلدو رو توف مالی کرد و فرو کرد توی کون مهرشاد. همگی داشتیم می خندیدیم که دیلدو رو چسبوند جلوش و انگار کیر داره و مهرشاد رو داره میکنه. تلمبه میزد و مهرشاد یه جووووون میگفت و مثل ما میخندید. میترا گفت بده منم شوهرمو بکنم. نمیشه که همش اون منو بکنه.
مهرشاد: تو هم بکن عزیزم، بکن قربونت برم.
میترا دیلدو رو چسبوند جلوش و هموجور که مثل ملیکا نگه داشته بود، توی کون نامزدش تلمبه میزد. خانمم گفت بلند شو بیام جلوت منو بکن و به میترا کون بده. پاهاشو داد بالا و مهرشاد کیرشو کرد توی کوسش. روی خانمم کمر میزد و لب میگرفتن، میترا هم دیلدو رو توی کونش نگه داشته بود که با تلمبه زدن مهرشاد، دیلدو هم توی کونش تلمبه میخورد. هم میخندیدم هم از دیدنش حال میکردم. به خانمم گفت ملیکا گلوم رو لیس بزن و بخور. ملیکا هم واسش انجام میداد و کمرش رو هم میمالید. اینقدر کوس خانمم رو گایید که جفتشون باهم ارضا شدن وآبشو توی کوس خانمم خالی کرد. میترا گفت امید تو هم برو کیرتو بشور توی کوس من خالی کن.
-بیا بریم حموم، همونجا بشورمش و بکنمت، بعد دوش بگیریم بیایم.
رفتیم داخل حموم و خودش کیرمو شست و یه کم ساک زد. بعد دست به دیوار شد و کونشو داد عقب و به کمرش قوس داد گفت بکنم عشقم.
کیرمو کردم توی کوسش و پهلوهاش رو گرفتم و شالاپ شالاپ میکوبیدم توی کوسش. دو سه دقیقه نگذشته بود که آبم امد و خالی کردم توی عمق کوس تنگ و نازش. بعدش از پشت توی کوسش دو انگشتی تلمبه زدم تا اونم ارضا شد و برگشت بغلم کرد. لب گرفتیم و رفتیم زیر دوش. داشتیم همدیگه رو نوازش می کردیم و با آرامش لب میگرفتیم و حال میکردیم.
-امید، یعنی کار ما درسته؟
-کدوم کار؟
-اینکه بگذاریم شوهرامون کون بدن.
-ای بابا، به کسی که نمیدن، بین خودشونه. تو هم شدی ملیکا؟
-میدونم، آخه جفتشون رو دوست دارم. خیلی بهمون حال میدن و آزادی هم که داریم. اگه این کارو نمیکردن که دیگه عالی عالی بودن.
-بهش فکر نکن. راستی از رفیقای جدیدمون راضی هستی؟
-پریروز که بهت گفتم. بچه های خوبی هستن. مخصوصا سیاوش که خوش هیکل و خوشگل. ولی اونا هم مشکل خودشونو دارن.
-ای بابا، اونقدرا هم کیرشون کوچیک نیست. معمولیه.
-آره، حال میده ولی نه مثل کیر شما سه تا.
-دلت میخواد ردیف کنم بریم پیششون و سه نفری بکنیمت.
-آره، چرا که نه.
-ردیف میکنم. اگه خودمم نتونستم بیام تو خودت باهاشون حال کن ولی یه وقت حسی بهشون پیدا نکنی ها. تو مال خودمی.
خندید و گفت جون من واقعا دوسم داری؟
-دیوونه ای؟ معلومه که دوستت دارم. تازه بین تو و فرنوش، تو رو بیشتر دوست دارم. ولی بهش نگی ناراحت بشه.
-نه عشقم، بچه شدی؟
-ایول. بین سمیرا و نهالم، نهال رو بیشتر دوست دارم.
-این که تابلو بود. معلوم بود اونم خیلی دوستت داره. چند وقته با همدیگه اید؟
خندیدم و گفتم اگه بگم باورت نمیشه. اصلا خودت چه حدسی میزنی؟
-من چمیدونم، حداقل یه سال باید باشه.
-به جون خودت دومین جلسه ای بود که باهم بودیم. اگه
باورت نمیشه از ملیکا بپرس.
-جدی میگی؟ یعنی به همین زودی اینقدر وابسته و دلداده شدین؟
-آره والا.
-عجیبه… چی بگم، حتما یه چیز مشترکی بینتون هست که به این زودی جذب همدیگه شدین.
-نمیدونم. ولی قبول داری که خیلی ناز و خوشگل و خوش اندامه؟
-آره خب. حقیقتا عالیه. سمیرا هم بد نیست و خوبه ولی نهال یه چیز دیگه ست. حق داری…
-فدات، ممنون که درک میکنی.
بازم لب گرفتیم و خودمون رو شستیم اومدیم بیرون. خانمم و مهرشاد همدیگه رو بغل کرده بودن و انگار حرف میزدن که وقتی ما اومدیم بیرون اونا رفتن داخل حموم. ما خودمون رو خشک کردیم و رفتیم روی تختخواب. با ماچ و بوسه و نوازش، عشق بازی و صحبت میکردیم تا اونا از حموم اومدن بیرون و خودشون رو خشک کردن. خانمم گفت کنار هم بخوابیم یا من و مهرشاد بریم اون اتاق؟
هر جور دوست داری.
-پس بریم؟
-برید عشقم. شبتون بخیر.
اومد از من و میترا لب گرفت و مهرشادم بعد از اون از ما لب گرفت و کیرمو گرفت گفت شبتون بخیر عشقای من.
خندیدم و گفتم برو خودتو لوس نکن.
-لوس چیه؟ اصلا میخوای من و تو بریم امشب پیش هم بخوابیم؟
میترا: لازم نکرده، امشب امید مال منه. برو ببینم.
خندیدیم و ملیکا دستشو گرفت برد.
دوباره با میترا همدیگه رو در آغوش گرفتیم و کلی حرف زدیم. از گذشته ی خودش گفت و اینکه چطوری با این دوتا آشنا شدن. البته قبلا پسرها برامون تعریف کرده بودن ولی هیچ وقت از دهن دخترها نشنیده بودم و از دید اونا به قضیه شون نگاه نکرده بودم. بالاخره هر آدمی واسه خودش یه داستانی داره و زندگیش پر از خاطرات خوب و بد و فراز و نشیبه.
داف خوشگلم بعد از حرف زدن و درد دل کردن، با نوازشها و بوسه هام مثل یه دختر بچه توی آغوشم خوابش برد و منم خوابیدم.
صبح که می رفتیم سرکار، خانمم گفت امید دیشب با میترا تنها بودین خوش گذشت؟
-آره بد نبود، حرف زدیم و توی بغلم خوابش برد.
-دیگه نکردیش؟
-نه بابا، مگه از قحطی برگشتم که حرص بزنم؟
-ولی مهرشاد دیشب یه بار دیگه منو کرد بعد خوابیدیم.
-نوش جونت. فقط مواظب باش حسی بینتون به وجود نیاد.
-مثل تو و نهال؟
-منظورت چیه؟
-همه فهمیدن شما یه چیزیتون میشه. دیشب مهرشادم میگفت.
-آره ازش خوشم اومده و دوسش دارم، ولی عشق و عاشقی نیست. یه لذت و عشق و حاله سکسیه.
-من حرفتو باور میکنم ولی همه میگن شما انگار عاشق همدیگه شدین.
-از طرف نهال نمیدونم، شاید اینطور باشه ولی از طرف من یه دوست داشتن ساده است. البته از زیبایی و هیکلش خیلی خوشم اومده و شاید به همین خاطره که دلم میخواد اونو بیشتر از بقیه بغل کنم و بکنمش. هوسه دیگه، کاریش نمیشه کرد.
-اوکی، هر چقدر دلت میخواد بکنش.
-فدات، فعلا که همه چی خوبه و هم تو داری حال میکنی، هم من. غیر از اینه؟
-نه عشقم، همینطوره که میگی. راستی اگه میخوای بازم مثل دیشب با هر کدوم از دخترا که میخوای تنهات میذارم تا خوش بگذرونی.
-بدم نمیاد گاهی اینجوری بشه. بیشتر باهاشون آشنا میشم و توی تنهایی خوب میشه ازشون حرف کشید. سر درد و دلشون که باز میشه هر چی هست و نیست رو میگن. پسرا هم اینجوری هستن؟
-آره خب.
