داستان از روزی شروع میشه که من رفتم ارایشگاه که برای عروسی اماده شم . تو ارایشگاه که بودم بابام زنگ زد و گفت از تالارزنگ زدند و گفتند دستمال کاغذی ها برای سر میز کمه و گفت من نمیرسم تو راه که میای بگیر و بیار.خلاصه من رفتم خونه و ساعت 2 بود که دیدم هیچکس نیست . زنگ زدم مادرم . و مادرم گفت من با عمه و زنموم ارایشگاهند و کارشون که تموم شد یه راست میرند تالار و گفت برم خونه مادر بزرگم ناهار را بخورم .من رفتم خونه مادر بزرگم تا رفتم دیدم دختر عمه ام هم هست خلاصه سلام کردم ورفتیم 4 تایی (من وندا ومادربزرگ و پدر …) ناهار را بخوریم . ندا یه تاپ زرد پوشیده بود و یه شلوار لی که کونش توش گل انداخته بود .مو هاشم زیتونی کرده بود .خلاصه ناهار و خوردیم و یکمی سر به سرش گذاشتم که شد ساعت 3 شد . ندا لباس هاشا پوشید که بره ارایشگاه .در همون حال پدرم زنگ زد که دستمال ها را بیارم که من اصلا یادم رفت از خونه بیارم و تا به بابا گفتم بابام گفت برم خونه بیارم شون تالار که برا ساعت 5/7 که مجلس شروع میشه چیزی کم و کسر نباشه به ندا گفتم صبر کنه تا برسونمش ارایشگاه می خواست با تاکسی تلفنی بره خلاصه سوار ماشین شد .گفتم کجا برسونمت گفت خیابان توحید تو راه سر صحبت را وا کردم به عروسی امشب و گفتم خوش به حال عمو که امشب میخاد عروسی کنه .ندا گفت چرا ؟ نه با با اول خرج کردنای دایی است. چرا؟من گفتم نه بابا برا این میگم که با زنمو امشب میخوابه. تا اینا گفتم ندا خندید و گفت بی ادب با عمو هم اره… خلاصه رسوندمش ارایشگاه ه تا خواست پیاده شه گفت اما خوب گفتیا گفتم چی را ؟گفتم دای و زندایی را…(همون عمو و زن عمو من) منم گفتم برو شیطون…وخندیدم… و رفتم و دو باره یادم رفت دستمال ها را بیارم .و یه راست رفتم تالار تا بابام رو دیدم یادم افتاد بابام گفت اوردی منم الکی گفتم اره صبر کن تو صندق عقبه اخر میرم میارم. ورفتم کمک کردم باند ها را نصب کردیم وخلاصه ساعت 5 بود گه ندا به گوشیه شوهر عمه ام زنگ زد که اونا از ارایشگاه بیاره که ادرس هم بلد نبود و داشت سوار ماشین شد و منم از خدا خاسته به شوهر عمه ام گفتم من میخوام برم مادر بزرگ را بیارم اونم از ارایشگاه میام .شو هر عمه ام که از خداش بود چون کارا را داشت میکرد گفت برو منم با سرعت جت رفتم لب ارایشگاه و ندا را سوار کردم .دیدم ندا یه ارایشی کرده و به خودش رسیده بود که خدایش هولو را که میگن این بود.سوار شد. گفتم خیلی ناناز شدی گفت بودم.من گفتم راست میگی و شروع کردم به شوخی و… اول گفتم میرم خونه دستمال هارا میارم و بعدش هم مادربزرگ و بعدم تالار تو را که میخواستم برم خونه ندا گفت جیگرم سوخته و اب میخواد گفتم صبر کن الان که میریم خونه .گفت خونه برا چی ؟گفتم میخوام دستمال ها را بیارم خلاصه رسیدیم لب خونه و پیاده شدم ولی اون پیاده نشد وگفت حال نداره بیاد بالا معلوم بود ترسیده بود .من گفتم بیا سر یخچال هر چی میخوای بخور اونم.مجبور شد و اومد در را باز کردم واومد تو گفتم برو سر یخچال تا من برم دستمال ها را بیارم . اون یه ماکسی پو شیده بود روشم یه مانتو که اصلا را حت نبود و زوری راه میرفت.من دستمال ها را برداشتم و دنبال لحضه بودم که یه کارایی صورت بدم .که ندا داشت از اشپز خونه میومد بیرون که افتاد زمین و من سریع رفتم و بلندش کردم. و گفتم پس چه جوری میخوای امشب قرش بدی با این لباسا ؟ خندید و گفت خودت قرش میدی نه من.گفتم من که اگه قرش بدم گه مردونه حال نمیکنه . یه دفعه زد زیر خنده و گفت عا شقتم دیوونه منم رفتم بغلش کردم و شروع کردم لب گرفتم و داشتم لبش را می خوردم که بردمش تو اتاقم و و مانتوشا در اوردم .مییخوستم بخوابونمش رو تختم که گفت لباسم چروک میشه ماکسیشا در اوردم . وای برف بود .