داستان گی است.
اسم من رامین ه الان 22 سالمه. خیلی بچه درس خونی نبودم. بخاطر شخصیت و اخلاق و رفتارم همیشه توی جمع های مدرسه و اینا نمی جوشیدم و خیلی برچسب احساساتی و سوسول بودن می خوردم. توی مدرسه غالبا سوژه اذیت شدن و دستمالی شدن بودم و بخاطر اینکه خیلی بلد نبودم مقابله کنم یا دعوای فیزیکی کنم همیشه تسلیم بودم و فقط مقاومت می کردم که خونه کسی نرم یا پول نخورم و ببرنم مکان. حتی چند ماهی یکی از سال بالایی ها من رو شبیه معشوقه اش کنارش داشت و گاهی توی زنگ تفریح و گوشه کناری که کسی نمیبینه ازم لب میگرفت و من شاید کمی دوست داشته شدن برام تحمل تعرض و تجاوز این تیپی رو ساده تر می کرد.
یه زمانی سعی می کردم خوشتیپ باشم ولی از اونجایی که سلیقه ام هم کمی متفاوت بود منجر می شد به اینکه مورد توجه قرار بگیرم و از یه جایی به بعد می ترسیدم و سعی می کردم لباس و حتی مدل موهام ساده باشه. مثل یه آدم تنها توی کل دنیا بودم. نه کسی حرفم رو می فهمید و نه جرات می کردم چیزی که درونم رو با کسی مطرح کنم. دوستی هام بخاطر اینکه من خیلی احساساتی و شاید دخترونه بودم همیشه به جایی منجر نمی شد و توی مدرسه و محله خیلی دوستی نداشتم. ولی توی سال آخر مدرسه دیگه فهمیده بودم و از نظر جنسی می فهمیدم که چی هستم و تمایل ام به بات بودن حتی توی خیالات و خودارضایی. لذت بردن از تسلط یه مرد روی بدن یه زن یا توی پورن های گی روی بدن یه پسر باعث شهوتم می شد. توی نت سرچ می کردم اولا مقاومت می کردم و دنبال راهی بودم که خودم رو سرکوب کنم و شبیه دیگران باشم ولی از یه جایی به بعد و واکنش آدم ها و اینکه فهمیدم برای کسی مهم نیستم اصلا باعث شد دنبال این باشم که به خودم فکر کنم و حال خودم رو خوب کنم. توی یه مسافرتی به شمال خیلی اتفاقی دم ساحل با یه پسری آشنا شدم که از کردستان اومده بودن و یک سال از خودم بزرگ بود و اولین سکس م با تمام کم و کاستی انجام دادم.
می دونستم احساسی نیست و فقط باید با این تیکه جنسی اش لذت ببرم. توی شهرمون خب نمی شد و دومین سکس رو هم به فاصله چند ماه توی مشهد با یه پسری که از خودم خیلی بزرگتر و اولین بار که هورنت رو نصب کرده بودم آشنا شدیم، داشتم که بهتر بود.
یک سال که عقب افتاده بودم و کنکور هم جایی قبول نشدم. کابوس سربازی شروع شد. دوست نداشتم که کسی نفهمه من چی ام و توی اون همه سرباز که حتی با کافور غذا هم هنوز داغ بودن و می دیدم که کسی که وا بده دیگه باید به چند نفری بده. وسیله دفاعی ام فاز مذهبی بودن بود. اونجا هم با چندتا از این سربازهای مذهبی بودیم و آموزشی که تموم شد من افتادم اصفهان. پادگان و محیطی که بودیم بد نبود. یه روز توی شهر بودم و به شدت حشری شده بودم ولی خب اصلا نه فرصت اش بود و نه می شد و چون می دیم که انگار خیلی مذهبی ان جرات هم نمی کردم. البته بگم کچل بودن هم باعث می شد اعتماد به نفس نداشته باشم و با خودم حس کنم زشتم و خیلی قابل قبول نیستم.
نسبت به قبل کمی تپل تر شده بودم. پوستم روشن بود و فیس ام پسرونه و بخاطر چشمام و لب هام همیشه کمی جذاب بودم برای مردها و پسرهایی که تاپ هستند. اولین مرخصی که اومدم خونه، توی بکن تو و اپ هورنت و اینجاها هی گشتم ببینم چطوری میشه توی اصفهان کسی رو پیدا کرد. پیام و اینا بود دو سه روز ولی خب ترس و احتیاطی که همیشه باهام بود باعث می شد بی خیال بشم. توی دو روز اول هی بالا و پایین میکردم ولی نمی شد. دیگه به تهران راضی شدم ولی خب دو سه نفر بودن که اصلا مکان نداشتن. تا اینکه دیدم یه مرد سن بالا که زده بود 45 و اصفهانی بود پیام داده توی بکن تو . خیلی با شخصیت بود و توی تلگرام کلی حرف زدیم. مهربون بود و کمی عکس رد و بدل کردیم. خیلی تیپ و قیافه اش رسمی بود و شاید من رو می ترسوند که یه آدمی با پیراهن های ساده و کت شلوار و اینا عکس می ده ولی خب قد بلند بود و هیکل اش توپر و دستا و بدن مردانه و مودار داشت. فردا صبح که کسی خونه نبود با شماره ای که ردوبدل کرده بودیم زنگ زدم بهش. کمی حرف زدیم و فکر می کرد من هم اصفهان میشینم. بهش گفتم سربازم و یه کم که صحبت کردیم گفتم عکس هایی که فرستادم همه با مو بود و الان کچلم و با قیافه الانم براش عکس فرستادم. ولی اوکی بود و این باعث شد حس خوبی بگیرم.
تنها زندگی می کرد و مکانش هم براه بود. بهش گفتم فلان روز برمی گردم، یه کم زودتر رفتم که فرصت سکس هم داشته باشم. هم رو دیدیم و کمی دور زدیم ولی خب اون مایل نبود که بریم سکس کنیم یعنی هرچقدر هم من سوال در مورد سکس پرسیدم باعث نشده که پیشنهاد بده بریم مکان. یه جوری بود. تا فهمیدم که استاد دانشگاه ه و اون از من بیشتر احتیاط می کنه. متوجه شدم اون می خواست بشناسه و مطمئن باشه که آدم درست حسابی ام. من با شهوتی دوبرابر و حال گرفته برگشتم. یک هفته داغون بودم و یه جورایی حتی بی خیال شدم. ولی شهوت دهن آدم رو سرویس می کنه. از سکس توی مشهد خیلی گذشته بود و من تشنه تجربه کردن یه سکس دیگه بودم. تقریبا یک ماهی گذشت و شاید دو سه بار بهش زنگ زدم گوشی ساده و کوچیک می بردیم و خوب خیلی نمی شد حرف زد و دیگه آخرا که بی مزه شده بود رابطه پرسید کی مرخصی می تونی بگیری؟ گفتم نمی دونم ولی سعی می کنم. گفت این دفعه گرفتی مشکلی نداری یه روز زودتر بیای باهم باشیم؟ دورم شلوغ بود و نمی شد خیلی وارد جزئیات شد. با شیطنت پرسیدم برای چه کاری ؟ خندید و گفت بازی کنیم. البته من با تو. گفتم باشه. بهت خبر میدم. بالاخره تونستم 3 روز مرخصی بگیرم ولی قبلش بهش گفتم که من 3 روز مرخصی دارم و مجبورم کل اش رو پیش خودت باشم. گفت خیلی هم خوبه.قرار شد روز موعود بیاد دنبالم. بالاخره چهارشنبه رسید و از پادگان که اومدم بیرون منتظرم بود. توی راه کلی خاطره تعریف کرد که من کمی یخ ام باز بشه و شاید دلش می خواست قابلیت هاش رو مطرح کنه. فقط با یکی از دانشجوهاش بود که اون هم دو سه سالی بود و بعد مهاجرت کرده بود و این هم بخاطر شغل و احتیاطی که داشت دیگه جور نشده بود و یک سالی می شد که سکس نداشت. ولی من بهش گفتم که فقط با یه نفر بودم و چون خیلی حساس بود گفت با کاندوم دیگه . گفتم آره. گفت خوبه.
یه کم گشت زدیم و ناهار خوردیم و اصفهان رو بهم نشون داد و بعد رفتیم خونه اش. خونه اش کمی فاصله داشت. توی راه شروع کرد کمی با احتیاط رونم رو می مالید و منم دیگه روم باز شده بود و کیرش رو از روی شلوار می مالیدم. دو تا تجربه قبلی ام با پسرهایی بود که تهش کمی بزرگتر بودن ازم. اما با یه مرد یه کم حسم عجیب بود. درونم انگار شکفته بود. لوس تر شده بودم. رسیدیم خونه. گفت برو دوش بگیر و استراحت کن. دوس گرفتم و خودم رو خشک کردم و فقط یه شورت پوشیدم و زیر پتو کمی خوابیدم. ولی خب هیجان توی خونه مردی بودن و رفتن برای سکس و دادن خیلی نمیذاشت آدم بخوابه. دیگه خوابم نمی برد. بلند شدم رفتم دیدم توی اتاقش داره کار می کنه. لخت بودم و کشید سمت خودش و پشتم و بدنم رو دست می کشید و گفت فکر نمی کردم بدن اینجوری بی مو باشه. توی عکسات فکر کردم شیو می کنی. گفتم دوست دارم شیو کنم. روی بازوهام دست کشید و گفت چی رو. دستات شبیه دخترا می مونه. با شوخی گفتم مگه دختر هم می کنی؟ گفت آره و بلند شد و سرم رو گرفت و گفت : دختری شبیه تو باشه آره و شروع کرد به لب گرفتن و زبون توی دهنم کردن. دستاش روی کونم بود و کاملا من رو چسبونده بود به خودش. بعد گفت من مشکی ندارم اما اگر خودت دوست داری هم پودر هست و هم ژیلت می خوای برو حموم شیو کن. گفتم دوست دارم ولی خسته ام.
خندید و گفت خسته؟ من کلی باهات کار دارم که. بعد با لوسی گفتم : نه برای اون انرژی دارم. گفت پس تا خسته تر نشدی من تخت رو اماده میکنم تو هم میخوای آماده شو. رفتم سرویس و خودم رو خالی کردم و خشک کردم و شورتم رو پوشیدم و رفتم سمت اتاقی که بزرگتر بود و کنار اتاقی بود که توش بودم. دیدم با یه شورت سفید روی تخت دراز کشیده و تلویزیون کوچکی که روی دیواره رو تماشا می کنه . داخل شدم و دیدم یه پورن گی گذاشته و داره تماشا میکنه. رفتم روی تخت و توی بغلش. توی فیلم یه مرد هیکلی که لباس و شلوار سفید پوشیده بود و یه پاپیون مشکی داشت یه پسره لخت ظریف که فقط شورت پاش بود رو می مالید و لب می گرفت. دستاش دورم حلقه شد و شروع کرد به لب گرفتن. من رو کشیده بود روی بدن خودش و به نسبت هیکل توی بغل اش گم شده بودم. از نظر قد و هیکل از من بلندتر بود و چهارشونه و خیلی هیکلی. ته ریش داشت که مثل موهاش یه کم سفیدی هم داشت.
فیس مردونه و جدی ای داشت حتی وقتی لبخند می زد و مهربونی می کرد. دستم رو روی شورت و کیرش و روی سینه اش می کشیدم. من رو بیشتر نزدیک خودش کرد و بعد دو تا انگشت اش رو کرد توی دهنم و با چشماش پر از شهوتش توی چشمام نگاه می کرد که خیس اشون کنم و بعد دستش رو کرد توی شورتم با سوراخم بازی کردن. یه کم که سوراخم رو مالید و آروم انگشت رو داخلم کرد. خودم رو تازه خالی کرده بودم و اونقدری باز شده بودم که اذیت نشم آروم آروم انگشتم می کرد و زبونش توی دهنم می چرخید. کیرش رو از توی شورتش کشیده بودم بیرون و با دستم می مالیدم. انگشت کردن من رو که شروع کرد کیرش هم شق تر شد. لب گرفتن رو بی خیال شد و هدایتم کرد که شروع کنم به ساک زدن. کمی چرخیدم که هم اون بتونه انگشت کنه و هم من کیرش رو ساک بزنم. یه کم سر کیرش رو با زبون لیسیدم و بعد دوره کلاهکش رو و بعد آروم آروم لیس می زدم تا برسم به تخماش. بعد کل کیرش رو چند تا لیس زدم و کردم توی دهنم. بعد از مدتها سکس نداشتن. حالا یه کیر مردونه و خوش تراش گیرم اومده بود.
با لذت شروع کردم به ساک زدن. همه کار می کردم. سعی می کردم اون حجم گوشتی و سفت رو توی دهنم حسابی حس کنم و لذت ببرم از مردونگی ای که توی دهنم هستش. گاهی در می آوردم و روی زبون و لبهام و صورتم میمالید و اون هم خیلی خوشش میومد. یه کم رفتم جلوتر و کیرش توی دستم بود و سر کیرش رو روی سینه هام و نوک سینه هام می مالیدم. انقدر حشری بودم و مشغول لذت بردن از کیرش بودم که حتی درد فرو کردن دو تا انگشتش داخلم رو هم نتونست جلوم رو بگیره. کیرش حسابی شق شده بود و دیگه صداش در اومد و گفت بسه دیگه. آبم میاد الان پسر. منو برگردوند و گفت روی شکم بخواب.
از این حالت توی سکس خوشم میاد. لخت و مطیع و در اختیار کسی باشم. انگار تسلیم میشی و خودت رو در اختیارش میگذاری و هر چی میگه اطلاعات می کنی تا با بدنت و تسلط روی بدن آدم طرف لذت ببره. گاهی آدم فکر میکنه حس تحقیره ولی حس متعلق بودن یا حس مالکیت طرف از نظر جنسی روی بدنته. این حسی که درون آدم نیاز داره که پذیرفته بشی یا برای کسی باشی و بدن و حسی که داری و پنهون کردی از همه رو کسی تحسین کنه و تشنه لذت بردن ازش باشه.
رفت روی پاهام و شروع کرد با سوراخ و کونم بازی کردند. چند تا آروم به کونم سیلی زد و گفت : اذیت که نمی شی . گفتم نه خوشم میاد. یه کم محکم تر زد با شهوت گفتن اوووفف. محکمتر زد و سوزش و دردی که سریع تموم میشد روی لپای کونم برام لذت بخش بود. کمی روم خم شد و آرومتر گفت : خشن دوست داری؟ گفتم می ترسم. ولی کمی باشه خوشم میاد. گفت من یه کم دوست دارم کنترل کنم و هر وقت اذیت شدی بهم بگو. یه کم استرس گرفته بودم ولی اونقدر هیجان داشتن و حشری بودم که باور کنید دوست داشتم حتی کمی درد هم توی سکس چاشنی باشه. از زیر تخت و یه نایلون یه اسپری کوچک برداشت و گفت با دستت سوراخت رو باز کن، لپای کونم رو از هم باز کردم و یه کم زد به سوراخ، ول کردم ولی گفت نه همونجوری نگه دارد. شل کن و سوراخش رو باز نگه دارد. بعد روی پاهاش خودش رو نگه داشت و با دستش کیرش رو گرفت و روی سوراخم نگه داشت و حس می کردم که گردی سر کیرش توی سوراخم جا گرفته. سرم رو برگردونده بودم ولی نمی دیدم. اون سمت رو نگاه کردم دیدم یه آینه روی میز هست و یه ذره از کونم و بدن اون رو نشون می ده. کیرش رو توی مشتش گرفته بود و انگار مواظب باشه همه اش داخل نشه. آروم خودش رو آورد پایین و داخل رفتن کیرش رو توی سوراخم با درد و فشاری که توی سوراخم تیر کشید و تا زیر دلم بود حس کردم. سرم رو روی تخت فشار دادم و ناله کردم. خیلی درد داشت ولی قابل تحمل بود. نفسم بند اومده بود. دستم رو بردم عقب که بیشتر داخل نکنه. خودش نگه داشته بود. یه کم نگه داشت و گفت خوبی؟ اوهوم که گفتم انگار که خودش رو رها کرده باشه کامل روم خوابید و همزمان یه کم فشار داد و حس کردم دارم پاره میشم . آآآآخخخخ . و خودم رو خواستم بکشم بالا و از زیرش در بیام که خوابید روم و دستاش دورم حلقه شد و نگهم داشت. ناله می کردم و امیدوار بودم بکشه بیرون ولی من رو می بوسید و هی می گفت الان درست می شه. تکون نخور بگذار باز بشه.
اون لحظه حس بدی بود. درد رو نمی تونستم تحمل کنم و حس میکردم این چه کاریه آخه. محکم توی بغلم فشارم داد و سرش رو آورد جلوتر و زبونش رو کرد توی دهنم. با پاهاش پاهام رو هم فشار می داد بهم. با این کارش آروم تر شدم. اون حس تحت تسلط بودن جای اون حس پشیمونی رو گرفت و خب سوراخم هم داشت عادت می کرد و آرومتر شدم. بعد یه کم گردن و لاله گوشم و صورت رو بوسید و خورد و آروم گفت میدونم دردت میاد ولی فقط یه بار و کیرش رو تقریبا تا نصفه بیشتر بیرون کشید و شروع کرد به لب گرفتن و بدون مراعات فشار داد که ناله ام توی اون وضعیت درآمد و وسط لب گرفتن هاش خفه شدم. اما قابل تحمل بود و سعی می کردم تحمل کنم. کمی توی اون حالت موند. آروم بهش گفتم جر خوردم . خیلی درد داره. بدنم رو می مالید و صورت و پشتم و گردنم رو می بوسید. گفت الان بهتر می شه. تمام لذت سکس با پسری مثل تو همین حس اولشه. بعد دیگه شروع کرد خیلی آروم آروم کیرش رو تا نصفه بیرون می کشید و داخل میکرد. دستش رو برد و گلوم رو کامل توی دستش گرفت. بعد گفت : خیلی تنگی . تقصیر خودته خیلی تنگی و دردت میاد. حس خوبی داشتم با این حرفش. گفتم جوون. گفت : دوست داری بهت چی بگم. گفتم من دیگه مال خودتم. هر چی دوست داری. گفت بهت بگم کونی ناراحت نمیشی که ؟ با شیطنت گفتم کونی خودتم دیگه. بعد یه ضربه محکم با کیرش داخلم زد و گفت : از دردش خوشت میاد کونی من ؟ با جون و ناله های شهوتی تشویق اش می کردم . چند تا تلمبه می زد و بعد یه دونه محکم .
بدنم داغ شده بود و اونقدر شهوتی شده بودم که دلم می خواد بیشتر و محکم تر منو بگاد.وزن و بدن پشمالوی مردونه اش و گیر افتادن توی بازوهاش و از همه مهمتر کیرش دیوونه ام کرده بود. شهوت توی جونم بود و دیگه به زبونم می اومد. دلم می خواست تا جایی که می تونم درد و فشار رو بهم وارد کنه. گاهی تا سرش بیرون می کشید و کامل داخل می کرد و من وقتی اینکار رو می کرد مست می شدم. کمرم درد گرفته بود توی اون حالت. نمی دونم چقدر شده بود ولی نسبت به سکس های قبل من هیجان و شهوتم بیشتر بود. نمیدونم بخاطر اینکه مردونگی بیشتری در ظاهر داشت یا من خیلی وقت بود سکس نداشتم. کیرش رو از داخلم کشید بیرون و کنارم نشست و برگشتم و پاهام رو از هم باز کرد و کشید سمت خودش. یه ذره اسپری روغن رو زد به کیرش و با دست مالش داد و فرو کرد داخل بعد مچ پاهام رو گرفت و زانوم خم شد و پاهام رو به دو طرف باز کرد و شروع کرد به تلمبه زدن. توی چشمام نگاه می کرد و چهره مردونه و عرق کرده و جدی اش حس خوبی بهم می داد. از وسط رونهای تپلی و لنگام که هوا بود بدن مردونه و پشمالوش رو می دیدم که داره توم با کیرش می رقصه.
با هر ضربه ای که میزد داخلم بدنم زیرش می لرزید. نوک سینه هام رو گرفته بودم و می کشیدم و سینه هام رو می مالیدم. عاشق اینم و بدنم رو که زیرش می لرزید رو تماشا می کردم. رونام و شکم و سینه هام تکون می خوردن. گاهی که یه کم خیز برمیداشت و مچ پاهام که توی دستش بود و من سعی می کردم پاهام رو طوری نگه دارم که خسته نشه ولی به سمت پایین فشار میداد و کشاله هام کشیده می شد. خوب بلد بود که توی چه زاویه و میزان بازشدن پاهام کیرش رو داخل کنه که تا انتهای سوراخم برسه و وقتی می خورده به اون ته درد و یه حس ارضا شدن توی بدنم بیاد. بعد انگار که بخواد کیرم که خواب بود هنوز و شل و ول توی تکونهاش اینور و اونور می شد رو به رخم بکشه با دستش کیر و تخمام رو توی یه دستش گرفت و به تلمبه هاش ادامه می داد.فکر کن دودولم حتی بلند هم نشده بود ولی یه کیر مردونه داشت کونم رو می گایید. همین مقدار تفاوت در مردونگی بودن باعث می شد که لذت ببرم از این سکس و باتم بودن در سکس.
بعد یه دفعه کیرش رو در آورد و همونجوری که ساق پاهام رو گرفته بود بلند شد و پاهام رو به عقب هل داد و من روی کمر اول بلند شدم و باز بیشتر و حالا پاهام رو خم کرده بود و گفت بگیرشون. شاید اگر قبل سربازی بود نمی تونستم اون شکلی خم باشم و بمونم. ولی پاهام رو دو طرفم نگه داشتم و سعی می کرد کونم رو به شکل عمودی نگه داره و سرپا ایستاد و کمی پاهاش رو خم کرد و کیرش رو داخل کرد. کمی سر کیرم خیس بود و توی اون حالت آبم آویزون شده بود روی شکمم. کیرش رو داخل می کرد و من درد و فشار به سوراخ و پاهام و کمرم رو تحمل می کردم. چند بار تلمبه می زد . بعد کیرش رو با دست می گرفت سرش رو داخلم فشار میداد و بعد فرو می کرد. گاهی هم کیرش رو میکشید بیرون با دستاش دو طرف لپای کونم رو می گرفت و از هم باز می کرد. سوراخم رو که احتمالا با اون سایز کیر باز شده بود رو تماشا می کرد و یه تف داخلش می انداخت و بعد دوباره کیرش رو داخل می کرد. حس می کردم توی اون حالت وقتی داره منو میکنه پوزیشن مورد علاقه شه. با لذت این کار رو می کرد و از اینکه سوراخم رو دریده و باز کرده حس قدرت می کرد. دیگه داشت تند تند داخلم تلمبه میزد. بعد یه چندتایی پشت هم تقریبا یکی دو دقیقه تلمبه زد و کشید بیرون و با دستش کمی مالید و حس کردم الان ارضا میشه. بعد منو کمی جابجا کرد و به بغل خوابوند و خودش کنار تخت و یه پام رو داخل داد و کیرش رو داخل کرد. بعد چند تا سیلی به کونم و رونم که حالا خودم هم می دیمش زد و سرخی دوید جای ضربه هاش. دستش رو فشار می داد روی کونم و گاهی کمرم و کیرش رو داخلم عمیق عقب و جلو می کرد.
توی اون حالت من خیلی وضعیت بهتری داشتم و کمر و پاهام و حتی کونم راحت بود و داشتم از حجم کیرش که داخلم عقب و جلو میره و منو میگاد لذت می بردم. بدون وقفه تلمبه می زد و خیلی گذشته بود. چشمام رو بسته بودم و با ناله های شهوتی همراهی اش می کردم. قشنگ سوراخم بخاطر تلمبه هاش داغ شده بود و می سوخت و با هر تلمبه اینکه تحمل اش سخت تر می شه رو می فهمیدم. که کیرش رو کشید بیرون و انگار عجله داشته باشه گفت روی پاهات بشین و خودش پشتم نشست و کیرش رو داخلم کرد و دستاش رو از پشت آورد و گذاشت روی رونام. نشسته روی کیرش و زانوهام بودم و گاهی که محکم می زد هل میخوردم جلو و با دستام خودم رو نگه می داشتم. تلمبه هاش تندتر شد. دستش رو از پشت به سینه هام گرفته بود و چون خیلی حشری بود توی مشتش میچلوند و تلمبه میزد. یه دفعه کمی به جلو اومد من سعی کرد پاهام رو از زیرم به سمت عقب بدم و در یه حالت کجی روی شکم و یه پام دراز کشید و اون هم اومد روم و داخلم ارضا شد. گرمای آبشو حجم اش که نسبت به سکس های قبلی ام حس می کردم زیاد شده سوراخم رو که ملتهب بود می سوخت رو گرم کرد و مثل یه مرهم روی اون التهاب و گاییده شدن بود و ارومم کرد. نفس نفس زد و همونجوری روم دراز کشید و یه کم دیگه دستمال برداشت و کیرش که حالا نیمه شق بود از توم کشید بیرون و تمیز کرد و بعد با چند تا دستمال لای کونم و روی سوراخم گذاشت.
البته بگم من اون موقع خیلی آگاهی نداشتم و اینکه طرف کاندوم استفاده نمی کنه رو خیلی برام مهم نبود ولی حالا واقعا رعایت می کنم. ولی اون موقع واقعا وقتی کسی بهم می گفت آبم رو کجات بریزم اولین گزینه داخلم بود. هر دو خیس عرق بودیم. من ولی شهوت داشتم واقعا اگر اون موقع یه مرد دیگه بود میتونستم بهش سرویس بدم. دستمال ها رو لای کونم فشار داد و دستم رو گرفت که بریم دوش بگیریم. داخل حموم از پشت منو گرفت و شروع کرد به لب گرفتن و کیرم رو توی دستای مردونه اش گرفت و با دست دیگه اش سینه هام رو و منم بازوش رو با دو دستم گرفته بودم و خودم رو سپرده بودم بهش. کیرش نیمه شق بود و به سختی داخلم می شد و مدام لیز میخورد و میومد بیرون. ارضا که شدم دیگه جون نداشتم من رو تمیز کرد و شست و بعد من اومد بیرون. روی تخت دراز کشیدیم و فکر کنم خوابمون هم برد.
بعدش حسم کم شده بود خجالت می کشیدم شایدم چون همیشه با کسی که سکس داشتم فقط کمی قبل و بعدش توی یه جا بود و بعد می رفتم معذب بودم. لباس پوشیدم ولی اون فقط یه شلوارک پوشیده بود. غذا سفارش داد و تقریبا غروب شده بود . یه چی خوردیم و دیگه داشتیم حرف میزدیم. درباره همه چیز. تجربه خوبی بود. انگار سالهاست می شناختمش. درباره خیلی چیزها براش حرف زدم و اونم کلی درد دل. زدیم بیرون و کلی جاها رفتیم و شب که برگشتیم تقریبا دیر وقت بود. گفت اگه معذبی توی اتاق دیگه بخواب. ولی من هم کمی شهوتی شده بودم و هم اینکه دلم می خواست تنها نباشم. برای اولین بار توی بغل یه مرد خوابیدم تا صبح. اون فقط شورت پاش بود و منم لباسهام رو درآوردم و با یه شورت بغلش خزیدم. تجربه عجیبی بود وسط شب که بیدار شده بودم داشتم فکر می کردم دارم چیکار میکنم؟ یه جوری بود. ولی وقتی به خودم رجوع می کردم از اینکه مال کسی باشم و حمایت و حس خواستن اش رو حس میکردم برام آرام کننده بود.
این یکی دو روز توی خونه و بیرون رفتن و حتی وقتی باهاش رفتم سر کار خیلی خوب بود. حرف میزنیم و از خاطره ها و گذشته امون حرف میزدیم و رابطه قوی و نزدیک بهم آرامش می داد. رابطه خیلی لوس و عاشقانه ای نبود و این برای من راحت تر بود. روز آخر که قرار بود صبح برم پادگان، خودم توی اون این دو سه روز چون هم لخت بودم و هم اون راحت توی خونه می چرخید حس شهوت داشتم ولی روم نمی شد. از اون طرف شاید اولش با این فکر که احتمالا کل این یکی دو روز منو می کنه و آماده بودم ولی اینطوری نبود در واقعیت. شب آخر بعد از شام نشستیم و با هم فیلم نگاه می کردیم. برخلاف شب قبل و باقی اوقات خودم رو نزدیکش کرده بودم و دستم رو روی دستاش و سینه اش میکشیدم و اون هم دستش دورم حلقه بود.
و شب موقع خواب سکس آخر رو هم کردیم و خسته خوابم برد و صبح رسوندم پادگان. دیگه توی این دنیا نبودم. سختی ها سربازی و اینکه توی پادگان توی خودم باشم اذیتم نمی کرد. توی اون دو سال به عشق با هم بودن مرخصی می گرفتم و دفعاتی که می رفتم خونه بهم سخت می گذشت چون فقط چند ساعت آخر رو می رفتم پیشش و سکس می کردیم و تمام .
سربازی که تموم شد فاصله دور و سختی رفت و آمد باعث شد که خیلی دور بیفتیم.
اسم من رامین ه الان 22 سالمه. خیلی بچه درس خونی نبودم. بخاطر شخصیت و اخلاق و رفتارم همیشه توی جمع های مدرسه و اینا نمی جوشیدم و خیلی برچسب احساساتی و سوسول بودن می خوردم. توی مدرسه غالبا سوژه اذیت شدن و دستمالی شدن بودم و بخاطر اینکه خیلی بلد نبودم مقابله کنم یا دعوای فیزیکی کنم همیشه تسلیم بودم و فقط مقاومت می کردم که خونه کسی نرم یا پول نخورم و ببرنم مکان. حتی چند ماهی یکی از سال بالایی ها من رو شبیه معشوقه اش کنارش داشت و گاهی توی زنگ تفریح و گوشه کناری که کسی نمیبینه ازم لب میگرفت و من شاید کمی دوست داشته شدن برام تحمل تعرض و تجاوز این تیپی رو ساده تر می کرد.
یه زمانی سعی می کردم خوشتیپ باشم ولی از اونجایی که سلیقه ام هم کمی متفاوت بود منجر می شد به اینکه مورد توجه قرار بگیرم و از یه جایی به بعد می ترسیدم و سعی می کردم لباس و حتی مدل موهام ساده باشه. مثل یه آدم تنها توی کل دنیا بودم. نه کسی حرفم رو می فهمید و نه جرات می کردم چیزی که درونم رو با کسی مطرح کنم. دوستی هام بخاطر اینکه من خیلی احساساتی و شاید دخترونه بودم همیشه به جایی منجر نمی شد و توی مدرسه و محله خیلی دوستی نداشتم. ولی توی سال آخر مدرسه دیگه فهمیده بودم و از نظر جنسی می فهمیدم که چی هستم و تمایل ام به بات بودن حتی توی خیالات و خودارضایی. لذت بردن از تسلط یه مرد روی بدن یه زن یا توی پورن های گی روی بدن یه پسر باعث شهوتم می شد. توی نت سرچ می کردم اولا مقاومت می کردم و دنبال راهی بودم که خودم رو سرکوب کنم و شبیه دیگران باشم ولی از یه جایی به بعد و واکنش آدم ها و اینکه فهمیدم برای کسی مهم نیستم اصلا باعث شد دنبال این باشم که به خودم فکر کنم و حال خودم رو خوب کنم. توی یه مسافرتی به شمال خیلی اتفاقی دم ساحل با یه پسری آشنا شدم که از کردستان اومده بودن و یک سال از خودم بزرگ بود و اولین سکس م با تمام کم و کاستی انجام دادم.
می دونستم احساسی نیست و فقط باید با این تیکه جنسی اش لذت ببرم. توی شهرمون خب نمی شد و دومین سکس رو هم به فاصله چند ماه توی مشهد با یه پسری که از خودم خیلی بزرگتر و اولین بار که هورنت رو نصب کرده بودم آشنا شدیم، داشتم که بهتر بود.
یک سال که عقب افتاده بودم و کنکور هم جایی قبول نشدم. کابوس سربازی شروع شد. دوست نداشتم که کسی نفهمه من چی ام و توی اون همه سرباز که حتی با کافور غذا هم هنوز داغ بودن و می دیدم که کسی که وا بده دیگه باید به چند نفری بده. وسیله دفاعی ام فاز مذهبی بودن بود. اونجا هم با چندتا از این سربازهای مذهبی بودیم و آموزشی که تموم شد من افتادم اصفهان. پادگان و محیطی که بودیم بد نبود. یه روز توی شهر بودم و به شدت حشری شده بودم ولی خب اصلا نه فرصت اش بود و نه می شد و چون می دیم که انگار خیلی مذهبی ان جرات هم نمی کردم. البته بگم کچل بودن هم باعث می شد اعتماد به نفس نداشته باشم و با خودم حس کنم زشتم و خیلی قابل قبول نیستم.
نسبت به قبل کمی تپل تر شده بودم. پوستم روشن بود و فیس ام پسرونه و بخاطر چشمام و لب هام همیشه کمی جذاب بودم برای مردها و پسرهایی که تاپ هستند. اولین مرخصی که اومدم خونه، توی بکن تو و اپ هورنت و اینجاها هی گشتم ببینم چطوری میشه توی اصفهان کسی رو پیدا کرد. پیام و اینا بود دو سه روز ولی خب ترس و احتیاطی که همیشه باهام بود باعث می شد بی خیال بشم. توی دو روز اول هی بالا و پایین میکردم ولی نمی شد. دیگه به تهران راضی شدم ولی خب دو سه نفر بودن که اصلا مکان نداشتن. تا اینکه دیدم یه مرد سن بالا که زده بود 45 و اصفهانی بود پیام داده توی بکن تو . خیلی با شخصیت بود و توی تلگرام کلی حرف زدیم. مهربون بود و کمی عکس رد و بدل کردیم. خیلی تیپ و قیافه اش رسمی بود و شاید من رو می ترسوند که یه آدمی با پیراهن های ساده و کت شلوار و اینا عکس می ده ولی خب قد بلند بود و هیکل اش توپر و دستا و بدن مردانه و مودار داشت. فردا صبح که کسی خونه نبود با شماره ای که ردوبدل کرده بودیم زنگ زدم بهش. کمی حرف زدیم و فکر می کرد من هم اصفهان میشینم. بهش گفتم سربازم و یه کم که صحبت کردیم گفتم عکس هایی که فرستادم همه با مو بود و الان کچلم و با قیافه الانم براش عکس فرستادم. ولی اوکی بود و این باعث شد حس خوبی بگیرم.
تنها زندگی می کرد و مکانش هم براه بود. بهش گفتم فلان روز برمی گردم، یه کم زودتر رفتم که فرصت سکس هم داشته باشم. هم رو دیدیم و کمی دور زدیم ولی خب اون مایل نبود که بریم سکس کنیم یعنی هرچقدر هم من سوال در مورد سکس پرسیدم باعث نشده که پیشنهاد بده بریم مکان. یه جوری بود. تا فهمیدم که استاد دانشگاه ه و اون از من بیشتر احتیاط می کنه. متوجه شدم اون می خواست بشناسه و مطمئن باشه که آدم درست حسابی ام. من با شهوتی دوبرابر و حال گرفته برگشتم. یک هفته داغون بودم و یه جورایی حتی بی خیال شدم. ولی شهوت دهن آدم رو سرویس می کنه. از سکس توی مشهد خیلی گذشته بود و من تشنه تجربه کردن یه سکس دیگه بودم. تقریبا یک ماهی گذشت و شاید دو سه بار بهش زنگ زدم گوشی ساده و کوچیک می بردیم و خوب خیلی نمی شد حرف زد و دیگه آخرا که بی مزه شده بود رابطه پرسید کی مرخصی می تونی بگیری؟ گفتم نمی دونم ولی سعی می کنم. گفت این دفعه گرفتی مشکلی نداری یه روز زودتر بیای باهم باشیم؟ دورم شلوغ بود و نمی شد خیلی وارد جزئیات شد. با شیطنت پرسیدم برای چه کاری ؟ خندید و گفت بازی کنیم. البته من با تو. گفتم باشه. بهت خبر میدم. بالاخره تونستم 3 روز مرخصی بگیرم ولی قبلش بهش گفتم که من 3 روز مرخصی دارم و مجبورم کل اش رو پیش خودت باشم. گفت خیلی هم خوبه.قرار شد روز موعود بیاد دنبالم. بالاخره چهارشنبه رسید و از پادگان که اومدم بیرون منتظرم بود. توی راه کلی خاطره تعریف کرد که من کمی یخ ام باز بشه و شاید دلش می خواست قابلیت هاش رو مطرح کنه. فقط با یکی از دانشجوهاش بود که اون هم دو سه سالی بود و بعد مهاجرت کرده بود و این هم بخاطر شغل و احتیاطی که داشت دیگه جور نشده بود و یک سالی می شد که سکس نداشت. ولی من بهش گفتم که فقط با یه نفر بودم و چون خیلی حساس بود گفت با کاندوم دیگه . گفتم آره. گفت خوبه.
یه کم گشت زدیم و ناهار خوردیم و اصفهان رو بهم نشون داد و بعد رفتیم خونه اش. خونه اش کمی فاصله داشت. توی راه شروع کرد کمی با احتیاط رونم رو می مالید و منم دیگه روم باز شده بود و کیرش رو از روی شلوار می مالیدم. دو تا تجربه قبلی ام با پسرهایی بود که تهش کمی بزرگتر بودن ازم. اما با یه مرد یه کم حسم عجیب بود. درونم انگار شکفته بود. لوس تر شده بودم. رسیدیم خونه. گفت برو دوش بگیر و استراحت کن. دوس گرفتم و خودم رو خشک کردم و فقط یه شورت پوشیدم و زیر پتو کمی خوابیدم. ولی خب هیجان توی خونه مردی بودن و رفتن برای سکس و دادن خیلی نمیذاشت آدم بخوابه. دیگه خوابم نمی برد. بلند شدم رفتم دیدم توی اتاقش داره کار می کنه. لخت بودم و کشید سمت خودش و پشتم و بدنم رو دست می کشید و گفت فکر نمی کردم بدن اینجوری بی مو باشه. توی عکسات فکر کردم شیو می کنی. گفتم دوست دارم شیو کنم. روی بازوهام دست کشید و گفت چی رو. دستات شبیه دخترا می مونه. با شوخی گفتم مگه دختر هم می کنی؟ گفت آره و بلند شد و سرم رو گرفت و گفت : دختری شبیه تو باشه آره و شروع کرد به لب گرفتن و زبون توی دهنم کردن. دستاش روی کونم بود و کاملا من رو چسبونده بود به خودش. بعد گفت من مشکی ندارم اما اگر خودت دوست داری هم پودر هست و هم ژیلت می خوای برو حموم شیو کن. گفتم دوست دارم ولی خسته ام.
خندید و گفت خسته؟ من کلی باهات کار دارم که. بعد با لوسی گفتم : نه برای اون انرژی دارم. گفت پس تا خسته تر نشدی من تخت رو اماده میکنم تو هم میخوای آماده شو. رفتم سرویس و خودم رو خالی کردم و خشک کردم و شورتم رو پوشیدم و رفتم سمت اتاقی که بزرگتر بود و کنار اتاقی بود که توش بودم. دیدم با یه شورت سفید روی تخت دراز کشیده و تلویزیون کوچکی که روی دیواره رو تماشا می کنه . داخل شدم و دیدم یه پورن گی گذاشته و داره تماشا میکنه. رفتم روی تخت و توی بغلش. توی فیلم یه مرد هیکلی که لباس و شلوار سفید پوشیده بود و یه پاپیون مشکی داشت یه پسره لخت ظریف که فقط شورت پاش بود رو می مالید و لب می گرفت. دستاش دورم حلقه شد و شروع کرد به لب گرفتن. من رو کشیده بود روی بدن خودش و به نسبت هیکل توی بغل اش گم شده بودم. از نظر قد و هیکل از من بلندتر بود و چهارشونه و خیلی هیکلی. ته ریش داشت که مثل موهاش یه کم سفیدی هم داشت.
فیس مردونه و جدی ای داشت حتی وقتی لبخند می زد و مهربونی می کرد. دستم رو روی شورت و کیرش و روی سینه اش می کشیدم. من رو بیشتر نزدیک خودش کرد و بعد دو تا انگشت اش رو کرد توی دهنم و با چشماش پر از شهوتش توی چشمام نگاه می کرد که خیس اشون کنم و بعد دستش رو کرد توی شورتم با سوراخم بازی کردن. یه کم که سوراخم رو مالید و آروم انگشت رو داخلم کرد. خودم رو تازه خالی کرده بودم و اونقدری باز شده بودم که اذیت نشم آروم آروم انگشتم می کرد و زبونش توی دهنم می چرخید. کیرش رو از توی شورتش کشیده بودم بیرون و با دستم می مالیدم. انگشت کردن من رو که شروع کرد کیرش هم شق تر شد. لب گرفتن رو بی خیال شد و هدایتم کرد که شروع کنم به ساک زدن. کمی چرخیدم که هم اون بتونه انگشت کنه و هم من کیرش رو ساک بزنم. یه کم سر کیرش رو با زبون لیسیدم و بعد دوره کلاهکش رو و بعد آروم آروم لیس می زدم تا برسم به تخماش. بعد کل کیرش رو چند تا لیس زدم و کردم توی دهنم. بعد از مدتها سکس نداشتن. حالا یه کیر مردونه و خوش تراش گیرم اومده بود.
با لذت شروع کردم به ساک زدن. همه کار می کردم. سعی می کردم اون حجم گوشتی و سفت رو توی دهنم حسابی حس کنم و لذت ببرم از مردونگی ای که توی دهنم هستش. گاهی در می آوردم و روی زبون و لبهام و صورتم میمالید و اون هم خیلی خوشش میومد. یه کم رفتم جلوتر و کیرش توی دستم بود و سر کیرش رو روی سینه هام و نوک سینه هام می مالیدم. انقدر حشری بودم و مشغول لذت بردن از کیرش بودم که حتی درد فرو کردن دو تا انگشتش داخلم رو هم نتونست جلوم رو بگیره. کیرش حسابی شق شده بود و دیگه صداش در اومد و گفت بسه دیگه. آبم میاد الان پسر. منو برگردوند و گفت روی شکم بخواب.
از این حالت توی سکس خوشم میاد. لخت و مطیع و در اختیار کسی باشم. انگار تسلیم میشی و خودت رو در اختیارش میگذاری و هر چی میگه اطلاعات می کنی تا با بدنت و تسلط روی بدن آدم طرف لذت ببره. گاهی آدم فکر میکنه حس تحقیره ولی حس متعلق بودن یا حس مالکیت طرف از نظر جنسی روی بدنته. این حسی که درون آدم نیاز داره که پذیرفته بشی یا برای کسی باشی و بدن و حسی که داری و پنهون کردی از همه رو کسی تحسین کنه و تشنه لذت بردن ازش باشه.
رفت روی پاهام و شروع کرد با سوراخ و کونم بازی کردند. چند تا آروم به کونم سیلی زد و گفت : اذیت که نمی شی . گفتم نه خوشم میاد. یه کم محکم تر زد با شهوت گفتن اوووفف. محکمتر زد و سوزش و دردی که سریع تموم میشد روی لپای کونم برام لذت بخش بود. کمی روم خم شد و آرومتر گفت : خشن دوست داری؟ گفتم می ترسم. ولی کمی باشه خوشم میاد. گفت من یه کم دوست دارم کنترل کنم و هر وقت اذیت شدی بهم بگو. یه کم استرس گرفته بودم ولی اونقدر هیجان داشتن و حشری بودم که باور کنید دوست داشتم حتی کمی درد هم توی سکس چاشنی باشه. از زیر تخت و یه نایلون یه اسپری کوچک برداشت و گفت با دستت سوراخت رو باز کن، لپای کونم رو از هم باز کردم و یه کم زد به سوراخ، ول کردم ولی گفت نه همونجوری نگه دارد. شل کن و سوراخش رو باز نگه دارد. بعد روی پاهاش خودش رو نگه داشت و با دستش کیرش رو گرفت و روی سوراخم نگه داشت و حس می کردم که گردی سر کیرش توی سوراخم جا گرفته. سرم رو برگردونده بودم ولی نمی دیدم. اون سمت رو نگاه کردم دیدم یه آینه روی میز هست و یه ذره از کونم و بدن اون رو نشون می ده. کیرش رو توی مشتش گرفته بود و انگار مواظب باشه همه اش داخل نشه. آروم خودش رو آورد پایین و داخل رفتن کیرش رو توی سوراخم با درد و فشاری که توی سوراخم تیر کشید و تا زیر دلم بود حس کردم. سرم رو روی تخت فشار دادم و ناله کردم. خیلی درد داشت ولی قابل تحمل بود. نفسم بند اومده بود. دستم رو بردم عقب که بیشتر داخل نکنه. خودش نگه داشته بود. یه کم نگه داشت و گفت خوبی؟ اوهوم که گفتم انگار که خودش رو رها کرده باشه کامل روم خوابید و همزمان یه کم فشار داد و حس کردم دارم پاره میشم . آآآآخخخخ . و خودم رو خواستم بکشم بالا و از زیرش در بیام که خوابید روم و دستاش دورم حلقه شد و نگهم داشت. ناله می کردم و امیدوار بودم بکشه بیرون ولی من رو می بوسید و هی می گفت الان درست می شه. تکون نخور بگذار باز بشه.
اون لحظه حس بدی بود. درد رو نمی تونستم تحمل کنم و حس میکردم این چه کاریه آخه. محکم توی بغلم فشارم داد و سرش رو آورد جلوتر و زبونش رو کرد توی دهنم. با پاهاش پاهام رو هم فشار می داد بهم. با این کارش آروم تر شدم. اون حس تحت تسلط بودن جای اون حس پشیمونی رو گرفت و خب سوراخم هم داشت عادت می کرد و آرومتر شدم. بعد یه کم گردن و لاله گوشم و صورت رو بوسید و خورد و آروم گفت میدونم دردت میاد ولی فقط یه بار و کیرش رو تقریبا تا نصفه بیشتر بیرون کشید و شروع کرد به لب گرفتن و بدون مراعات فشار داد که ناله ام توی اون وضعیت درآمد و وسط لب گرفتن هاش خفه شدم. اما قابل تحمل بود و سعی می کردم تحمل کنم. کمی توی اون حالت موند. آروم بهش گفتم جر خوردم . خیلی درد داره. بدنم رو می مالید و صورت و پشتم و گردنم رو می بوسید. گفت الان بهتر می شه. تمام لذت سکس با پسری مثل تو همین حس اولشه. بعد دیگه شروع کرد خیلی آروم آروم کیرش رو تا نصفه بیرون می کشید و داخل میکرد. دستش رو برد و گلوم رو کامل توی دستش گرفت. بعد گفت : خیلی تنگی . تقصیر خودته خیلی تنگی و دردت میاد. حس خوبی داشتم با این حرفش. گفتم جوون. گفت : دوست داری بهت چی بگم. گفتم من دیگه مال خودتم. هر چی دوست داری. گفت بهت بگم کونی ناراحت نمیشی که ؟ با شیطنت گفتم کونی خودتم دیگه. بعد یه ضربه محکم با کیرش داخلم زد و گفت : از دردش خوشت میاد کونی من ؟ با جون و ناله های شهوتی تشویق اش می کردم . چند تا تلمبه می زد و بعد یه دونه محکم .
بدنم داغ شده بود و اونقدر شهوتی شده بودم که دلم می خواد بیشتر و محکم تر منو بگاد.وزن و بدن پشمالوی مردونه اش و گیر افتادن توی بازوهاش و از همه مهمتر کیرش دیوونه ام کرده بود. شهوت توی جونم بود و دیگه به زبونم می اومد. دلم می خواست تا جایی که می تونم درد و فشار رو بهم وارد کنه. گاهی تا سرش بیرون می کشید و کامل داخل می کرد و من وقتی اینکار رو می کرد مست می شدم. کمرم درد گرفته بود توی اون حالت. نمی دونم چقدر شده بود ولی نسبت به سکس های قبل من هیجان و شهوتم بیشتر بود. نمیدونم بخاطر اینکه مردونگی بیشتری در ظاهر داشت یا من خیلی وقت بود سکس نداشتم. کیرش رو از داخلم کشید بیرون و کنارم نشست و برگشتم و پاهام رو از هم باز کرد و کشید سمت خودش. یه ذره اسپری روغن رو زد به کیرش و با دست مالش داد و فرو کرد داخل بعد مچ پاهام رو گرفت و زانوم خم شد و پاهام رو به دو طرف باز کرد و شروع کرد به تلمبه زدن. توی چشمام نگاه می کرد و چهره مردونه و عرق کرده و جدی اش حس خوبی بهم می داد. از وسط رونهای تپلی و لنگام که هوا بود بدن مردونه و پشمالوش رو می دیدم که داره توم با کیرش می رقصه.
با هر ضربه ای که میزد داخلم بدنم زیرش می لرزید. نوک سینه هام رو گرفته بودم و می کشیدم و سینه هام رو می مالیدم. عاشق اینم و بدنم رو که زیرش می لرزید رو تماشا می کردم. رونام و شکم و سینه هام تکون می خوردن. گاهی که یه کم خیز برمیداشت و مچ پاهام که توی دستش بود و من سعی می کردم پاهام رو طوری نگه دارم که خسته نشه ولی به سمت پایین فشار میداد و کشاله هام کشیده می شد. خوب بلد بود که توی چه زاویه و میزان بازشدن پاهام کیرش رو داخل کنه که تا انتهای سوراخم برسه و وقتی می خورده به اون ته درد و یه حس ارضا شدن توی بدنم بیاد. بعد انگار که بخواد کیرم که خواب بود هنوز و شل و ول توی تکونهاش اینور و اونور می شد رو به رخم بکشه با دستش کیر و تخمام رو توی یه دستش گرفت و به تلمبه هاش ادامه می داد.فکر کن دودولم حتی بلند هم نشده بود ولی یه کیر مردونه داشت کونم رو می گایید. همین مقدار تفاوت در مردونگی بودن باعث می شد که لذت ببرم از این سکس و باتم بودن در سکس.
بعد یه دفعه کیرش رو در آورد و همونجوری که ساق پاهام رو گرفته بود بلند شد و پاهام رو به عقب هل داد و من روی کمر اول بلند شدم و باز بیشتر و حالا پاهام رو خم کرده بود و گفت بگیرشون. شاید اگر قبل سربازی بود نمی تونستم اون شکلی خم باشم و بمونم. ولی پاهام رو دو طرفم نگه داشتم و سعی می کرد کونم رو به شکل عمودی نگه داره و سرپا ایستاد و کمی پاهاش رو خم کرد و کیرش رو داخل کرد. کمی سر کیرم خیس بود و توی اون حالت آبم آویزون شده بود روی شکمم. کیرش رو داخل می کرد و من درد و فشار به سوراخ و پاهام و کمرم رو تحمل می کردم. چند بار تلمبه می زد . بعد کیرش رو با دست می گرفت سرش رو داخلم فشار میداد و بعد فرو می کرد. گاهی هم کیرش رو میکشید بیرون با دستاش دو طرف لپای کونم رو می گرفت و از هم باز می کرد. سوراخم رو که احتمالا با اون سایز کیر باز شده بود رو تماشا می کرد و یه تف داخلش می انداخت و بعد دوباره کیرش رو داخل می کرد. حس می کردم توی اون حالت وقتی داره منو میکنه پوزیشن مورد علاقه شه. با لذت این کار رو می کرد و از اینکه سوراخم رو دریده و باز کرده حس قدرت می کرد. دیگه داشت تند تند داخلم تلمبه میزد. بعد یه چندتایی پشت هم تقریبا یکی دو دقیقه تلمبه زد و کشید بیرون و با دستش کمی مالید و حس کردم الان ارضا میشه. بعد منو کمی جابجا کرد و به بغل خوابوند و خودش کنار تخت و یه پام رو داخل داد و کیرش رو داخل کرد. بعد چند تا سیلی به کونم و رونم که حالا خودم هم می دیمش زد و سرخی دوید جای ضربه هاش. دستش رو فشار می داد روی کونم و گاهی کمرم و کیرش رو داخلم عمیق عقب و جلو می کرد.
توی اون حالت من خیلی وضعیت بهتری داشتم و کمر و پاهام و حتی کونم راحت بود و داشتم از حجم کیرش که داخلم عقب و جلو میره و منو میگاد لذت می بردم. بدون وقفه تلمبه می زد و خیلی گذشته بود. چشمام رو بسته بودم و با ناله های شهوتی همراهی اش می کردم. قشنگ سوراخم بخاطر تلمبه هاش داغ شده بود و می سوخت و با هر تلمبه اینکه تحمل اش سخت تر می شه رو می فهمیدم. که کیرش رو کشید بیرون و انگار عجله داشته باشه گفت روی پاهات بشین و خودش پشتم نشست و کیرش رو داخلم کرد و دستاش رو از پشت آورد و گذاشت روی رونام. نشسته روی کیرش و زانوهام بودم و گاهی که محکم می زد هل میخوردم جلو و با دستام خودم رو نگه می داشتم. تلمبه هاش تندتر شد. دستش رو از پشت به سینه هام گرفته بود و چون خیلی حشری بود توی مشتش میچلوند و تلمبه میزد. یه دفعه کمی به جلو اومد من سعی کرد پاهام رو از زیرم به سمت عقب بدم و در یه حالت کجی روی شکم و یه پام دراز کشید و اون هم اومد روم و داخلم ارضا شد. گرمای آبشو حجم اش که نسبت به سکس های قبلی ام حس می کردم زیاد شده سوراخم رو که ملتهب بود می سوخت رو گرم کرد و مثل یه مرهم روی اون التهاب و گاییده شدن بود و ارومم کرد. نفس نفس زد و همونجوری روم دراز کشید و یه کم دیگه دستمال برداشت و کیرش که حالا نیمه شق بود از توم کشید بیرون و تمیز کرد و بعد با چند تا دستمال لای کونم و روی سوراخم گذاشت.
البته بگم من اون موقع خیلی آگاهی نداشتم و اینکه طرف کاندوم استفاده نمی کنه رو خیلی برام مهم نبود ولی حالا واقعا رعایت می کنم. ولی اون موقع واقعا وقتی کسی بهم می گفت آبم رو کجات بریزم اولین گزینه داخلم بود. هر دو خیس عرق بودیم. من ولی شهوت داشتم واقعا اگر اون موقع یه مرد دیگه بود میتونستم بهش سرویس بدم. دستمال ها رو لای کونم فشار داد و دستم رو گرفت که بریم دوش بگیریم. داخل حموم از پشت منو گرفت و شروع کرد به لب گرفتن و کیرم رو توی دستای مردونه اش گرفت و با دست دیگه اش سینه هام رو و منم بازوش رو با دو دستم گرفته بودم و خودم رو سپرده بودم بهش. کیرش نیمه شق بود و به سختی داخلم می شد و مدام لیز میخورد و میومد بیرون. ارضا که شدم دیگه جون نداشتم من رو تمیز کرد و شست و بعد من اومد بیرون. روی تخت دراز کشیدیم و فکر کنم خوابمون هم برد.
بعدش حسم کم شده بود خجالت می کشیدم شایدم چون همیشه با کسی که سکس داشتم فقط کمی قبل و بعدش توی یه جا بود و بعد می رفتم معذب بودم. لباس پوشیدم ولی اون فقط یه شلوارک پوشیده بود. غذا سفارش داد و تقریبا غروب شده بود . یه چی خوردیم و دیگه داشتیم حرف میزدیم. درباره همه چیز. تجربه خوبی بود. انگار سالهاست می شناختمش. درباره خیلی چیزها براش حرف زدم و اونم کلی درد دل. زدیم بیرون و کلی جاها رفتیم و شب که برگشتیم تقریبا دیر وقت بود. گفت اگه معذبی توی اتاق دیگه بخواب. ولی من هم کمی شهوتی شده بودم و هم اینکه دلم می خواست تنها نباشم. برای اولین بار توی بغل یه مرد خوابیدم تا صبح. اون فقط شورت پاش بود و منم لباسهام رو درآوردم و با یه شورت بغلش خزیدم. تجربه عجیبی بود وسط شب که بیدار شده بودم داشتم فکر می کردم دارم چیکار میکنم؟ یه جوری بود. ولی وقتی به خودم رجوع می کردم از اینکه مال کسی باشم و حمایت و حس خواستن اش رو حس میکردم برام آرام کننده بود.
این یکی دو روز توی خونه و بیرون رفتن و حتی وقتی باهاش رفتم سر کار خیلی خوب بود. حرف میزنیم و از خاطره ها و گذشته امون حرف میزدیم و رابطه قوی و نزدیک بهم آرامش می داد. رابطه خیلی لوس و عاشقانه ای نبود و این برای من راحت تر بود. روز آخر که قرار بود صبح برم پادگان، خودم توی اون این دو سه روز چون هم لخت بودم و هم اون راحت توی خونه می چرخید حس شهوت داشتم ولی روم نمی شد. از اون طرف شاید اولش با این فکر که احتمالا کل این یکی دو روز منو می کنه و آماده بودم ولی اینطوری نبود در واقعیت. شب آخر بعد از شام نشستیم و با هم فیلم نگاه می کردیم. برخلاف شب قبل و باقی اوقات خودم رو نزدیکش کرده بودم و دستم رو روی دستاش و سینه اش میکشیدم و اون هم دستش دورم حلقه بود.
و شب موقع خواب سکس آخر رو هم کردیم و خسته خوابم برد و صبح رسوندم پادگان. دیگه توی این دنیا نبودم. سختی ها سربازی و اینکه توی پادگان توی خودم باشم اذیتم نمی کرد. توی اون دو سال به عشق با هم بودن مرخصی می گرفتم و دفعاتی که می رفتم خونه بهم سخت می گذشت چون فقط چند ساعت آخر رو می رفتم پیشش و سکس می کردیم و تمام .
سربازی که تموم شد فاصله دور و سختی رفت و آمد باعث شد که خیلی دور بیفتیم.
نوشته: رامین ک
11 پاسخ به “شروع گی من در اصفهان”
عالی بود منم تجربهی همچین آدمی رو دارم عالی میشه به کسی که از خودت بزرگترها کونی بدی و خودت لوس کنی براش . زمانی که خالی میکنه تو کون آدم به برقی تو نگاهشون دارند . و یه حس رضایت .ولی کیر مختلف لذت مختلف مخصوصا گروپ
آخ عزیزم قربونت برم چقدر زیبا بود ، منو دیونه کردی ، خودمو میزاشتم جای تو ، وای که همش داشتم به بودن جای تو فکر میکردم ، که چقدر خوب بودی تو ، حتما بازم برو پیشش ، اصلا خجالت نکش ، برو بغلش کن ببوسش هم نفسش بشو و لذت ببر ، خیلی قشنگ بود ، خوشبحالت
افرین عالی بود
قشنگ بود نوش جونتتا وقتی که امکان و بکنش رو داری بده و لذت ببرچون وقتی سنت بالا رفت به گذشته نگاه کنی پشیمون میشی ، میگی کاش بیشتر میدادم و لذت می بردم
خوب بود منم دلم سرباز میخوا د بالباس نظامی
چرا شما اوبنه ای ها رو اعدام نمیکنن 🤢🤢🤮🤮💩💩🚽🚽
یکی از بهترین داستانهای گی که تقریبا تمامش با تجربه های واقعی خودم در ۱۹ سالگی برابر بود
عالی و درجه یکباز هم بنویس لطفاصدتا لایک 👏
بنویس بازم دادا
من اصفهانم میشه همو ببینیم
خیلی خوب و عالی بود واقعا لذت بردن ، البته منم تقریبا یه اطره ای نطدیک بتو با یه استاد دانشگاه داشتم ولی در کل معتفدم کون ادن بهنرین لذت دنیاست