منوچهر و مریم

سلام دوستان من منوچهر هستم و ۱۶ سالمه و قدم حدود ۱۶۵ تا ۱۷۰ ایناس چند وقتیه اندازه نگرفتم خوب حالا یه خانواده معمولی ۴ نفره زندگی میکنم با یه خواهر و مریم هم دختر داییم هست سومین داییم میشه که با دومین داییم همسایه آن و چهارمین داییم هم یه ده دقیقه باهاشون فاصله داره و خلاصه این تابستون که رفته بودیم شهرستان چون خونمون تهرانه رفتیم اونجا یه حال و هوایی عوض کنیم چند روزی قرار بود خونه مریم که اسم باباش همون داییم علی هست خونه علی اینا بمونیم و بگم که قبلا خونه علی اینا تهران بود همسایه ام بودیم با مریم همبازی هم بودیم مریم یه خواهر داره ملینا و منو مریمم هم سنیم خواهرم ۱۱ و ملینا ۱۳ سالشونه و بگذریم .
ما رفتیم خونه علی اینا بابام نبود تهران بود کار داشت نیومد با ما ما رفتیم خونشون دیگه شب بود بچه ها گفتن بیایید اتاق بازی بزور رفتیم اتاق جرعت حقیقت بازی کنیم بازی کردیم شب شد موقع خواب همونجا خوابیدیم و الینا دیدم با شورت میخوابه و یه سوتین کوچیک اما ما اونجا بودیم مامانش گفت شلوارکی چیزی بپوش اونم خوابید منم خوابیدم تا صبح شد صبحونه و ناهار رو خوردیم ساعت ۳ اینا بود زنداییم گفت با مامانت میریم خونه داییت کوچیکت که یه پسر شلوغ و کرمو داره ما نرفتیم ملینا و خواهرمم نرفتن مامانمو زنداییم رفتن گفتن ۵ تا ۶ میاییم خونه گفتن حواستون باشه به مریم گفتم به بچه ها بگو یا دکتر بازی یا زن و شوهر بازی کنیم واسه شیطونی هامون اونم قبول کرد به بچه ها گفت اونا زن و شوهر بازی انتخاب کردن منم یجوری ده بیست سی چهل کردم که مریم زن من بشه و ملینام شوهر آبجیم شد واسه بازی ما اون یکی اتاق بودیم گفتیم شما برید اون یکی اتاق اونا رفتن در اتاقو بستیم پرده اتاق کشیدیم و گفتم یه چیزی بگم به کسی نمیگی اونم همینو گفت ماام فهمیدیم قصد جفتمون یکی اون تاپش دراورد سوتین نداشت ممه هاشم زیاد بزرگ نبود خوابوندمش رو تخت و سرشو لیس میزدم و با دست میمالیدمشون و اروم رفتم سمت شلوار یهو کشیدم پایین یه شورت هفتی مشکی داشت دراوردم سرمو کردم لای پاش و لیس زدم براش بالاش پشم داشت بغلاشو پایینشو زده بود خلاصه برشگردوندم به شکم خوابید سر کونشون تف زدم نرفت نمیدونم هرچی بگی امتحان کردم نرفت بالشت گذاشتم زیر شکمش کونش بیاد بالا گفتم کرم ندارید از زیر تخت یکی دراورد مالوندم در کونش یه زور زدم رفت تو اونم یع جیغ کشید گفتم همسایه هام فهمیدن و بچه ها اومدن جلو دراتاق گفتن چیشده گفتم هیچی داریم بازی میکنیم یکم دیگه میاییم خلاصه بوسش کردم منم تو ابرا بودم تو کون داغ مریم چه حالی مداد دراوردم که من دراز بکشم مریم روم بالا پایین شه اشتباهی رفت تو کصش داغ بود یهو الینا دردش اومد و خون ریخت دور و بر کیرم و خود کیرم تا پاشد دستمال بیاره یکن ریخت روی تخت و مریمم درد داشت و گریش گرفت اروم و بی سر صدا رفتیم دستشویی کنار همون اتاقه شستیم خودمونو برگشتیم اتاق و بوسش کردم نوازشش کردم ازش معذرت خواهی کردم بابت پردش و دوباره دراز کشید و پاهاش داد بالا منم گذاشتم در کصش فشار دادم تو باز دردش اومد ولی ادامه دادم بهش حال میداد انگار بعد ۴۰ ثانیه اینا یهو لرزید کیرم توش بود وایسادم تا تموم بشه فهمیدم ارضا شد بوسش کردم و ادامه دادم تا منم آبم بیاد یکم نکشید آبم اومد در اوردم ریختم رو سینش و بچه ها درو شکوندن لباسا پوشیدیم و باز کردیم گفتم به کسی نگید زشته اونام نگفتن تا هفته بعدش دوباره رفتیم اونجا این دفعه خونه خالی نشد ولی باید میرفتن خرید واسه خونه اینا داییم و زنداییم رفتن مامانم نرفت که بهش گفتم برو من مواظب بچه ها هستم گفتم بره چیزی لازم بود بخره البته داییم و