گفت علی تورو خدا نکن دیر میشه من گفتم بشه تو برا من مهم تری و کرستش را در اوردم و پستوناشا خوردم همینجور که داشتم میخوردم گفت علی تو هم لباسات را در بیار داره فرو میره به بدنم منم بلیز و شلوارم را در اوردم کیرم شق شق شده بود داشت شرتم را پاره میکرد تا دید خندید و شرتما کشید پایین تا کیرم را دید گفت علی چیکار کردی که اینقدر بزرگ شده خندیدم و سرش رو بردم به طرف کیرم اونم فهمید و شروع کرد کیرم رو خورد. اول اروم میخورد بد سریع تر شد یکم که خورد گفتم شرتت را دربیار گفت علی کار دسته هر دو تامون نده گفتم نمیخوام که کست را بکنم با هزار مکافات شرتش را در اورد وای عجب کس نازی سفید تراشیده و خیس اول یکم کسش را لیس زدم بعد دستم را اروم کردم تو کونش یه دفعه جیغ کشید و گفت تو رو خدا نه علی منم یکم کرم مالیدم به سر کیرم واروم سرش رو کردم تو کونش جیغی کشید که فکر کنم همسایه بغلی شنید ولی من اروم اروم شروع کردم وتندش کردم دیگه جیغ نمیکشید و فقط میگفت علی مواظب کسم باش .کم کم داشت ابم میومد سریع کیرم را در اوردم و پاشیدم رو کونش و بی حال افتادم رو تخت ساعت 7 بود ندا سریع لباساش را پوشید وگفت بلند شو که الان شک میکنند منم دستمال ها را برداشتم و رفتم دنباله مادر بزرگم و از اونور هم تالار و…اون شب من با نداخیلی حال کردم . هنوز هم با هم دوست هستیم ولی تاحالا دوباره سکس نکردیم .
امیدوارم که خوشتان بیاد …
نوشته: علی
32 پاسخ به “من و ندا و دستمال کاغذی”
<خودم واسمش ندا است و خوش استیل و صورتی مثل ماه>به بچه ها تبریک میگم دیگه کار از شرت و کرست گذشت. ماه هم صورتی شد.طبق اطلاعیه سازمان امار نود درصد سکس با فامیل به خاطر زمین خوردن اعلام شد.
tفقط میتونم بگم عالی بود
امیدوار نباش خوشمون نیومد.آبگوشتی بود.مثل ماه سفید میشن نه صورتی کودن
نه بد بود به خوبیکم بیشتر فضا سازی کن توهمی هم ننویس
بد نبود ولی راحت میشد فهمید که توهماتت بوده
عزيزان يه پيشنهادي داشتم آيا ميدونستين واسه سكس تو يك نگاه نميشه طرف مقابل رو راضي كرد?با عرض شرمندگي فراوان طرف جنده هم باشه يك هفته اي ناز ميكنه بعد راضي ميشهازتون خواهش ميكنم از تخلياتتون هم استفاده ميكنيد درست استفاده كنيد تا خواننده ي داستان لذت ببره
بچه ها لطفا گیر الکی به بدبخت ندین گفته صورتش مثل ماه بوده نه اینکه رنگش صورتی بودهدوست عزیز داستانت واقعااااااااااااا افتضاح بود از هر لحاظ لطفا دیگه داستان ننویس، جمله بندی افتضاح نوع نگارش همه صفر بهت پیشنهاد میدم یه بار دیگه دوره ابتدایی رو بخونیمن موندم تالار چه کاری داره که بابا و عمو و شوهر عمت میرن کار کنن؟والا ما که تالار میگیریم نه خودمون دستمال میگیریم نه اصلا میریم اونجا فقط نیم ساعت قبل شروع مراسم میریملب آرایشگاه؟؟؟؟ ببخشید آرایشگاه لب داره ؟؟؟؟ منظورت جلو در آرایشگاه بوده دیگه ؟؟؟؟ببخشید تو از کدوم قرن اومدی تو غار بودی؟؟؟ بیشتر از 10 ساله که دیگه نمیگن کرست میگن سوتین یاد بگیر جای دیگه تکرار نکنی بهت میخندنببخشید لباست میخ داشت که فرو میرفت تو تنش؟ولی دختر عمت خیلی گشاد بوده ها با یه حرکت رفته تو و با خیال راحت هم رفت عروسی برقصه قدیما مردم از عقب میدادن تا یک هفته نمیتونستن راه برن
حالم به هم خورد عوضی دهاتی کون بجه فلسطینی سنگ انداز… =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =))
کرست :)) =)) :)) =)) :)) =)) :))
تا یه مدت دیگه داستانای این سایت اینطور میشه که طرف میاد ادرس بپرسه پسر داستان یه کس کلک بازی میکنه همونجا تو خیابون لب بازی و در میاره و میکنهیا مثلا مهمونی خانوادگی سر سفره یه چیزی میپره تو گلوی طرف میره با دست میزنه به کمرش و بعد ارووم شروع میکنه به نوازش و همون جا لب و باقی قضایا
کیر سگ تو چشمات. کیر اسب تو کس خواهرت.