-خوبه دیگه. برامون قصه میگن.
خندیدیم و گفت امشب بگم نیما و فرنوش بیان؟
-نه، بزار واسه فردا شب. امشب میخوام عشق زندگیمو بغل کنم و بخوابیم.
-قربونت برم. هر وقت خودت دلت خواست، هر کدوم رو که بگی میارم کنارت. خودمم که همیشه کنارتم و میمیرم برات. خیلی دوستت دارم امید.
-ما بیشتر، همه ی زندگیمی ملیکا، عشق اول و آخرمی… فعلا تا بچه دار نشدیم خوش بگذرونیم تا ببینیم بعدش چی میشه.
اونشب ردیف کرده بودم نیما یواشکی سمیرا رو ببره خونشون و با مهرشاد بکننش. همه چی طبق نقشه پیش رفت و از غروب تا فرداش سمیرا خونه ی اونها بود و حسابی گاییده بودنش. داشتم قشنگ از سیاوش و ارشیا انتقام میگرفتم. زن خوشگل سیاوش که عاشق و دلباخته ی من شده بود و زن ارشیا رو هم داشتم یه جنده ی تمام عیار ازش می ساختم. با نهال هر روز در ارتباط بودم و با پیام و تماس تلفنی، به هم دل و قلوه میدادیم و عشق میکردیم.
فردا شب که قرار بود نیما و فرنوش بیان. نهال عصری که از سر کار اومدیم، تنها اومد خونهمون و یه ساعتی پیش ما و توی بغلم بود. گفت دلم براتون تنگ شده بود و گفتم بیام یه سری بزنم برم.
ملیکا گفت امشب نیما و فرنوش میان اینجا، تو هم بمون پیشمون.
-ممنون عزیزم، یه شب که تنها باشید میام. فردا هم که قراره بریم شمال میبینمتون و دو سه روزی با هم خوش میگذرونیم.
ملیکا: نهال، میدونم امید رو دوست داری و ازش خوشت اومده، من اصلا مشکلی با این قضیه ندارم ولی جلوی بچه ها، مخصوصا جلوی سیاوش زیاد تابلو نکن و مثل بقیه باش. بذار فکر کنه مثل بقیه فقط واسه تفریح و خوشگذرانی دور هم جمع میشیم و حسی جز سکس و حال کردن بین ما نیست. حالا هر وقت تنها شدید مثل الان دلبری کنید و عاشقانه حال کنید. هیچ اشکالی هم نداره.
نهال به صورتم نگاه کرد و گفت من چیزی نمیخوام جز کنار امید بودن. مثل الان که فقط اومدم ببینمش و برم. همین.
-باشه عزیزم، در خونه ی ما همیشه به روی تو بازه. امیدم دوستت داره و آغوشش واست بازه. فقط کاری نکنی که باعث بشه سیاوش رو شاکی کنی و این جمع و دورهمی ها خراب بشه. منو ببین، غیر از شوهرم با چهار تا مرد دیگه رابطه دارم و میخوابم ولی هیچ حسی جز لذت بردن از بدنهاشون ندارم. نمیگم دوسشون ندارم، چون آدم تا کسی رو دوست نداشته باشه نمیتونه باهاش بخوابه و لذت ببره، مگه اینکه جنده و هرزه باشه. ولی این دوست داشتن در حد دو تا دوست و شریک جنسیه، نه عشق و علاقه ی خاص. عشق من فقط امیده و بس.
نهال: درست میگی ملیکا جون، ولی خودت یه زنی و میدونی که وقتی یه زنی عاشق بشه، دل کندن واسش خیلی سخته.
-مگه تو عاشق سیاوش نیستی؟
-نه، من از روی عشق باهاش نیستم. فقط چون پسر روشن فکریه و میذاره آزاد باشم قبول کردم. هر مردی نمیزاره زنش اینجوری باشه که ما هستیم. خودت بگو، دیگه لذتی بالاتر از این دورهمی های ما، اونم توی ایران با این وضعیتش میتونه وجود داشته باشه؟
-نه عزیزم، قبول دارم. ولی حیفه با کسی که عاشقش نیستی زندگی کنی و جوونیت رو هدر بدی. اگه واقعا هیچ وقت نمیتونی عاشقش بشی، از همین الان تا عروسی نکردید جدا شو.
-ازش بدم نمیاد، اتفاقا دوسشم دارم ولی اون حس عشق و علاقه ای که باید باشه نیست. شاید یه روزی عاشقش شدم. اون که خیلی عاشقمه. دیدی جمعه چطور بهش برخورده بود؟ همین نشون میده که خیلی عاشقمه و براش مهمم.
-آره، مشخص بود.
-پس فعلا همینجوری ادامه میدم تا ببینم بعدا چی میشه. تو فقط اجازه بده من شوهرت رو دوست داشته باشم. یه کم بیشتر از رابطه ی سکسی و خوشگذرانی های معمول.
-باشه، من که گفتم مشکلی ندارم. الانم تنهاتون میذارم و میرم تا بچه ها نیومدن یه دوش بگیرم…
ملیکا رفت و من و نهال محکم همدیگه رو بغل کردیم و مثل لیلی و مجنون شده بودیم. تمام صورتش رو بوسه بارون کردم و اونم همینطور. لب میگرفتیم چه لب گرفتنی. تا ملیکا بیاد حسابی عشق بازی کردیم و حرفهای عاشقانه زدیم. از سمیرا میگفت و از تعریفهایی که از سکس دیشبش با مهرشاد و نیما براش کرده و میخندیدیم. گفت من دیگه نه پیش اون دوستام میرم، نه میخوام مثل سمیرا برم پیش نیما و مهرشاد، مگه اینکه خودت بخوای منو ببری. من فقط تو رو میخوام. تازه فهمیدم که همه چی سکس نیست و عشقم وجود داره. هر وقت سکس بخوام میگم سیا و ارشیا منو دوتایی بکنن تا سیر بشم ولی عشق و آرامشم رو توی آغوش تو میگیرم. باشه امید؟
-باشه قربونت برم، باشه عشقم. تو جون بخواه…
وقتی خانمم از حموم اومد گفت امید تو هم برو یه دوش بگیر بیا. نهال اگه دوست داری باهاش برو.
دستشو گرفتم و گفتم بیا بریم کمرمو هم لیف بزن.
با لبخند و خوشحالی اومد و رفتیم حموم. مثل یه مادر که بچه ش رو میشوره، منو لیف زد و منم لیفش زدم. بعد همونجوری با کف بغلش کردم و مثل ماهی توی بغلم لیز میخورد و باهاش بازی میکردم. کلی با هم خوش گذروندیم و خندیدیم تا آبکشیدیم و اومدیم بیرون. خیلی حشریم کرده بود و دلم میخواست بکنمش ولی جلوی خودمو گرفتم و به خودم گفتم بذار عشق بازی کنیم جای سکس…
بعد از حموم نیم ساعت دیگه هم پیش من بود و ملیکا داشت آشپزی میکرد. بعد خودم بردم رسوندمش و خونه شون رو نشونم داد و گفت ما اینجا میشینیم. حیف نمیشه ببرمت خونه و به خانوادم بگم عشق و شوهر اصل کاریه من ایشونه.
خندیدیم و یه بوسه به لب همدیگه زدیم و خدافظی کردیم رفت.
اون شب با نیما و فرنوشم مثل مهرشاد و میترا حال کردیم ولی اینبار کمتر نیما رو کردم و بیشتر با فرنوش و خانمم حال کردم. فرنوش و ملیکا هم مثل پریشب با دیلدو نیما رو میکردن و میخندیدیم. اون شبم مثل پریشب، بعد از سکس خانمم با نیما رفتن اون یکی اتاق خوابیدن و من و فرنوش تنها شدیم. درد و دل اونم باز کردم و از گذشته و آشناییشون و اینجور چیزا حرف زد و توی بغلم خوابید. فرنوش مثل میترا زیاد احساسی نیست ولی خب هر آدمی رو اگه از راه درستش وارد بشی، پشت نقابش یه چیزایی داره که میشه ببینیش و بهش دست پیدا کنی. فقط کافیه از راه درست وارد بشی. شاید شما هم براتون پیش اومده و می گیرید که چی میگم. یا برعکس کسی بوده که تونسته به شما نفوذ کنه و خود واقعیتون رو بهش نشون بدید، بهش اعتماد کرده باشید و درد و دلتون باز شده و حرفها و رازهایی که کسی نمیدونه بهش گفته باشید. در هر صورت وجود همچین کسایی واسه سبک شدن خوبه. به شرطی که آدم خوب و مطمئنی باشه و فردا از همین ها سوء استفاده نکنه. درست میگم؟…دمتون گرم.
