شب بیداری برای خاله (۲)

از اون شب گذشت…
شوهر خالم خیلی وقت بود مشکل ریه داشت و یه شب حالش بد شد که بردنش بیمارستان و بخش مراقبت‌های ویژه بستری شد
چند روزی حالش خیلی بد بود و بیمارستان بود
چند شب اول رو خالم پیشش موند ولی دیگه خسته شده بود و دختر خاله هام پیشش می موندن
خالم چون بچه هاش همه ازدواج کرده بودن و خونه تنها شده بود اون چند شبی که بچه ها بیمارستان بودن اومد و خونه ی مادربزرگم بود
همونطور که مستحضرید منزل ما طبقه ی بالای خونه ی مادربزرگم ایناست
خاله و مادرم خیلی باهم صمیمی هستد
رابطشون مثل نود و نه درصد مادر و خاله های ایرانیه
خالم خیلی حالش خراب نبود ، چون شوهرش چندین سال بود که درگیر این بیماری ریوی بود
خسته بود
شب اول که از بیمارستان برگشت مستقیم اومد طبقه ی سوم که اتاق من و خواهرمه . خواهرم که دانشگاه ساوه قبول شد همونجا خوابگاه گرفت و موند و من موندم و خودم
بالا ساکت بود و کسی رفت و آمد نداشت . همیشه شب هایی که میومد خونه ی ما شب رو بالا استراحت می‌کرد حتی خانوادشون هم همینطور .
من بعد از ماجرای ((شب بیداری برای خاله)) خیلی تو کف خاله رفه بودم و فقط منتظر یک موقعیت بودم تا فانتزی هام رو فانتزی تر کنم .
رویای رابطه داشتن با خاله ی تنی برای همه ی آدم ها یه رویای محاله.
ولی من کفایت کردم به دیدن کش و قوس ها و منحنی های تن این زن میانسال . یقینا یک خانوم میانسال خوش اندام دوست نداره تو شب هایی که شوهرش بیمارستانه به خواهرزاده ی ۱۵ سالش کص و کون بده .
اون شب گذشت و خالم چون لباس های دامن دار همیشگیش رو همراه خودش نداشت از مادرم شلواری گرفت و اومد بالا .
تا در رو باز کرد اولین کشتی های من غرق شد و خیال دامن و دید زدن رو باید از سرم بیرون میکردم .
اما من از آب گل آلود ماهی گرفتم
چون اون شلوار کوچکی که برای پاهای نحیف مادرم بود حالا تو پاهای زنی بود که هر رونش سه تا پای مادرم بود .
خاله ی از خدا بی خبر ما که فکر نمی‌کرد یه دهه هشتادی رو بدن یه دهه شصتی کراش بزنه با خیال راحت همیشه جلوی من راحت بود .
اومد و جاش رو انداخت و مثل همیشه خوابید .
اما اون شب فرق داشت . در و دل کردیم و من هم کنار خاله نشستم . خالم از شدت پا دردی که بخاطر وایسادن طولانی مدت توی بیمارستان براش ایجاد شده بود اشک از چشماش سرازیر می‌شد و از شوهرش می‌گفت.
من هم که کله ام داغ شده بود چشمم فقط دنبال رون های تپل و سفیدش بود .خیلی آروم طوری که ضایع بازی در نیارم گفتم . خاله شما صحبت کن حالا که از صبح سرپایی منم یه ماساژت بدم
خالم که قبلا روماتیسم داشت و مشکلی توی پاهاش ایجاد میکرد یکسری ورزش ها و روغن های مخصوص برای استعمال داشت که من خیلی ماساژش داده بودم.
از خدا بی خبر تکیه به زمین داد و اون رون های بزرگ و کونی که بعد چهل سال تخت شده بود رو به آسمون رفت و همونطور که حرف می‌زد. دستم رو از ساق پاهاش تا روی کون های نرم و بزرگش بالا میاوردم.
تمام قدرت و عقده هم رو از ساق پاهاش تا زانوهاش و بعد هم از زانو به بالا که دنیایی بود برای خودش . یک دستم رو سمت راست و دیگری رو سمت چپ زانو می انداختم و تا بالا کم کم فشار ریز میدادم تا یک از دست هام به زیر کصش بخوره . خطوط شورت رو از روی شلوار میدیدم . تا حالا انقدر رو هوا نبودم .
خاله حرف می‌زد و من فقط با سر تکون دادن تایید میکردم و دستم رو تا چاک کونش بالا می بردم و غبطه میخوردم که یه زمانی بچه بودم و نمی فهمیدم و این پاها رو لخت با روغن کرچک و زیتون ماساژ میدادم .
همینطور ادامه میدادم . از بالا به پایین و بالعکس . آروم شصت هام رو مثل همیشه وسط کونش میزاشتم و آروم به سمت پایین و تا رو ها میومدم .
تو حال خودم بودم که خاله یهو برگشت و گفت مرسی خاله برو وقتت رو نمیگیرم .
من هم تا قبل اینکه برق رو خاموش کنم یه دل سیر نگاه به این بدن کامل کردم . ممه هایی که یه زمانی هشت و پنج های سفت و سفید بوده حالا با سوتین به زور وایمیسته و اون رون ها و کونی که کاش میتونستم ببینم اون زیر چه خبره …
هعی
تا قبل اینکه بیاد من یه انسان معمولی تو فکر خاله بودم
حالا یه کی شق توی شلوار که رویاهاش چندین برابر شده …
ادامه دارد

نوشته: سبزینه ی وجود

بازدید 6,299

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “شب بیداری برای خاله (۲)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید