همیشه خونه ما بود چون مادربزرگم میرفت مزرعه و پدرم برای اینکه بچه تو خونه تنها نمونه میاوردش پیش ما یا ما رو می برد خونه مادربزرگم و خودش هم با مادرم میرفت مزرعه. خیلی از خاطرات بازی های بچگیم با عمه کوچیکه ام بود که یک سال بعد از من به دنیا اومد.
من امیدم بچه گیلان و میخوام آرزویی که برام برآورده شد رو براتون تعریف کنم:
وقتی میگم همه بازی های بچگی ما با هم بود یعنی حتی خاطرات آمپول بازی پشت خونه با دخترای همسایه و …
خیلی به هم نزدیک بودیم و همه چیز هم رو می دونستیم، حتی وقتی میخواستم با یکی از دخترای محل دوست بشم بهش می گفتم و اون میرفت واسطه میشد که یکی از اونا اکرم دختر همسایه بود که تو سن 16 سالگی م با وساطت عمه م رفیق شدم و حتی گاهی که اکرم میومد خونه ما عمه م تو حیاط سر بچه های دیگر رو گرم می کرد تا من و اکرم حال کنیم(البته حالمون فقط لاپایی بود).
از همون دوران بدن زیبا و خوش فرم عمه م رفت تو مخم و گاهی شیطنت میومد سراغم و به شوخی بهش درکونی میزدم و از لرزیدن کون خوش فرم و گنده ش لذت می بردم.
یه روز تو گرمای تابستون که عمه م برای کمک خیاطی به مامانم اومده بود خونه ما، عصر که خیلی خسته بودم رفتم تو اتاق خواب خوابیدم و وقتی بیدار شدم دیدم عمه م اونور اتاق پشت به من و با فاصله خوابیده. منی که تو اوج شهوت جوانی همیشه موقع خواب با کیر راست شده از خواب بلند میشدم وسوسه دست زدن به کون عمه م مغزمو داشت می خورد. اول چند تا دست به کیرم کشیدم که آروم بشم و از خر شیطون بیام پائین ولی نشد.
بلند شدم و دیدم که کاملا خواب و چون میدونستم که ممکن مامانم خونه باشه از اتاق رفتم بیرون و یه سروگوش آب دادم که ببینم مادرم کجاست. پیداش نکردم فهمیدم که رفته بیرون. اومدم توی اتاق آروم کنار عمه م دراز کشیدم و شروع کردم به ور رفتن با کیرم ولی نمی تونستم بهش دست بزنم می ترسیدم. کمی فاصله گرفتم و دل رو زدم به دریا و پام رو خیلی آروم به باسن نرم و گنده ش چسبوندم.
با هزار ترس و لرز کیرمو آوردم بیرون و در حالیکه پام به کونش چسبیده بود شروع کردم به جق زدن و تو دو دقیقه آبم اومد. آبم رو توی شورتم ریختم ولی این اتفاق جراتم رو بیشتر کرد. کم کم صورتم رو به کون عمه م نزدیک کردم و شروع کردم به بوکردن بدنش.
یهو یه حرکت ناگهانی ش موقع خواب منو تا مرز سکته رسوند ولی خودم رو جمع کردم و بلند شدم و از اتاق خارج شدم و رفتم حموم. تا سالها این موضوع تو ذهنم تکرار میشد از یه طرف عذاب وجدان و از طرف دیگه حس تحریک با فکر کردن به کون عمه م منو درگیر کرده بود.
تو بیست سالگی ازدواج کرد با یه جانباز جنگ به شدت مذهبی. شوهر عمه م دنبال طلبگی و آخوندی بود که نتونست ادامه بده و از قم که بعد از ازدواج رفته بودن برگشتن به گیلان و زندگی سختی رو تقریبا گذروندن.
حدود 5 سال پیش شوهر عمه م فوت کرد و عمه تنها شد.
ماجرای برآورده شدن آرزوی من حدود یک سال پیش اتفاق افتاد:
من که سه سال پیش جدا شده بودم و هر از گاهی با دوستان بکن تو رابطه داشتم یه روز وقتی خونه دوستم یه شهر دیگه بودم، تو حال مستی به عمه م تو تلگرام پیام دادم و اول با حال و احوال و تعارفات خدابیامرزی شوهرعمه گذشت و بعد به عمه م گفتم مستم و یه شهر دیگه خونه دوستم هستم می تونه بیاد اینجا تا با هم برگردیم یا نه.