زنداییم گفتن بیا اون نرفت من راضی کردم رفتش خالی شد به مریم گفتم بگو دکتر بازی کنیم بعد من دکتر بودم با سه تا بیمار که پشت در بودن اولی ملینا بود اومد تو درو قفل کرد گفت کسی نباید بیاد یه پک دکتری داشت و آمپول و … داشت اونو اورد گفت بیا شلوارش کشید پایین خوابید رو تخت حس میکردم این میخواد خودشو بمالونه بهم آخه این تخس هستو تو کوچه بزرگ شده میدونم از سکس و اینام حتما بلده چون وقتی تا زیر کونش شلوار کشید پایین شورتش درآورده بود خم شد جلوم تا وسایل دکتری برداره کصشم خوب بود صورتی و بدون پشم کونشم کوچیک بود اما تپل منم شاخ کردم اونجا که نباید میکردم گفت منوچهر بیا بشین رو پاهام به شکم رو تخت دراز کشیده بود منم همون جوری نشستم در کونش گفت نمیخوای تمیز کنیی الکل بزنی امپول بزنی؟
منم شیطونیم گل کرد با زبونم کونش یکم لیس زدم و دستمو بردم لا پاش و میمالوندم که به خودم اومدم و سریع آمپول زدم و نشستم رووتخت بغلی مال مریم بود و شلوارش و پوشید و از لب بوسم کرد و رفت بعدش آبجیم اومد توو اونم امپول زدم به دستش و فرستادم بره بعد نوبت مریم بود اومد تو سریع لخت شدیم و پاهاش گذاشتم رو شونم و کردم کردم بعد یک دو دیقه اینا ابم اومد ریختم رو دستمال کاغذی و تمیز کردیم و و بویش کردم بعد دوباره ملینا اومد تو درو قفل کرد و لخت شد کامل مادر زادی گفت بلدی بکنی منو یه جنده کامله اومد خوا بیدم رو تخت رو لب گرفت ازم گفت پسرعمه جون لخت شو منتظر چیی منم از فرصت استفاده کردم لخت شدم گفتم بهش اوپنی گفت خیالت تخت گفتم دادی یعنی؟ گفت نه خودارضایی راحت تری داشته باشم گفت تو اولین نفری هستی که منو لخت مادر زاد میبینه به جز مادرم منم خوشحال شدم و بوسش کردم و پاهاش دادم بالا و فشار دادم تو یه جیغی کشید گفت آی امپولت چقدر درد داشت و چند تا مونده گفتم ۵ تا دیگه و کردم کصش داغ بود و خیس و تپل تر از مریم کردم آبم و تا ته خورد و گفت بعدام از این دکتر بازیا بکنیم گفتم باشه عزیزم بوسش کردم و رفت شب شد من تنها تو هال میخواستم بخوابم مامانمم با بچه ها تو اتاق بود و زنداییم و داییم ام تو اتاقشون درو قفل کرده بودن که شب بود و تاریک ملینا اومد در اتاق خودشون قفل کرد اروم اومد گفت بریم آشپزخونه و لخت شد سریع منم دیگه جون نداشتم گفتم نه حال ندارم گفت بیا ببینم فرصت هست یه چراغ کوچیک روشن کرد و لخت شد و منم لخت مادرزاد تو بغل هم بودیم و گذاشتم در کص خیس و کردم تو این دفعه آبم دیر اومد بیشتر حال داد اون وسطم ملینا ارضا شد و آبم یه چسه اومد اونم خورد ملینا اومد بغلم گوشیش رو گذاشت رو تایم تا ۶ صبح زنگ بخوره و بیدار شه بره تو اتاق بخوابه شک نکنن لخت بغل هم خوابیدییم تا صبح که گوشیش زنگ خورد رفت اتاق و داییمم رفت سرکار و قرار بود همگی بریم خونه خالم که تازه زایمان کرده منم بهونه اوردم و فقد مامان و زنداییم بعد ناهار رفتن اونجا تا دو سه ساعت اونجا میموندن تا خونه مرتب کنن و کمکش کنن دوباره بچه ها گفتن دکتر بازی اولین مریض مریم بود طبق روالمون لخت شد کردم تو کص داغش و با سر و صداش فکر کنم ملینا متوجه شده بود ما رو همیم گفت منوچهر زود تر آمپولت دربیار از تو مریم آبم ریختم گوشه فرششون یکمم ریخت رو دیوار با دستمال پاکش کردم مریم رفت ابجیم اومد اونم امپول زدم به دستش فرستادم بره تا ملینا اومد دوباره لخت شد پرید بغلم و تخت منم دراوردم من دراز کشیده بودم تا روم بالا پایین بشه و خوبم شد آبکیر خیلی دوست داره تا ته خورد واسه منو و لیس زدش کیرم که چیزی نمونده باشه بعد پوشید و رفت بیرون دیگه اون آخرین سکسم بوده با ملینا و مریم که خیلی خوش گذشت اگه تایم باشه بریم حتما میکنمشون

نوشته: منوچهر

بازدید 3,566

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

13 پاسخ به “منوچهر و مریم”

  1. ارواح روح گذشتگانتان این اراجیف را ننویسید و وقت ما را نگیرید ، لطفاً…

  2. وجدانن این چرت و پرتها رو چرا باید تو سایت بذارند؟به شعور همه بی احترامی میشه

  3. آخه پفیوس کون خودت هنوز پشم در نیاورده بعد میگی کص دختر ۱۳ بدون پشمه. نمیدونم چرا احساس میکنم پسر دایی هات کونت گذاشتن

  4. کونی خان پوزیشن هایی که تو رفتی واسه عمو جانی قفلهچجوری با ۱۶ سال سن اینقدر حرفه ای شدی

  5. پسرگلم 7،8سال دیگه ک شما 16سالت شه دیگه هیچ خری تورو با دختراش توی خونه تنها نمیذاره. از بعد از تنها شدنتونم ک نخوندم ببینم چ زری زدی. واسه بچه ب سن تو این تخیلات سمه. ب فکر درسات باش

  6. فکر اینکه یه منوچهر 16 سالشه افسردم کردولی خدایی این چه داستانی بود خیلی کصشر بود پرده کل خانوادرو زدی

  7. مجلوق، کسخل مغز، قد خودتو بلد نیستی کمتر جق بزن، اینقدر دایی تو دایی شد فکر کردم بچه داییتی، کس جق زن، صبحونه و ناهارو باهم خوردین؟ جادوگر بود اچی ممچی کرم از زیر تخت ظاهر بشو کس کش جقی، خروس از تو بیشتر میکنه، اینقدر جق زدی کسخل شدی،دکتر بازی آداب و رسوم داره،یهورفت توش پردش پاره شد،یا اون یکی دیگه جق زده اوپن شده، کیر ویکتور هوگو تو کس مادر دروغگوها، جقی کمتر بزن

  8. ادمین خیلی کص مخیبچه ی شونزده ساله اینجا چه گوهی میخورهتو چرا کستانش و آپلود می کنی؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید