شب بود تو مسیر میرفتیم مسافت تا خونه 20 15 دیقه بود میرسوندمش اکثر اوقات عقب میشست با هم حرف میزدیم که من خیلی دوست داشتم ترتیب اینو بدم دل دل میکردم ی حرکت ببینم ازش که سر ی مسائلی شک کرده بودم دلش میخواد. بعد گذشتو دیدم خندید گفتم چی شد گفت ی جک خندم گرفت گفتم بگو ما هم بخندیم اونم درنگ کرد و گفت جک سکسی بود منم خندم گرفتو کیرم بلند شد منم یکی براش گفتم و پاره شده بود بهش گفتم شب اخر خدمتمه بیا بشین جلو از خدا خواسته اومد جلو گفت بازم جک داری بگو منم یکی دوتا گفتم بعد گفت اگ شب اخر یه ذره الکی بچرخیم. منم تو کونم عروسی گفتم باش یذره چرخ زدیم کیرم داشت میترکید ک هی دستمو میبردم روش میگرفتم دید گفت مشکلی پیش اومد گفتم نه گفت پس چرا هی میمالی کیرتو؟ تا گفت کیر گفتم شق شد که گفت جون دستشو گذاشت رو کیرم منم دیگ کم نیوردم دست انداختم رو پاش چون منطقه رو خوب میشناختم رفتیم ی بیابونی کیرمو در اورد شروع کرد خوردن داشت ابم میومد گفتم بسته چادر و مانتشو در اوردم بردمش صندلی عقب ی دستمو گذاشتم رو کونش واااایی چ کونی نرم نرم میزدی زیرش یساعت میلرزید باز بهم گفت کیر میخوام دادم بهش خورد که دیگ طاقتم طاق شد شلوارشو کشیدم پایین شورتشو در نیوردم رو شورت کصشو مالیدم خوردم خیس خیس بود یه ذره لاپایی زدم بعد داد پایین شورتشو تف انداخت رو کیرم کردم تو کصش سرش که رفت ی جیغ کوچیک کشید گفتم همه خدمتم ب کنار امشب ب کنار تمام خستگیام در رفت چنان کردمش ارضا شد بعد فشارش افتاد چند تا شکلات داشتم دادم خورد یه ذره اب دادم خورد حالش اوکی شد یبار دیگه ساک زد برام و رفتیم تو راهم کلی خندیدیم.
نوشته: بکن شما
19 پاسخ به “مافوق چادری”
باشه
عاره . اصن تو خوبی دلقک ماجرا خخخخخ، اگه طواف دور کیونت تموم شده ، بکش بالا کسشر نگو .
بچه بیا پایین
ینی عینا کپی کردی چاقال
دوتا دود کمتر بکش برادر من
فقط دوست دارم بدونم ایا کسی مجبورت کرده وقت خودتو مارو هدر بدی برای نوشتن و خوندن این داستان مضخرف ،؟؟؟؟
کیرم دهنت با این داستان نویسیت
یعنی شما با جوک سکسی تحریک میشی؟
یعنی کسشعرای این سایت نبود، حال و هوای ترکیدن از خنده یادم میرفت 😁 😁 😁
هرکی خدمت رفته دهنت سرویس میکنه😂😂😂
کار از زدن زیر گوش مافوق گذشته
اصلا تو که راست میگی، دروغگو تمام اینایی ان که کامنت گذاشتن😐
خب کص خلاول مینوسی کون نسبتا کوچیکبعد نوشتی میزدی به کونش یه ساعت میلرزیدخوبه زود آبت اومد داستانو تموم مردی
کاملا مشخص بود حقیقت محض بود
کصخلیم عالمی داره ها
آنگوزمان
کل اون منطقه تو کونت
خاطره کون دادنت تو خدمت را بگو زرنزن
حالا راست یا دروغ ولی منم سربازی یجایی بودم چنتا خانم هم کار میکردن ، یکی از سربازا دختر یکی از اون خانوما رو میکرد