چهارشنبه عصر بود که راه افتادیم به سمت ویلای فرنوش اینا. اونا که چهارتایی بعد از ظهر راه افتاده بودن و ما با سیاوش اینا که پشت سرمون بودن و ویلا رو بلد نبودن رفتیم. ملیکا گفت دیشب خیلی حال کردم، کاش زیاده روی نمیکردم که امشب بیشتر بهم بچسبه. مخصوصا که دیشب کم خوابیدم و الان گیج خوابم.
مگه تا کی بیدار بودین؟ ما که دیگه کاری نکردیم و خوابیدیم.
خندید و گفت ندیدی دیلدو رو با خودم بردم؟
-دقت نکردم.
-آره بابا، کلی حال کردیم. من اونو با دیلدو میکردم و بعدش اون منو. شاید نیم ساعت یا بیشتر دیلدو توی کون همدیگه میکردیم تا اینکه وقتی قمبل کرده بودم، کیرشو کرد توی کوسم و دیلدو رو کرد توی کونم. با کیرش و دیلدو منو خوب میگایید و ارضام کرد، بعد پاهاشو داد بالا و من براش ساک میزدم و دیلدو رو توی کونش جلو عقب میکردم. بعدش پشت بهش نشستم روی کیرش و دیلدو رو دادم بهش کرد توی کونم… خلاصه یه ساعت یا بیشتر مشغول بودیم و نوبتی همدیگه رو میکردیم. نمیدونم چند بار ارضا شدم ولی هر چی بود خیلی حال کردم. باورت نمیشه الان سیرم و اصلا میل سکس ندارم.
-تو جنده ی حشری رو من خوب میشناسم. بریم اونجا سکس شروع بشه، کوست چنان آب میندازه و شهوتت میزنه بالا که روی همه ی دخترا رو کم میکنی.
خندیدیم و گفت ای عوضی، مسخره میکنی؟
نه عشقم، حقیقته دیگه. فعلا بگیر بخواب تا اونجا. راحت بخواب و استراحت کن.
صندلی رو خوابوند و دستمو گذاشتم روی کوسش گفتم عشقم میخوای باهاش بازی کنم تا خوابت ببره؟
خندید و گفت فکر میکنی با این بازی کنی من خوابم میبره؟ وسط راه خفتت میکنم.
قه قه خندیدیم و کوسشو فشار دادم گفتم بخواب قربون خودت و کوس و کونت برم که لنگه نداری. تنها کسی که مثل خودته، مامانته و مبینا که الهی قربونش برم. برگردیم اول از همه باید اونو ببینم. لامصبو خیلی دوسش دارم و دلم براش تنگ میشه.
-برای خودش یا کونش؟
برای همه چیش، عشق که این چیزا سرش نمیشه.
-اگه واقعا اینقدر عاشقشی منو طلاق بده اونو بگیر.
-چرت نگو، دفعه ی آخرت باشه این کلمه رو به زبون میاری ها.
-شوخی کردم بابا. حالا دیگه بذار بخوابم. یه آهنگ ملایم بذار و صداشم کم کن…
حدودا سه ساعت بعد رسیدیم ویلا و ملیکا رو بیدار کردم گفتم سیر خواب شدی یا نه؟
-آره، چه زود رسیدیم.
-بله دیگه، خانم کل مسیر خواب بود و نفهمید…
از همون شب که رسیدیم تا جمعه عصر که برگشتیم ، عشق و حال کردیم و خوش گذروندیم و از ویلا بیرون نرفتیم. فرنوش و بچه ها مشروب و همه چی گرفته بودن و من و سیاوش اینا هم مشروب برده بودیم. اونقدر رقص و جیغ و بالا پایین پریدن داشتیم و راحت با داد و فریاد سکس کردیم که عقده ی آپارتمان نشینی رو در آوردیم. ده نفر بودیم و مسافرت و مهمونی شلوغ و دسته جمعی خیلی بیشتر میچسبه. مخصوصا که همه جوان و پایه ی عشق و حال. حالا دیگه حسابش رو بکنید که چه حالی کردیم. اونم با انواع مدلها و روشهای سکس گروهی. یادمه پنج شنبه عصر بود که حتی گنگ بنگ هم کردیم و بین خانمها قرعه کشی کردیم و افتاد به سمیرا که خانمم گفت اگه فکر میکنی نمیتونی من حاضرم جای تو انجامش بدم.
سمیرا: نه، خودم میتونم.
وای که چه بلایی سرش آوردیم که وسط کار به غلط کردن افتاد. پنج تا مرد مست و قرص خورده، یک ساعت به هر مدلی که فکر کنید دهن و کوس و کونش رو میگاییدیم. حتی ارشیا و سیاوش که کیرشون کوچیکتر بود، با هم کردن توی کونش و نیما از زیر کوسش رو میگایید. تک به تک و دو به تک و پنج به تک بالای سرش و روی بدنش بودیم و فقط میگاییدیمش. دیگه جون نداشت ولی هنوز ول کنش نبودیم. که آخرش دخترها همگی اومدن کمکش و هر کدوم یکی از ما رو گرفتن و کشیدن روی خودشون. با تعجب خانمم خودش منو کشید کنار و گفت امید بیا منو بکن، بکن عشقم دارم میمیرم. فقط برو کیرتو بشور از کوس میخوام. وقتی از دستشویی برگشتم دیدم ارشیا روی مبل داره کونش میذاره. گفت بیا امید، خانمت منتظره از کوس بکنیش. کیرمو دادم ساک زد و اومد روی کیرم. سیاوشم اومد کرد توی کونش و با هم گاییدیمش و ارضاش کردیم که سیاوشم خالی کرد توی کونش. خوابوندمش و پاهاشو تا جایی که میشد دادم بالا و مثل وحشی ها گاییدمش تا اینبار باهم ارضا شدیم و گفت آخیش، دمت گرم عشقم، اونقدر حشری شده بودم که میدونستم فقط خودت میتونی راحتم کنی.
-فدات، کار خوبی کردی. خیلی حال داد.
نهال اومد یواش به من و ملیکا که در حال لب گرفتن بودیم گفت امشب من و سیاوش رو ببرید اتاق چهارتایی باهم بخوابیم.
ملیکا گفت باشه عزیزم ولی من میخواستم امشب با سیا و ارشیا بخوابم که تو راحت پیش عشقت باشی.
خندید و گفت پس هر کاری خودت میدونی بکن. فقط سیاوش به من گیر نده چرا تنها با امید رفتید توی اتاق.
من: تنها نمیریم، با میترا سه تایی میریم. ملیکا هم اون دوتا رو میبره یه اتاق دیگه.
خلاصه آخر شب همین کارو کردیم. ملیکا سیاوش و ارشیا رو برد اتاق و مهرشاد و نیما هم با فرنوش و سمیرا رفتن. من و نهال و میترا هم، باهم رفتیم توی اتاق.
نهال گفت من واسه سکس نخواستم تنها باشیم و سکس نمیخوام، ولی اگه تو بخوای بهت حال میدم. میترا گفت منم همینطور، ولی اگه بخوای حسابی بهت حال میدم.
-نه قربونتون برم، امشب میخوام با عشقهام و عزیزای دلم، فقط عشق بازی کنیم. هیچکدومشون نمیدونن ما سه تا چقدر عاشق همدیگه ایم. الان وقتشه که حسابی باهم عشق کنیم…
(وقتی زنی رو عاشق خودت کنی، هر کاری واست میکنه تا خوشحالت کنه و هیچ چیزی مثل این شیرین و دلچسب نیست.)
اول حسابی لب گرفتیم و توی بغل همدیگه میلولیدیم. بعد جفتشون منو ماساژ دادن و تمام بدنم رو خوردن که از شدت لذت بی حس و سِر شده بودم و نمیتونستم تکون بخورم. هر جای بدنم رو که فکر کنید، این دو تا خوشگل سکسی لیس زدن و خوردن و مالیدن. نهال خوابید روی من و میترا خوابید کنارم. گفتم وای بچه ها چه حالی کردم. دمتون گرم. از صد تا سکس بیشتر بهم حال داد و واقعا چسبید. نهال بوسم کرد و گفت فدات بشم امیدم، میدونستیم خوشت میاد. سر شب با میترا هماهنگ کردیم که این کارو واست کنیم.
-دستتون درد نکنه، دمتون گرم. ملیکا چند بار اینکارو برام کرده، ولی همشون روی هم اینقدر حال نداده بود.
-ما با عشق ماساژت دادیم و خوردیمت. واسه همین خیلی خوشت اومده.
میترا: تو هم وقتی به من دست میزنی همین قدر برام خوشایند و لذت بخشه. توی بغلت از لذت آب میشم امید.
-میفهمم چی میگی. منم با شما همین حس رو دارم. از این به بعد هفته ای یه بار شما بیاید خونمون، منم ملیکا رو میفرستم پیش بچه ها تا سه تایی باهم عشق کنیم.
هر دو گفتن ایول و بوسم کردن. گفتم سمیرا و فرنوش فقط به درد لذت زودگذر سکس میخورن و واسه گاییدن و رفع کُتی خوبن. ولی شما دوتا رو باید بزارم روی چشمم. با شما باید عشق کرد. سکس همراه عشق یه چیز دیگه ست.
نهال گفت میخوای سکس کنیم؟
صدای آه و ناله از اتاقهای دیگه میومد و معلوم بود همه مشغولن. گفتم اول شما رو هم ماساژ بدم، بعد…
نهال گفت پس با هم میترا ماساژ بدیم، بعدش شما منو.
همینکارو کردیم و با نهال مشغول ماساژ و خوردن و لیس زدن بدن میترا شدیم. این مدتی که بهش گفته بودم یه کم وزنت رو بیار بالاتر، بهتر شده بود و از اون بدن تقریبا استخوانی، به یک بدن ناز و نرم و در عین حال خوش تراش تبدیل شده بود. کونشم بزرگتر شده بود و موقع گاییدن موج میخورد.
بعد از میترا، نهال رو ماساژ دادیم و به اونم حسابی حال دادیم. آخرش با خوردن کوسش کار رو به سکس کشیدم و وقتی همه کارشون تموم شده بود و صدایی از اتاقهای دیگه نمیومد، تازه ما شروع کرده بودیم و صدای آه و ناله بلند شد. اول کوسشون رو خوردم و ارضاشون کردم، بعد کونشون رو خوردم و کیف کردم. اونا هم واسه من ساک زدن و با گایییدن میترا تلمبه زدن رو شروع کردم. اول تک تک به پشت خوابوندمشون و گاییدمشون و لب میگرفتیم. بعد حالت داگی زدم و اون یکی هم جلوی دهنش مینشست تا کوسش رو بخوره. بعد نوبتی روی کیرم و صورتم نشوندمشون و آخرش کون جفتشون رو کنار هم گاییدم و از روی این میرفتم روی اون و برمیگشتم. آبکیرم قسمت کون ناز نهال کردم و تمامش رو خالی کردم توش. همونجا بی حال افتادم و میترا کمرمو دست میکشید و بوسم میکرد.
بهشون گفتم از دیشب اونقدر سکس کردم که فکر نمیکردم امشب دلم سکس بخواد یا اینقدر بهم حال بده. شما دوتا واقعا محشرید. اصلا از با شما بودن سیر نمیشم.
نهال گفت آره معلومه، آبت اومده اما هنوز کیرت توی کونم شقه.
خندیدم و گفتم یه راند دیگه بریم؟
-نه جان من، دیگه کوس و کونم درد گرفته و داره میسوزه.
-میترا گفت میخوای برو بشورش واست ساک میزنیم.
خندیدم و گفتم نه قربونت برم، داشتم باهاتون شوخی میکردم. بریم دوش بگیریم یا بخوابیم؟
نهال گفت دوش رو هستم. بریم سرحال بشیم.
اتاق ما و اتاق فرنوش اینا هر دو مستر بود و حموم داشت. ملیکا از قصد بچه ها رو برد اون یکی اتاق تا ما راحت باشیم. رفتیم داخل حموم دوش گرفتیم و سرحال شدیم. همدیگه رو شامپو زدیم و توی بغلم لیز می خوردن و بازی میکردیم و میخندیدیم. بعدش اومدیم مثل سه تا عاشق کنار هم خوابیدیم.
فرداش بیشتر توی استخر بودیم و مشغول بازی و بمال بمال و لاس زدن بودیم. بعد از ناهار یه سکس دست جمعی کردیم و چرخشی همه ی خانمها رو گاییدیم. عصر بود که برگشتیم و نهال اومد توی ماشین ما. تا تهران با هم گفتیم و خندیدیم که اصلا نفهمیدم کی رسیدیم.
ادامه دارد…
اونشب چند تا تلمبه توی کون میترا میزدم و میکشیدم بیرون چند تا تلمبه توی کون مهرشاد میزدم. بعد از اینکه خانمم رو ارضا کرد و منم کونش میذاشتم، گفتم حالا میترا رو بکن… مهرشاد نشست روی کیرم و میترا هم اومد جلوش نشست روی کیرش. داشتم کوس میترا میمالیدم و سینه هاش رو میخوردم، اونم آه و ناله میکرد. مهرشادم بین کیر من و کون نامزدش تلمبه میزد و دو طرفه واسه خودش حال میکرد که ملیکا اومد روی صورتم و گفت تو کوسمو بخور، من خودم کوسشو میمالم. همینطور که کون گنده و گرد و قلمبه ی خانمم روی صورتم بود و میمالیدمش، کوسشو لیس میزدم. اونم انگار داشت با میترا لب میگرفتن و کوسش رو میمالید. چون چند دقیقه بعد میترا و بعدش خانمم ارضا شد. بعد جاشون رو عوض کردن و میترا نشست روی صورت من و ملیکا به مهرشاد کون میداد. همچنان کیرم توی کون مهرشاد بود و هنوز داشت واسه خودش دو طرفه حال میکرد. چند دقیقه دیگه گذشت و خانمها جفتشون دوباره ارضا شدن. ملیکا به مهرشاد گفت آبت کی میاد؟
-نمیدونم، بعد از ظهر قبل از اینکه بیایم اینجا میترا کمرم رو سبک کرده و یه قرصم خوردم.
-خوبه، پس برو بشورش بیا از کوس بکنمون.
-چشم عزیزم، الان میام…
رفت کیرشو شست و اومد. ملیکا و میترا براش ساک زدن و ملیکا داگی شد و گفت بیا بکن که کوسم خیس آبه. میترا اومد بغل من خوابید و کونشو چسبوند به کیرم. منم کیرمو کردم توی کونش و همونجوری به پهلو خوابیده بودیم و به کوس دادن خانمم نگاه میکردم. مثل همیشه اون موج و لرزش کون گرد و قلمبه ی خوشگلش و رونهای نازش رو میدیدم حشریم میکرد. سینه هاش جلو عقب میشد و آه و ناله کنان در حال لذت بردن و حال کردن بود. دیگه خودش داشت کوسشو میکوبید به کیر مهرشاد و میگفت محکمتر بزن عوضی، آاااههههههه بزن کوسمو جر بده بچه کونی. واااایییییی زود باش، تندتر لعنتی…جووووون امید چه حالی میده بهم… تا اینکه ارضا شد و سینهش رو گذاشت روی تخت و نفس نفس میزد.
-آااههههههه دمت گرم مهرشاد، خیلی حال داد، اینقدر کونمو کردی که کوسم شر شر آب ازش میومد.
مهرشادم که داشت آروم آروم توی کوسش تلمبه میزد گفت نوش جونت گلم. بازم میخوای یا میترا رو بکنم؟
خودشو چپ کرد و گفت بیا میترا جون. بیا تو هم حال کن میدونم الان چه حالی داری…
میترا هم مثل خانمم داگی حالت گرفت و مهرشاد شروع کرد به گاییدنش. به من اشاره کرد بیا پشتم. رفتم از پشت کیرمو کردم توی کونش و ثابت موندم. مهرشاد خودش با تلمبه زدن توی کوس نامزدش، کیر من رو هم توی کونش تلمبه میزد. از دو طرف خودشو به جلو و عقب میکوبید و مثل یه زن ناله میکرد و آه میکشید و اوفففف اوفففففف میکرد. خانمم اومد جلو و مثل ما روی زانوهاش بلند شد و از من و مهرشاد لب میگرفت و کون منو چنگ میزد. گفت قربون شوهر خودم برم که مرده و فقط میکنه. کاش اینا هم مثل تو بودن و فقط میکردن. حیف نیست پسر به این خوشگلی و خوش هیکلی کونیه؟
میترا گفت آره والا. ولی خب اینا هم فانتزی خودشون رو دارن دیگه. ما باهاشون کنار اومدیم، اینا هم با ما.
گفتم خانمم اینا که کونی نیستن، فقط با خودشونن. گاهی هم به من میدن. تو که خودت میدونی، پس چرا این حرفو میزنی.
-میزنم که شاید خجالت بکشن و بذارن کنار.
مهرشاد خندید و گفت هر وقت شما کون دادن رو ترک کردین، ما هم ترک میکنیم. بعد ملیکا رو بغل کرد و در حالی که لب میگرفتن به تلمبه زدنش ادامه داد. من دیگه داشت آبم میومد و گفتم مهراد دارم میام.
-نه، درش بیار برو کنار. نگه دار با هم ارضا بشیم. میدونی که دلم میخواد وقتی آبم میاد، کیرت توی کونم باشه.
دراز کشیدم و به حال کردنشون نگاه میکردم که خانمم اومد بغلم کرد و گفت توهم بد عادت شدی ها. همش اینا رو میکنی. انگار خودتم خوشت اومده.
خندیدم و گفتم چیکار کنم دیگه، باید دوست پسرهاتو راضی نگه دارم.
خودشم خندش گرفت و گفتم ولی جان من نگاه کن، ببین چه کونی داره. دلت میاد نکنمش؟
بلند شد رفت پشت مهرشاد و خودشو چسبوند به کونش. بغلش کرد و گفت آره راست میگی ها. مهرشاد منم کیر داشتم میکردمت.
داشتیم می خندیدیم که میترا سینه ش رو گذاشت زمین و ارضا شد. خانمم بلند شد دیلدو رو آورد و گفت مهرشاد قمبول کن ببینم عزیزم. دیلدو رو توف مالی کرد و فرو کرد توی کون مهرشاد. همگی داشتیم می خندیدیم که دیلدو رو چسبوند جلوش و انگار کیر داره و مهرشاد رو داره میکنه. تلمبه میزد و مهرشاد یه جووووون میگفت و مثل ما میخندید. میترا گفت بده منم شوهرمو بکنم. نمیشه که همش اون منو بکنه.
مهرشاد: تو هم بکن عزیزم، بکن قربونت برم.
میترا دیلدو رو چسبوند جلوش و هموجور که مثل ملیکا نگه داشته بود، توی کون نامزدش تلمبه میزد. خانمم گفت بلند شو بیام جلوت منو بکن و به میترا کون بده. پاهاشو داد بالا و مهرشاد کیرشو کرد توی کوسش. روی خانمم کمر میزد و لب میگرفتن، میترا هم دیلدو رو توی کونش نگه داشته بود که با تلمبه زدن مهرشاد، دیلدو هم توی کونش تلمبه میخورد. هم میخندیدم هم از دیدنش حال میکردم. به خانمم گفت ملیکا گلوم رو لیس بزن و بخور. ملیکا هم واسش انجام میداد و کمرش رو هم میمالید. اینقدر کوس خانمم رو گایید که جفتشون باهم ارضا شدن وآبشو توی کوس خانمم خالی کرد. میترا گفت امید تو هم برو کیرتو بشور توی کوس من خالی کن.
-بیا بریم حموم، همونجا بشورمش و بکنمت، بعد دوش بگیریم بیایم.
رفتیم داخل حموم و خودش کیرمو شست و یه کم ساک زد. بعد دست به دیوار شد و کونشو داد عقب و به کمرش قوس داد گفت بکنم عشقم.
کیرمو کردم توی کوسش و پهلوهاش رو گرفتم و شالاپ شالاپ میکوبیدم توی کوسش. دو سه دقیقه نگذشته بود که آبم امد و خالی کردم توی عمق کوس تنگ و نازش. بعدش از پشت توی کوسش دو انگشتی تلمبه زدم تا اونم ارضا شد و برگشت بغلم کرد. لب گرفتیم و رفتیم زیر دوش. داشتیم همدیگه رو نوازش می کردیم و با آرامش لب میگرفتیم و حال میکردیم.
-امید، یعنی کار ما درسته؟
-کدوم کار؟
-اینکه بگذاریم شوهرامون کون بدن.
-ای بابا، به کسی که نمیدن، بین خودشونه. تو هم شدی ملیکا؟
-میدونم، آخه جفتشون رو دوست دارم. خیلی بهمون حال میدن و آزادی هم که داریم. اگه این کارو نمیکردن که دیگه عالی عالی بودن.
-بهش فکر نکن. راستی از رفیقای جدیدمون راضی هستی؟
-پریروز که بهت گفتم. بچه های خوبی هستن. مخصوصا سیاوش که خوش هیکل و خوشگل. ولی اونا هم مشکل خودشونو دارن.
-ای بابا، اونقدرا هم کیرشون کوچیک نیست. معمولیه.
-آره، حال میده ولی نه مثل کیر شما سه تا.
-دلت میخواد ردیف کنم بریم پیششون و سه نفری بکنیمت.
-آره، چرا که نه.
-ردیف میکنم. اگه خودمم نتونستم بیام تو خودت باهاشون حال کن ولی یه وقت حسی بهشون پیدا نکنی ها. تو مال خودمی.
خندید و گفت جون من واقعا دوسم داری؟
-دیوونه ای؟ معلومه که دوستت دارم. تازه بین تو و فرنوش، تو رو بیشتر دوست دارم. ولی بهش نگی ناراحت بشه.
-نه عشقم، بچه شدی؟
-ایول. بین سمیرا و نهالم، نهال رو بیشتر دوست دارم.
-این که تابلو بود. معلوم بود اونم خیلی دوستت داره. چند وقته با همدیگه اید؟
خندیدم و گفتم اگه بگم باورت نمیشه. اصلا خودت چه حدسی میزنی؟
-من چمیدونم، حداقل یه سال باید باشه.
-به جون خودت دومین جلسه ای بود که باهم بودیم. اگه
باورت نمیشه از ملیکا بپرس.
-جدی میگی؟ یعنی به همین زودی اینقدر وابسته و دلداده شدین؟
-آره والا.
-عجیبه… چی بگم، حتما یه چیز مشترکی بینتون هست که به این زودی جذب همدیگه شدین.
-نمیدونم. ولی قبول داری که خیلی ناز و خوشگل و خوش اندامه؟
-آره خب. حقیقتا عالیه. سمیرا هم بد نیست و خوبه ولی نهال یه چیز دیگه ست. حق داری…
-فدات، ممنون که درک میکنی.
بازم لب گرفتیم و خودمون رو شستیم اومدیم بیرون. خانمم و مهرشاد همدیگه رو بغل کرده بودن و انگار حرف میزدن که وقتی ما اومدیم بیرون اونا رفتن داخل حموم. ما خودمون رو خشک کردیم و رفتیم روی تختخواب. با ماچ و بوسه و نوازش، عشق بازی و صحبت میکردیم تا اونا از حموم اومدن بیرون و خودشون رو خشک کردن. خانمم گفت کنار هم بخوابیم یا من و مهرشاد بریم اون اتاق؟
هر جور دوست داری.
-پس بریم؟
-برید عشقم. شبتون بخیر.
اومد از من و میترا لب گرفت و مهرشادم بعد از اون از ما لب گرفت و کیرمو گرفت گفت شبتون بخیر عشقای من.
خندیدم و گفتم برو خودتو لوس نکن.
-لوس چیه؟ اصلا میخوای من و تو بریم امشب پیش هم بخوابیم؟
میترا: لازم نکرده، امشب امید مال منه. برو ببینم.
خندیدیم و ملیکا دستشو گرفت برد.
دوباره با میترا همدیگه رو در آغوش گرفتیم و کلی حرف زدیم. از گذشته ی خودش گفت و اینکه چطوری با این دوتا آشنا شدن. البته قبلا پسرها برامون تعریف کرده بودن ولی هیچ وقت از دهن دخترها نشنیده بودم و از دید اونا به قضیه شون نگاه نکرده بودم. بالاخره هر آدمی واسه خودش یه داستانی داره و زندگیش پر از خاطرات خوب و بد و فراز و نشیبه.
داف خوشگلم بعد از حرف زدن و درد دل کردن، با نوازشها و بوسه هام مثل یه دختر بچه توی آغوشم خوابش برد و منم خوابیدم.
صبح که می رفتیم سرکار، خانمم گفت امید دیشب با میترا تنها بودین خوش گذشت؟
-آره بد نبود، حرف زدیم و توی بغلم خوابش برد.
-دیگه نکردیش؟
-نه بابا، مگه از قحطی برگشتم که حرص بزنم؟
-ولی مهرشاد دیشب یه بار دیگه منو کرد بعد خوابیدیم.
-نوش جونت. فقط مواظب باش حسی بینتون به وجود نیاد.
-مثل تو و نهال؟
-منظورت چیه؟
-همه فهمیدن شما یه چیزیتون میشه. دیشب مهرشادم میگفت.
-آره ازش خوشم اومده و دوسش دارم، ولی عشق و عاشقی نیست. یه لذت و عشق و حاله سکسیه.
-من حرفتو باور میکنم ولی همه میگن شما انگار عاشق همدیگه شدین.
-از طرف نهال نمیدونم، شاید اینطور باشه ولی از طرف من یه دوست داشتن ساده است. البته از زیبایی و هیکلش خیلی خوشم اومده و شاید به همین خاطره که دلم میخواد اونو بیشتر از بقیه بغل کنم و بکنمش. هوسه دیگه، کاریش نمیشه کرد.
-اوکی، هر چقدر دلت میخواد بکنش.
-فدات، فعلا که همه چی خوبه و هم تو داری حال میکنی، هم من. غیر از اینه؟
-نه عشقم، همینطوره که میگی. راستی اگه میخوای بازم مثل دیشب با هر کدوم از دخترا که میخوای تنهات میذارم تا خوش بگذرونی.
-بدم نمیاد گاهی اینجوری بشه. بیشتر باهاشون آشنا میشم و توی تنهایی خوب میشه ازشون حرف کشید. سر درد و دلشون که باز میشه هر چی هست و نیست رو میگن. پسرا هم اینجوری هستن؟
-آره خب.
-خوبه دیگه. برامون قصه میگن.
خندیدیم و گفت امشب بگم نیما و فرنوش بیان؟
-نه، بزار واسه فردا شب. امشب میخوام عشق زندگیمو بغل کنم و بخوابیم.
-قربونت برم. هر وقت خودت دلت خواست، هر کدوم رو که بگی میارم کنارت. خودمم که همیشه کنارتم و میمیرم برات. خیلی دوستت دارم امید.
-ما بیشتر، همه ی زندگیمی ملیکا، عشق اول و آخرمی… فعلا تا بچه دار نشدیم خوش بگذرونیم تا ببینیم بعدش چی میشه.
اونشب ردیف کرده بودم نیما یواشکی سمیرا رو ببره خونشون و با مهرشاد بکننش. همه چی طبق نقشه پیش رفت و از غروب تا فرداش سمیرا خونه ی اونها بود و حسابی گاییده بودنش. داشتم قشنگ از سیاوش و ارشیا انتقام میگرفتم. زن خوشگل سیاوش که عاشق و دلباخته ی من شده بود و زن ارشیا رو هم داشتم یه جنده ی تمام عیار ازش می ساختم. با نهال هر روز در ارتباط بودم و با پیام و تماس تلفنی، به هم دل و قلوه میدادیم و عشق میکردیم.
فردا شب که قرار بود نیما و فرنوش بیان. نهال عصری که از سر کار اومدیم، تنها اومد خونهمون و یه ساعتی پیش ما و توی بغلم بود. گفت دلم براتون تنگ شده بود و گفتم بیام یه سری بزنم برم.
ملیکا گفت امشب نیما و فرنوش میان اینجا، تو هم بمون پیشمون.
-ممنون عزیزم، یه شب که تنها باشید میام. فردا هم که قراره بریم شمال میبینمتون و دو سه روزی با هم خوش میگذرونیم.
ملیکا: نهال، میدونم امید رو دوست داری و ازش خوشت اومده، من اصلا مشکلی با این قضیه ندارم ولی جلوی بچه ها، مخصوصا جلوی سیاوش زیاد تابلو نکن و مثل بقیه باش. بذار فکر کنه مثل بقیه فقط واسه تفریح و خوشگذرانی دور هم جمع میشیم و حسی جز سکس و حال کردن بین ما نیست. حالا هر وقت تنها شدید مثل الان دلبری کنید و عاشقانه حال کنید. هیچ اشکالی هم نداره.
نهال به صورتم نگاه کرد و گفت من چیزی نمیخوام جز کنار امید بودن. مثل الان که فقط اومدم ببینمش و برم. همین.
-باشه عزیزم، در خونه ی ما همیشه به روی تو بازه. امیدم دوستت داره و آغوشش واست بازه. فقط کاری نکنی که باعث بشه سیاوش رو شاکی کنی و این جمع و دورهمی ها خراب بشه. منو ببین، غیر از شوهرم با چهار تا مرد دیگه رابطه دارم و میخوابم ولی هیچ حسی جز لذت بردن از بدنهاشون ندارم. نمیگم دوسشون ندارم، چون آدم تا کسی رو دوست نداشته باشه نمیتونه باهاش بخوابه و لذت ببره، مگه اینکه جنده و هرزه باشه. ولی این دوست داشتن در حد دو تا دوست و شریک جنسیه، نه عشق و علاقه ی خاص. عشق من فقط امیده و بس.
نهال: درست میگی ملیکا جون، ولی خودت یه زنی و میدونی که وقتی یه زنی عاشق بشه، دل کندن واسش خیلی سخته.
-مگه تو عاشق سیاوش نیستی؟
-نه، من از روی عشق باهاش نیستم. فقط چون پسر روشن فکریه و میذاره آزاد باشم قبول کردم. هر مردی نمیزاره زنش اینجوری باشه که ما هستیم. خودت بگو، دیگه لذتی بالاتر از این دورهمی های ما، اونم توی ایران با این وضعیتش میتونه وجود داشته باشه؟
-نه عزیزم، قبول دارم. ولی حیفه با کسی که عاشقش نیستی زندگی کنی و جوونیت رو هدر بدی. اگه واقعا هیچ وقت نمیتونی عاشقش بشی، از همین الان تا عروسی نکردید جدا شو.
-ازش بدم نمیاد، اتفاقا دوسشم دارم ولی اون حس عشق و علاقه ای که باید باشه نیست. شاید یه روزی عاشقش شدم. اون که خیلی عاشقمه. دیدی جمعه چطور بهش برخورده بود؟ همین نشون میده که خیلی عاشقمه و براش مهمم.
-آره، مشخص بود.
-پس فعلا همینجوری ادامه میدم تا ببینم بعدا چی میشه. تو فقط اجازه بده من شوهرت رو دوست داشته باشم. یه کم بیشتر از رابطه ی سکسی و خوشگذرانی های معمول.
-باشه، من که گفتم مشکلی ندارم. الانم تنهاتون میذارم و میرم تا بچه ها نیومدن یه دوش بگیرم…
ملیکا رفت و من و نهال محکم همدیگه رو بغل کردیم و مثل لیلی و مجنون شده بودیم. تمام صورتش رو بوسه بارون کردم و اونم همینطور. لب میگرفتیم چه لب گرفتنی. تا ملیکا بیاد حسابی عشق بازی کردیم و حرفهای عاشقانه زدیم. از سمیرا میگفت و از تعریفهایی که از سکس دیشبش با مهرشاد و نیما براش کرده و میخندیدیم. گفت من دیگه نه پیش اون دوستام میرم، نه میخوام مثل سمیرا برم پیش نیما و مهرشاد، مگه اینکه خودت بخوای منو ببری. من فقط تو رو میخوام. تازه فهمیدم که همه چی سکس نیست و عشقم وجود داره. هر وقت سکس بخوام میگم سیا و ارشیا منو دوتایی بکنن تا سیر بشم ولی عشق و آرامشم رو توی آغوش تو میگیرم. باشه امید؟
-باشه قربونت برم، باشه عشقم. تو جون بخواه…
وقتی خانمم از حموم اومد گفت امید تو هم برو یه دوش بگیر بیا. نهال اگه دوست داری باهاش برو.
دستشو گرفتم و گفتم بیا بریم کمرمو هم لیف بزن.
با لبخند و خوشحالی اومد و رفتیم حموم. مثل یه مادر که بچه ش رو میشوره، منو لیف زد و منم لیفش زدم. بعد همونجوری با کف بغلش کردم و مثل ماهی توی بغلم لیز میخورد و باهاش بازی میکردم. کلی با هم خوش گذروندیم و خندیدیم تا آبکشیدیم و اومدیم بیرون. خیلی حشریم کرده بود و دلم میخواست بکنمش ولی جلوی خودمو گرفتم و به خودم گفتم بذار عشق بازی کنیم جای سکس…
بعد از حموم نیم ساعت دیگه هم پیش من بود و ملیکا داشت آشپزی میکرد. بعد خودم بردم رسوندمش و خونه شون رو نشونم داد و گفت ما اینجا میشینیم. حیف نمیشه ببرمت خونه و به خانوادم بگم عشق و شوهر اصل کاریه من ایشونه.
خندیدیم و یه بوسه به لب همدیگه زدیم و خدافظی کردیم رفت.
اون شب با نیما و فرنوشم مثل مهرشاد و میترا حال کردیم ولی اینبار کمتر نیما رو کردم و بیشتر با فرنوش و خانمم حال کردم. فرنوش و ملیکا هم مثل پریشب با دیلدو نیما رو میکردن و میخندیدیم. اون شبم مثل پریشب، بعد از سکس خانمم با نیما رفتن اون یکی اتاق خوابیدن و من و فرنوش تنها شدیم. درد و دل اونم باز کردم و از گذشته و آشناییشون و اینجور چیزا حرف زد و توی بغلم خوابید. فرنوش مثل میترا زیاد احساسی نیست ولی خب هر آدمی رو اگه از راه درستش وارد بشی، پشت نقابش یه چیزایی داره که میشه ببینیش و بهش دست پیدا کنی. فقط کافیه از راه درست وارد بشی. شاید شما هم براتون پیش اومده و می گیرید که چی میگم. یا برعکس کسی بوده که تونسته به شما نفوذ کنه و خود واقعیتون رو بهش نشون بدید، بهش اعتماد کرده باشید و درد و دلتون باز شده و حرفها و رازهایی که کسی نمیدونه بهش گفته باشید. در هر صورت وجود همچین کسایی واسه سبک شدن خوبه. به شرطی که آدم خوب و مطمئنی باشه و فردا از همین ها سوء استفاده نکنه. درست میگم؟…دمتون گرم.
چهارشنبه عصر بود که راه افتادیم به سمت ویلای فرنوش اینا. اونا که چهارتایی بعد از ظهر راه افتاده بودن و ما با سیاوش اینا که پشت سرمون بودن و ویلا رو بلد نبودن رفتیم. ملیکا گفت دیشب خیلی حال کردم، کاش زیاده روی نمیکردم که امشب بیشتر بهم بچسبه. مخصوصا که دیشب کم خوابیدم و الان گیج خوابم.
مگه تا کی بیدار بودین؟ ما که دیگه کاری نکردیم و خوابیدیم.
خندید و گفت ندیدی دیلدو رو با خودم بردم؟
-دقت نکردم.
-آره بابا، کلی حال کردیم. من اونو با دیلدو میکردم و بعدش اون منو. شاید نیم ساعت یا بیشتر دیلدو توی کون همدیگه میکردیم تا اینکه وقتی قمبل کرده بودم، کیرشو کرد توی کوسم و دیلدو رو کرد توی کونم. با کیرش و دیلدو منو خوب میگایید و ارضام کرد، بعد پاهاشو داد بالا و من براش ساک میزدم و دیلدو رو توی کونش جلو عقب میکردم. بعدش پشت بهش نشستم روی کیرش و دیلدو رو دادم بهش کرد توی کونم… خلاصه یه ساعت یا بیشتر مشغول بودیم و نوبتی همدیگه رو میکردیم. نمیدونم چند بار ارضا شدم ولی هر چی بود خیلی حال کردم. باورت نمیشه الان سیرم و اصلا میل سکس ندارم.
-تو جنده ی حشری رو من خوب میشناسم. بریم اونجا سکس شروع بشه، کوست چنان آب میندازه و شهوتت میزنه بالا که روی همه ی دخترا رو کم میکنی.
خندیدیم و گفت ای عوضی، مسخره میکنی؟
نه عشقم، حقیقته دیگه. فعلا بگیر بخواب تا اونجا. راحت بخواب و استراحت کن.
صندلی رو خوابوند و دستمو گذاشتم روی کوسش گفتم عشقم میخوای باهاش بازی کنم تا خوابت ببره؟
خندید و گفت فکر میکنی با این بازی کنی من خوابم میبره؟ وسط راه خفتت میکنم.
قه قه خندیدیم و کوسشو فشار دادم گفتم بخواب قربون خودت و کوس و کونت برم که لنگه نداری. تنها کسی که مثل خودته، مامانته و مبینا که الهی قربونش برم. برگردیم اول از همه باید اونو ببینم. لامصبو خیلی دوسش دارم و دلم براش تنگ میشه.
-برای خودش یا کونش؟
برای همه چیش، عشق که این چیزا سرش نمیشه.
-اگه واقعا اینقدر عاشقشی منو طلاق بده اونو بگیر.
-چرت نگو، دفعه ی آخرت باشه این کلمه رو به زبون میاری ها.
-شوخی کردم بابا. حالا دیگه بذار بخوابم. یه آهنگ ملایم بذار و صداشم کم کن…
حدودا سه ساعت بعد رسیدیم ویلا و ملیکا رو بیدار کردم گفتم سیر خواب شدی یا نه؟
-آره، چه زود رسیدیم.
-بله دیگه، خانم کل مسیر خواب بود و نفهمید…
از همون شب که رسیدیم تا جمعه عصر که برگشتیم ، عشق و حال کردیم و خوش گذروندیم و از ویلا بیرون نرفتیم. فرنوش و بچه ها مشروب و همه چی گرفته بودن و من و سیاوش اینا هم مشروب برده بودیم. اونقدر رقص و جیغ و بالا پایین پریدن داشتیم و راحت با داد و فریاد سکس کردیم که عقده ی آپارتمان نشینی رو در آوردیم. ده نفر بودیم و مسافرت و مهمونی شلوغ و دسته جمعی خیلی بیشتر میچسبه. مخصوصا که همه جوان و پایه ی عشق و حال. حالا دیگه حسابش رو بکنید که چه حالی کردیم. اونم با انواع مدلها و روشهای سکس گروهی. یادمه پنج شنبه عصر بود که حتی گنگ بنگ هم کردیم و بین خانمها قرعه کشی کردیم و افتاد به سمیرا که خانمم گفت اگه فکر میکنی نمیتونی من حاضرم جای تو انجامش بدم.
سمیرا: نه، خودم میتونم.
وای که چه بلایی سرش آوردیم که وسط کار به غلط کردن افتاد. پنج تا مرد مست و قرص خورده، یک ساعت به هر مدلی که فکر کنید دهن و کوس و کونش رو میگاییدیم. حتی ارشیا و سیاوش که کیرشون کوچیکتر بود، با هم کردن توی کونش و نیما از زیر کوسش رو میگایید. تک به تک و دو به تک و پنج به تک بالای سرش و روی بدنش بودیم و فقط میگاییدیمش. دیگه جون نداشت ولی هنوز ول کنش نبودیم. که آخرش دخترها همگی اومدن کمکش و هر کدوم یکی از ما رو گرفتن و کشیدن روی خودشون. با تعجب خانمم خودش منو کشید کنار و گفت امید بیا منو بکن، بکن عشقم دارم میمیرم. فقط برو کیرتو بشور از کوس میخوام. وقتی از دستشویی برگشتم دیدم ارشیا روی مبل داره کونش میذاره. گفت بیا امید، خانمت منتظره از کوس بکنیش. کیرمو دادم ساک زد و اومد روی کیرم. سیاوشم اومد کرد توی کونش و با هم گاییدیمش و ارضاش کردیم که سیاوشم خالی کرد توی کونش. خوابوندمش و پاهاشو تا جایی که میشد دادم بالا و مثل وحشی ها گاییدمش تا اینبار باهم ارضا شدیم و گفت آخیش، دمت گرم عشقم، اونقدر حشری شده بودم که میدونستم فقط خودت میتونی راحتم کنی.
-فدات، کار خوبی کردی. خیلی حال داد.
نهال اومد یواش به من و ملیکا که در حال لب گرفتن بودیم گفت امشب من و سیاوش رو ببرید اتاق چهارتایی باهم بخوابیم.
ملیکا گفت باشه عزیزم ولی من میخواستم امشب با سیا و ارشیا بخوابم که تو راحت پیش عشقت باشی.
خندید و گفت پس هر کاری خودت میدونی بکن. فقط سیاوش به من گیر نده چرا تنها با امید رفتید توی اتاق.
من: تنها نمیریم، با میترا سه تایی میریم. ملیکا هم اون دوتا رو میبره یه اتاق دیگه.
خلاصه آخر شب همین کارو کردیم. ملیکا سیاوش و ارشیا رو برد اتاق و مهرشاد و نیما هم با فرنوش و سمیرا رفتن. من و نهال و میترا هم، باهم رفتیم توی اتاق.
نهال گفت من واسه سکس نخواستم تنها باشیم و سکس نمیخوام، ولی اگه تو بخوای بهت حال میدم. میترا گفت منم همینطور، ولی اگه بخوای حسابی بهت حال میدم.
-نه قربونتون برم، امشب میخوام با عشقهام و عزیزای دلم، فقط عشق بازی کنیم. هیچکدومشون نمیدونن ما سه تا چقدر عاشق همدیگه ایم. الان وقتشه که حسابی باهم عشق کنیم…
(وقتی زنی رو عاشق خودت کنی، هر کاری واست میکنه تا خوشحالت کنه و هیچ چیزی مثل این شیرین و دلچسب نیست.)
اول حسابی لب گرفتیم و توی بغل همدیگه میلولیدیم. بعد جفتشون منو ماساژ دادن و تمام بدنم رو خوردن که از شدت لذت بی حس و سِر شده بودم و نمیتونستم تکون بخورم. هر جای بدنم رو که فکر کنید، این دو تا خوشگل سکسی لیس زدن و خوردن و مالیدن. نهال خوابید روی من و میترا خوابید کنارم. گفتم وای بچه ها چه حالی کردم. دمتون گرم. از صد تا سکس بیشتر بهم حال داد و واقعا چسبید. نهال بوسم کرد و گفت فدات بشم امیدم، میدونستیم خوشت میاد. سر شب با میترا هماهنگ کردیم که این کارو واست کنیم.
-دستتون درد نکنه، دمتون گرم. ملیکا چند بار اینکارو برام کرده، ولی همشون روی هم اینقدر حال نداده بود.
-ما با عشق ماساژت دادیم و خوردیمت. واسه همین خیلی خوشت اومده.
میترا: تو هم وقتی به من دست میزنی همین قدر برام خوشایند و لذت بخشه. توی بغلت از لذت آب میشم امید.
-میفهمم چی میگی. منم با شما همین حس رو دارم. از این به بعد هفته ای یه بار شما بیاید خونمون، منم ملیکا رو میفرستم پیش بچه ها تا سه تایی باهم عشق کنیم.
هر دو گفتن ایول و بوسم کردن. گفتم سمیرا و فرنوش فقط به درد لذت زودگذر سکس میخورن و واسه گاییدن و رفع کُتی خوبن. ولی شما دوتا رو باید بزارم روی چشمم. با شما باید عشق کرد. سکس همراه عشق یه چیز دیگه ست.
نهال گفت میخوای سکس کنیم؟
صدای آه و ناله از اتاقهای دیگه میومد و معلوم بود همه مشغولن. گفتم اول شما رو هم ماساژ بدم، بعد…
نهال گفت پس با هم میترا ماساژ بدیم، بعدش شما منو.
همینکارو کردیم و با نهال مشغول ماساژ و خوردن و لیس زدن بدن میترا شدیم. این مدتی که بهش گفته بودم یه کم وزنت رو بیار بالاتر، بهتر شده بود و از اون بدن تقریبا استخوانی، به یک بدن ناز و نرم و در عین حال خوش تراش تبدیل شده بود. کونشم بزرگتر شده بود و موقع گاییدن موج میخورد.
بعد از میترا، نهال رو ماساژ دادیم و به اونم حسابی حال دادیم. آخرش با خوردن کوسش کار رو به سکس کشیدم و وقتی همه کارشون تموم شده بود و صدایی از اتاقهای دیگه نمیومد، تازه ما شروع کرده بودیم و صدای آه و ناله بلند شد. اول کوسشون رو خوردم و ارضاشون کردم، بعد کونشون رو خوردم و کیف کردم. اونا هم واسه من ساک زدن و با گایییدن میترا تلمبه زدن رو شروع کردم. اول تک تک به پشت خوابوندمشون و گاییدمشون و لب میگرفتیم. بعد حالت داگی زدم و اون یکی هم جلوی دهنش مینشست تا کوسش رو بخوره. بعد نوبتی روی کیرم و صورتم نشوندمشون و آخرش کون جفتشون رو کنار هم گاییدم و از روی این میرفتم روی اون و برمیگشتم. آبکیرم قسمت کون ناز نهال کردم و تمامش رو خالی کردم توش. همونجا بی حال افتادم و میترا کمرمو دست میکشید و بوسم میکرد.
بهشون گفتم از دیشب اونقدر سکس کردم که فکر نمیکردم امشب دلم سکس بخواد یا اینقدر بهم حال بده. شما دوتا واقعا محشرید. اصلا از با شما بودن سیر نمیشم.
نهال گفت آره معلومه، آبت اومده اما هنوز کیرت توی کونم شقه.
خندیدم و گفتم یه راند دیگه بریم؟
-نه جان من، دیگه کوس و کونم درد گرفته و داره میسوزه.
-میترا گفت میخوای برو بشورش واست ساک میزنیم.
خندیدم و گفتم نه قربونت برم، داشتم باهاتون شوخی میکردم. بریم دوش بگیریم یا بخوابیم؟
نهال گفت دوش رو هستم. بریم سرحال بشیم.
اتاق ما و اتاق فرنوش اینا هر دو مستر بود و حموم داشت. ملیکا از قصد بچه ها رو برد اون یکی اتاق تا ما راحت باشیم. رفتیم داخل حموم دوش گرفتیم و سرحال شدیم. همدیگه رو شامپو زدیم و توی بغلم لیز می خوردن و بازی میکردیم و میخندیدیم. بعدش اومدیم مثل سه تا عاشق کنار هم خوابیدیم.
فرداش بیشتر توی استخر بودیم و مشغول بازی و بمال بمال و لاس زدن بودیم. بعد از ناهار یه سکس دست جمعی کردیم و چرخشی همه ی خانمها رو گاییدیم. عصر بود که برگشتیم و نهال اومد توی ماشین ما. تا تهران با هم گفتیم و خندیدیم که اصلا نفهمیدم کی رسیدیم.
ادامه دارد…
نوشته: امید بیخیال
8 پاسخ به “شروع ضربدری من و خانمم ملیکا با ارشیا و سیاوش (4)”
سلام امید، دمت گرم داداش، منتظر ادامه ی داستانت بودم. مثل همیشه عالی و زیبا نوشتی. واقعا کارت حرف نداره. 😘👌👍
عااااالی زودتر ادامه بده 😍😍😍
سلام دوستان عزیزدیروز تو اینستا عکس خودمو گذاشته بودم که یکی اومد پی وی گفت ازت خوشم اومد دلم میخواد ترنس واسه فردا باهاش قرار دارم بیاید کارگاهم و ادامه ماجرا
درود شرلوک رو به همسرت ملیکا ابلاغ کن
چی شد پس امید قسمت آخر را آپلود نکردی موندیم تو خماری 😁
درودچی شد پس قست آخر موندیم تو خماری کیرمون خوابید پاک 😉 دمت گرم خیلی باحاله منتظر قسمت آخر هستیم و همینطور داستانهای بعدی
همچنان در انتظار ادامه داستان
فکر کنم دید استقبال نمیشه و لایک نکردن ادامه نداد