من وسیله انتقام شدم

داستان گی و همجنسگرایی است، ترجمه شده است و اگر تمایل ندارید وقتتون تلف نشه.
نزدیک ظهر بود که احمد با ماشین اومد دنبالم، کار من همیشه آخر هفته ها و شب ها بود، من یه پسر مسیحی ام که روزها کار ویراستاری انجام میدم و هفته ای یکی دو بار هم سکس پولی انجام میدم. 24 سالمه و اسمم تمازه Taamaz، موهای فرفری قهوه ای طلایی و پوستی سفید به همراه چشمهای سبز و صورت گرد و لب هایی که هر مردی رو اغوا می کنه. هیچوقت به کسی علاقه ای نداشتم بخاطر همین سعی کردم سکس هام رو پولی کنم تا هیجان و لذتی که می برم یه تشویق روانی هم برام داشته باشه.
برای اینکه کسی سر از کارم درنیاره و از طرفی هم خیلی با عقاید خانواده موافق نیستم از اون محله سنتی زدم بیرون و اومد جایی خونه گرفتم که شلوغ باشه و مدام آدم ها و ساکنین خونه های مجتمع ها عوض میشن. درآمد ویراستاری خوبه و از پس اجاره و زندگی برمیام. البته هدیه هایی که از مردها می گیرم گاهی بیشتر از پول هایی ه که قرار میذاریم.
احمد یه مرد 37/8 ساله بود که دو هفته پیش یکی از مشتری ها معرفی کرد، خیلی باهام صحبت کرد و راضی شدم براش کار کنم. سوار شدیم و تا محله حمراء کمتر از ده دقیقه بود. احمد حرف نمی زد. استرس داشت دیونه ام می کرد. پشت چراغ قرمز سه راه بلس بهم گفت : ببین اصلا نترس، من پایین منتظرم هر چیزی شد فقط تا پایین خودت رو برسون. بعد دستش رو گذاشت روی پام و گفت: ببین احتمال اینکه تو رو کسی ببینه یا اتفاقی بیفته خیلی خیلی کمه.اون ساختمون همیشه خالیه.
رسیدیم پایین ساختمون، یه ساختمون 4 طبقه و قدیمی بود، احمد نصف پولی که قرار گذاشته بودیم رو به حسابم واریز کرد. بعد کیف کارم رو بهم داد و کلید واحدی که طبقه پایین بود رو هم بهم داد. تا دم در اصلی رفتم، پشتم رو نگاه کردم دیدم ماشین رو خاموش کرد. درب سنگین و قدیمی اصلی رو هل دادم و رفتم داخل، نور کمی داخل بود، راه پله ها رو رفتم بالا، توی هر طبقه چند تا واحد بود، کوچیک بودند و بیشتر شبیه متل بود، طبقه سوم رفتم داخل راهرو، روی کلید نوشته بود 34 درب اش رو پیدا کردم، کلید رو داخل کردم و چک کردم که باز می شه. برگشتم توی راه پله ها، رفتم بالاتر و به موبایل رضوان زنگ زدم. رضوان مردی بود که قرار بود برم پیشش. قبلا توی مهمونی دیده بودم و فقط احوالپرسی که بشناسه و از طریق دوستش باهام آشنا بشه.
پشت گوشی بهش گفتم که توی طبقه 4ام و گفت الان میام و قطع کرد. از وسط راهرو دیدم دری باز شد و سرش رو بیرون آورد و رفتم سمتش. استرسم بیشتر شده بود، فضای کهنه و تاریک اون راهروها حس عجیبی درونم روشن می کرد. توی قاب در ایستاده بود و با یه لبخند خریدارانه داشت نگاهم می کرد. نظامی بود و چند سالی بود که از کارهای دولتی اش هم بازنشسته شده بود و اینجا آپارتمان سری اش بود که شاید فقط من قرار بود بدونم. البته فکر می کرد که من چیزی ازش نمیدونم ولی احمد همه چیز رو برام تعریف کرده بود و همین باعث می شد کمی ازش بترسم یا شاید حس کنم آدم خشنی ه. دستم رو گرفت و به سمت خودش کشید و در رو بست. یه ست عرقگیر و شورت اسلیپ سفید تنش بود، هیکل ورزیده و قدی بلند و برای مردی با سن 50 سال بدنی جوون و روی فرم تری داشت. موهای سرش پر بود و خیلی سفید نشده بود، سبیل مرتب و چشمای بزرگ با حالتی مهربون و خندان داشت. بدنش مو داشت و موهای سینه اش از یقه عرق گیر بیرون زده بود.
