،ساعت از یازده شب گذشته بود. آپارتمان تاریک، فقط نور کم لامپ کنار تخت میافتاد روی پوست برنزش. دراز کشیده بود روی تخت، با یه تاپ مشکی توری که نوک سینههاش از زیرش کاملاً معلوم بود و یه شورت لِیسِ قرمز که دقیقاً وسطش یه خط باریک خیسی برق میزد.
من آروم در رو باز کردم. هنوز لباس تنم بود، ولی زیپ شلوارم رو تا نصفه باز کرده بودم چون دیگه تحمل نمیکردم. وقتی چشمش بهم افتاد، لبشو گاز گرفت و پاهاشو بیشتر باز کرد. انگشتش رو آروم برد زیر شورتش، دوبار روی کلیتش کشید و یه آه بلند کشید که صداش تو سکوت اتاق پیچید.
«دیر کردی… دیگه داشتم خودمو میرسوندم.»
من فقط لبخند زدم و رفتم کنار تخت. شلوارمو کامل درآوردم. کیرم پرپر شده بود، رگهاش زده بود بیرون و سرش حسابی خیس و براق بود از پیشآب. دستشو گرفتم، گذاشتم دورش. اول آروم فشار داد، بعد شروع کرد بالا پایین کردن، طوری که سرش هر بار از لای انگشتاش بیرون میزد و دوباره میرفت تو مشتش.
منم تاپش رو کشیدم بالا. سینههاش پرونشون پرید بیرون، نوک سینههاش سفت و صورتی. دهنمو گذاشتم روشون، اول یکی رو مکیدم، بعد با زبون دورش چرخوندم، بعد گازش گرفتم. اونم همزمان دستشو تندتر کرد و با دست دیگهش شورتش رو کامل کشید کنار. کُسش کاملاً باز بود، لبهاش ورم کرده و خیسِ خیس. دو تا انگشتشو کرد توش، بعد درآورد و آورد جلوی دهنم. مزهش شور و شیرین بود، مثل عسلِ داغ.
دیگه طاقت نیاوردم. سرمو بردم پایین، زبونمو گذاشتم روی کلیتش و شروع کردم لیس زدن، اول آروم، بعد تندتر. هر بار که زبونم میخورد بهش، باسنش میاومد بالا. یه دفعه دو تا انگشتمو کردم توش، همزمان زبونم رو کلیتش بود. خیسِ خیس شده بود، صدای انگشتام که توش میرفت و میاومد پر کرده بود اتاق رو.
«بذار تو دهنم… الان…»
برگشت چهار دست و پا شد. باسنشو داد بالا، کُسش از پشت کاملاً باز و صورتی. کیرمو گرفتم، سرشو دو بار مالیدم به لبهاش، بعد یهو تا ته فرو کردم توش. صدای آهش بلند شد. شروع کردم تلمبه زدن، اول آروم، بعد محکمتر. هر بار که میرفتم ته، باسنش میلرزید و صدای برخورد بدنامون اتاق رو پر میکرد.
دستشو برد زیرش، شروع کرد کلیتشو مالیدن، همزمان منم محکمتر میزدم. یهو بدنش سفت شد، کُسش دور کیرم فشار داد، شروع کرد به لرزیدن و با صدای گرفته گفت:
«دارم میام… آه… نیا بیرون…»
ولی منم دیگه ته خط بودم. دو سه تا تلمبه دیگه زدم، تا ته فرو کردم و شروع کردم پُر کردنش. حس کردم هر شلیکی که میزنم، کُسش بیشتر دور کیرم میپیچه و میمکه. آبم که تموم شد، آروم کشیدم بیرون. آب سفید غلیظ از توش ریخت رو رانش و ملافه.
هنوز نفسنفس میزد. برگشت، کیرمو که هنوز سفت بود گرفت تو دستش، آورد جلوی دهنش و تا ته کرد تو حلقش. زبونش دورش میچرخید، همزمان با دستش دورش فشار میداد. چند ثانیه بعد دوباره سفتتر شدم. این بار نشوندمش رو خودم، کُسشو گرفتم گذاشتم رو سر کیرم و گفتم:
«خودت بشین… تا ته.»
آروم نشست. تا نصفه که رفت تو، یه آه بلند کشید و یهو خودشو انداخت پایین. تا ته رفت توش. شروع کرد بالا پایین کردن، سینههاش جلوی صورتم تکون میخورد. منم باسنشو گرفتم و کمکش میکردم تندتر بره. صدای کُسش که دور کیرم میرفت و میاومد، خیس و چقچقدار بود.
دوباره نزدیک بود بیاد. این بار منم همراهش بودم. سرعتشو بیشتر کرد، ناخنهاشو فرو کرد تو شونهم و با یه جیغ بلند اومد. کُسش دور کیرم مثل یه مشت داغ تنگ شد، منم همزمان تا ته فشار دادم و دوباره پرش کردم، این بار بیشتر از دفعه قبل.
وقتی تموم شد، افتاد رو سینهم. کیرم هنوز توش بود، آبمون قاطی شده بود و ازش میریخت بیرون. نفسش داغ بود رو گردنم. آروم گفت:
«دوباره… فقط یه کم صبر کن… هنوز تموم نشدم.»
من فقط لبخند زدم و باسنشو فشار دادم. میدونستم تا صبح دیگه خواب نداریم…
نفسش هنوز داغ بود روی گردنم، کیرم هنوز توش بود و هر تکون کوچیکی میزد، کُسش یه کم میپیچید دورم. یهو بلند شد، کیرم با صدای «چلوپ» خیس اومد بیرون و یه رشته بلند آب سفید کشیده شد بین ما. نگاهم کرد، چشاش برق میزد:
«میخوام کوسم لیس بزنی با آبم… الان.»
قبل از اینکه چیزی بگم، رفت بالای سرم، زانو زد دو طرف صورتم. کُسش درست بالای دهنم بود، خیسِ خیس، متورم، هنوز ازش آب ما میچکید رو لبام. اول فقط مالیدش به لبام، بعد یهو نشست رو دهنم. زبونمو تا ته بردم توش، همزمان با دو تا انگشت کلیتشو مالیدم تند و بیرحم.
بدنش لرزید، باسنش شروع کرد رو صورتم چرخیدن. یهو کُسش دور زبونم سفت شد و آب داغش ریخت تو دهنم، تند و شور و گرم. همشو قورت دادم، هنوزم داشت میریخت، رو چونهم، گردنم، همه جا خیس شد. بلند شد، نفسزنان نگاهم کرد. کیرم دوباره مثل سنگ سفت شده بود.
گفت:
«میخوام از پشت… ولی این بار تو کُونم.»
رفت چهار دست و پا، باسنشو داد بالا. اول با انگشتش دور سوراخ تنگش چرخوند، تف کرد روش و انگشتشو آروم کرد توش. آهش بلند شد. منم تف کردم رو کیرم، سرشو گذاشتم جلو سوراخش و فشار دادم. اول فقط سرش رفت تو، خیلی تنگ بود. خودشو عقب داد، یهو نصفه کیرم پرید توش. جیغش رفت هوا.
شروع کردم آروم تلمبه زدن، هر بار بیشتر میرفت تو، تا بالاخره تا ته. دستشو برد زیرش، سه تا انگشت کرد تو کُسش و همزمان با ریتم من خودشو میمالید. صدای انگشتاش تو کُس خیسش، صدای برخورد باسنش به بدنم، نالههاش… همه چی قاطی شده بود.
یهو گفت:
«تندتر… پارهم کن…»
دیگه قاطی کردم. باسنشو گرفتم، محکم زدم توش، هر بار تا ته. کُونش دور کیرم مثل حلقه آتش بود. اونم سه تا انگشتشو تا ته میکرد تو کُسش و با دست دیگه کلیتشو میمالید. یهو بدنش قوس برداشت، جیغ زد و یه شلیک دیگه آب کُسش پاشید رو ملافه و زمین. کُونش دور کیرم آنقدر تنگ شد که دیگه نتونستم نگه دارم. تا ته فشار دادم و شروع کردم پر کردن کُونش، شلیک به شلیک، تا جایی که وقتی کشیدم بیرون، آب سفید غلیظ از سوراخ بازش سرریز شد و ریخت رو رانش.
هنوز تموم نشده بود. برگشت، کیرمو گرفت تو دهنش، همه آب کُونشو از روش لیس زد و تمیز کرد. بعد افتاد رو تخت، پاهاشو کامل باز کرد و با صدای گرفته گفت:
«حالا دوباره کُسم… این بار تا صبح… تا جایی که دیگه نتونم راه برم…»
من خندیدم، رفتم روش و یهو تا ته فرو کردم تو کُسش. دیگه هیچ ترمزی نبود. تلمبههام محکم و بیوقفه، سینههاش با هر ضربه تکون میخورد، ناخنهاش تو کمرم بود. هر بار که میزدم ته، یه آه بلند میکشید و کُسش بیشتر میمکید.
ساعت ۵ صبح شد… هنوز ادامه داشتیم. بدنش پر از رد دست و گاز و عرق بود، ملافه خیسِ خیس، هوا پر از بوی سکْس و نفسهای داغ. من هنوز توش بودم، اون هنوز میلرزید و التماس میکرد «بیشتر… بیشتر…»
آفتاب داشت از لای پرده میاومد تو… و ما هنوز تموم نکرده بودیم
من آروم در رو باز کردم. هنوز لباس تنم بود، ولی زیپ شلوارم رو تا نصفه باز کرده بودم چون دیگه تحمل نمیکردم. وقتی چشمش بهم افتاد، لبشو گاز گرفت و پاهاشو بیشتر باز کرد. انگشتش رو آروم برد زیر شورتش، دوبار روی کلیتش کشید و یه آه بلند کشید که صداش تو سکوت اتاق پیچید.
«دیر کردی… دیگه داشتم خودمو میرسوندم.»
من فقط لبخند زدم و رفتم کنار تخت. شلوارمو کامل درآوردم. کیرم پرپر شده بود، رگهاش زده بود بیرون و سرش حسابی خیس و براق بود از پیشآب. دستشو گرفتم، گذاشتم دورش. اول آروم فشار داد، بعد شروع کرد بالا پایین کردن، طوری که سرش هر بار از لای انگشتاش بیرون میزد و دوباره میرفت تو مشتش.
منم تاپش رو کشیدم بالا. سینههاش پرونشون پرید بیرون، نوک سینههاش سفت و صورتی. دهنمو گذاشتم روشون، اول یکی رو مکیدم، بعد با زبون دورش چرخوندم، بعد گازش گرفتم. اونم همزمان دستشو تندتر کرد و با دست دیگهش شورتش رو کامل کشید کنار. کُسش کاملاً باز بود، لبهاش ورم کرده و خیسِ خیس. دو تا انگشتشو کرد توش، بعد درآورد و آورد جلوی دهنم. مزهش شور و شیرین بود، مثل عسلِ داغ.
دیگه طاقت نیاوردم. سرمو بردم پایین، زبونمو گذاشتم روی کلیتش و شروع کردم لیس زدن، اول آروم، بعد تندتر. هر بار که زبونم میخورد بهش، باسنش میاومد بالا. یه دفعه دو تا انگشتمو کردم توش، همزمان زبونم رو کلیتش بود. خیسِ خیس شده بود، صدای انگشتام که توش میرفت و میاومد پر کرده بود اتاق رو.
«بذار تو دهنم… الان…»
برگشت چهار دست و پا شد. باسنشو داد بالا، کُسش از پشت کاملاً باز و صورتی. کیرمو گرفتم، سرشو دو بار مالیدم به لبهاش، بعد یهو تا ته فرو کردم توش. صدای آهش بلند شد. شروع کردم تلمبه زدن، اول آروم، بعد محکمتر. هر بار که میرفتم ته، باسنش میلرزید و صدای برخورد بدنامون اتاق رو پر میکرد.
دستشو برد زیرش، شروع کرد کلیتشو مالیدن، همزمان منم محکمتر میزدم. یهو بدنش سفت شد، کُسش دور کیرم فشار داد، شروع کرد به لرزیدن و با صدای گرفته گفت:
«دارم میام… آه… نیا بیرون…»
ولی منم دیگه ته خط بودم. دو سه تا تلمبه دیگه زدم، تا ته فرو کردم و شروع کردم پُر کردنش. حس کردم هر شلیکی که میزنم، کُسش بیشتر دور کیرم میپیچه و میمکه. آبم که تموم شد، آروم کشیدم بیرون. آب سفید غلیظ از توش ریخت رو رانش و ملافه.
هنوز نفسنفس میزد. برگشت، کیرمو که هنوز سفت بود گرفت تو دستش، آورد جلوی دهنش و تا ته کرد تو حلقش. زبونش دورش میچرخید، همزمان با دستش دورش فشار میداد. چند ثانیه بعد دوباره سفتتر شدم. این بار نشوندمش رو خودم، کُسشو گرفتم گذاشتم رو سر کیرم و گفتم:
«خودت بشین… تا ته.»
آروم نشست. تا نصفه که رفت تو، یه آه بلند کشید و یهو خودشو انداخت پایین. تا ته رفت توش. شروع کرد بالا پایین کردن، سینههاش جلوی صورتم تکون میخورد. منم باسنشو گرفتم و کمکش میکردم تندتر بره. صدای کُسش که دور کیرم میرفت و میاومد، خیس و چقچقدار بود.
دوباره نزدیک بود بیاد. این بار منم همراهش بودم. سرعتشو بیشتر کرد، ناخنهاشو فرو کرد تو شونهم و با یه جیغ بلند اومد. کُسش دور کیرم مثل یه مشت داغ تنگ شد، منم همزمان تا ته فشار دادم و دوباره پرش کردم، این بار بیشتر از دفعه قبل.
وقتی تموم شد، افتاد رو سینهم. کیرم هنوز توش بود، آبمون قاطی شده بود و ازش میریخت بیرون. نفسش داغ بود رو گردنم. آروم گفت:
«دوباره… فقط یه کم صبر کن… هنوز تموم نشدم.»
من فقط لبخند زدم و باسنشو فشار دادم. میدونستم تا صبح دیگه خواب نداریم…
نفسش هنوز داغ بود روی گردنم، کیرم هنوز توش بود و هر تکون کوچیکی میزد، کُسش یه کم میپیچید دورم. یهو بلند شد، کیرم با صدای «چلوپ» خیس اومد بیرون و یه رشته بلند آب سفید کشیده شد بین ما. نگاهم کرد، چشاش برق میزد:
«میخوام کوسم لیس بزنی با آبم… الان.»
قبل از اینکه چیزی بگم، رفت بالای سرم، زانو زد دو طرف صورتم. کُسش درست بالای دهنم بود، خیسِ خیس، متورم، هنوز ازش آب ما میچکید رو لبام. اول فقط مالیدش به لبام، بعد یهو نشست رو دهنم. زبونمو تا ته بردم توش، همزمان با دو تا انگشت کلیتشو مالیدم تند و بیرحم.
بدنش لرزید، باسنش شروع کرد رو صورتم چرخیدن. یهو کُسش دور زبونم سفت شد و آب داغش ریخت تو دهنم، تند و شور و گرم. همشو قورت دادم، هنوزم داشت میریخت، رو چونهم، گردنم، همه جا خیس شد. بلند شد، نفسزنان نگاهم کرد. کیرم دوباره مثل سنگ سفت شده بود.
گفت:
«میخوام از پشت… ولی این بار تو کُونم.»
رفت چهار دست و پا، باسنشو داد بالا. اول با انگشتش دور سوراخ تنگش چرخوند، تف کرد روش و انگشتشو آروم کرد توش. آهش بلند شد. منم تف کردم رو کیرم، سرشو گذاشتم جلو سوراخش و فشار دادم. اول فقط سرش رفت تو، خیلی تنگ بود. خودشو عقب داد، یهو نصفه کیرم پرید توش. جیغش رفت هوا.
شروع کردم آروم تلمبه زدن، هر بار بیشتر میرفت تو، تا بالاخره تا ته. دستشو برد زیرش، سه تا انگشت کرد تو کُسش و همزمان با ریتم من خودشو میمالید. صدای انگشتاش تو کُس خیسش، صدای برخورد باسنش به بدنم، نالههاش… همه چی قاطی شده بود.
یهو گفت:
«تندتر… پارهم کن…»
دیگه قاطی کردم. باسنشو گرفتم، محکم زدم توش، هر بار تا ته. کُونش دور کیرم مثل حلقه آتش بود. اونم سه تا انگشتشو تا ته میکرد تو کُسش و با دست دیگه کلیتشو میمالید. یهو بدنش قوس برداشت، جیغ زد و یه شلیک دیگه آب کُسش پاشید رو ملافه و زمین. کُونش دور کیرم آنقدر تنگ شد که دیگه نتونستم نگه دارم. تا ته فشار دادم و شروع کردم پر کردن کُونش، شلیک به شلیک، تا جایی که وقتی کشیدم بیرون، آب سفید غلیظ از سوراخ بازش سرریز شد و ریخت رو رانش.
هنوز تموم نشده بود. برگشت، کیرمو گرفت تو دهنش، همه آب کُونشو از روش لیس زد و تمیز کرد. بعد افتاد رو تخت، پاهاشو کامل باز کرد و با صدای گرفته گفت:
«حالا دوباره کُسم… این بار تا صبح… تا جایی که دیگه نتونم راه برم…»
من خندیدم، رفتم روش و یهو تا ته فرو کردم تو کُسش. دیگه هیچ ترمزی نبود. تلمبههام محکم و بیوقفه، سینههاش با هر ضربه تکون میخورد، ناخنهاش تو کمرم بود. هر بار که میزدم ته، یه آه بلند میکشید و کُسش بیشتر میمکید.
ساعت ۵ صبح شد… هنوز ادامه داشتیم. بدنش پر از رد دست و گاز و عرق بود، ملافه خیسِ خیس، هوا پر از بوی سکْس و نفسهای داغ. من هنوز توش بودم، اون هنوز میلرزید و التماس میکرد «بیشتر… بیشتر…»
آفتاب داشت از لای پرده میاومد تو… و ما هنوز تموم نکرده بودیم
نوشته: نویسنده کم بینا
8 پاسخ به “شب بی ترمز …”
داداش شما دیگه کم بینا محسوب نمی شی هاپیشنهاد میکنم داستانهای دیگه را با خط بریل منتشر کناز طرف بچه های بکن تو هم یه عصای سفید با لوگوی بکن تو آدرس بده برات بفرستیمشما کور هم نشی که غیر ممکنه نشی قطعا خایه میسوزونیشک نکن
پورن استارای ویکسن و برازرز هم انقدر توانایی ندارن. کوتاه بیا مشتی.
حسش قشنگ بود،،،
کلیتش و زهر ماراز اونجا دیگه نخوندم
فقط اونجاش که داشتی میخوردی آب خودتم توش بود😂
چقدر پرش داشتی
کلیتش!!؟؟ فلک زده ی مفلوک
خیلی دوس داشتم