سلام،من آرشم،26 سالمه و به شدت عاشق و دیوونه ی سکس.این اولین داستانمه،امیدوارم خوشتون بیاد.
من خونه مجردی داشتم،خدا نصیبتون بکنه یه 4 ماهی یه بیوه(میوه) به پستم خورده بود که کیر زی بود،روزی حداقل 4 راند من میگاییدمش به خشنترین شکل که اشکش در میومد،لوله هاشم بسته بود منم آبم رو میریختم داخلش اینم روز به روز تنگتر میشد،هر بار که میخواستم بزارم تو کسش کلی تف میزدم البته بعضی وقتا هم خشک مزدم میترکوندمش اونم چنان جیغ میزد که اصن منو روانی میکرد.خلاصه بعد از 4 ماه این نعمت از دست ما رفت و ما موندیم و شرمنده ی کیرمون شدیم تا 1 ماه.
من کارم برقکاری هستش،بعد یک ماه رفیقم که مغازه داره زدو گفت بیا یه مشتری ز زده باید بری دستگاه گیرنده دیجیتال براش نصب کنی،رفتم آدرسو گرفتم و ابزار برداشتم که برم.
وقتی رسیدم آیفون رو زدم یه صدای نازک و سکسی گفت کیه منم گفتم برا نصب دستگاه اومدم،انقدر تو کف بودم که با همون صدا آنتنم بلند شد.رفتم جلو در واحد دیدم یه زن سبزه ی حدودن 65 کیلویی با قدی تقریبن 170 سانتی تو پر جلو در وایساده،آنتن منم دیگه داشت شلوارمو پاره میکرد،خانم میرزایی(همون زن چادری) گفت بفرمایید منم با صدایی دو رگه گفتم بله شما بفرمایید.وقتی رفتم داخل و دیدم که خودش تنهاست دیگه کله کیرمو تو گلوم احساس میکردم.از ترس اینکه یه گندی نزنم سریع رفتم سراغ کار ولی حواسم پیش اون بود.اونم نه موهاش معلوم بود نه جای دیگه اش منم گفتم لابد زن خوبیه و خودمو کنترل کردم که ضایع نشم.رفتم پیش میز تلویزیون و شروع کردم به لحیم کردن فیش برا دستگاه،با کیر کلفت باد کرده مشغول کار بودم که خانم میرزایی اومد و چایی آورد وقتی خم شد تعارف کنه یه طرف چادرش باز شد و دیدم زیر چادر فقط سوتین داره و ناخودآگاه چند ثانیه خیره شدم به سینه هاش و چایی رو برداشتم و اونم سریع بلند شد و گفت وای و چادرشو جمع کرد و گفت ببخشید من همین که از حموم در اومدم شما اومدید وقت نشد لباس بپوشم.منم گفتم شما ببخشید که من نگاه کردم.اونم گفت نه این چه حرفیه چشم واسه دیدنه.
با خودم گفتم آرش فک کنم از شرمندگیه کیرت قراره در بیای ولی چون مشتری بود و نمیخواستم آبرو دوستم بره منتظر بودم اون شروع کنه.
دوباره مشغول کار شدم اونم رو مبل نشست و نگاه میکرد منم فکر اینکه زیر چادر لخته داشت دیوونه ام میکرد که پرسید آقا مجردید؟ گفتم آره. گفت اذیت نمیشی؟چرا زن نمیگیری؟ منم باز خودمو کنترل کردم و گفتم یعنی چی اذیت نمیشم؟ گفت: خوب به هر حال نیازه دیگه،البته شما که قیافه و هیکلتون ماشالله نمیزاره اذیت بشید،ماشالله زن و دخترا هم که عاشق بدنسازان،واسه همینه که زن نمیگیری.
