سلام این داستان براساس واقعیت زندگی من هست که دست خودم نبود یا اینکه دوست داشتم ولی خب باعث شد کامل مسیر زندگیم عوض بشه
از اول بگم من پویا هستم ۳۰ سالمه و مجرد ،خونه و ماشین رو تازه گرفتم و زندگی خوبی دارم آخر هفته ها با دوست دخترم یا رفیق عا میریم بیرون و یه عرقی مشروبی میزنیم و برمیگردیم ، برنامه های سکس من همیشه مرتب انجام میشه و خلاصه حسابی به سالار میرسم هر اخر هفته دیگه حسابی انرژیش تخلیه بشه یه وقت بچه چیزیش نشه
خلاصه ماجرا از اینجا شروع شد که همسایه روبرویی ما تو مجتمعی که هستیم جابه جا شدن و یه همسایه جدید اومد یادمه اون روز وسایل رو میبردند تو دیدمش یه خانم ۴۳ ساله قد یک و هشتاد با اندام عالی و ورزشی و جلوبندی و شاسی به اسم ارزو ، همون روز سلام احوال پرسی کردیم و منم در مورد مجتمع و قوانین و اینا یکم توضیح دادم خانم با شخصیتی بود و خوش رو خلاصه اون روز گذشت تا اینکه روز بعدش طرف های عصر اومد در ما رو زد و گفت که پکیج خونه رو حالت تابستانی و بلد نیستم رادیات ها رو روشن کنم خیلی خونه سرده خب احتمالا الان میگید مثل تو فیلم ها تو نقش آقای لوله کش رفتم تو و یهو اونم کشید پایین و یهویی دستم به ممه هاش خورد و … نه اقا مگه فیلمه رفتم تو ،شیر ها رو باز کردم روشنش کردم و یکم نشستم تا رادیات ها گرم بشن و هواگیری کنم ارزو معمولا یه تیشرت بلند با یه شلوار میپوشبد و تا حدودی پوشش براش مهم بود ولی خب اهل روسری اینا نبود، بنده خدا حسابی تشکر کرد و تو این فاصله برام یه شربت هم اورد و یکم نشست از کارش گفت ، ارزو مغازه لباس زیر تو یکی از پاساژ ها که اسمشو نمیگم که یه وقت آدرسش مشخص نشه داشت و زندگی روزمره شو میگذروند وضعش بد نبود ولی خب ادم مستقلی بود و میگفت که یه بار ازدواج کرده ولی خب جدا شدن و منم خیلی روزندگیش زوم نکردم و خیلی متشخص طور سرم رو به نشانه تایید تکون میدادم خلاصه اون روز رفت تا چند روز دیگه که تو اسانسور دیدمش و همینجوری همو میدیدم ، خلاصه همینجوری گذشت ما تا حدودی صمیمی شده بودیم و اوکی خیلی وقت ها شده بودم اچار فرانسه خانم کل تعمیرات خونه رو انجام میدادم اونم خداییش برام غذا درست میکرد و میاورد دم در میداد استارت ماجرا از اینجا شروع شد که یه روز تو بالکن یه دونه پریز داشت که اب بارون خیس کرده بود و اتصالی داده بود و مثل همیشه به منم گفت منم دلم نمیومد چیزی بهش بگم میرفتم انجام میدادم تو بالکن که داشتم پریز رو باز میکردم اون گوشه یه باربیکیو داشت که داشت داخلشو نگا میکرد وسیله ای چیزی نباشه خلاصه در باربیکیو رو باز کرد و انگاری سوسک داخلش بوده اقا این سوسک رو دید چندمتر از حاش پرید و یه جیغی کشید که اونجا منم به همراهش چند از ترس جیغش پریدم و اینقدر هول کرد دم پایی از پاش دررفت و حین خوردن به زمین خواست خودشو بگیره که شلوارک منوگرفت منم دودستی شلوارک رو گرفتم که نکشه پایین ابرو حیثیت مون به فنا بره خلاصه کمکش کردم بلند شد و بردمش تو پاش زخم شده بود و یکم کمکش کردم پانسمان اینا داشت بهش گفتم اکه میخوایی برات ببندم و گفت اوکیه براش بستم و گفت نرو یکم بمون من هنوز ترسم سرجاشه خلاصه موندم یکم صحبت کردیم ازشوهرش گفت و جداشدنشون تا سلیقه و فلان و اینا دیگه باهام راحت شده بود و همه ش بهم میگفت پسرم من چندتا ویرهن از تو بیشتر پاره کردم اینقدر روحرف من حرف نزن و تا ازم درمورد دوست دختر اینا هم پرسید و گفتم که فقط در حد رابطه معمولیه و اینا و اونم تو فکر پیدا کردن کیس بود برام خلاصه میخواستم برم گفت شب بیا اینجا شام درست میکنم بخور گفتم مرسی نمیخواد اینا گفت پسر خوبی باش و حرف نزن بیا ،یکی از ویژگی های ارزو همین زور گفتنش بود برعکس بقیه حس غالبی داشت و عمرا تو هر چیزی احازه نمیداد کم بیاره باید حتما اون بالاتر باشه و جالب بود برام شب رفتم پیشش و از اونجا شروع شد شب که رفتم خانم یه پیرهن مردونه با دامن کوتاه تقریبا یه جوراب ساق بلند زیرش پوشیده بود که بعدا دیدش زدم فهمیدم جورابه با یه کفش ساق بلند کاملا استایلش حدید بود انگار رسمیه و اون لباس ها تو هیکل ورزشی و توپرش حسابی خودنمایی میکرد حقیقتا وقتی دیدمش گفتم چقد فرق کردی خبریه گفت نه دوست داشتم بپوشم خلاصه نشستیم شام خوردیم و کل حواس من به ممه های هشتادیش بود که داشت پیرهن رو پاره میگرد و باسن رو فرمش که انگار چندین ساله اسکات میزنه روی دامنه یه زاویه بیضی کشیده به بالا رو درست کرده بود که با نکاه کردنش من حسابی شق کرده بودم ولی سعی میکردم به روی خودم نیارم ولی خب میدونید که هر کاری هم کنیم باز سالار سرشو میاره بیرون و دنبالش میگرده اون شب چندبار حاشو عوض کردم معلوم نشه ابروم بره ولی خب حس کردم که متوجه شده که راست کردم هی دارم جابه جاش میکنم ساعت ۱۲ اینا بود گفتم بزم دیگه گفت صب کن گوشیم همراه بانکش کار نمیکنه که درست کن و منم مثل همیشه مشغولش بودم که اومد کنارم رومبل دونفری نشست و گفت منم ببینم و پاشو انداخت رو اون یکی پاش و داشت گوشیو نگا میکرد اقا دامنه یکم رفته بود بالا و گیپور جورابشو دیدم و یکم از پوستش اقا من انگار تستوسترون تزریق کردن بهم شهوتم بهو چند برابر شد بدم داغ سالار دیگه خودشو داشت پاره میکرد واقعا کنترل ادمتوهمچین لحظه ای حزو محالاته خلاصه نشونش میدادم اینا دیدم داره متوجه میشه یه جوری شدم و تحریک شدم و دستمو گرفت و گفت چقد داغه دستات گفتم طبیعیه همیشه همینه یعنی چی برو دکتر ببین چیزیت نباشه گفتم نه اوکیه اینو گفتم لبخند زد و هیچی نگفت گوشیو گرفت و پاشو از این پا رواون پا انداخت و دامنش سمت من این سری بالا رفت و جوراب و رون پاش پیدا شد اقا چشممنم عین رادار ناخواسته زومکردم رو پاش نگو اون دارع نگام می کنه برگشتم نگاش کنم داشت به من نگا میکرد با یه لبخند رو لباش منم با خودم گفتم دیگه فهمیده بذار دلو بزنم به دریا حداقل بزنم به فاز شوخی و ندیدم و اینا گفتم چقد لباست مناسب امشب بود روحو روانما رو بهم ریختی اینو گفتم خندید و گفت چیکارت کردم مگه من و دستشو گذاشت رو رون پام نزدیک سالار اقا یهو موهام سیخ شد و سالار تکون خورد من دیگه اب شدم اونجا و دیگه هار هار آرزو خندید و گفت چرا این بنده خدا منظورش کیرم بود رو اذیتش میکنی داره خودشو داره میکشه اینو گفت گفتم فرصته بذار کارو تموم کنم رفتم جلو و لباشو بوسیدم ، تکون نخورد از جاش و همینجوری با لبخند نگام میکرد چند ثانیه گذشت و منممنتظر ریکشن بودم که اچکیه ادامه بدم یا نه گفت همین اینو گفت پریدم روش و بغلش کردم و بوسیدمش رومبل پاهاشو دورم قفل کرد و پیرهنشو درآوردم و ممه ها ریختن بیرون عین گشنه های قحطی زده افتادم به جون ممه هاش اینقدر خوردم که اب کسش به راه افتاد و حسابی خیس کرد دستمبردن روچوچولش و مالوندمش آه و ناله هاش شروع شد دامنوکشی و پایین لباس ها رو دراوردم و من عاشق جورابم اونا رو گذاشتم بمونه و بلندش کردم اومد شروع کرد ساک زدن یه ساکی زد انگار تو عمرم همچین چیزی ندیده بودم قشنگ معلوم بود بلده و جا افتاده خلاصه سالار شق شق شد و فرصت نداد به من همونجور رو مبل نشسته اومد. رو کیرم نشست و کرد تو کسش من تعجب کردم چقد سریع خودش کرد توش و شروع کرد بالا پایین و منم دسترسی به ممه و خلاصه یکم بعدش خسته شد و خوابوندمش داکی کردمش تا تونستم کردمش و بعد از تعویض چندتا پوزیشن دیگه با یه صدای بلند ارضا شد افتاد بغلم و منمکمکش کردم بردمش اتاق و همونجا خوابیدیم و خلاصه اون شب گذشت و اصل کاری ماجرا این نیست که ارتباط من با یه زن میلف جذاب بوده باشه چون ارزو زن نرمالی نبود و تو سکس چیز های دیگه ای میخواست که بعدا اینارو فهمیدم و این بود که کل داستان منو از اینجا عوض میکنه از اون شب دیگه هر هفته چندبار اچنجا یودم و حسابی میکردمش و دیگه جز ارزو با کس دیگه ای سکس نمیکردم چون سکسی که با اون میکردم واقعا ارضام میکرد و دیگه نمیتونستم با هم سن های خودم بخوابم چون واقعا ناشی بوذن و این باعث شد دیگه فقط ارزو باشه ارزو هم خداییش با سلیقه و لباس ها جذاب میپوشبد و واقعا عشق میکردم و بعد از چند ماه سکس یع شب موقع سکس که داتش بیضه هامو میمالوند همه ش یه دستی هم به کونم میکشید و هی بزمیگشت منمچیزی نمیگفتم و خلاصه گذشت و چندبار دیگه این اتفاق افتاد و اخرش گفتم چرا اینکار رو میکنی که کفت برای ارگاسم قویتر مردا اینکارومیکنه و لذت روبیشتر میکنه و منم شنبده بودم تحریک پروستات باعث ارگاسم قویتر میشع و و گفتم که من کونی نیستم دست به کونم نمیزنی و گفت داری گارد اضافه میگیری یه بار تجربه ش کنی میبینی چیه بعدشم گونی کسیه که میده تو که میکنی نمیدی منم که کیر ندارم بکنمت خلاصه باهام حرف زد که موقع سکس با تحریک پروستات میشه یه کاری کرد که خیلی با شدت بیشتر ارضا شد و منم کنجکاو شدم تا اینکه سری بعد که سکس داشتیم بهش گفتم که انحام بده چجوریع قبلش گفت باید یکمخودتو باید خالی کنی کثافت کاری نشه و منم نابلد اومد بهم یاد داد تعجب میکردم این چجوری این همه بلده بعدش رفتیم روکار و بعد کلی میک لاو اینا و خیس شدن کسش و اماده کردنش منوخوابوند به پشتو اومد رو شکمم انگشتش رو چرب کرد وکرد توکونم اروم و منم نمیذاشتم اخرش گفت یا اروم بگیر یا پاشو بره چته اینحوری میکنی اینو گفت دیگه اروم نشسم وچیزی نگفتم و با انگشتش کرد تو کونم و پروستاتمو قلقلک میداد و همزمان کیرمو کرد تو کسش و آروم پایین بالا میرفت حس سکس اون شب یه جوری زیر دندونم موند که باعث شد همه چی شروع بشع اون شب بعد تحریکپروستات و بالا پایین کردنش من یه حوری ارضا شدم که تو زندگیم تا حالا اینجوری ارضا نشده بودم انقباضات شدیدتر و اب منی خیلی بیشتر ترشح شد و انگار جونمو گرفته بودن تموم که شد گفت دیدی گفتم اینقدر مقاومت میگردی بیخود بود خلاصه دیگه همیشه شده بود اخرش پروستاتمو تحریکمیکرد و من هی شدیتر ارضا میشدم چند بار بعد اومد گفت که بیا چیزای جدید و امتحان کنیم من نیمتونم هر شب انگشت بکنم تو کونت و گفتم خب چی کار کنیم گفت یه وسیله هست برات میارم موقع سکس میذاری توکونت خودشماساژ میذه وتو منومیکنی هممن دیگه انگشت نمیکنم همتو اون لذتو داری خلتصه حرفش منطقی بود و از اون لذت ارضا شدن نمیتونستم بگذرم و قبول کردم هر شب قبل سکس میذاشتم تو کونم و خوذش ماساژ میذاد و منم حسابی اونو میکردم ، یه شب قبل سکس همینجوری داشتیم قبل از سکس تحریکم میکرد یادمه اون شب یه لباس زیر فانتزی با حوراب بلند و بند حوراب و شورت و سوتین مشکی پوشیده بود یه ست عالی و داشتیم حرف میزدیم گفتم خیلی جذاب شدی