بدون معطلی گوشیم زنگ خورد گفت آدرس بده بیام دنبالت اگه حالت بده رانندگی نکن من اسنپ میگیرم میام دنبالت. ازش تشکر کردم و لوکیشن براش فرستادم.
یک ساعت بعد بهم زنگ زد و اومد داخل و گفت که بریم.
منم آماده بودم و راه افتادیم. تو ماشین جلو نشسته بودم و عمه م رانندگی می کرد. پنج دقیقه بود که حرکت کرده بودیم به عمه م گفتم نگهدار دارم بالا میارم. به گفته عمه م بعد از اینکه صورتم رو با آب شست دستاشو گرفتم و بوسیدم و من رو برد تو ماشین، از صندلی بغل سرمو گذاشتم روی پای عمه و کمی خوابیدم.
دو ساعت بعد وقتی بیدار شدم از شدت دستشویی نمیدونستم کجام.
رفتم بیرون اتاق و متوجه شدم خونه عمه م هستم. رفتم دستشویی و شاشیدم و خواستم برگردم تو اتاق که متوجه شدم عمه رو کاناپه خوابیده. خاطرات اون روز زنده شد.
سرم گیج میرفت ولی میدونستم دیوونه کون عمه م هستم.
رفتم کنار مبل و صورتم رو آروم گذاشتم رو صورت عمه م و لباش رو بوسیدم. عمه بیدار شد و بدون عکس العمل منفی ای گفت: امید جان خوبی؟ نگرانت شده بودم من هم باز لباشو بوسیدم و گفتم خوبم عشقم.
لبامون به هم گره خورد و شدت بوسه هامون بیشتر شد. دستم رو گذاشتم رو سینه های نازش و شروع کردم به فشار دادنش.
نشست رو کاناپه و سرم رو سینه ش فشار داد. تی شرتش رو در آوردم و سوتینش رو دادم بالا و ممه های نسکافه ای نازش رو می مکیدم.
کم کم دستم رو بردم تو شلوار و شورتش و با انگشتام کصش رو نوازش می کردم و در حالیکه دستام کاملا از خیسی کصش خیس شده بود اون مث مار به دور خودش میپیچید.
شلوارش رو کشیدم پائین و شروع کردم به خوردن کصش. انقدر ادامه دادم که پاهاش رو سرم جوری فشار داد که کله م داشت میترکید.
جاری شدن بیشتر از قبل آبش رو تو دهنم حس می کردم. با همون آبی که تو دهنم جمع شده بود رفتم رو صورتش و لباش رو بوسیدم و آب دهنم رو تو دهانش خالی کردم و اون با ولع اون رو از دهنم گرفت.
لباسم رو درآوردم و کیرم رو گذاشتم تو کصش و شروع کردم به تلمبه زدن. مست کیر شده بود. اصلا تو چشمام نگاه نمی کرد چشماش می رفت و فقط آخ و ناله می کرد. بعد از ده دقیقه تلمبه زدن صورتم رو گرفت روبروش و گفت: چی کار کردی باهام تو مستی یا من؟
گفتم چطور؟ گفت هیچ وقت این رو تجربه نکرده بودم که از خودم بیخود بشم و سرشار از لذت بشم. گفتم بالاخره تجربه کمک می کنه به آدم دیگه. گفت: که من نداشتم.
گفتم میشه از پشت بکنم؟ گفت: تا حالا این کار رو نکردم ولی چون من رو به اوج لذت رسوندی باشه ولی میترسم درد بکشم.
سریع برش گردوندم به پشت، کونش رو باز کردم و شروع کردم به لیسیدن سوراخ کونش و با زبونم می کردم تو کونش.
کیرمو با آب دهان عمه خیس کردم و به شکم روی بدنش خوابیدم و کیرم رو گذاشتم رو سوراخ کونش و آروم با کیرم روی سوراخش فشار دادم تا کمی راه باز شد ولی فقط کلاهک کیرم رفت تو من می دیدم که داره درد میکشه می کشیدم بیرون. چند دقیقه ای این کار رو ادامه دادم تا آبم اومد و همه آبم رو توی کون خوشگل و گنده عمه خالی کردم.
این ماجرا تا الان ادامه داره و من صاحب کون عمه م شدم.
امیدوارم آرزو هاتون مثل من به واقعیت بپیونده.