دیگه به جنون رسیده بودم ولی بازم ریسک نکردم تا اینکه رفت تو آشپزخونه،فک کنم اونم از دستم قاطی کرده بود.تا اینکه از تو آشپزخونه صدا زد گفت آقا میشه بیایید در این خیارشور رو باز کنید منم بلند رفتم تو آشپزخونه،شیشه رو بهم داد رو خودش تو 1 متریم ایستاد،منم که کیر سیخ شده ام تو شلوار کتون تابلو شده بود دیگه با پررویی وایسادم جلوش،داشتم زور میزدم در خیارشور رو باز کنم که یهو دوران تو کف بودنم به سر رسید.
خانم میرزایی چادرو باز کرد و با شورت و سوتین جلوم وایساد،دست زد از رو شلوار به کیرم و گفت: چرا با من و این کیرت اینجوری میکنه،چجوری بگم بیا من و بکن
منم شیشه رو گذاشتم رو اوپن و گفتم خدا به دادت برسه که من بدجور تو کفم تو هم دیوونه ام کردی،دست کردم موهاشو از پشت گرفتم سرشو به عقب خم کردم و گفتم خانم میرزایی جرت میدم که اشکت درآد و شروع کردم به فشار دادن سینه هاش و خوردن گردنش به طور وحشیانه
اونم گفت: اسم من رویاست،تو هم منو دیوونه کردی،دو شبه که شوهرم مسافرته منم حشرم زده بالا تو هم که جونمو به لبم رسوندی،یالله جرم بده که تشنه کیرم.
همینجوری که حرف مزد کیرمم تو شلوار درآورد،تا درآوردش منم شونه هاشو فشار دادم نشوندمش و با دو دستم سرشو فشار دادم که کیرم تا ته بره تو حلقش،سرشو کشیدم بیرون و گفتم تف کن رو کیرم جنده و دوباره سرشو فشار دادم و چنان تند تند و محکم سرشو عقب جلو میکردم دیگه پیشونیش قرمز شد انقد که خورد تو شکمم.سرشو کشیدم بیرون با موهاش بلندش کردم و دنبال خودم کشوندمش تو حال پیش مبل.اونم میگفت وحشی آروم،مگه برده گیر آوردی عوضی.با موهاش کشیدم و هلش دادم گوشه ی حال و گفتم الان نشونت میدم جنده،رویا گوشه دیوار خودشو جمع کردو گفت اصن گه خوردم،تو دیوانه ای. گفتم دیگه دیره،شلوارمو کندمو رفتم طرفش و با دو تا چک افسری برگرد جنده. التماس میکرد میگفت بلایی سرم نیار بهت میدم،منم گفتم باشه دستاتو بزار رو مبل میخوام سگی بکنمت،گفت خوب چرا اینجوری بیا آروم بریم رو تخت یه سکس عاشقانه بکنیم.دوباره زدم تو گوشش و اونم گفت چشم چشم و برگشت،شورتو دادم پایین و اول یکی با تمام قدرت زدم رو کس ورم کردش و اونم از ترسش فقط یه تکون خورد و جیغ نزد،کیر کلفتمو خشک یه ضرب با شدت چنان کردم تو کسش که یهو صاف شدو گفت واااای،زدم پس کله اش و دوباره خم شد،خم شدم دهنشو گرفتم و با سرعت نور شروع کردم تلمبه زدن،2 دقیقه ای یه نفس همونجوری زدم رویا هم داشت حال میکردکه دیدم آبم داره میاد،کشیدم بیرون به رویا گفتم بشین ساک بزن اونم شروع کرد به بلعیدن کیرم،آبم که اومد دو دستی سرشو فشار دادم به طرف خودم که همه آبمو بخوره،دیگه داشت خفه میشد که سرشو کشیدم بیرون همه ی آبم از دهنش زد بیرون و ریخت رو صورتشو سینه هاش،گفت ببین چیکار کردی؟ منم که به عرش رسیده بودم افتادم رو مبل یه آه بلند کشیدم و گفتم خوب بود؟ گفت اولش ترسیدم ولی بعدش حال داد،مرسی.هنوز موهاش تو دستم بود،سرشو کشوندم لای پامو گفتم بازم میخوام،اونم از خدا خواسته با همون صورتش که پر آبم بود شروع کرد به ساک زدن،سه سوت کیرم بلند شد و ایندفعه آرومتر خوابوندمش و یه دست دیگه کردم و دستگاه هم درست کردم و رفتم.
و اینطوری من از تو کف در اومدم.
من خونه مجردی داشتم،خدا نصیبتون بکنه یه 4 ماهی یه بیوه(میوه) به پستم خورده بود که کیر زی بود،روزی حداقل 4 راند من میگاییدمش به خشنترین شکل که اشکش در میومد،لوله هاشم بسته بود منم آبم رو میریختم داخلش اینم روز به روز تنگتر میشد،هر بار که میخواستم بزارم تو کسش کلی تف میزدم البته بعضی وقتا هم خشک مزدم میترکوندمش اونم چنان جیغ میزد که اصن منو روانی میکرد.خلاصه بعد از 4 ماه این نعمت از دست ما رفت و ما موندیم و شرمنده ی کیرمون شدیم تا 1 ماه.
من کارم برقکاری هستش،بعد یک ماه رفیقم که مغازه داره زدو گفت بیا یه مشتری ز زده باید بری دستگاه گیرنده دیجیتال براش نصب کنی،رفتم آدرسو گرفتم و ابزار برداشتم که برم.
وقتی رسیدم آیفون رو زدم یه صدای نازک و سکسی گفت کیه منم گفتم برا نصب دستگاه اومدم،انقدر تو کف بودم که با همون صدا آنتنم بلند شد.رفتم جلو در واحد دیدم یه زن سبزه ی حدودن 65 کیلویی با قدی تقریبن 170 سانتی تو پر جلو در وایساده،آنتن منم دیگه داشت شلوارمو پاره میکرد،خانم میرزایی(همون زن چادری) گفت بفرمایید منم با صدایی دو رگه گفتم بله شما بفرمایید.وقتی رفتم داخل و دیدم که خودش تنهاست دیگه کله کیرمو تو گلوم احساس میکردم.از ترس اینکه یه گندی نزنم سریع رفتم سراغ کار ولی حواسم پیش اون بود.اونم نه موهاش معلوم بود نه جای دیگه اش منم گفتم لابد زن خوبیه و خودمو کنترل کردم که ضایع نشم.رفتم پیش میز تلویزیون و شروع کردم به لحیم کردن فیش برا دستگاه،با کیر کلفت باد کرده مشغول کار بودم که خانم میرزایی اومد و چایی آورد وقتی خم شد تعارف کنه یه طرف چادرش باز شد و دیدم زیر چادر فقط سوتین داره و ناخودآگاه چند ثانیه خیره شدم به سینه هاش و چایی رو برداشتم و اونم سریع بلند شد و گفت وای و چادرشو جمع کرد و گفت ببخشید من همین که از حموم در اومدم شما اومدید وقت نشد لباس بپوشم.منم گفتم شما ببخشید که من نگاه کردم.اونم گفت نه این چه حرفیه چشم واسه دیدنه.
با خودم گفتم آرش فک کنم از شرمندگیه کیرت قراره در بیای ولی چون مشتری بود و نمیخواستم آبرو دوستم بره منتظر بودم اون شروع کنه.
دوباره مشغول کار شدم اونم رو مبل نشست و نگاه میکرد منم فکر اینکه زیر چادر لخته داشت دیوونه ام میکرد که پرسید آقا مجردید؟ گفتم آره. گفت اذیت نمیشی؟چرا زن نمیگیری؟ منم باز خودمو کنترل کردم و گفتم یعنی چی اذیت نمیشم؟ گفت: خوب به هر حال نیازه دیگه،البته شما که قیافه و هیکلتون ماشالله نمیزاره اذیت بشید،ماشالله زن و دخترا هم که عاشق بدنسازان،واسه همینه که زن نمیگیری.
