سلام خدمت همه من صادقم 29 سالمه . ماجرا برمیگرده به سال 1400 . من و دوستم محسن از دوران هنرستان باهم بودیم ولی همدیگه رو بعد از هنرستان گم کرده بودم تا اینکه سال 1400 من تو یک گروه تلگرامی عضو شدم که از طریق همین گروه های دوست دیگمون به اسم وحید تونسته بود هم منو هم محسن رو اد گروه کنه تو این گروه محسن قدیمی تر بود و با چندتا دختر بیشتر چخ چخ میکردم منم که عشق چخ چخ . بعد حال احوال با محسن تو پی وی محسن بهم گفت صادق هرکی رو تونستی مخشو بزن الا مریم چون این دوست خودمه و خیلی دوسش دارم منم که دیگه محسن رو خیلی قبولش داشتم بهش اوکی و دادم و دیگه تو اون گروه بودم و بودم تا تا اینکه تو گروه محسن و مریم بحثشون شد. و منم عین کسخلا هی میگفتم دعوا نکنید زشته و هزار کسشعر دیگه . بگذریم اینا با هم خوب شدن و محسن ولی اومد پی وی و گفت اگه میتونی مخ مریم رو بزن . چون مثل اینکه مریم زیرش باد میداده و محسن فهمیده بود. واسه همین جرو بحث کرده بودن .منم گفتم چشم .ولی مریم خیلی زودتر از اینکه میخوام برم پی وی خودش اومد و الکی حال احوال کردن اینجور حرفا چت های ما سر دو سه روز به سکس کشید و بعد حدود روز چهارم بهش پیشنهاد دادم بیاد خونه ولی گفت باید فک کنم . منم زیاد پیگیر نبودم روز پنجم من تو 17 شهریور مغازه داشتم ساعت 11 بود بهم پیام داد که من دور میدون امام حسین منتظرتم و خودتو برسون منو میگی تو کونم عروسی بود و سریع اول به محسن زنگ زدم وگفتم بعدشم مثل گوز جن خودمو رسوندم به دور میدون امام حسین . رفتم وبعله دیدم نشسته دور میدون روی نیمکت و منتظر منه رفتم سوارش کردم بردمش خونه از پله ها داشت میرفت بالا من هی میزدم از و پشت در کونش . تا رسیدیم دم خونه کلید وانداختم تو در و رفتیم تو بدون هیچ حرکت اضافه دیگه ای تو خونه بغلش کردم و مستقیم بردمش تو اتاق شاید پنج دقیقه سریع لخت شدیم . و من فقط با یکم مالیدن اون ابم اومد لاشی بهم گفت خروس بهم خیلی برخورد گفتم کسخول این هنوز کس و کونش مونده و دوباره گفتم بزار چنان بکنمت حالت جا بیاد . همه میدونن برای بار دوم اب ادم دیر میاد . بگذریم اینو من انقد خوردم گردن و سینشو که داشت ناله میزد و التماس که بکن ولی منکه عشق کون بودم بهش گفتم فقط کون اونم سریع قبول کرد یه تف جانانه زدم سر کیرمو یهوویی کردم تو کونش اولش ی ای تورو خدا گفت ولی منه سگ حشر اعتنا نکردمو مثل اسب تلمبه میزد و اونم خوشحال ی ده دقیقه کردمش و بعدشم لباس پوشیدیم و رفتیم . ولی رابطمون ی سال طول کشید .
نوشته: Sadeghtmmm
6 پاسخ به “ماجراجویی صادق سگ حشر”
خیلی جالب بود تو لحظه اول آبت اومد یاد حرف یکی از دوستان افتادم.میگفت ملت بیست ثانیه نمیتونن دوام بیارن اونوقت افتادن دنبال تریسام fmf 😂
از خدا ۲۹سال سن گرفتی کاسبه شلوغ ترین خیابونه شهری بازم کص گفتن و تموم نمیکنی؟عجیبه
خدا پدر خروس رو بیامرزه اون سالار چن ثانیه طول میدهتو زیپ شلوارتو باز کردی آبت پاچید بیرونتو صادی سپارو هستی یا همون صادق گنجیشکه
در این رابطه آقا صادق میفرمایند :آقای صادق کاذب که همیشه میگن تویی پس ؟😆
مگه میشه؟ مگه داریم؟
الان چی شد ؟ سکس قرار بود بکنید ، چی شد ؟ احتمالا برق رقت من متوجه نشدم ، چون محاله که سکس نکرده تموم شده باشه ،.