دستاش دورم حلقه شد و با مهربونی همراهی ام کرد تا از راهروی تنگ که با دیوارهای چوبی پوشیده بود رد بشیم. تصور می کردم یه واحد خالی باشه ولی مثل یه خونه قدیمی پر بود از قاب عکس و مجسمه روی دیوارها و دکوری های چوبی قدیمی. کاغذدیواری های طرح قدیمی و کمدها و دکوری های چوبی قدیمی. همیشه از جاهای قدیمی و حتی مخروبه خوشم می اومد و این بار قرار بود داخل اش سکس داشته باشم. مبلمان چرمی سیاه و راحتی وسط هال بود. روی میز هنوز یه سیگار نیمه داشت دود می کرد و شیشه مشروب و دو سه تا قوطی آبجو و کیسه یخی که معلوم بود سر راه خریده و همونجوری باز کرده کنار میز. روی کاناپه نشستیم و کیف وسایل رو گذاشتم روی میز و توی دستاش خودم رو رها کردم. کمی صورتم رو نگاه کرد و به آرومی از لبم بوسه گرفت. دستش روی رونم بود و نوازش می کرد. پنکه سقفی آروم می چرخید ولی فضای خفه و گرم اونجا و استرس باعث شده بود که گرمم بشه و کمی عرق کنم.
گفت اینجا اولین خونه ای بود که خریدم، هیچوقت دلم نیومد بفروشمش. هنوز همه فکر می کنند اینجا رو فروختم ولی گاهی می آم و به یاد روزهای خوب گذشته اینجا خلوت می کنم. بعد خندید و گفت : گاهی هم با یه همنشین شب رو به صبح می رسونیم. بعد با دستش عرق های پیشونی ام رو پاک کرد و گفت : خجالتی هستی ؟ یا گرمته؟ گفتم هر دو، بدون اینکه حرفی بزنه دستش رو برد زیر تیشرتم و کشید بالا و من دستام رو بالا بردم و تیشرتم رو درآورد. حالا بدن صاف و بدون مو و سفیدم رو می دید. هیجان رو می شد توی تغییر حالت صورتش دید. مثل یه بچه که میخواد به یه اسباب بازی دست بزنه آروم دستش رو روی سینه ها و شکمم کشید. بعد با حالت تمسخر گفت: فاروغ عکس های بدی ازت گرفته. خیلی بهتر از عکس هات هستی؟
فکر نمی کردم فاروغ عکس هام رو براش فرستاده باشه. فقط بهم گفت که اون مرده که اون شب توی مهمونی دیدم ازت خوشش اومده و میخواد بری پیشش. 30 دلار پول خوبی بود که پیشنهاد داده بود تا برم پیشش. گفتم کدوم عکس ها؟
گوشی اش رو درآورد و دیدم عکس هایی که خیلی وقت پیش برای فارغ فرستاده بودم و توش لخت بودم و ژست گرفته بودم رو فرستاده براش. بعد چندتاش رو ورق زد و روی یکی ایستاد. روی عکسی که لخت بودم و حالت رقص گرفته بودم و یه روسری به شکل شال رقص دور کمرم بود. گفت این رو دوست داشتم. بعد زوم کرد روی رونم که از وسط گره زده بود بیرون. بعد گفت رقص بلدی؟ خندیم گفتم : کمی! گفت عالیه. بلند شد و رفت سمت دیگه و از توی کشو یه شال رقص درآورد و به سمتم پرت کرد و گفت پس تا من یه موزیک خوب بذارم تو هم آماده شد.