دیگه به جنون رسیده بودم ولی بازم ریسک نکردم تا اینکه رفت تو آشپزخونه،فک کنم اونم از دستم قاطی کرده بود.تا اینکه از تو آشپزخونه صدا زد گفت آقا میشه بیایید در این خیارشور رو باز کنید منم بلند رفتم تو آشپزخونه،شیشه رو بهم داد رو خودش تو 1 متریم ایستاد،منم که کیر سیخ شده ام تو شلوار کتون تابلو شده بود دیگه با پررویی وایسادم جلوش،داشتم زور میزدم در خیارشور رو باز کنم که یهو دوران تو کف بودنم به سر رسید.
خانم میرزایی چادرو باز کرد و با شورت و سوتین جلوم وایساد،دست زد از رو شلوار به کیرم و گفت: چرا با من و این کیرت اینجوری میکنه،چجوری بگم بیا من و بکن
منم شیشه رو گذاشتم رو اوپن و گفتم خدا به دادت برسه که من بدجور تو کفم تو هم دیوونه ام کردی،دست کردم موهاشو از پشت گرفتم سرشو به عقب خم کردم و گفتم خانم میرزایی جرت میدم که اشکت درآد و شروع کردم به فشار دادن سینه هاش و خوردن گردنش به طور وحشیانه
اونم گفت: اسم من رویاست،تو هم منو دیوونه کردی،دو شبه که شوهرم مسافرته منم حشرم زده بالا تو هم که جونمو به لبم رسوندی،یالله جرم بده که تشنه کیرم.
همینجوری که حرف مزد کیرمم تو شلوار درآورد،تا درآوردش منم شونه هاشو فشار دادم نشوندمش و با دو دستم سرشو فشار دادم که کیرم تا ته بره تو حلقش،سرشو کشیدم بیرون و گفتم تف کن رو کیرم جنده و دوباره سرشو فشار دادم و چنان تند تند و محکم سرشو عقب جلو میکردم دیگه پیشونیش قرمز شد انقد که خورد تو شکمم.سرشو کشیدم بیرون با موهاش بلندش کردم و دنبال خودم کشوندمش تو حال پیش مبل.اونم میگفت وحشی آروم،مگه برده گیر آوردی عوضی.با موهاش کشیدم و هلش دادم گوشه ی حال و گفتم الان نشونت میدم جنده،رویا گوشه دیوار خودشو جمع کردو گفت اصن گه خوردم،تو دیوانه ای. گفتم دیگه دیره،شلوارمو کندمو رفتم طرفش و با دو تا چک افسری برگرد جنده. التماس میکرد میگفت بلایی سرم نیار بهت میدم،منم گفتم باشه دستاتو بزار رو مبل میخوام سگی بکنمت،گفت خوب چرا اینجوری بیا آروم بریم رو تخت یه سکس عاشقانه بکنیم.دوباره زدم تو گوشش و اونم گفت چشم چشم و برگشت،شورتو دادم پایین و اول یکی با تمام قدرت زدم رو کس ورم کردش و اونم از ترسش فقط یه تکون خورد و جیغ نزد،کیر کلفتمو خشک یه ضرب با شدت چنان کردم تو کسش که یهو صاف شدو گفت واااای،زدم پس کله اش و دوباره خم شد،خم شدم دهنشو گرفتم و با سرعت نور شروع کردم تلمبه زدن،2 دقیقه ای یه نفس همونجوری زدم رویا هم داشت حال میکردکه دیدم آبم داره میاد،کشیدم بیرون به رویا گفتم بشین ساک بزن اونم شروع کرد به بلعیدن کیرم،آبم که اومد دو دستی سرشو فشار دادم به طرف خودم که همه آبمو بخوره،دیگه داشت خفه میشد که سرشو کشیدم بیرون همه ی آبم از دهنش زد بیرون و ریخت رو صورتشو سینه هاش،گفت ببین چیکار کردی؟ منم که به عرش رسیده بودم افتادم رو مبل یه آه بلند کشیدم و گفتم خوب بود؟ گفت اولش ترسیدم ولی بعدش حال داد،مرسی.هنوز موهاش تو دستم بود،سرشو کشوندم لای پامو گفتم بازم میخوام،اونم از خدا خواسته با همون صورتش که پر آبم بود شروع کرد به ساک زدن،سه سوت کیرم بلند شد و ایندفعه آرومتر خوابوندمش و یه دست دیگه کردم و دستگاه هم درست کردم و رفتم.
و اینطوری من از تو کف در اومدم.
نوشته: آرش
57 پاسخ به “سکس وحشیانه با زن چادری”
به یک روانشناس مراجعه کن از بس هاردکور دیدی مخت گوزیده!!
خاک تو سرت. وحشی. جنگلی. تارزان. صد رحمت به تارزان. تو نباید ادم بکنی. تو باید سگ بکنی. تا به سگ بگی بگی بالا چشت ابرو. بیاد تیکه و پارت کنه. انتر وحشی
ba hal bod
فكر كنم يكى اين بچه جقى رو وحشيانه گاييده اينم اومده با نوشتن اين كس شعرا خودشو تخليه كنه
بابا بدنساز ما کشته مردتیم چی بگیم آغا
داستانه تخمي تخيلي چيست؟
😕 به نظرم آمد که این طرز داستان تعریف کردن برایم آشناست!ایی پدر سوخته !!..من تورا همی شناختم!تو همان هستی که به صلابه محکوم شدی!(صلابه چوبی نوک تیز است که سر تیز شده آن را در کون محکومین فرو میکنند و بعد آنها را آویزان میکنند تا از خونریزی بمیرند!).اما فکر میکنم که تو ابلیس همی پیمان بستی و دوباره زنده شدی!اما اثرات صلابه هنوز در روح و روانت باقی است!جلاد!!..آی جلاد!بیا ئوی این نسناس را دوباره به صلابه بکش!..که او به “هارد غور” همی علاقه بسیار دارد!
iyyysh!doruqgoye vahshiii!chie inqadr oqdeiy!!!
نمیدونم چرا از اینا به پست ما نمیخوره!؟
موضوع انشا آیا خدا از خلقت بندگان خود پشیمان است یا نه؟خانم این موضوع انشا مارا درگیر خود کرده بود که آیا چگونه شروع به کار کنیم ولی در کل از کتاب های داداشمان یک کتاب برداشتیم بعد رفتیم قرآن را خواندیم و بعد انجیل و بعد تورات و بعد همینطور کتاب های عهد جدید و عتیق را کلا خواندیم به این نتیجه رسیدیم خدا از درست کردن بشر راضی و خوشنود است تا رفتیم در اینترنت و فهمیدیم خدا غش کرده و نمیتواند از فرط این ضربه ای که به روح و روان و منطق و باورهایش خورده بلند شود و بزند خاردنیا را بگاید چون داداشمان یادش رفته بود که حساب کاربری بکن تو خود را signe out کند و ما رفتیم یک داستان خاندیم و دیدیم که خدا از بنده هایش ناراضی است اما بدبخت وقتی دیده بندگانش انقدر یکدیگر را *س فرض میکنند دق مرگ شده است . خانم ابنجانب مرگ خدا را به شما و همه تسلیت میگویم .آدرس: مسجدا کوچه همین دوست نویسنده با مداحی عمه نویسنده که گلویش را خودمان باز کرده ایم. و با تنها دوست خداوند آیت الله جنتیآگهی تسلیت از طرف : خانوده نوادگان جنتی و خود او . تیم فوتبال کهکشان راه ماستی . تولیدی کاغذ مریخ . نمایندگی چاله سازی فضایی برای مسائل درسی استفان هاوکینگخانم انشای ما تمام شد شام هم جبرئل درست کرده دیر نکنید اجرتان با جنتی
اخه کونکش اون زن بیوه اول داستان چه ربطی به داستانت داشت،در ضمن فهمیدیم بدنسازی،اون زنی هم که دوروز شوهرش نباشه حشرش بزنه بالا و نتونه خودشو کنترل کنه تا شوهره برگرده جنده عمومیه که منتظره شوهره بره و خونه رو بکنه جنده خونه
البته شما قیافه و هیکلتون ماشالله نمیزاره اذیت بشید,ماشالله زن و دخترا هم که عاشق بدنسازان,واسه همینه که زن نمیگیری.
ممنون ladyseducer به پای نظرات شما نمیرسه
خیلی عالی بود آمیرزا …کلی خندیدم …ممنونم 😀 :)) =))
من تا حالا فحش ننوشتم اما گه اضافي نخور عرضشو هم نداری آشغال
فتبارك الميرزا احسن الشاعرين
آمیرزا دمت گرماینم یه شعر برایتمن بیدل نیم ای خواجه دیوانه روداستان ها داری کمی از برایم باز گودلم دریای احمر بس که خون در دلم کرده اندبه گوزی بند است مغزش داستانش را آپ کرده اندمن که در عجب بیراه گم شدمجلقی نیستم اسیر باده و خُم شده امرو خواجه بر دارالمجانین دخول کنیا که رو در کوی و برزن فقط در کون طفول کنمر چه کم داری تو از این چلقوز هیکل زِبَررو رونه در کوی و برزنها دامی دگر
آخه ریدم به اون مغزت مادر ننه .تخم حرام و والد زنا ترا باید همچون داستان تخم انگیزت کرد آنجای مامان جانتون مرتیکه پففف یوووووززز.تو رو باید قیف تو دهان مبارکتان بکنند و یکی دو تا چاه مستراب پر را با ملاقه ماست بریزن توی قیف تا میل فرمایید.و از همین تریبون به حرام زادگانی که از این نمط نوشتند و خواهند نوشت اعلام میدارم که شخصا قیف بدهنتان خواهم نمود باشد تا عبرت دیگر احمقان دوره گرد گردد.آمیرزا جان عزیز دل دمتان گرم باشد و دستت طلابنویس داداش بنویس
بابا اذیتش نکنید اگه این بدبختا داستان ننویسن که آمیرزا بیکار میشه ؛ عمو تو هم دیگه ننویس باشه عمو خودم برات اسباب بازی میخرم برو بازی کن باش عمو بگو آقا نو نو نو نو اذیتش نکنید خیلی با مزه اس
آمیرزا دمت گرم ولی سبک کاغذی یه چیز دیگست 😀
زیباترین جمله داستان:البته شما که قیافه و هیکلتون ماشالله نمیزاره اذیت بشید،ماشالله زن و دخترا هم که عاشق بدنسازان،واسه همینه که زن نمیگیری.
ولی اما راستش آق یه چیزی بگم باور کنین از صدای سخن آمیرزا ندیدم خوشتر داستانو رو میخونم تا نظر استادو جویا بشمتوجه توجه نظر شما رو به اطلاعیه جدید جلب میکنمنظر به اینکه ما از نظرات آمیرزا مستفیز میشیم لذا از شما دوستان عزیز دعوت به عمل می آید جهت نوشتن کسشعر های جدید اقدام نمایید در ضمن به اراجف بدتر وکیری تر جوایزی تعلق خواهد گرفت که اعلام میگردد .سازمان حمایت از کسشعر نویسان جوان
پاشو صبح شدهدیوونه ی خوابالو
آمیرزای عزیز آقا ما دربست نوکرتیمشرمنده کردی برادر عزیزخیلی خاطرت رو میخام شدیداصلا وجودت یه رونقی به سایت دادهچند وقت بود سایت برام کسل کننده شده بود و حالی واسه کامنت خوب گذاشتن نداشتم .از وقتی که شما دست به قلم شدی یه نشاط خاص و دوس داشتنی تو سایت پیدا شده.آفرین دست مریزاد.داداش خیلی ارادتمندتم
وای آمیرزا کل کل کردنای شما خیلی باحاله …آفرینخوشم اومد … =))
وای اینجا چه خبره؟گر همه شاعرند من توشله(تیله) بازم!تنبان خود را بدر کن تا کار تو را بسازم!
آن شاعر که کم اورد بهر شعر روزیماتحت و سرش را باید بر هم دوزیگر شود روزی سامی شاعرکیشود او همانند رودکی
درود جزای مردای وحشی که به سکس یکطرفه نگاه میکنن همینه … واقعا باعث تاسفه … حتی اگه طرف جنده هم باشه که تو این داستان نبود…(جنده به زنی میگن که واسه پول …) این طرز رفتار کاملا عرب منشانست … و ایران هم از تاثیر رفتارای متحجرانه بی نصیب نمونده …
عزیز لیدی جون میخوای پ رو بنویسی این شیفت رو با اون یارو بگیر تا این یارو ، یارو بشه
آقا به همه عزیزان سلام و ارادت اعلام میکنم .دوستان باور کنین که به برکت حضور مبارک میرزای بزرگ سایت داره عالی میشه و از اون رخوت وکسالت خارج شده .همین حس مبارز طلب میرزا خودش محرکیه واسه ذهن های فعالی که کشف نشدن یا نخواستن خودشونو نشون بدن مثل جناب قلب مسین و بانوی نجیب لیدی وماتو وسامیه عزیزمآقا دم همتون گرم
=)) =)) خوردي دروغگو لياقتت همون حرفاي اميرزا بودندي راستي ديگه ننويس وگرنه امارت به دارلمجانين ميديم بيان جلبت كنن
درود بر آمیرزا و لیدی بانو و قلب مسین و بقیه دوستان از جمله شیر جوان
آقا من پیشنهاد میکنم که این چند نفرمون یه باندتشکیل بدیم به ریاست آمیرزا و زیر داستانهای پلید و شیطانی نویسنده های دیوانه و احمق رو منفجر کنیملطفا دوستان نظر بدن
badak nab00dkasi az khan00ma 0n nist? :-C
کیرم تو سلولهای خاکستریه مغزت کمتر فیلم سوپر ببین کیرم تو داستانت لاشی
گويى كه خاجه ما شده تكدلش براى مريدان زده لكدو جوجه شاعر با او كل كردندخود را به جريدن چه حاضر كردننبيند كسى زين جهان وان جهانكه خاجه مانده انگشت بر جهانپس تورا ميكنم يك نصيحتيك نصيحت كه با شد غنيمتبا خاجه نكن كل كه نهايتاشك از چشمت به در آيد
مثل اين كه ما آخر دعوا رسيديم
آمیرزا میبینم همه جفت کردید همهآمیرزا ما نبودیم زدی همه رو تارو مار کردیاوایل تو سایت فقط من شعر مینوشتم کسی نبود یعنی بودن ولی شعر از خودشون نبود حالا همه یه پا حافظ و سعدی و پروین اعتصامی شدن
Mato The Great من سرباز ارتش دو نفره خواجه هستمدهم پندت حالا تو گوشت وا کنحسابت را کلا از ما جدا کنتو نیستی در حد شعر ماشعر ما تاثیر بسیار گذارد به جادر ادب کم نیستیم از حافظ وسعدیما در ورژن میرزا مینویسیم چرا میخندیرو خاله بازی کن تو از شعرا جدایی دوستشعر من کارد سلاخیست یکهو دیدی که نداری پوست
ladyseducer شما مثل اینکه فقط نظر خوب نمیدی شاعره خوبی هم هستی ولی خوب همتونو ریز میبینم
سلام مجدد خدمت همگی
1_چو کیرم تویه حَلقَت رفت/ بیامد گریه از چشمت2_چو کیرم تویه کونت رفت/بیامدصدایی از ته حلقت3_بِگُفتی که ای keyvan… / بکن مرا به آرامی4_گفتم تورا ای وحشی / تند نکنم آب نمیاد بچه به دنیا نمیادمن حس شاعریم گُل کرد وگرنه ما که به پایه آمیرزا نمیرسیم کیرم تو کونه نویسنده وحشی و بدبخت و …
اين هم صد و هيفدهمين نظر!
چه کردید این وسط میدان جنگ است!ولیکن جنگ اینجا بی تفنگ است!تفنگ ما همان افکار جمع است!که اشعار این تفنگان را فشنگ استنگفتم داری استعداد استاد؟هنوز مانده ولی شعرت قشنگ است!الا قلب مسین ، جونور آمیرزاوَ لیدی سدوسر ، هادی پلنگ است!ولیکن دوستان پیش شماها !بدون هیبت و لاغر ، مفنگ استنزن بر قلب من تیری چرا که !زدم چشمک که آن تیر خدنگ است!شما یاران اگر بیدار هستید!ولی ساعت دواست و چشم منگ است!اگر فرصت شد وشعری سرودیمنگویید این خُزَعبل ها جفنگ است-هادی
سلام … سلام!میبینم که دوستان دارند حرفه ای میشند و دیگه باید به جا شب شعر بیایم بکن تو … آفرینتبریگ میگم!خوب به عضو جدید باند (لیدی ) هم خوش آمد میگم !بقیه دوستان اگه قبول شدند (هر یک از اعضای باند آنهارا پذیرفت از ما میشن) من بازم خوش حال میشم
يعنى خاك بر سرت.خاااك
آقا صبح همگی بخیرآمیرزا جان ،لیدی عزیز،مسین قلب ،ماتوعرض ارادتشب شعر خوبی بود ولذت وافر بردیم دمتان گرم و سوزان
آخه چی بگم بهت؟ من مطمئنم تو تو عمرت با حیووون هم سکس نداشتی چه رسه به انسان…همون اول که خوندم که گفتی تف به جلوش نمی زدم و خشک می کردمش فهمیدم یه عقده ایه روانی هستی که هیچی از فیزیولوِژی بدن زن نمی دونی و تو عمرت آلت زن رو از نزدیک ندیدی…کاش اینجا بودی تا بقول رافائلا اندرسون گه تو صورتت می پاشیدم مردک عوضی
آبجی رقاصه، فواره پیزی ،کارتون خواب،سگ بغل کن، یی شای ، دددده کیر تو کیسه حموم ننت بره حموم بماله تنش کیییری شه، واسه مرغ پخته تو سینی تریف بهت میخنده .راستی کیر عالم باششششه تو کس ن ن ت .
زن چادری که خودش پایه باشه حال نمیده باید بزور لختش کنی بعد خشن بکنیش
من اصلا اهل فحش دادن نیستم تو هیچ پستی من فحش نمیدمداستانت واقعی یا غیر واقعی مال خودتهاردکور اصن میدونی چیه؟ببینم کشیده افسری میزنن تو صورت زنی که خودش بهت پیشنهاد داده؟پیشنهاد من اینه که تو اصلا طرف هیچ زنی نرو …یه دوره مشاوره درمانی بگیر چون واقعا من متاسف شدم بابت کار تو !البته بچه ها به نوع بی ادبی از خجالتت درومدنیه دوره از قرصهای کلونازپام 10 به صورت دوساعت مونده به خواب مصرف کن و از هفته سوم بکنش روزی دوتا قبل خواب و بعد از ناهارسه ماه این دوره رو برو بعد اروم کمش کنمن بیمار داشتم قبل مثل شما البته این یه حالت نورمال نیست و یه نوع سادیسم هستش کنه درمانپذیرهموفق باشید
من بیشتر از داستان عاشقه کامنتاتون شدم! 🙄ینی کله داستانو بخاطر کامنت هاتون میخونماخیلی باحالین دوستان 🙄 🙄 🙄
زياد فيلم سوپر ديدي مخت چسيده دادا ✋
شما تو کدوم کشور یا سیاره ای زندگی میکنید که این کیسا به پستتون میخوره ? بگید ما هم مهاجرت کنیم بیایم اونجا
آرش خان خیلی حال کردم منم عاشق سکس خشنم خوش بحال اون زنه مرسی واقعا
كسخل متوهم اين چه داستان تخمي بود احمق
قشنگ بود نوش جون جفتتون