بگذریم. این داستان هم که به نوعی خاطره است اتفاقیه که برام افتاده و میخوام براتون تعریف کنم.
پسر عموی من سعید، وکیله و یه دفتر وکالت طبقه دوم یه ساختمون باز کرده. توی اون طبقه یه دفتر مشاوره هم هست که دو طرف یه راهروی حدود ده متری روبروی هم هستند.
چند سال پیش برای راهاندازی نرمافزاری که تازه خریده بود رفته بودم دفترش. وقتی وارد شدم با یه خانم منشی تَرگل وَرگل و خوشگل روبرو شدم. وقتی سعید معرفیم کرد خانم منشی که بعدا فهمیدم اسمش بهاره است جلوم بلند شد و با لبخند ملیحی سلام کرد که قند تو دلم آب شد؛ موهای مشکی؛ چشمهای براق و نافذ که همون اول جذبشون شدم؛ صورت کشیده؛ قدش حدود ۱۷۰ بود؛ چون کمی از خودم کوتاهتر بود؛ نه چاق بود نه لاغر؛ کون و سینههاش هم طبیعی بود، نه خیلی بزرگ نه کوچیک.
دفتر سعید یه سوئیت یه خوابه بود که هالش رو میز و صندلی چیده بودن برای اتاق انتظار و نشستن منشی و میز وکیل و قفسه کتابها و کمد پروندهها رو هم توی اتاق خواب چیده بودن. اتاق وکیل یه پنجره با بیرون داشت. حمام و توالت یکی بود؛ یه آشپزخونه خیلی کوچیک هم داشت که درش ورودی در سالن بود.
این که با جزییات توضیح میدم واسه اینه که تمام اتفاقات سکسی من همونجا افتاد.
وقتی توی لپتاپ سعید مشغول تنظیمات نرمافزار وکالت و وصل کردنش به پرینتر بودم بهاره اومد گفت: ببخشید یه نگاهی هم به کامپیوتر من میندازین؟ یه نرمافزار تلویزیون روش نصبه ولی مدتیه قطع شده شبکهها رو نمیاره. گفتم: چشم! کارم تموم شد میام.
بعد از نیم ساعت اومدم سراغ کامپیوتر بهاره خانم؛ یه موکل هم اومد و رفت پیش سعید.
تا روی صندلی منشی نشستم و گرمای جای کونش رو حس کردم کیرم راست شد؛ بهاره هم یه صندلی گذاشت کنارم و نشست؛ از عطری که زده بود مست شدم و بیشتر راست کردم. به زحمت خودمو جابهجا کردم و کیرم رو لای پاهام جا دادم. بهاره متوجه این حرکتم شد و لبخند زد.
نرمافزار تلویزیون یه آنتن داشت که با سیم به پشت کامپیوتر وصل میشد، سیمش جدا شده بود و خانم چک نکرده بود؛ منم برای اینکه بیشتر پیشش بشینم و از عطر و بوی خوش و همصحبتیش بیشتر بهرهمند بشم الکی مشغول تنظیماتش شدم.
بعد که راهاندازیش کردم گفتم: اگه بازم قطع شد بهم بگو تا بیام درستش کنم. تشکر کرد و گفت: شمارهتو میدی بهم؟ شماره رو بهش دادم. توی دلم عروسی بود. خداحافظی کردم و رفتم.
شب یه شماره ناشناس توی واتسآپ بهم پیام داد؛ وقتی بازش کردم دیدم بهاره یه پیام تشکر با یه استیکر قلب برام فرستاده؛ این پیام شد آغاز چت کردنامون. از هر دری صحبت میکردیم. از خودش و خانوادهش برام گفت که یه پدر و مادر کم سواد داره؛ یه برادر و یه خواهر بزرگتر از خودش داره که هر دو ازدواج کردن و رفتن.
کمکم پیامهامون به سمت متنهای احساسی و عاشقانه پیش رفت. گاهی هم قربون صدقه هم میرفتیم.
از اون روز به بعد به هر بهانهای به دفتر وکالت سعید سر میزدم تا بهاره رو ملاقات کنم. دفتر همیشه از ساعت ۴ عصر به بعد باز میشد. یه بار ساعت یک ظهر بهم پیام داد: دارم میرم دفتر، میای؟ گفتم: به روی چششششم!
به سرعت برق و باد خودمو رسوندم. با آسانسور بالا رفتم. هردوتا دفتر بسته بودند. رفتم سمت دفتر و دستگیره رو فشار دادم. در بسته بود. با خودم گفتم: اینم منو گذاشت سرکار! خواستم بهش زنگ بزنم که یکباره صدای قفل در اومد و باز شد. وارد که شدم در رو بست و قفل کرد. برای اولین بار محکم بغلش کردم و به خودم فشارش دادم. پشتش به دیوار بود. همینطور که بهش چسبیده بودم صورتم رو مقابل صورتش بردم و شروع کردم به ادای جملههای عاشقانه: عشقمی! عزیزمی! دوست دارم! فدات! با شنیدن این کلمات، کمکم داغ شد و لبامون توی هم قفل شد. همزمان با خوردن لبها دستام رو بردم سمت سینههاش و آروم میمالیدمشون. بهاره به نفس نفس افتاده بود. وقتی ازش جدا شدم تازه متوجه بالش و پتویی شدم که کف اتاق پهن کرده بود. گفت: من گاهی وقتا اینجا استراحت میکنم. ماکارونی پختم بیا باهم بخوریم. بشقاب نبود؛ دوتایی روی پتو نشستیم با دوتا قاشق توی قابلمه ناهار خوردیم. خیلی خوشمزه بود. وقتی تمام شد. بهش گفتم: بیا پیشم. اومد نشست روی پام. همینطور که با بوس و کنار مشغولش بودم، روسریش رو در آوردم و یکی یکی دکمههای مانتو رو باز کردم و از تنش بیرون کشیدم. خودشم بیمیل نبود. بلند شد که لباسش رو روی صندلی بذاره. منم کت و پیرهنم رو درآوردم و با زیرپوش نشستم. بهاره زیر مانتو یه تاپ صورتی پوشیده بود. وقتی نشست کنارم دست انداختم گردنش و سرش رو گذاشتم روی بالش؛ اول از روی تاپ شروع کردم به مالیدن سینههاش؛ خوابیدم روش و رفتم سراغ لبهاش؛ آخ که چقدر داغ و خوشمزه بودن؛ زبونامون به هم میپیچیدن؛ از روش بلند شدم و کشیدمش سمت خودم؛ با یه حرکت تاپش رو درآوردم و پرت کردم روی دسته صندلی؛ قفل سوتینش رو هم باز کردم؛ خودمم زیرپوشم رو درآوردم؛ وقتی دوباره روش دراز کشیدم و سینههامون به هم چسبید، یه آهی کشید و گفت: جوووون!
دستم رو که بردم سمت دکمه شلوارش گفت: نه! میترسم. من دخترم.
گفتم: عزیزم! کاری نمیکنم؛ بهت قول میدم؛ فقط بازی میکنیم. شلوارش رو از پاش بیرون کشیدم. یه شورت صورتی پاش بود که خیس شده بود. از روی شورت اول کسش رو مالش دادم بعد شروع کردم به بوسیدنش. کمی بعد رفتم سراغ رونهاش؛ با لبها و زبونم حسابی حشریش کرده بودم. چشماشو بسته بود و لبخند زیبایی روی لباش بود. از کناره شورتش زبونم رو رسوندم به کسش. طعم و بوی خوبی میداد. با این کارم لرزید و چنگ انداخت توی موهام. شورتش رو که کشیدم بیرون اصلاً مقاومتی نکرد. واای چه کُسی بود! سفید و تپل با یه لایه صورتی وسطش. وقتی زبونم رو از پایین شیار کسش به سمت بالا کشیدم دوتا رونهاش رو چنان به دوطرف سرم فشار داد که احساس خفگی کردم. کمی تحمل کردم تا کمی شل شد. ارضا شده بود. مرتب میگفت: آخییش کیف کردم.
گفتم: حالا تو بیا منو حال بیار. بلدی ساک بزنی؟ گفت: آره توی فیلم دیدم. خودش اومد کمربندم رو باز کرد و زیپ شلوارم رو باز کرد. کمکش کردم و شلوار و شورتم رو با هم درآوردم.
وقتی کیرم که خیلی بزرگ شده بود آزاد شد و راست وایساد از چشمهای گرد شده بهاره فهمیدم اولین باره که کیر میبینه. با دوتا دستاش کیرمو گرفت و چند تا بوسه کوچیک از سرش برداشت. بعد آروم آروم سرش رو توی دهنش میکرد و لبهاش رو به کناره کیرم میکشید. من به پشت خوابیدم. بهاره تخمهام رو توی دهنش میکرد و با زبونش چند بار از سوراخ کونم تا زیر کیرم لیس میزد. حسابی حشری شده بودم. گفتم: بکنش دهنت. همه کیرم توی دهنش جا نمیشد. یکی دوبار خواست همهش رو بکنه دهنش حالت تهوع بهش دست داد. با آخ و واخ و عزیزم و جونم تشویقش میکردم محکمتر ساک بزنه. آبم داشت میاومد. بهش گفتم: بهاره جون! آبم داره میاد کجا بریزمش؟ خودش با دستای نرمش سر کیرمو گرفت و میمالید و گفت: بریز! آبم با فشار توی دستاش خالی شد و از لای انگشتاش بیرون زد. با تعجب بهش نگاه کرد و گفت: چقدر چسبناکه! بعدشم رفت سمت دستشویی دستاشو شست. منم کیرمو شستم و لباسامون رو پوشیدیم.
ساعت کمی بعد از سه و نیم عصر بود. چقدر زود گذشت! با اینکه دلم میخواست ساعتها کنارش باشم ولی مجبور بودیم از هم جدا شیم. یه لب محکم و طولانی از هم گرفتیم. ازش تشکر کردم. گفت: منم ازت ممنونم! اولین بار توی عمرم بود که اینقدر لذت بردم.
بعد از اون بارها و بارها توی همین ساعت باهم خلوت میکردیم. تا اینکه مغازهدارهای طبقه همکف بهمون شک کرده بودن.
از اون روز به بعد بیرون باهاش قرار میذاشتم؛ سوارش میکردم و میرفتیم تفریحگاهها و شهرهای اطراف. بیشتر وقتا توی مسیر، سرش رو روی پام میذاشت و برام ساک میزد یا دست من توی شورتش بود و کسش رو نوازش میکردم. هر وقت هم مکان خلوت یا کورهراهی پیدا میکردیم حسابی به هم حال میدادیم.
تا اینکه یه روز بهم گفت: برام خواستگار اومده. تحقیق میکنی ببینی چطوره؟
اولش غیرتی شدم. ولی بعدش با خودم گفتم: من که متاهلم؛ اگه هم بخوام ازدواج مجدد کنم زندگیم از هم پاشیده میشه. با اینکه عاشقش شده بودم ولی چارهای نبود. بعد از تحقیقات کامل بهش گفتم: پسر خوبیه؛ میتونی قبول کنی ولی باید قول بدی دوستی ما دوتا تا آخر عمر باقی بمونه. اونم قول داد.
ازدواج کرد و رفت. بعد از اون فقط گاهی باهم تلفنی صحبت میکنیم یا به هم پیام میدیم.
یه پسر گیرش اومد که اسم منو روش گذاشت: امیرعلی!
نوشته: امیرعلی
12 پاسخ به “ماجرای من و بهاره منشی وکیل”
طرق وکیل بوده نمیتونسته یه نرم افزار نصب کنه؟ طرف منشی بوده با کامپیوتر کار میکرده یه نصب نرم افزار بلد نبوده؟؟ همه مدرسه ها زمان من کلاس کامپیوتر داشتن بعد الان ندارن؟؟ ما تلویزیون تصویرش میره اولین جای که نگاه میکنیم انتنه بعد اون شعورش به این هم نرسیده؟ دفتر حقوقی بوده یا آسایشگاه عقب مونده ها؟؟ به پسر عموت بگو هفته ای دو شب به کونت استراحت بده مغزت بدجوری تکون خورده!!
سلام shahx-1ممنون از توجهتولی واقعا سعید بلد نبود نرمافزار رو نصب کنه و پرینتر رو وصل کنهبهاره هم با کامپیوتر روی میزش فقط تلویزیون نگاه میکرد فقط روشن میکرد بعدشم با دکمه خاموش میکردسعید هم این کامپیوتر رو برای کلاس کارش گذاشته بود جلوی منشی
اگر ایشون وکیل بوده یعنی دانشگاه رفته! اگر دانشگاه رفته یعنی قبلش دبیرستان رفته! بیستو پنج سال پیش دبیرستانها کلاس کامپیوتر داشتن بیرون هم داشت من رفتم! این مال زمان سیستم عامل داس 6 و بعد ویندوز 95 است! بعد از روشن کردن اولین چیزی هم که نشون میدادن نصب برنامه بوده!! مگه ممکنه نه منشی دبیرستان رفته باشه نه وکیل! درضمن منشی باید هر روز کلی تایپ انجام بده کامپیوتر برای همینه
یه منشی بخواد حال کنه به خود رئیسش حال میده که بایه تیر سه نشون بزنه هم حال و هم حقوق خوب هم اتو از رئیسبعدش اگه کیر ندیده بود اینجور حرفهای ساک نمیرد برات تخمات و لیس کون و بقیه ، اقلا یکی دو بار دندون میزداحتمالا هم باهات حال میکرده هم خوب براش خرج میکردی
چندتا سوال دارم؟؟1-گفتی بار اولش بوده بعد چجوری میدونست اگه هم زمان با ساک زدن ، با تخم بازی کنه بهت حال میده؟؟!!!اهان حتما تو بهش یاد دادی.؟2—حموم و دسشوی و…که توضیح دادی که گفتی همه اونجا اتفاق افتاده دقیقا کجا بودن😂😂اهان رفته بودن پیش سعید…فقط خواستی متن رو طولانی کنی…3–چه جوری طرف بار اولشه رفته سوراخ کونتو لیس زده😂😂😂اقا من فوش نمیدم فقط واسم سواله
من به تو فوش نمیدم ولی من خواهر کسی که باور کرد رو گایدم😂😂😂😂😂
یک پسر گیرش اومد اسم تو رو روش گزاشت؟از کحا گیرش اومد.چطور گیرش اومد؟چطور اسم تو رو روش گزاشت؟
با کت نشستی رو زمین ماکارانی خوردی؟؟؟؟؟؟؟؟
داداش هروقت کون میدی نیا این کصشرای بیخود رو به خردمون بده یارو وکیل بوده نمی تونسته یه نرم افزار نصب کنه یا اصن یارو شک کنرده تو چرا هرروز با منشیش میپلکی ؟؟ بیا برو بابا کونتو بده کصشر نگو بابا
امیر بیا سرشو بگیر اخه چاقال کونی یارو اولین بارش بود کیر ندیده بود سریع بهت گفت بیا منو بکن تو تلوزیون دیدم کم جق بزن اسگل
جالب بود ، جالب تر هم میشه اگر عکس های پارنتر های داستان هاتون داخل پروفایل تون لزلربد
من تا در آوردن کت خوندم.اوذگل یعنی تو وقتی رفتی داخل کتت رو در نیاوردی ؟به قول خودت اینهمه ماچو بوسه کردین با هم تازه بعد از تیر کردن غذا یادتون اومده روسری و مانتو و کت در بیارین ؟کیر توی کُتت.