شاید توی تنهایی این جوری برای خودم توی آینه می رقصیدم ولی جلوی یه نفر و تماشاچی سخت بود، شلوارم رو درآوردم و فقط شورت فانتزی ای تنم بود باقی موند. شال رو دورم گره زدم و صدای موسیقی بلند شد. برگشت و نشست روی کاناپه و عرق گیر رو درآورد و تکیه داد و اشاره کرد که اونجا شروع کنم. مثل یه بلی دنسر شروع کردم با ریتم آهنگ براش رقصیدن. همیشه وقتی لخت می شدم جلوی مردی و توی خونه یا اتاق هتل اش بودم حس خاصی داشتم. حس بی شرمی و رها کردن بدنم برای دیده شدن. اما حالا کمی سخت بود که لخت برای مردی برقصم. من هم داشتم اون رو تماشا میکردم، هیکل مردونه ورزیده ای که حالا فقط یه شورت سفید پاش بود و کیرش که نیمه شق از زیرش معلوم بود، گاهی هم خودش با دست کیرش رو می مالید و جابجا می کرد و همونجوری که قوطی آبجویی رو کمی سر کشید و دو سه تا پک به سیگارش زد با دستش اشاره کرد به بچرخم و منم در حالی که حالا کونم رو بیشتر عقب می بردم و می چرخوندم و سعی می کردم با ریتم آهنگ هماهنگ باشم ادامه دادم. یه دفعه دستاش دورم حلقه شد و پشت سرم ایستاده بود و داشت خودش رو بهم می مالوند.
حالا دیگه فقط کونم رو روی کیرش می مالوندم و اون هم دستاش روی سینه هام بود و میمالیدشون. دستش رو برد زیر چونه ام و سرم رو به سمت خودش برگردوند و آروم توی گوشم گفت : شاذ ولد ! و زبونش رو کرد توی دهنم.همونجوری ایستاده باهام عشق بازی می کرد و دستش روی شکم و پاهام می رفت و گاهی هم کیر کوچولو و خوابیده من رو نوازش می کرد. برم گردوند و آروم آروم به سمت کاناپه می برد و همزمان کونم رو گرفته بود و داشت ازم لب می گرفت.
روی کاناپه نشوندم و خودش رو نزدیکم کرد. حالا سرم روبروی کیرش بود و می تونستم حجم اش رو از زیر شورت تجسم کنم. دستم رو کردم توی شورتش و کیرش رو کشیدم بیرون و خودش شروع کرد شورتش رو پایین دادن و وقتی افتاد پایین پاش با پا درآورد و به کنار زد. کیر یه مرد عرب که ختنه شده و از بدنش تیره تره. خمیده بود و کلاهکی که بزرگ بود و کیرش که اگرچه خیلی بلند نبود ولی کلفتی اش جلب توجه می کرد. توی دستم گرفتم و کمی مالیدم و بعد با زبون شروع کردم زبون زدن و آروم آروم با دستم مالیدنش. کیرش رو توی دستش گرفت و کمی به صورتم زد و به لپام و لب هام میمالید. زبونم رو آوردم بیرون و آروم با کیرش ضربه میزد که شق بشه. بعد با دست گرفت و کرد توی دهنم. دهنم رو باز نگه داشته بودم و شروع کرد آروم کمرش رو عقب و جلو کردن و سرم رو با یه دست و کیرش رو با یه دست دیگه نگه داشته بود. یه کم تلمبه زد و بعد کیرش رو تا ته فشار داد توی حلقم. سعی می کردم تکون نخورم و کنترل کنم که عق نزنم ولی به سختی می شد و نفسم که بند اومد به پاش زدم و رهام کرد و بعد سپرد به خودم و من شروع کردم به ساک زدن.
حالا دیگه کامل شق شده بود و اون کیر برای لبها و دهن کوچیک من زیادی بزرگ بود. ولی من از ساک زدن لذت می برم. وقتی کیر مردی به خاطر بدن و لیسیدن آدم توی دهن شق می شه و حجم گوشتالو و سفت اش رو حس می کنی و با زبون زیرش کیرش رو لیس می زنی و برجستگی ها و داغی اش رو با زبونت حس می کنی.
با نفس زدن و آه کشیدن و تشویقم ساک زدن من رو همراهی می کرد. یه دفعه کیرش رو از توی دهنم کشید بیرون و توی دستش گرفت. تصویر قشنگی بود، کیر شق شده اش توی دستش فشرده شده بود و کمی خم شد و سر کیرش رو به سینه هام و نوک سینه هام می مالید. دستم رو دور سینه هام گرفتم و برجسته اش کردم و اون هم کیرش رو به سینه هام می مالید. بعد من رو روی کاناپه به پشت خوابوند و خودش اومد روم و شروع کرد به خوردن سینه هام، معلوم بود مرد سنتی ای ه و حس تسلط رو با تزریق درد دوست داره. سینه هام رو گاز می گرفت و گاهی نوک اش رو با دندون میگرفت و می کشید. شال رقص رو از دور کمرم باز کرده بود و دستش توی شورتم داشت کیر کوچولوم رو می مالید.
انگار از سر ختنه نشده کیرم خوشش اومده بود و با دست باهاش بازی می کرد. گاهی انگشتش رو از لای پام می رسوند به سوراخم و روی سوراخم رو می مالید و فشار می داد. کمی متوقف شد و بهم گفت : ژل آوردی و به کیف روی میز نگاه کرد. تازه یادم افتاد که این سکس قراره به کجا منجر بشه. گفتم آره . همه چیز آوردم . قرص هم آوردم. بعد بدون اینکه اجازه بگیره کیف رو باز کرد و محتویاتش رو ریخت روی میز. قرص های زرد و قرمزی که بودند رو برداشت و بهم نشون داد گفت کدوم چیه ؟ گفتم تاخیری میخوای یا تقویتی ؟ خندید و گفت : با تو هر دو. بسته قرص های زرد رو بهش نشون دادم و گفتم این تاخیری ه. گفت : من سنگین تر از این حرف هام . خسته ات می کنم و دست برد قرص تقویتی برو برداشت و یه دونه انداخت بالا و یه کم آبجو از قوطی خورد و اومد سراغم، شورتم رو از تنم در اورد و یه کم با کیر کوچولو و سفید و صورتی من بازی کرد و زیر لب گفت : کوچولو. حس خاصی بود که در برابر اون هیچ مردونگی ای نداشتم و اصلا به چشم نمی اومد.
پاهام رو خم کردم و از هم باز کردم و کنارم خودش رو جا داد و دستش رو کمی ژل زد و آروم انگشتش رو توی سوراخم فشار داد و توی چشمام نگاه می کرد و با ناله من لبخند به لبش اومد و خم شد و ادامه خوردن سینه هام و بعد هم لب گرفتن ازم. انگشت کردن و باز کردن من ادامه داشت و هم زمان یا زبونش توی دهنم بود و یا سینه هام رو به شکل وحشیانه ای می خورد و گاز می گرفت. وقتی انگشت دومش رو داخل کرد صدای ناله ام توی دهنم که زبونش توش بود خفه می شد. دیگه رسیده بود به اینجا که داشت با دو انگشت تند تند داخلم عقب و جلو می کرد و به صورتم نگه می کرد و از چهره ام که شهوت و درد توش موج می زد و ناله هام لذت می برد.
به اندازه کافی باز شده بودم و سینه هام قرمز شده بود. بلندم کرد و گفت بریم توی اتاق. ساعت رو نگاه کردم از خوردن قرص یک ربعی می گذشت. استرس ام بیشتر شده بود. داخل اتاق یه تخت دونفره فلزی با میله های سبز کمرنگ و قدیمی بود با یه ملافه که معلوم بود موقتی روش پهن شده. منو برد روی تخت و رفت گوشه اتاق و داشت دنبال چیزی می گشت.
روی لبه تخت نشستم. دیدم به یه دست بند چرمی داره میاد طرفم. با ترس ازش پرسیدم : این چیه. گفت یه اسباب بازی. گفتم من دوست ندارم. گفت : بیشتر بگیر. البته من عاشق این فانتزی ها بودم ولی این بار نمی شد. اصرار می کرد و وقتی گفت که نترس می تونی خودت بازش کنی و بهم نشون داد که چطور باز می شه. ناچار قبول کردم و بهم گفت روی شکم بخواب، دستام رو از دوتا حلقه بندی چرمی عبور داد و کشید و سفت شد و سر دیگه اش رو به دو تا میله بالای تخت بست. داشتم به بستنش توجه می کردم که چطور باید بازش کنم.
آروم روم دراز کشید و انگار بخواد تمام بدنم رو با تمام بدنش حس کنه پاهاش و وزن بدنش روم بود. دستاش رو دورم حلقه کرد رو روی شکم و دور گردنم حلقه کرد. کیرش شق بود و لای پام حس اش می کردم. کمی آروم و بدون حرف روم خوابید و با لمس بدنم و حرکت دادنش روم داشت لذت می برد. وزن زیادی رو روی خودم تحمل می کردم داغی بدنش پشمالوش و اون میزان تسلط اش روی بدنم خودم رو حشری تر می کرد، از روم بلند شد و رفت از بیرون ژل بیاره ، اینطرف و اونطرف اتاق رو نگاه کردم ساعتی نبود. برگشت و روی پاهام نشست . سعی کرد با انگشت ژل رو داخل سوراخم ببره. اونقدر باز شده بودم که به راحتی انگشتش رو داخلم میچرخوند. سر کیرش رو لب سوراخم با دستش فشار داد و خودش کمی نیم خیز شد و پاهاش رو داد عقب و یه دفعه با یه فشار محکم کیرش رو داخل کرد و چون میدونست چه دردی قراره بکشم برای اینکه تکون نخورم و کیرش درنیاد همونجوری سریع روم خوابید و با دستاش مهارم کرد. ناله ام به آسمون بلند شد. انگار از این حرکت لذت می برد. از دردی که خارج از تحمل یه پسره و کیرش که داره توی سوراخ ظریف و به نسب کیرش کوچیک راه باز می کنه و فشار دوم رو که داد داشتم از حال می رفتم. درد مثل یه میله آهنی داغ توی سوراخم تیر می کشید و کمرم که زیر وزنش داشت له میشد درد می کرد. با ناله خواستم التماسش کنم که دهنم رو با دستش گرفت و کیرش رو تا نیمه کرد بیرون و دوباره با ضربه داخل کرد. وحشتناک بود. سعی کردم دستم رو آزاد کنم ولی خب مهارم کرده بود و نمیذاشت. می شمردم، یک ، دو ، سه و کیرش که تا نیمه بیرون کشیده می شد و داخل می شد. حتی فرصتی برای باز شدن سوراخم نمی داد. نفس زدناش و صدای آهش که همراه با صدای خنده طوری رضایت از شکار کردن من بود رو می شنیدم.
پنج و شش و هفت و حالا کمی درد کمتری داشتم، دهنم رو رها کرد، نفس تازه کردم و حالا تلمبه هاش توی کونم رو ادامه می داد. فقط ناله می کردم و ناله ای که شبیه هق هق هم بود. اونقدر مشغول تحمل درد بودم که چیزی به زبونم نمی اومد که بگم. خشن بودن مردها و مشتری ها رو همیشه دیده بودم و خب بخشی از کار بود ولی اینبار انگار توقع نداشتم. اصلا بهش نمی اومد که این مدلی دوست داشته باشه. خودش هم خسته شده بود، کمی عقب کشید و کیرش رو بیرون کشید و من رو به بغل چرخوند و توی این فاصله حس بهتری بود و داشتم استراحت می کردم و استرس ورود دوباره کیرش رو داشتم.
پاهام رو جمع کرد به بغل و دستش رو گذاشت روی کمر و کونم و نشسته خودش رو تکیه داد روی دستش و کیرش رو داخل کرد و شروع کرد به کردن. وضعیت بهتر شده بود. بازتر شده بودم و حالا لذت داشت خودش رو نشون می داد. البته کیرش انقدر کلفت بود که کمی درد و فشار همش چاشنی کار باشه ولی اون حجم کیر و اون بدن و هیکل وقتی سوارم شده بود برام لذت بخش بود.