راستی یه چیز دیگه کره خر:
مارک دستمالش چیه؟
تا حالا سعی کردم به کسی فحش ندم و بدوبیراه نگم. به تو هم نمیگم؛ اما میخوام بدونی که یکی از سختترین کارهای زندگیم همین بوده که جلوی خودم رو بگیرم و بهت چیزی نگم . . . خیلی نزاکت به خرج دادم.روستایی عزیز، خواهش میکنم دیگه ننویس. قبیلهات به قدری از تمدن و شهرنشینی فاصله داره که نمیتونی در نوشتهات پنهان کنی.«پستوناشا خوردی»«لباس هاشا پوشید»«مانتوشا در اوردم»«ماکسیشا در اوردم»این لهجۀ کدوم دهاته که به جای «رای مفعولی» میگن «اااااااااااااااااا» ؟؟
=)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =))جون مادرت دیگه ننویس از بس خندیدم شاشیدم به خودم قول بده دیگه ننویسی =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =))
baradar ridiiiiiii ba reye daste dar
قابل توجه خانوم های محترم درهرسن و هر لباسی لطفأ هنگام راه رفتن جلوی پسرهای فامیل اززمین خوردن احتمالی جدأ خودداری کنید چون افتادن همانا و کون مبارک به باد دادن همانا !خوشکل بسر فشن چرا اینقدر خنگی والا به خدا این سایت کلی امکانات داره،مثلأ اگه میخوای فوش بارت کنن میتونی خیلی راحت یه تالار بزنی با عنوان(لطفأ به من کونی فوش بدین)منم از طرف بچه های سایت بهت قول میدم از هیچی برات دریغ نکنیم و همه جوره بهت برسیم.
من یه مدتیه دارم کس و شعرای این سایتو میخونم !!!تا حالا کامنت نزاشته بودم …
بسيار تـــخمي تخيلي بود… اخه بيشرف فكر كردي ملت احمقند كه هر كس شعري خواستي سر هم كني؟
نظر شماره 17
sina007 عزیز،کلماتی که بهشون اشاره کردی:پستوناشا،لباس هاشا،مانتوشا،ماکسیشا،البته قدری نا متعارف هستن،اما مال هیچ دهاتی نیستن،دست کم تو تقسیمات کشوری شهر حسابش کردن؛جیرفت از توابع استان کرمان.
توضیح تکمیلی:البته هر کسی اهل یه جایی هست اما این توجیهی برای مزخرف نگاری و داشتن ایرادهای نگارشی نمیشه!!!
وای خدای من خیلی بد بوووووووووووووووود خاک بر سرت با این داستانتمن با خودم عهد بستم که فحش ندم چرا منو تو این موقعیت قرار میدی اخههههههههههفقط عاجزانه ازت میخوام که دیگه داستان ننویسی چون منو تحریک میکنی بهت فحش بدم
من شخصا عاجزانه از خانوما تقاضا میکنم مواظب راه رفتنشون باشن که انقد زمین نخورن و کار ندن دست پسر مردم!!اخه اینجوری که داستانای این سایت پیش میره ازین به بعد هر دختر بخت برگشته ای زمین خورد اقایون محترم و دلسوز از گوشه و کنار می شتابن و ترتیبشو می دن!!!این چه وضعیه?
به: Wood64از توضیحاتی که دادی ممنونم. به قدری نوشتهاش عصبیام کرد که نتونستم جلوی خودم رو بگیرم. همونطور که گفتی، هرکسی اهل یه جاییه که این اصلاً مهم نیست. ولی اینجا قراره فارسی بنویسیم و بخونیم.موفق باشی.
میدونی یه جورائی نمیشه باور کرد دختری که چند ساعت ازایشگاه بوده و بخودش و موهاش رسیده بیاد و براحتی لب بده و دراز بکشه و دمر بشه و تو کونش بذاری امید که درست باشه اما یه جای کار میلنگه. خود دانی یه جورائی رفع و رجوش کن اما بنویس همین که شهامت نوشتن داری خوبه.
>:D< >😀< >😀< >😀< >😀< >:D< :’’( :’’( :)] :)] :)داستانش خیلی واقعی بود اما لهجه گوینده کمی تخماتیک و اصفهانی بود…اگه لهجت را درست کنی okمیشی
>:D< >😀< >😀< >😀< >😀< >:D< :’’( :’’( :)] :)] :)داستانش خیلی واقعی بود اما لهجه گوینده کمی تخماتیک و اصفهانی بود…اگه لهجت را درست کنی okمیشی
=)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) این همه درووووووووووووووووووووووووووووووغ
:)) =)) naneviis agha naneviis joone madaret naneviiiiiiiiiiiiis
آخه کیری مجبوری توهمات زهنت رو بیاری تو کاغذ با این داستان نویسی مسخره ای که داریحالا چرا بین این همه گزینه زمین خوردن ندا رو آوردی که بهانه سکست بشهبرو دیگه این همه چرندیات ننویس که اصلا برای هیچ آدمی قابل باور نیستتو اصلا داستان ننویسی بهتره با این کس و شرهایی نوشتی گند به هیکلت
کیر عمو جانی و بچه های بکن تو با انواع و اقسام روش های گایش تو کون خودت و ندا با این داستانت