داستان تا اونجایی پیش رفت که من حسابی پاهای زنداییم رو لیسیدم و در آخر هم حسابی کردمش از اون قضیه دو هفته گذشت تا اینکه قرار بر این شد تا خانواده ما به همراه خانواده داییم یه سفری بریم شمال وقتی این خبرو شنیدم قند تو دلم آب شد و با خودم هزار تا نقشه ریختم که چطور دوباره پاهای زنداییگ رو بلیسم و دوباره بگامش خلاصه روز سفر شد و راهی شدیم مسیرمون هم از جاده چالوس بود تو راه خیلی بهمون خوش گذشت تا اینکه سر راه جلوی یه چشمه توقف کردیم تا پدرم و داییم یه استراحتی بکنن منم رفتم تا از صندوق هندونه هارو بیارم که باهم بخوریم وقتی برگشتم دیدم که زنداییم پاهای خوشکلش رو از توی کفشاش در آورده و کرده توی آب منم مثل دیوونه ها فقط به پاهاش زل زده بودم و هیچ کار دیگه ای نمیکردم یدفعه زنداییم با پاهاش یکم آب پاشید روم و با با یه لبخند ظریف گفت شهاب حواست کجاست هندونه ها رو بذار توی آب خنک شن بعدشم یواشکی و بدون اینکه کسی بفهمه اومد نزدیکم و در گوشم گفت میدونم خیلی گشنته ولی اینجا جای این کارا نیست حالا عادی رفتار کن کمی بعد سوار ماشین ها شدیم و راه افتادیم تا رسیدیم به ویلای داییم توی شمال البته ویلا که چه عرض کنم یه خونه ییلاقی داشتن که شبهاشم واقعا وحشتناک بود بگذریم روز اول بهمون خیلی خوش گذشت روز دوم که شد بعد از خوردن صبحانه پدرم گفت که بیاین بریم این دور و اطراف و یکمی بگردیم یدفعه زنداییم شروع کرد به بهونه آوردن و گفت که من نمیام منم همون لحضه ذهنش رو خوندم و فهمیدم که چه آشی برای من پخته بلافاصله پشت دست زنداییم بازی کردم و گفتم منم نمیام مامانم گفت تو دیگه چرا نمیای گفتم یکم سرم درد میکنه و نمیتونم بیام خلاصه با هر ترفند و طریقی بود راضیشون کردیم که ما باهاشون نریم داییم گفت خیلو خب باشه نیاین ولی قطعا ضرر میکنید بعد از اینکه اونا رفتن لحن صحبت زنداییم با من کلا فرق کرد پاهاشو انداخت رو میز و با یه حالت تحقیر آمیز بهم گفت خب شهاب خان بیا غذاتو بخور ببینم یالا زودباش منم که از خدا خواسته داشتم برای لیسیدن پاهاش لح لح میزدم گفتم چشم هرچی شما بگید ارباب رفتم جلو و بینیم رو چسبوندم به کف پاش وااای که عجب بویی میداد چون در طول مسافرت پاهاش همش تو کفش بودن حسابی بوی عرق گرفته بودن و این خیلی عالی بود رفتم سراغ انگشتاش و شروع کردم به لیسیدنشون به بالا نگاه کردم که ببینم واکنشش چیه نگاهش همون نگاه تحقیر آمیز دفعه قبل بود بعد شروع کردم به لیسیدن کف پاش یه بار زبونمو از بالا به پایین و یبار از پایین به بالا روی کف پاش میکشیدم مزش عالی بود و یه مزه شوری میداد همین طور داشتم ادامه میدادم که یدفعه پاشو کشید و گفت یه لحضه صبر کن الان میام و بعدش رفت توی اتاق با خودم گفتم یعنی چی تو سرشه یدفعه دیدم با یه کمربند برگشت و بهم گفت خب توله دیگه وقتشه قلادتو بندازم دور گردنت واقعا شوکه شدم نگو که اربابم تو این دو هفته به رابطه هایBDSM علاقه پیدا کرده با کمال میل قبول کردم کمربندو دور گردنم حلقه زد و تا جایی که راه داشت سفتش کرد بهم گفت یالا توله سریع جواب بده تو سگ کی هستی گفتم ارباب مهدیه گفت آفرین دلت میخواد زیر پاهای کی جون بدی گفتم ارباب مهدیه نشست روی مبل و با تمسخر بهم گفت خب حالا صدای سگ در بیار برام واق واق کن ببینم منم که دیگه عقلمو از دست داده بودم شروع کردم به واق واق کردن و لح لح زدن بعد از اینکه یکمی براش واق واق کردم گفت خیلو خب دیگه نوکری برام بسه بریم سراغ گاییدنت بعدش بهم گفت روی زمین دراز بکش میخوام اون دودول کوچولوت رو له کنم منم گفتم بفرمایید ارباب هرکاری که خواستید انجام بدید شروع کرد با پاهاش به مالیدن کیرم یکم که پیش رفت شروع کرد به فشار دادنش هی پنجه پاش رو روی خایه هام فشار میداد داشتم دیوونه میشدم و از یه طرف هم خیلی درد داشت بهم گفت میدونی دلم چی میخواد میخوام یه کفش پاشنه بلند بپوشم و حسابی رو تنت راه برم انقد که همه بدنت جای پاشنه های کفشم باشه بعدشم سریع لخت شد و پرید روم و مثل دفعه قبل آنقدر آبم رو آورد که خشک شدم یه جوری لب میگرفت که انگار میخواست منو یه لقمه کنه خلاصه این بود از داستان فوت فتیش برای زنداییم که هروقت به یادش میوفتم کیرم شق میشه یبار دیگه هم وقتی جوون تر بود و تازه با داییم عروسی کرده بود یه روز توی حال به پهلو خوابیده بود
و یه شلوار خیلی نازک پاش بود و جالب تر از اون این بود که شورتم نپوشیده بود خلاصه کلی هم با اون صحنه حال کردم
و یه شلوار خیلی نازک پاش بود و جالب تر از اون این بود که شورتم نپوشیده بود خلاصه کلی هم با اون صحنه حال کردم
نوشته: شهاب(x)
4 پاسخ به “فوت فتیش برای زنداییم (2)”
کیرم دهنت واسه این کستانتنمیدونم چرا همه وقتی تو سفر یا مهمونی هستن بقیه میخوان برن بیرون و این دو نفر ماجرا بدون اینکه کسی شک کنه میمونن توی اون مکان و هیشکی هم شک نمیکنهبازم کیرم از پهنا تو دهنت
پاهای سفید زنانه خوردنش لذتی دیگه داره خوشبحالت
کص شعر محض.BDSM با فوت فتیش بشدت فرق میکنه.احمقای دوزاری. انگار هوش مصنوعی مینویسه این چیزارو :/ یا یه سری ناقص العقل ک همیشه املا رفوزه میشدن
ک🤮ص ننت