و اینا گفت والا فقط ما جذابیم ما که از تو جذابیتی ندیدیم همه ش لختی گفتم خب لختیش به همینه که نپوشیده جذابیم گفت چرت نگو بابا یه شورت درست حسابی بپوش گفتم مگه شورتم چشه گفت مخصوص سکس هست از ذونا بگیر خیلی حذاب تره گفتم نمیدونم چی هست اصلا نشونم بده نشونم داد شورت های فنغتزی مرردونه که تو مغازه داشت رونشونم داد گفت کلی از مردا میخرن و خیلی مشتری داره گفتم اینا رو کونیا میپوشنفت خاک تو سرت که اولشم میگفتم پروستاتو تحریکمیکنم نمیذاشتی الان که تحربه ش کردی دیگه ول کن نیستی دیدم حق میگه گفتم باشه خب برام بیار سری بعد بزام اورد و پوشیدم حس کونی بودن داشتم ولی خب حس سکس و تجربه خوابیدن با ارزو یه جوری منو جذب کرده بود هر چی میگفت میگفت چشم بعد سکس اون شب هم دیدم ناحق نمیگه لباس سکسی حتی برای مردا ها جذابه حس جدیده و شب بعد که بهش گفتم اره حق با تو بود گفت خب امشب بیا حورابم بپوش گفتم جوراب چی گفت حرف نزن هر چی گفتم انجام بده گفتم باشه برام یه حوراب مشکی ساق بلند اورد با یه شورت فانتزی توری مردونه و بند حوراب که خودش بهم یاد داد اولش خغس کونی بودن داشتم ولی حس فوق العاده میداد و این باعث شروع سکس های ما با جوراب و شورت شد
هر شب ارزو برای خودش.و من یه ست میاورد برای خودش یه حوراب بند دار با گارتر و سوتین و دستکش توری و برای من یه حوراب ساق بلند و بند و شورت و سکس های ما همین شکلی داشت هر روز جذاب تر میشد واقعا لدت میبرم از بودن باهاش و اینکه سکس تکراری نداره خلاصه بعد یه مدت دیگه تو خونه ست های سکسی بزای خودم گذاشته بودم که میپوشیدم و میرفتم با ارزو سکس میکزدم خلاصه بعد یه مدت دیدم ارزو از سکس های ما لذت نمیبره اون شور قبلی رو نداشت هر بار که سکس میکردیم جفتمون جوراب و لباس سکسی میپوشیدیم و منم یه دستگاه تو کونم برای تحریک پروستات میذاشتم و لذت میبردم اما اون موقع سکس گوشیش زو چک میکزد و میدیدم که اون دیگه اون لذت قبل رو نداره و انگار دیگه براش جذاب نیستم و وقتی بهش میگفتم میگفت نه اوکیه من مشکلی ندارم خیلیم لذت میبرم ولی خب یه مدت بعدش هی میگفت کیرت چقد کوچیک شده و انگار دیگه خودت هم خیلی پر زور نیستی مثل قبلا نا و من هرروز با این حرف های ارزو که منو تخریب میکرد خودمو میخوردم تا اینکه به این جا رسید که گفت از این به بعد دوست دارم فقط برام بخوریش اینحوری دوست دارم ارضا شم و منم همینکارو میکردم مثل همیشه لباس هامو نو میپوشیدم و من دستگاه تو کنم و کسشو میخوردم اخرش نمیذاشت من بکنمش و با دستش برام جق میزد خلاصه به مدت گذشت و گذشت تا اینکه باز هر روز عجیب تر عجیب تر میشد یه روز ازم یه درخواست عجیبی کرد گفت که دوست داره خودش پروستاتمو ارضا کنه و همزمان جق بزنه برام گفتم چجوری گفت خودم با انگشت تحریکمیکنم و چند هفته ی بعدش این شکلی بود که ارزو با انگشت منو تحریکمیکرد و همزمان جق میزد برام تا اینکه یه شب تو اتاق که تقریبا نمیه تاریک بود مثل همیشه من یه ست حوراب سفید و شورت و بند پوشیده بودم و اونم یه ست بادی فانتزی با گارتر پوشیده بود و مثل همیشه بعد خوردن کسش و ارضا شدنش اومد منوارضا کنه منوخوابوند به شکم و مثل همیشه میکرد تو کونم تا پروستات روتحریک کنه منمقاعدتا لذت میبردم اما بیناموس منواینقدر گشاد کرده بود که اون شب به جای انگشت دیلدو کرد تو کونم و من گشاد شده متوجه ابن موضوع نشدم تا اینکه ارضا شدم و از کونم دراورد برگشتم دیدمش یه دیلدو دستشه و گفت اگه بهه میگفتم نمیذاشتی و میگفتی نه کونی نیستم و فلان اینا ولی خب الان میدونم که اینم دوست داشتی ، راست میگفت من واقعا دیگه از پوشیدن لباس زیر فانتزی و کرده شدن با دیلدو لذت میبردم و این شروع زنپوشی من و تبدیل کردن من به یه سیسی شد و شب های بعد دیگه رسما بعداز خوردن کسش و ارضا شدنش منو با دیلدو کمری میکرد پوشیدن لباس های زیر و کرده شدنم دیگه بهم لذت میداد و هر بار منو تو اون لباس ها از پشت میکرد و با دست جق میزد برام و ارضا میشدم و من لذت میبردم تا اینکه یه شب بعد از اینکه ارضا شدم و کیرم خوابید مثل همیشه اومد یه چیزی زد به کیرم یه قفل چستیتی که نمیذاره کیر راست بشه زد و گفتم این چیه دوباره گفت کیرت فقط مال منه نمیذارم کس دیگه صاحبش باشه و هر موقع اومدی من بازش میکنم برات میخورمش خلاصه چون دفعات پیش هر بار مقاومت میکردم دیگه چیز ی نگفتم و قفله روکیرم موندچمد روز اول حساب اذیتم میکرد نمیتونستم شق کنم و دیدمیکرد فکر کن سر کار میرفتم با اون قفله بودم و چون دیگه نمیتونستم جق بزنم شب بعدش رفتم پیشش گفتم بازش کن گفت نه نمیشه صبر کن تا فردا شب ببینم چجوری میشه منم دیگه فقط اطاعت میکردم و نیمتونستم چیزی بگم ، شب بعد حسابی دوباره منو تو لباس ها ی زنونه و دیلدو کرد که اخرش به حای بازکردن قفل تا جق بزنه برام بازش نکرد و گفت خب برو گفتم یعنی چی من که ارضا نشدم گفت اشکالی نداره درست میشه و من عصبانی که یعنی چی درست میشه و گفت باز داری مقاومت میکنی عجله نکن خودت میفهمی دندون رو جیگر بذار خلتصه گذشت و سکس دوم هم به این شکل گذشت و بار سوم دیگه داشت کیرم میترکید رفتم پیشش اون شب یه جوراب تا زیر ساق شیشه پوشیده بودم با یه لامبادا مشکی و یه بالاتنه مشکی و یه گردنی اون شب که رفتم پیشش مثل همیشه بعد از خوردن کسش منو با دیلدو حسابی کرد و اون شب برخلاف شب های دیگه موقعی که داشت منو داگی میکرد یهو کیرم تو همون حالت خوابیده تو قفلش به درجه ای رسیدم که کیرم مقدار خیلی زیادی اب پاشید بیرون و خیلی لرزیدم انگار رو ویبره بودم و حس جدیدی رو داشتم تجربه میکردم و حسابی خالی شدم اون شب ارزو اومد بغلم کرد و حسابی ماچم کرد و بهم تبریک گفت ، گفت دیگه رسما سیسی شدی نیازی به کیرت نداری فقط از همون سوراخت دیگه ارضا میشی و من مابین این همه حس های جدید گیر کرده بودم از اون شب به بعد راست میگفت دیگه واقعا جق نمیزدم و فقط با ارزو و کردنم ارضا میشدم جق نمیزدم کیرم اصلا نیازی نبود دیگه بلند بشه و بیشتر چقت ها داخل قفل چستیتی بود و من دیگه شکایتی نداشتم و برعکس خیلی لذت میبردم دیگه هر شب با لباس های زنونه میرفتم پیش ارزو اونم با دیلدو کمری منومیکرد و دوباره برمیگشتم خونه ولی خب ماحرا فقط کونی کردن من توسط خانم میسترس نبود و اون بیشتر از این می خواست و منم دیگه این مسیرو رفته بودم و برگشتی نداشتم دیگه علاقه ای به کردن نداشتم و فقط با دیلدو خالی میشدم تایم هایی که آرزو نبود منو بکنه لباس های زنونه مو می پوشیدم و یه دیلدو چسبون بهم داده بود با اون اینقدر روش بالا پایین میکردم تا ارضا شم و کارم همین شده بود تا اینکه بعد اینکه از سفر برگشت اومد پیشم چ گفت دوست داره یکی از دوست هاشم بیاره و این سری یه ترسام باشه و منم خب استقبال کردم دیگه دلو داده بودم به دریا مسیر برگشتی نداشتم چون نمیتونستم این لذت رو فراموش کنم انگار قفل های بدنیم شکسته بودن .
اون شب ارزو دوستش مهسا رو دعوت کرد و قراراین شد من لباس خاصی بپوشم اون شب یه حوراب شیشه ساق بلند با کفش پاشنه بلند مشکی ومثل همیشه چستیتی مو زدم و روش شورت لامبادا زنونه رو پوشیدم روش بند جوراب و وصل کردم رو یه سوتین و روش یه نیم تنه استین دار مشکی پوشیدم و رفتم وقتی اون شب مهسا از در اومد تو و منودید حسابی ذوق کرد و گفت چی ساختی ارزو و اومد پیشم و ماچمکرد و گفت امشب حسابی بهت میرسیم نگران نباش خلاصه بعد شام و نشستیم و ارزو اومد پیشم و بعد چند پیک مشروب و دیگه یکم بالا اومدیم اومد گفت بیا کسمو بخور و من شروع کردم خوردن و بعد چند دقیه مهسا اومد کنارش و گفت حالا نوبت منه و وقتی رفتم روی مهسا که براش بخورم بهو دیدم خانم به حای کس کیر داره بله ایشون شیمیل بود و ارزو اورده بود با کیر واقعی تجربه کنم دیگه کنم دوست داشتم و برای اولین بار کیر مهسا رو گرفتم دستم یه کیر پونزده سانتی که کلفت نبود معمولی و خوردم چندبار دندون زدم که حسابی تهدیدم کرد و دیگه اخرتش اینقدر خوب میزدم حتی یه جا ته حلقی هم بهم یاد داد و بعدش منو خوابوند ارزو رو مبل بود و فقط نگا میکرد و مهسا کونمو چرب کرد و کیرشو اروم اروم کرد تو کونم حس کیر واقعی فرق داشت سفت و داغ بود و گرمیش رو حس میکردم حتی نبض زدنشو و منوحسابی کرد،بعدش منو برگردوند و داگی کرد توکونم و همزمان داشتم برای ارزو که رومبل بود کسشو میخوردم که اینقدر کسش خیس شد گفت کیر میخوام و مهسا همونجا بعد کونم اومد آرزو رو حسابی کرد بعدش اومد سراغ منو دوباره کرد تو کونم درخالی که من رو مبل ولو بودم و حسابی تلمبه میزد ارزو اوکد پیشم و ازم لب میگررفت و اینقدر لب گرفت که تو اون حس ارضا شدم و ابم مثل همیشه مثل برف شادی نخی هست که میاد بیرون این شکلی پاشید بیرون مهسا ارضا نشده بود و اومد کنارمون و منواغررو حسابی ساک زدیم تا خالی شد و اون شب وقتی سه تایی خوابیدیم خب احتمالا برنامههای ارزو تا اینجا همین بود و تموم میشد اما هنوز چیز های دیگه ای مونده بود و من تازه در شروع مسیری بودم که داشتم تبدیل به یک سیسی خونگی اون میشذم …
از اول بگم من پویا هستم ۳۰ سالمه و مجرد ،خونه و ماشین رو تازه گرفتم و زندگی خوبی دارم آخر هفته ها با دوست دخترم یا رفیق عا میریم بیرون و یه عرقی مشروبی میزنیم و برمیگردیم ، برنامه های سکس من همیشه مرتب انجام میشه و خلاصه حسابی به سالار میرسم هر اخر هفته دیگه حسابی انرژیش تخلیه بشه یه وقت بچه چیزیش نشه
خلاصه ماجرا از اینجا شروع شد که همسایه روبرویی ما تو مجتمعی که هستیم جابه جا شدن و یه همسایه جدید اومد یادمه اون روز وسایل رو میبردند تو دیدمش یه خانم ۴۳ ساله قد یک و هشتاد با اندام عالی و ورزشی و جلوبندی و شاسی به اسم ارزو ، همون روز سلام احوال پرسی کردیم و منم در مورد مجتمع و قوانین و اینا یکم توضیح دادم خانم با شخصیتی بود و خوش رو خلاصه اون روز گذشت تا اینکه روز بعدش طرف های عصر اومد در ما رو زد و گفت که پکیج خونه رو حالت تابستانی و بلد نیستم رادیات ها رو روشن کنم خیلی خونه سرده خب احتمالا الان میگید مثل تو فیلم ها تو نقش آقای لوله کش رفتم تو و یهو اونم کشید پایین و یهویی دستم به ممه هاش خورد و … نه اقا مگه فیلمه رفتم تو ،شیر ها رو باز کردم روشنش کردم و یکم نشستم تا رادیات ها گرم بشن و هواگیری کنم ارزو معمولا یه تیشرت بلند با یه شلوار میپوشبد و تا حدودی پوشش براش مهم بود ولی خب اهل روسری اینا نبود، بنده خدا حسابی تشکر کرد و تو این فاصله برام یه شربت هم اورد و یکم نشست از کارش گفت ، ارزو مغازه لباس زیر تو یکی از پاساژ ها که اسمشو نمیگم که یه وقت آدرسش مشخص نشه داشت و زندگی روزمره شو میگذروند وضعش بد نبود ولی خب ادم مستقلی بود و میگفت که یه بار ازدواج کرده ولی خب جدا شدن و منم خیلی روزندگیش زوم نکردم و خیلی متشخص طور سرم رو به نشانه تایید تکون میدادم خلاصه اون روز رفت تا چند روز دیگه که تو اسانسور دیدمش و همینجوری همو میدیدم ، خلاصه همینجوری گذشت ما تا حدودی صمیمی شده بودیم و اوکی خیلی وقت ها شده بودم اچار فرانسه خانم کل تعمیرات خونه رو انجام میدادم اونم خداییش برام غذا درست میکرد و میاورد دم در میداد استارت ماجرا از اینجا شروع شد که یه روز تو بالکن یه دونه پریز داشت که اب بارون خیس کرده بود و اتصالی داده بود و مثل همیشه به منم گفت منم دلم نمیومد چیزی بهش بگم میرفتم انجام میدادم تو بالکن که داشتم پریز رو باز میکردم اون گوشه یه باربیکیو داشت که داشت داخلشو نگا میکرد وسیله ای چیزی نباشه خلاصه در باربیکیو رو باز کرد و انگاری سوسک داخلش بوده اقا این سوسک رو دید چندمتر از حاش پرید و یه جیغی کشید که اونجا منم به همراهش چند از ترس جیغش پریدم و اینقدر هول کرد دم پایی از پاش دررفت و حین خوردن به زمین خواست خودشو بگیره که شلوارک منوگرفت منم دودستی شلوارک رو گرفتم که نکشه پایین ابرو حیثیت مون به فنا بره خلاصه کمکش کردم بلند شد و بردمش تو پاش زخم شده بود و یکم کمکش کردم پانسمان اینا داشت بهش گفتم اکه میخوایی برات ببندم و گفت اوکیه براش بستم و گفت نرو یکم بمون من هنوز ترسم سرجاشه خلاصه موندم یکم صحبت کردیم ازشوهرش گفت و جداشدنشون تا سلیقه و فلان و اینا دیگه باهام راحت شده بود و همه ش بهم میگفت پسرم من چندتا ویرهن از تو بیشتر پاره کردم اینقدر روحرف من حرف نزن و تا ازم درمورد دوست دختر اینا هم پرسید و گفتم که فقط در حد رابطه معمولیه و اینا و اونم تو فکر پیدا کردن کیس بود برام خلاصه میخواستم برم گفت شب بیا اینجا شام درست میکنم بخور گفتم مرسی نمیخواد اینا گفت پسر خوبی باش و حرف نزن بیا ،یکی از ویژگی های ارزو همین زور گفتنش بود برعکس بقیه حس غالبی داشت و عمرا تو هر چیزی احازه نمیداد کم بیاره باید حتما اون بالاتر باشه و جالب بود برام شب رفتم پیشش و از اونجا شروع شد شب که رفتم خانم یه پیرهن مردونه با دامن کوتاه تقریبا یه جوراب ساق بلند زیرش پوشیده بود که بعدا دیدش زدم فهمیدم جورابه با یه کفش ساق بلند کاملا استایلش حدید بود انگار رسمیه و اون لباس ها تو هیکل ورزشی و توپرش حسابی خودنمایی میکرد حقیقتا وقتی دیدمش گفتم چقد فرق کردی خبریه گفت نه دوست داشتم بپوشم خلاصه نشستیم شام خوردیم و کل حواس من به ممه های هشتادیش بود که داشت پیرهن رو پاره میگرد و باسن رو فرمش که انگار چندین ساله اسکات میزنه روی دامنه یه زاویه بیضی کشیده به بالا رو درست کرده بود که با نکاه کردنش من حسابی شق کرده بودم ولی سعی میکردم به روی خودم نیارم ولی خب میدونید که هر کاری هم کنیم باز سالار سرشو میاره بیرون و دنبالش میگرده اون شب چندبار حاشو عوض کردم معلوم نشه ابروم بره ولی خب حس کردم که متوجه شده که راست کردم هی دارم جابه جاش میکنم ساعت ۱۲ اینا بود گفتم بزم دیگه گفت صب کن گوشیم همراه بانکش کار نمیکنه که درست کن و منم مثل همیشه مشغولش بودم که اومد کنارم رومبل دونفری نشست و گفت منم ببینم و پاشو انداخت رو اون یکی پاش و داشت گوشیو نگا میکرد اقا دامنه یکم رفته بود بالا و گیپور جورابشو دیدم و یکم از پوستش اقا من انگار تستوسترون تزریق کردن بهم شهوتم بهو چند برابر شد بدم داغ سالار دیگه خودشو داشت پاره میکرد واقعا کنترل ادمتوهمچین لحظه ای حزو محالاته خلاصه نشونش میدادم اینا دیدم داره متوجه میشه یه جوری شدم و تحریک شدم و دستمو گرفت و گفت چقد داغه دستات گفتم طبیعیه همیشه همینه یعنی چی برو دکتر ببین چیزیت نباشه گفتم نه اوکیه اینو گفتم لبخند زد و هیچی نگفت گوشیو گرفت و پاشو از این پا رواون پا انداخت و دامنش سمت من این سری بالا رفت و جوراب و رون پاش پیدا شد اقا چشممنم عین رادار ناخواسته زومکردم رو پاش نگو اون دارع نگام می کنه برگشتم نگاش کنم داشت به من نگا میکرد با یه لبخند رو لباش منم با خودم گفتم دیگه فهمیده بذار دلو بزنم به دریا حداقل بزنم به فاز شوخی و ندیدم و اینا گفتم چقد لباست مناسب امشب بود روحو روانما رو بهم ریختی اینو گفتم خندید و گفت چیکارت کردم مگه من و دستشو گذاشت رو رون پام نزدیک سالار اقا یهو موهام سیخ شد و سالار تکون خورد من دیگه اب شدم اونجا و دیگه هار هار آرزو خندید و گفت چرا این بنده خدا منظورش کیرم بود رو اذیتش میکنی داره خودشو داره میکشه اینو گفت گفتم فرصته بذار کارو تموم کنم رفتم جلو و لباشو بوسیدم ، تکون نخورد از جاش و همینجوری با لبخند نگام میکرد چند ثانیه گذشت و منممنتظر ریکشن بودم که اچکیه ادامه بدم یا نه گفت همین اینو گفت پریدم روش و بغلش کردم و بوسیدمش رومبل پاهاشو دورم قفل کرد و پیرهنشو درآوردم و ممه ها ریختن بیرون عین گشنه های قحطی زده افتادم به جون ممه هاش اینقدر خوردم که اب کسش به راه افتاد و حسابی خیس کرد دستمبردن روچوچولش و مالوندمش آه و ناله هاش شروع شد دامنوکشی و پایین لباس ها رو دراوردم و من عاشق جورابم اونا رو گذاشتم بمونه و بلندش کردم اومد شروع کرد ساک زدن یه ساکی زد انگار تو عمرم همچین چیزی ندیده بودم قشنگ معلوم بود بلده و جا افتاده خلاصه سالار شق شق شد و فرصت نداد به من همونجور رو مبل نشسته اومد. رو کیرم نشست و کرد تو کسش من تعجب کردم چقد سریع خودش کرد توش و شروع کرد بالا پایین و منم دسترسی به ممه و خلاصه یکم بعدش خسته شد و خوابوندمش داکی کردمش تا تونستم کردمش و بعد از تعویض چندتا پوزیشن دیگه با یه صدای بلند ارضا شد افتاد بغلم و منمکمکش کردم بردمش اتاق و همونجا خوابیدیم و خلاصه اون شب گذشت و اصل کاری ماجرا این نیست که ارتباط من با یه زن میلف جذاب بوده باشه چون ارزو زن نرمالی نبود و تو سکس چیز های دیگه ای میخواست که بعدا اینارو فهمیدم و این بود که کل داستان منو از اینجا عوض میکنه از اون شب دیگه هر هفته چندبار اچنجا یودم و حسابی میکردمش و دیگه جز ارزو با کس دیگه ای سکس نمیکردم چون سکسی که با اون میکردم واقعا ارضام میکرد و دیگه نمیتونستم با هم سن های خودم بخوابم چون واقعا ناشی بوذن و این باعث شد دیگه فقط ارزو باشه ارزو هم خداییش با سلیقه و لباس ها جذاب میپوشبد و واقعا عشق میکردم و بعد از چند ماه سکس یع شب موقع سکس که داتش بیضه هامو میمالوند همه ش یه دستی هم به کونم میکشید و هی بزمیگشت منمچیزی نمیگفتم و خلاصه گذشت و چندبار دیگه این اتفاق افتاد و اخرش گفتم چرا اینکار رو میکنی که کفت برای ارگاسم قویتر مردا اینکارومیکنه و لذت روبیشتر میکنه و منم شنبده بودم تحریک پروستات باعث ارگاسم قویتر میشع و و گفتم که من کونی نیستم دست به کونم نمیزنی و گفت داری گارد اضافه میگیری یه بار تجربه ش کنی میبینی چیه بعدشم گونی کسیه که میده تو که میکنی نمیدی منم که کیر ندارم بکنمت خلاصه باهام حرف زد که موقع سکس با تحریک پروستات میشه یه کاری کرد که خیلی با شدت بیشتر ارضا شد و منم کنجکاو شدم تا اینکه سری بعد که سکس داشتیم بهش گفتم که انحام بده چجوریع قبلش گفت باید یکمخودتو باید خالی کنی کثافت کاری نشه و منم نابلد اومد بهم یاد داد تعجب میکردم این چجوری این همه بلده بعدش رفتیم روکار و بعد کلی میک لاو اینا و خیس شدن کسش و اماده کردنش منوخوابوند به پشتو اومد رو شکمم انگشتش رو چرب کرد وکرد توکونم اروم و منم نمیذاشتم اخرش گفت یا اروم بگیر یا پاشو بره چته اینحوری میکنی اینو گفت دیگه اروم نشسم وچیزی نگفتم و با انگشتش کرد تو کونم و پروستاتمو قلقلک میداد و همزمان کیرمو کرد تو کسش و آروم پایین بالا میرفت حس سکس اون شب یه جوری زیر دندونم موند که باعث شد همه چی شروع بشع اون شب بعد تحریکپروستات و بالا پایین کردنش من یه حوری ارضا شدم که تو زندگیم تا حالا اینجوری ارضا نشده بودم انقباضات شدیدتر و اب منی خیلی بیشتر ترشح شد و انگار جونمو گرفته بودن تموم که شد گفت دیدی گفتم اینقدر مقاومت میگردی بیخود بود خلاصه دیگه همیشه شده بود اخرش پروستاتمو تحریکمیکرد و من هی شدیتر ارضا میشدم چند بار بعد اومد گفت که بیا چیزای جدید و امتحان کنیم من نیمتونم هر شب انگشت بکنم تو کونت و گفتم خب چی کار کنیم گفت یه وسیله هست برات میارم موقع سکس میذاری توکونت خودشماساژ میذه وتو منومیکنی هممن دیگه انگشت نمیکنم همتو اون لذتو داری خلتصه حرفش منطقی بود و از اون لذت ارضا شدن نمیتونستم بگذرم و قبول کردم هر شب قبل سکس میذاشتم تو کونم و خوذش ماساژ میذاد و منم حسابی اونو میکردم ، یه شب قبل سکس همینجوری داشتیم قبل از سکس تحریکم میکرد یادمه اون شب یه لباس زیر فانتزی با حوراب بلند و بند حوراب و شورت و سوتین مشکی پوشیده بود یه ست عالی و داشتیم حرف میزدیم گفتم خیلی جذاب شدی و اینا گفت والا فقط ما جذابیم ما که از تو جذابیتی ندیدیم همه ش لختی گفتم خب لختیش به همینه که نپوشیده جذابیم گفت چرت نگو بابا یه شورت درست حسابی بپوش گفتم مگه شورتم چشه گفت مخصوص سکس هست از ذونا بگیر خیلی حذاب تره گفتم نمیدونم چی هست اصلا نشونم بده نشونم داد شورت های فنغتزی مرردونه که تو مغازه داشت رونشونم داد گفت کلی از مردا میخرن و خیلی مشتری داره گفتم اینا رو کونیا میپوشنفت خاک تو سرت که اولشم میگفتم پروستاتو تحریکمیکنم نمیذاشتی الان که تحربه ش کردی دیگه ول کن نیستی دیدم حق میگه گفتم باشه خب برام بیار سری بعد بزام اورد و پوشیدم حس کونی بودن داشتم ولی خب حس سکس و تجربه خوابیدن با ارزو یه جوری منو جذب کرده بود هر چی میگفت میگفت چشم بعد سکس اون شب هم دیدم ناحق نمیگه لباس سکسی حتی برای مردا ها جذابه حس جدیده و شب بعد که بهش گفتم اره حق با تو بود گفت خب امشب بیا حورابم بپوش گفتم جوراب چی گفت حرف نزن هر چی گفتم انجام بده گفتم باشه برام یه حوراب مشکی ساق بلند اورد با یه شورت فانتزی توری مردونه و بند حوراب که خودش بهم یاد داد اولش خغس کونی بودن داشتم ولی حس فوق العاده میداد و این باعث شروع سکس های ما با جوراب و شورت شد
هر شب ارزو برای خودش.و من یه ست میاورد برای خودش یه حوراب بند دار با گارتر و سوتین و دستکش توری و برای من یه حوراب ساق بلند و بند و شورت و سکس های ما همین شکلی داشت هر روز جذاب تر میشد واقعا لدت میبرم از بودن باهاش و اینکه سکس تکراری نداره خلاصه بعد یه مدت دیگه تو خونه ست های سکسی بزای خودم گذاشته بودم که میپوشیدم و میرفتم با ارزو سکس میکزدم خلاصه بعد یه مدت دیدم ارزو از سکس های ما لذت نمیبره اون شور قبلی رو نداشت هر بار که سکس میکردیم جفتمون جوراب و لباس سکسی میپوشیدیم و منم یه دستگاه تو کونم برای تحریک پروستات میذاشتم و لذت میبردم اما اون موقع سکس گوشیش زو چک میکزد و میدیدم که اون دیگه اون لذت قبل رو نداره و انگار دیگه براش جذاب نیستم و وقتی بهش میگفتم میگفت نه اوکیه من مشکلی ندارم خیلیم لذت میبرم ولی خب یه مدت بعدش هی میگفت کیرت چقد کوچیک شده و انگار دیگه خودت هم خیلی پر زور نیستی مثل قبلا نا و من هرروز با این حرف های ارزو که منو تخریب میکرد خودمو میخوردم تا اینکه به این جا رسید که گفت از این به بعد دوست دارم فقط برام بخوریش اینحوری دوست دارم ارضا شم و منم همینکارو میکردم مثل همیشه لباس هامو نو میپوشیدم و من دستگاه تو کنم و کسشو میخوردم اخرش نمیذاشت من بکنمش و با دستش برام جق میزد خلاصه به مدت گذشت و گذشت تا اینکه باز هر روز عجیب تر عجیب تر میشد یه روز ازم یه درخواست عجیبی کرد گفت که دوست داره خودش پروستاتمو ارضا کنه و همزمان جق بزنه برام گفتم چجوری گفت خودم با انگشت تحریکمیکنم و چند هفته ی بعدش این شکلی بود که ارزو با انگشت منو تحریکمیکرد و همزمان جق میزد برام تا اینکه یه شب تو اتاق که تقریبا نمیه تاریک بود مثل همیشه من یه ست حوراب سفید و شورت و بند پوشیده بودم و اونم یه ست بادی فانتزی با گارتر پوشیده بود و مثل همیشه بعد خوردن کسش و ارضا شدنش اومد منوارضا کنه منوخوابوند به شکم و مثل همیشه میکرد تو کونم تا پروستات روتحریک کنه منمقاعدتا لذت میبردم اما بیناموس منواینقدر گشاد کرده بود که اون شب به جای انگشت دیلدو کرد تو کونم و من گشاد شده متوجه ابن موضوع نشدم تا اینکه ارضا شدم و از کونم دراورد برگشتم دیدمش یه دیلدو دستشه و گفت اگه بهه میگفتم نمیذاشتی و میگفتی نه کونی نیستم و فلان اینا ولی خب الان میدونم که اینم دوست داشتی ، راست میگفت من واقعا دیگه از پوشیدن لباس زیر فانتزی و کرده شدن با دیلدو لذت میبردم و این شروع زنپوشی من و تبدیل کردن من به یه سیسی شد و شب های بعد دیگه رسما بعداز خوردن کسش و ارضا شدنش منو با دیلدو کمری میکرد پوشیدن لباس های زیر و کرده شدنم دیگه بهم لذت میداد و هر بار منو تو اون لباس ها از پشت میکرد و با دست جق میزد برام و ارضا میشدم و من لذت میبردم تا اینکه یه شب بعد از اینکه ارضا شدم و کیرم خوابید مثل همیشه اومد یه چیزی زد به کیرم یه قفل چستیتی که نمیذاره کیر راست بشه زد و گفتم این چیه دوباره گفت کیرت فقط مال منه نمیذارم کس دیگه صاحبش باشه و هر موقع اومدی من بازش میکنم برات میخورمش خلاصه چون دفعات پیش هر بار مقاومت میکردم دیگه چیز ی نگفتم و قفله روکیرم موندچمد روز اول حساب اذیتم میکرد نمیتونستم شق کنم و دیدمیکرد فکر کن سر کار میرفتم با اون قفله بودم و چون دیگه نمیتونستم جق بزنم شب بعدش رفتم پیشش گفتم بازش کن گفت نه نمیشه صبر کن تا فردا شب ببینم چجوری میشه منم دیگه فقط اطاعت میکردم و نیمتونستم چیزی بگم ، شب بعد حسابی دوباره منو تو لباس ها ی زنونه و دیلدو کرد که اخرش به حای بازکردن قفل تا جق بزنه برام بازش نکرد و گفت خب برو گفتم یعنی چی من که ارضا نشدم گفت اشکالی نداره درست میشه و من عصبانی که یعنی چی درست میشه و گفت باز داری مقاومت میکنی عجله نکن خودت میفهمی دندون رو جیگر بذار خلتصه گذشت و سکس دوم هم به این شکل گذشت و بار سوم دیگه داشت کیرم میترکید رفتم پیشش اون شب یه جوراب تا زیر ساق شیشه پوشیده بودم با یه لامبادا مشکی و یه بالاتنه مشکی و یه گردنی اون شب که رفتم پیشش مثل همیشه بعد از خوردن کسش منو با دیلدو حسابی کرد و اون شب برخلاف شب های دیگه موقعی که داشت منو داگی میکرد یهو کیرم تو همون حالت خوابیده تو قفلش به درجه ای رسیدم که کیرم مقدار خیلی زیادی اب پاشید بیرون و خیلی لرزیدم انگار رو ویبره بودم و حس جدیدی رو داشتم تجربه میکردم و حسابی خالی شدم اون شب ارزو اومد بغلم کرد و حسابی ماچم کرد و بهم تبریک گفت ، گفت دیگه رسما سیسی شدی نیازی به کیرت نداری فقط از همون سوراخت دیگه ارضا میشی و من مابین این همه حس های جدید گیر کرده بودم از اون شب به بعد راست میگفت دیگه واقعا جق نمیزدم و فقط با ارزو و کردنم ارضا میشدم جق نمیزدم کیرم اصلا نیازی نبود دیگه بلند بشه و بیشتر چقت ها داخل قفل چستیتی بود و من دیگه شکایتی نداشتم و برعکس خیلی لذت میبردم دیگه هر شب با لباس های زنونه میرفتم پیش ارزو اونم با دیلدو کمری منومیکرد و دوباره برمیگشتم خونه ولی خب ماحرا فقط کونی کردن من توسط خانم میسترس نبود و اون بیشتر از این می خواست و منم دیگه این مسیرو رفته بودم و برگشتی نداشتم دیگه علاقه ای به کردن نداشتم و فقط با دیلدو خالی میشدم تایم هایی که آرزو نبود منو بکنه لباس های زنونه مو می پوشیدم و یه دیلدو چسبون بهم داده بود با اون اینقدر روش بالا پایین میکردم تا ارضا شم و کارم همین شده بود تا اینکه بعد اینکه از سفر برگشت اومد پیشم چ گفت دوست داره یکی از دوست هاشم بیاره و این سری یه ترسام باشه و منم خب استقبال کردم دیگه دلو داده بودم به دریا مسیر برگشتی نداشتم چون نمیتونستم این لذت رو فراموش کنم انگار قفل های بدنیم شکسته بودن .
اون شب ارزو دوستش مهسا رو دعوت کرد و قراراین شد من لباس خاصی بپوشم اون شب یه حوراب شیشه ساق بلند با کفش پاشنه بلند مشکی ومثل همیشه چستیتی مو زدم و روش شورت لامبادا زنونه رو پوشیدم روش بند جوراب و وصل کردم رو یه سوتین و روش یه نیم تنه استین دار مشکی پوشیدم و رفتم وقتی اون شب مهسا از در اومد تو و منودید حسابی ذوق کرد و گفت چی ساختی ارزو و اومد پیشم و ماچمکرد و گفت امشب حسابی بهت میرسیم نگران نباش خلاصه بعد شام و نشستیم و ارزو اومد پیشم و بعد چند پیک مشروب و دیگه یکم بالا اومدیم اومد گفت بیا کسمو بخور و من شروع کردم خوردن و بعد چند دقیه مهسا اومد کنارش و گفت حالا نوبت منه و وقتی رفتم روی مهسا که براش بخورم بهو دیدم خانم به حای کس کیر داره بله ایشون شیمیل بود و ارزو اورده بود با کیر واقعی تجربه کنم دیگه کنم دوست داشتم و برای اولین بار کیر مهسا رو گرفتم دستم یه کیر پونزده سانتی که کلفت نبود معمولی و خوردم چندبار دندون زدم که حسابی تهدیدم کرد و دیگه اخرتش اینقدر خوب میزدم حتی یه جا ته حلقی هم بهم یاد داد و بعدش منو خوابوند ارزو رو مبل بود و فقط نگا میکرد و مهسا کونمو چرب کرد و کیرشو اروم اروم کرد تو کونم حس کیر واقعی فرق داشت سفت و داغ بود و گرمیش رو حس میکردم حتی نبض زدنشو و منوحسابی کرد،بعدش منو برگردوند و داگی کرد توکونم و همزمان داشتم برای ارزو که رومبل بود کسشو میخوردم که اینقدر کسش خیس شد گفت کیر میخوام و مهسا همونجا بعد کونم اومد آرزو رو حسابی کرد بعدش اومد سراغ منو دوباره کرد تو کونم درخالی که من رو مبل ولو بودم و حسابی تلمبه میزد ارزو اوکد پیشم و ازم لب میگررفت و اینقدر لب گرفت که تو اون حس ارضا شدم و ابم مثل همیشه مثل برف شادی نخی هست که میاد بیرون این شکلی پاشید بیرون مهسا ارضا نشده بود و اومد کنارمون و منواغررو حسابی ساک زدیم تا خالی شد و اون شب وقتی سه تایی خوابیدیم خب احتمالا برنامههای ارزو تا اینجا همین بود و تموم میشد اما هنوز چیز های دیگه ای مونده بود و من تازه در شروع مسیری بودم که داشتم تبدیل به یک سیسی خونگی اون میشذم …
نوشته: روشا
10 پاسخ به “میلفی که بهم یاد داد”
عالی بود
خاک تو سرت با این داستانت
دادا ۳۰ سالته رفتی از بکن بودن به سیسی تبدیل شدی ناموسن کمتر بزن
رسما داره داستانا ب جایی میرسه ک جای مرد و زن عوض شهوزن ها از نقشاشون بیرون میان.مردا کونی میشن.طرف ننشو و خواهرشو دخترشو. همه رو از لب کیر میگذرونهیابه داداشش ، باباش ،عموش و پسرش، هر نری تو زندگیش کون میدهعقلانی باشید!
زیادی سو رئال بود.
داستان باحال بود هاا ولی رمانش طولانی بود. اینجوری که تو گفتی دو سه سالی طول کشیده
داستان قشنگی بود . قابل باور بود تا حدی ، هر چند تو ایران از این خبرا نیست .
کاش یه میلفم اینطوریم پیدا میشد برا من
کاش یه خانم منو بکنه
این داستان تو داستان واقعیه منه با یه دختر 40 ساله خوش هیکل ولی بد فیس که ازدواج نکرده بود اولش نن میزاشتم کونش تو خونه مجردی خودم کم کم سوراخمو لیس زد کم کم تو چت گفت دوس دارم انگشتت کنم منم قبول کردم کم کم از یه انگشت شد سه انگشت .شد بادمجون شد هرهفته کون دادن بهش با حثخیار و خوردن سوراخ کونم یه مدت کات کردیم بعد سه سال پیام داد باز اوکی شدیم دیلدو نداشتیم باز شروع شد خیار کرد تومو منم میزاشتم کونش کم کم یه روز گفت دوس داری کون بدی منم تو شهوت زیاد گفتم اره گفت یه پسره هست بریم خونش .هرجوری بود تو شهوتو حس دادن منو گیر انداخت بردم خونه یه پسره ک 5 سالم از من کوچکتر بود و توی یه سالی که نبودش با اون بد پسره تتو کاربود رفتیم خونش قرار بود بار اول برا اشنایی بریم ولی رفتیمو دیدم چقد باهم راحتن منو دختره حشری کرد کیرمو مالید خلاصه جزییاتش زیاده ولی راضیم کردن همون سری اولی رفتیم تو اطاق خواب درارو قفل کردیم و دختره منو لخت کرد سوراخمو خورد دیگه وا دادم پسره هم اومد تخت نبود رو زمین لنگامو انداخت رو شونه هاشو به خودم اومدم دیدم کیرشو کرده توم اصلا هم اذیت مشدم منو دختترو باهم کرد قرصم خورده بود مگ ابش میومد خلاصه.از لیس رسیدم به کون دادن دلا همش راسته .چند بار دیگم دختره بردم براش دیگ نرفتم .الان دوطرفه شذم گاهی هم مف