این داستان کاملاً واقعیه و با اینکه داستان کوتاهیه اما اتفاق خاص و شیرینی برای من بود و هنوزم وقتی یادش میفتم لذت میبرم.
من رضا هستم ( توی این داستان رضا هستم . تنها چیزی که در این قصه تغییر دادم همین اسمم هست بقیه موارد عیناً درست و واقعی هست ) الان 32 سالمه و این داستان برای 4 سال قبله . یعنی حدوداً در 28 سالگیم .
داستان یک صبح سرد پاییزی در تهران هست . شب قبلش بابام گفت ماشین رو نبر خودم لازمش دارم و باید برم درمانگاه تا جواب آزمایشم رو نشون دکتر بدم . بابام یه سمند داشت و هر دو استفاده میکردیم . من پولم کافی نبود برای خرید ماشین و چون خیلی سرمایی ام مجبور بودم پیشنهاد خونواده رو قبول کنم و در طول هفته با ماشین خانواده رفت و آمد کنم برای رفتن به شرکت . من کارمند یه شرکت خصوصی هستم و مسیر نسبتاً طولانی و پر ترافیک از خونه تا محل کارم دارم .
اون روز کمی زودتر بیدار شدم چون طبیعتاً با ماشین بیرون و مترو مدت زمان بیشتری طول می کشید برسم شرکت . ساعت حدود 06:45 صبح راه افتادم . تا رسیدن به تاکسی هایی که به مترو مسافر میزدن چند دقیقه ای باید پیاده میرفتم . و هوا هم سرد بود و گوشام و بینیم کاملا یخ زده بود و سرخ شده بود. خلاصه هر طور بود خودمو رسوندم به سر خیابون .
توی مسیر حس جالبی نداشتم و همش به این فکر میکردم که هر طور شده تا عید باید یه ماشین برای خودم دست و پا کنم که هم پدرم ماشین خودشو در اختیار داشته باشه هم من تو سرما و گرما اذیت نشم .
خلاصه تاکسی در کار نبود و باید با گذری ها میرفتم . چند دقیقه ای منتظر موندم تا اینکه یه پرایدی نگه داشت . جلو یه آقای مسن نشسته بود و پشت هم یه پسر جوون سمت چپ پشت راننده بود و کنارش هم یه خانم جوان حدود 35 ساله نشسته بود . کمی خودشونو جمع و جور کردن تا من جا بشم . پسره لاغر بود و خودشو چسبونده بود به در و گوشش هم هندزفری بود . خانم هم که وسط نشسته بود توپر بود و استخون درشت تقریباً ، مانتویی بود… قیافه هیچ کدوم رو ندیدم کلا به قیافه آدم ها تو خیابون و … دقت نمیکنم . راننده هم فک کنم یه آقای میانسال رو به بالا بود مثلا 50 ساله اینا . خلاصه نشستم . داخل ماشین برخلاف بیرون خیلی گرم بود . حس خوبی داشت اون گرما . من معمولاً وقتی در این شرایط قرار میگیرم سعی میکنم خودمو جمع کنم تا خانمی که کنارم میشینه حس راحتی داشته باشه و اذیت نشه . خلاصه پاهامو جمع کردم سمت در سمت راست که خانمی که وسط نشسته راحت باشه .
اما داستان جور دیگه ای پیش رفت . چند بار که راننده ترمز می گرفت یا دست انداز پیش میومد پای من و این خانم بطور اتفاقی به هم میخورد . دیگه بیشتر از این نمیتونستم پاهامو جمع کنم و راهی نبود . و اینکه این خانم اصلاً سعی نمیکرد خودشو جمع تر کنه و پای راستش کاملاً نزدیک به پای من بود و کوچکترین تکون ماشین باعث مالیده شدن پای من و اون میشد . یه شلوار لی آبی کمرنگ پاش بود و یه مانتو تیره حدوداً مشکی . رونش نصفش بیرون بود و نصفش داخل مانتو . رونش هم نرم بود و هم تقریباً گوشتی و خیلی خیلی هم گرم بود . من کم کم داشتم یه جوری میشدم ناخودآگاه . بخصوص که من حس کردم این خانم عمداً خودشو جمع نمیکنه و اونم دقت میکنه به این برخورد های نرم بین پاهامون . حس بینمون اینجوری بود که هر دومون در جریان این برخوردها هستیم و هر دو داریم لذت میبریم . من ذاتاً خجالتی هستم و همین موضوع باعث شده بود با اینکه تقریباً نصف مسیر رو اومده بودیم اما نتونم پاهامو مثل اون راحت رها کنم و لذت بیشتری ببرم . اما راستش کم کم داشتم راست میکردم و این غیر قابل کنترل بود . شلوار من یه شلوار لی مشکی از این نرما بود . تقریباً شبیه یه شلوار کتان اما خب لی بود . این باعث میشد زیاد تابلو نشه راست کردن من . البته تو ماشین کسی نگاه نمی کرد به این موضوع . خانمه روبرو رو داشت نگاه میکرد و اون پسره هم که سرش تو گوشی بود و اصلا تو ماشین نبود حواسش . راننده و مسافر جلویی هم داشتن راجع به مسائل مختلف صحبت میکردن و اصلاً حواسشون به این چیزا نبود .
من دیدم مسیر زیادی اومدیم و باید از فرصت استفاده کنم . خلاصه تصمیم گرفتم این بار که ترمز گرفته میشد یا دست اندازی رد میکردیم دیگه پاهامو جمع نکنم و خودمو رها کنم ببینم چی میشه . خلاصه این بار که راننده ترمز گرفت پامو رها کردم و رون پام دقیقاً مماس شد با رون پاش . و اونم نه تنها پاشو جمع نکرد بلکه اونم کاملاً خودشو چسبوند به من . خیلی پاهاش گرم بود و توی دلم یه لحظه کامل خالی شد. حس عجیب غریبی بود . اون لحظه از صدتا سکس برام لذت بخش تر بود . هم اینکه یواشکی بود و هم یهویی . سکوتی که بینمون بود و فقط پاهامون داشتن با هم ارتباط برقرار میکردن و اونم کاملاً عمدی از طرف هر دومون . داشتم فکر میکردم که چرا از اول این کارو نکردم و خودم پامو نچسبوندم بهش . دوست داشتم این لحظه ها فریز میشد و هیچوقت جلو نمیرفت .
دیگه هر دومون میدونستیم باید چکار کنیم . بدون اینکه ذره ای به اطراف نگاه کنیم روبرو رو داشتیم نگاه میکردیم و پاهامونو میمالیدیم به هم . پای همدیگه رو داشتیم رسماً ماساژ میدادیم با پامون . دوست داشتم با تمام وجود بچسبم به بدنش و گرمای تنشو حس کنم . دیگه خجالت و ترس و استرسی نداشتم . چون مطمئن بودم اونم مثل منه و حالش خرابه و کاملاً مشخص بود داشت خودشو میمالوند به من البته خیلی محدود و با توجه به شرایط موجود در ماشین . خودمو چسبوندم به پشتی صندلی و رفتم کامل عقب . میخواستم مرحله بعدی رو استارت بزنم . میخواستم قسمت های بیشتری از بدنم باهاش تماس داشته باشه . کم کم سعی کردم بازومو به بازوهاش نزدیک کنم . بازومو مماس کردم به بازوی گوشتی و نرمش . رو ابرا بودم . آروم آروم داشت نفس نفس میزد اینو وقتی ترافیک پیش میومد کامل میشد حس کرد . الان تمام قسمت راست بدن این زن با تمام قسمت چپ بدن من در تماس مستقیم بود و خودمونو بهم فشار میدادیم . حس سرمایی که بیرون داشتم جاشو داده بود به گرمای عمیق و حس لذت . هر دومون لذت میبردیم . کم کم زانومو بردم زیر رونش و گذاشتم همونجا موند . قصدم این بود که رونشو بندازم روی پام و کامل سنگینی و گرما شو بندازه روی پام . اونم میدونست خواسته ام چیه . اما رومون نمیشد یه دفعه این کارو کنیم . دو سه دقیقه طول کشید تا موفق بشیم. اون کم کم رونش برد بالا و من با زانوم پیشروی میکردم زیر پاش. این کار رو همزمان میکردیم با تکان های ماشین و تابلو بازی درنمیاوردیم . بعد از مدتی کاملاً پای راستش روی پای چپ من بود . پاش سنگن بود و همین باعث میشد تماسمون عمیق باشه . کیرم کاملاً سیخ بود و اگه کسی میدید کاملاً میفهمید . و اینکه چهرمم قطعاً تابلو بود اون موقع و اگه کسی میدید میفهمید که شرایط عادی نیست . ترکیب خجالت و حشریت و حفظ ظاهر رو میشد در یک نگاه در من دید .
همه اینا در حدود بیست یا بیست و پنج دقیقه اتفاق افتاده بود و کم کم داشتیم میرسیدیم نزدیک مترو . اصلاً دوست نداشتم برسیم اما داشت اتفاق می افتد . اون پسره هم هوشیار تر شد و دیگه هندزفری رو قطع کرد . نفر جلویی پول کرایه رو داد به راننده و همه داشتن آماده میشدن برای پیاده شدن . خانمه از کیفش پول درآورد بده و وقتی دستشو دراز کرد بازوش جدا شد از بازوم . من بازومو بردم نزدیک تر بهش و وقتی دستشو برگردوند سر جای اولش بازوش اومد روی بازوم . میخواستم لذت های نهاییمو ببرم چون دیگه داشت تموم میشد . جسورتر شده بودم و خودمو بطور نامحسوس هی فشار میدادم به سمتش .
بالاخره رسیدیم و باید پیاده میشدیم . سعی کردم کیرمو جابجا کنم و کیف غذامو بگیرم جلوم که تابلو نشه . پیاده شدم . در نظر داشتم پیاده که شدیم وایسم تا ماشین بره و مسافر ها برن و من از این خانم شماره بگیرم . اما وقتی پیاده شدم حتی روم نشد نگاهش کنم و سریع رفتم به سمت مترو . دیگه واقعاً تموم شده بود همه چی . لحظات غیر قابل باوری برام ثبت شده بود . سرشار از لذت عمیق . البته برای هر دومون . هر دومون اون صبح خاص رو زندگی کردیم .
خلاصه رفتم داخل مترو و یه لحظه چشمم افتاد به شلوارم که کیرم تقریباً خوابیده بود اما شلوارم کمی خیس شده بود ! با اینکه شلوارم مشکی بود اما خیسیش کمی معلوم بود . تا خود شرکت سعی کردم کیف رو از جلوم برندارم .
همونطور که اولش هم گفتم این اتفاق کاملاً واقعی بود و تنها اسمم رو تغییر دادم . بقیه موارد عیناً منتقل شد . امیدوارم خوشتون اومده باشه.
نوشته: علیAli
13 پاسخ به “صبح سرد زمستانی در تاکسی”
عالی بود چون واقعی بود. درود بر کسانی که شهامت دارند و واقعیت را مینویسند حتی اگر مساله کوچکی باشد. این تجربه برای من هم چند روز پیش اومد. گرمایی که از بدن شهوتی و داغ آن خانم در تاکسی به بدنم تزریق میشد هرگز فراموشم نمیشود. اگر تمام داستان های سایت بکن تو را بخوانید و تمام فیلم های سایت پورن هاب را نگاه کنید لذت یک لحظه بدن داغ زن را ندارد. افسوس که واقعیت را رها و به فرع قانع شده ایم
😐😐😐😐
اگر دوستان دیگری تجربه مشابهی دارند زیر این داستان به اختصار شرح دهند جالب میشود
دمت گرم ولی خیلی برات متاسفم علی جان که حتی چهرشم نگاه نکردی اگه من بودم تا حالا صد بار رفته بودم پیشش
خروس سوار تاکسی شده
واقعا لازمه بگی اسمتو تغیر دادی؟ یعنی اگه نمی گفتی ما میرفتیم کل مسافرهای تاکسی و شخصی های مسافر کش واسنپ ها رو از سازمان سیا و موساد میگرفتیم که چندتاش رضا؟هست؟ واقعا احمق تر ازینا کسی رونداریم، فقط کافیه یه لحظه فکر کنین اینجمله احمقانه ” اسم مستعار …” ننویسین مشکلی پیش میاد؟
کس ندیده بدبخت ملجوق
کیرم تو فرقه سرت واقعن
عالی بودکاش بازم اگه از این تجربه ها داری، برامون بنویسیاگه میشد لینک داستانهای دیگهتو برام میفرستادی، ممنون میشدم
ببینید چیکار کردن باهامون که یه جوون اینکه یه خانم تو تاکسی بشینه بغلش و بدنشون باهم تماس داشته باشه ، میشه بهترین خاطره سکسی واسش…
خیلی خوب بود، کاش دوباره روزهای بعد میدیدیشو ادامه میدادین…
رفبق تو از میدون راهن ورامین سوار شدی رفتی تا مترو شهرریاون پسره هم که آهنک گوش میداد من بودم😉حواسمم بهتون بود🤷🏻♂️😂
تا حالا با گرما رون و بازوی کسی ج…ق نزده بودیم که اینم هم شد سوژه امشبمون🤣🤣💩الان خودت …زدی که اینو نوشتی یا هنوز شلوارت خیسه💦داریم به کجا میرسیم واقعا؟؟؟!!