من امیدم بچه گیلان و میخوام آرزویی که برام برآورده شد رو براتون تعریف کنم:
وقتی میگم همه بازی های بچگی ما با هم بود یعنی حتی خاطرات آمپول بازی پشت خونه با دخترای همسایه و …
خیلی به هم نزدیک بودیم و همه چیز هم رو می دونستیم، حتی وقتی میخواستم با یکی از دخترای محل دوست بشم بهش می گفتم و اون میرفت واسطه میشد که یکی از اونا اکرم دختر همسایه بود که تو سن 16 سالگی م با وساطت عمه م رفیق شدم و حتی گاهی که اکرم میومد خونه ما عمه م تو حیاط سر بچه های دیگر رو گرم می کرد تا من و اکرم حال کنیم(البته حالمون فقط لاپایی بود).
از همون دوران بدن زیبا و خوش فرم عمه م رفت تو مخم و گاهی شیطنت میومد سراغم و به شوخی بهش درکونی میزدم و از لرزیدن کون خوش فرم و گنده ش لذت می بردم.
یه روز تو گرمای تابستون که عمه م برای کمک خیاطی به مامانم اومده بود خونه ما، عصر که خیلی خسته بودم رفتم تو اتاق خواب خوابیدم و وقتی بیدار شدم دیدم عمه م اونور اتاق پشت به من و با فاصله خوابیده. منی که تو اوج شهوت جوانی همیشه موقع خواب با کیر راست شده از خواب بلند میشدم وسوسه دست زدن به کون عمه م مغزمو داشت می خورد. اول چند تا دست به کیرم کشیدم که آروم بشم و از خر شیطون بیام پائین ولی نشد.
بلند شدم و دیدم که کاملا خواب و چون میدونستم که ممکن مامانم خونه باشه از اتاق رفتم بیرون و یه سروگوش آب دادم که ببینم مادرم کجاست. پیداش نکردم فهمیدم که رفته بیرون. اومدم توی اتاق آروم کنار عمه م دراز کشیدم و شروع کردم به ور رفتن با کیرم ولی نمی تونستم بهش دست بزنم می ترسیدم. کمی فاصله گرفتم و دل رو زدم به دریا و پام رو خیلی آروم به باسن نرم و گنده ش چسبوندم.
با هزار ترس و لرز کیرمو آوردم بیرون و در حالیکه پام به کونش چسبیده بود شروع کردم به جق زدن و تو دو دقیقه آبم اومد. آبم رو توی شورتم ریختم ولی این اتفاق جراتم رو بیشتر کرد. کم کم صورتم رو به کون عمه م نزدیک کردم و شروع کردم به بوکردن بدنش.
یهو یه حرکت ناگهانی ش موقع خواب منو تا مرز سکته رسوند ولی خودم رو جمع کردم و بلند شدم و از اتاق خارج شدم و رفتم حموم. تا سالها این موضوع تو ذهنم تکرار میشد از یه طرف عذاب وجدان و از طرف دیگه حس تحریک با فکر کردن به کون عمه م منو درگیر کرده بود.
تو بیست سالگی ازدواج کرد با یه جانباز جنگ به شدت مذهبی. شوهر عمه م دنبال طلبگی و آخوندی بود که نتونست ادامه بده و از قم که بعد از ازدواج رفته بودن برگشتن به گیلان و زندگی سختی رو تقریبا گذروندن.
حدود 5 سال پیش شوهر عمه م فوت کرد و عمه تنها شد.
ماجرای برآورده شدن آرزوی من حدود یک سال پیش اتفاق افتاد:
من که سه سال پیش جدا شده بودم و هر از گاهی با دوستان بکن تو رابطه داشتم یه روز وقتی خونه دوستم یه شهر دیگه بودم، تو حال مستی به عمه م تو تلگرام پیام دادم و اول با حال و احوال و تعارفات خدابیامرزی شوهرعمه گذشت و بعد به عمه م گفتم مستم و یه شهر دیگه خونه دوستم هستم می تونه بیاد اینجا تا با هم برگردیم یا نه.
بدون معطلی گوشیم زنگ خورد گفت آدرس بده بیام دنبالت اگه حالت بده رانندگی نکن من اسنپ میگیرم میام دنبالت. ازش تشکر کردم و لوکیشن براش فرستادم.
یک ساعت بعد بهم زنگ زد و اومد داخل و گفت که بریم.
منم آماده بودم و راه افتادیم. تو ماشین جلو نشسته بودم و عمه م رانندگی می کرد. پنج دقیقه بود که حرکت کرده بودیم به عمه م گفتم نگهدار دارم بالا میارم. به گفته عمه م بعد از اینکه صورتم رو با آب شست دستاشو گرفتم و بوسیدم و من رو برد تو ماشین، از صندلی بغل سرمو گذاشتم روی پای عمه و کمی خوابیدم.
دو ساعت بعد وقتی بیدار شدم از شدت دستشویی نمیدونستم کجام.
رفتم بیرون اتاق و متوجه شدم خونه عمه م هستم. رفتم دستشویی و شاشیدم و خواستم برگردم تو اتاق که متوجه شدم عمه رو کاناپه خوابیده. خاطرات اون روز زنده شد.
سرم گیج میرفت ولی میدونستم دیوونه کون عمه م هستم.
رفتم کنار مبل و صورتم رو آروم گذاشتم رو صورت عمه م و لباش رو بوسیدم. عمه بیدار شد و بدون عکس العمل منفی ای گفت: امید جان خوبی؟ نگرانت شده بودم من هم باز لباشو بوسیدم و گفتم خوبم عشقم.
لبامون به هم گره خورد و شدت بوسه هامون بیشتر شد. دستم رو گذاشتم رو سینه های نازش و شروع کردم به فشار دادنش.
نشست رو کاناپه و سرم رو سینه ش فشار داد. تی شرتش رو در آوردم و سوتینش رو دادم بالا و ممه های نسکافه ای نازش رو می مکیدم.
کم کم دستم رو بردم تو شلوار و شورتش و با انگشتام کصش رو نوازش می کردم و در حالیکه دستام کاملا از خیسی کصش خیس شده بود اون مث مار به دور خودش میپیچید.
شلوارش رو کشیدم پائین و شروع کردم به خوردن کصش. انقدر ادامه دادم که پاهاش رو سرم جوری فشار داد که کله م داشت میترکید.
جاری شدن بیشتر از قبل آبش رو تو دهنم حس می کردم. با همون آبی که تو دهنم جمع شده بود رفتم رو صورتش و لباش رو بوسیدم و آب دهنم رو تو دهانش خالی کردم و اون با ولع اون رو از دهنم گرفت.
لباسم رو درآوردم و کیرم رو گذاشتم تو کصش و شروع کردم به تلمبه زدن. مست کیر شده بود. اصلا تو چشمام نگاه نمی کرد چشماش می رفت و فقط آخ و ناله می کرد. بعد از ده دقیقه تلمبه زدن صورتم رو گرفت روبروش و گفت: چی کار کردی باهام تو مستی یا من؟
گفتم چطور؟ گفت هیچ وقت این رو تجربه نکرده بودم که از خودم بیخود بشم و سرشار از لذت بشم. گفتم بالاخره تجربه کمک می کنه به آدم دیگه. گفت: که من نداشتم.
گفتم میشه از پشت بکنم؟ گفت: تا حالا این کار رو نکردم ولی چون من رو به اوج لذت رسوندی باشه ولی میترسم درد بکشم.
سریع برش گردوندم به پشت، کونش رو باز کردم و شروع کردم به لیسیدن سوراخ کونش و با زبونم می کردم تو کونش.
کیرمو با آب دهان عمه خیس کردم و به شکم روی بدنش خوابیدم و کیرم رو گذاشتم رو سوراخ کونش و آروم با کیرم روی سوراخش فشار دادم تا کمی راه باز شد ولی فقط کلاهک کیرم رفت تو من می دیدم که داره درد میکشه می کشیدم بیرون. چند دقیقه ای این کار رو ادامه دادم تا آبم اومد و همه آبم رو توی کون خوشگل و گنده عمه خالی کردم.
این ماجرا تا الان ادامه داره و من صاحب کون عمه م شدم.
امیدوارم آرزو هاتون مثل من به واقعیت بپیونده.
نوشته: امید J
9 پاسخ به “عمهی کون گندهی من”
۳تا نکته که تمام داستان های بکن تو داره
عمه ت گفت اسنپ میگیرم میام دنبالتاونوقت موقع برگشتن خودش پشت فرمون بود ؟کیر همه راننده اسنپ ها تو کون خودت و تو کص عمه ت
کیر همه راننده های اسنپ توکون خودت که معلومه کونی
حتی کص بز هم برای تو حیفِ
عمه ت با اسنپ اومد برگشتنی راننده اسنپ و کرد تو کون خودش یا کون تو؟
کلا زن های گیلان کون گنده ای دارندعلت چیه ؟
کون عمت رو دستت موندهکون خودت رو چجوری میخوای بدی
مگه میشه؟ مگه داریم؟
کصخلا موقع برگشت با ماشین خودم برگشتیم