گوشی اش زنگ خورد. خواست بره برداره که گفتم : ادامه بده ، ولش کن و دوباره شروع کرد به تلمبه زدن. گاهی دستش روی سینه هام و لبهام می اومد و می مالیدشون. گاهی سیلی های آروم توی صورتم و من در حالی که دستام به بالای سرم بسته شده بود هیچ مقاومتی در برابرش نداشتم. عرق کرده بود نفس نفس می زد. ترس برم داشته بود. چه اشتباهی کرده بودم که قبول کرده بودم برای احمد کاری کنم. استرس اینکه مشکل ساز بشه میترسوندم. شاید فقط این بخش خشن که بی رحمانه منو کرد باعث می شد که حسم به کاری که می کنم بهتر بشه.
دوست داشتم بدونم چقدر گذشته . هنوز یک ساعت شده یا نه. کیرش رو درآورد و پاهام رو باز کرد و به سمت شکمم و پهلوهام خم کرد و نشست وسط پاهام و کیرش رو با دست گرفت و داخل کرد. بند چرمی دستام خوب نچرخیده بود و اذیت می کرد. دستم رو تکون میدادم که بچرخه و راحت بشم که کیرش رو شروع کرد داخلم تلمبه زدن. رونام رو از داخل گرفته بود و به دو طرف فشار می داد و روشون تکیه داده بود و تلمبه می زد. نفس نفس میزد و عرق اش از روی پیشونی اش روی کیرم و شکمم می افتاد. صورتش سرخ شده بود . یه لحظه کمرش رو راست کرد و انگار نفس اش بند بیاد یا قلنج کرده باشه سعی می کرد نفس بکشه. ترسیده بودم . شروع کرد به تلمبه زدن و هیجانی تر و خشن تر و با حرکات سریع تر سعی می کرد داخلم تلمبه بزنه. یه لحظه خودش رو نگه داشت و زیر لب گفت لعنتی دستش رو روی رونم فشار داد که عقب بره که داخلم ارضا شد و آب گرم و غلیظ اش رو توی خودم حس می کردم که جهش می کنه و داخلم جاری می شه. انگار پشتش گرفته باشه یا کمرش درد کنه کیرش رو وسط ارضا شدن کشید و به پشت روی تخت دراز کشید.
دستش روی روی سینه اش گذاشته بود و نفس نفس می زد. صدای خرناس مانندی می داد. ترسیده بودم. خودم رو چرخوندم و گیره ای که به بند بالای بود رو باز کردم. دستام رو بهم تکون دادم و کمی شل شد و حالا دستام رو هم باز کردم. برگشتم و نگاهش کردم خیره داشت نفس نفس آروم می زد. دستش نیمه بالا بود و با چشماش التماس می کرد.
جرات موندن اونجا رو نداشتم. کمی دستمال برداشتم و لای کونم و روی سوراخم گذاشت رو فقط از اتاق زدم بیرون و نشستم روی کاناپه. سعی کردم آروم باشم و اشتباه نکنم. بلند شدم و اول با دستمال خودم رو تمیز کردم و بعد شورتم رو پوشیدم و کمی دستمال لای کونم گذاشتم که آبی اگر باقی مانده داخلم بیرون نریزه، کیف رو جمع کردم و خوب دو و اطراف رو نگاه کردم که چیزی نباشه. همه چیز رو برداشته بودم. صدایی نمی اومد. فقط صدای پره های پنکه سقفی بود.
آروم از اتاق بیرون اومد و از پله ها اومد طبقه پایین و رفتم داخل اتاقی که احمد بهم گفته بود. به احمد زنگ زدم و بهش گفتم کار تموم شد.

نوشته: مترجم

بازدید 16,758

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “من وسیله انتقام شدم”

  1. هفته ایی دو بار به عنوان پسر بات بیزی انجام بده، آن هم در یک کشور عربی که سایز الت مردان بزرگ هست بعد نگران درد سایز باشی😂عزیزم او سوراخ اب بندی رو رد کرده الان تونل نیایش شده.خیلی به توصیف اطراف پرداخته شده .اسم داستان هم با محتوای داستان نمیخوره .به هر حال زحمت کشیدی ترجمه گردی 👍لایک میکنم کونت تنگ بشه 😂

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید