سکس با همکار خانم متأهل

سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه
داستانی که میخوام تعریف کنم کاملاً واقعیه و ذره ای کم و زیاد نشده . تنها اسم ها تغییر داده شدن و واقعی نیستن . من مهدی هستم 32 سالمه و قصه ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط هست به سال قبل یعنی سال 1403

من در سال 1398 تا 1399 حدود یک سال در یک شرکت خصوصی مشغول به کار بودم . در اون شرکت ما حدود 20 نفر خانم و آقا بودیم که در یک بخش کار میکردیم و توی یه اتاق بزرگ بودیم . شرکت حدود 60 یا 70 کارمند داشت که در بخش های مختلف بودند . اما ما 20 نفر کارمون مشابه بود و در یک اتاق بودیم . در این مدت یک ساله کلی خاطره خوب ایجاد شد کلی میگفتیم میخندیدیم و اوضاع خوب بود . من به خاطر خدمت سربازی سال 1399 از شرکت اومدم بیرون و بقیه موندن و به کار ادامه دادن . یکی از همکاران ما خانمی بود به نام خانم زهرا قادری . خانم قادری متولد 1368 بود . یک خانم با پوست سفید و کمی تپل و خنده رو . چادری بود و چادر عربی سر میکرد . متأهل بود و با شوهرش هم ظاهراً مشکل داشت . البته فقط اون نبود که با شوهرش مشکل داشت . بقیه خانم ها هم به شوخی میگفتن که اگه میتونستن از شوهراشون جدا میشدن و شوهرشون به درد نمیخوره و از این حرفا … نکته جالب این بود که توی اون اتاق که بودیم خانم ها بیشترشون متاهل بودن و آقایون مجرد … سن خانمها هم به صورت میانگین از ما بالاتر بود . خلاصه اون روزها گذشت و من از شرکت اومدم بیرون و گذشت . البته در اینستا همه بچه ها رو فالو داشتم و پست ها و استوری های همدیگه رو میدیدیم و لایک میکردیم و هر از چند گاهی هم پیام میدادیم و احوالپرسی میکردیم . من موقعی که توی شرکت مشغول بودم به مسائل جنسی فکر نمیکردم و خیلی ساده تر و پاک تر بودم یه جورایی . علاوه بر این ، چون اکثر خانم ها متأهل بودن من اصلاً به این مسائل فکر نمیکردم. ولی همکارای دیگم پسرا به شوخی راجع به خانم ها صحبت میکردن تو جمع پسرانه خودمون … مثلا میگفتن فلانی رو دیدی وقتی راه میره کونش چطوریه … آدم دوس داره کونشو گاز بگیره که من میگفتم داداش اون متأهله . اما خدمت و بقیه زندگی و فشار های زندگی و فشار جنسی باعث شد من کم کم نگاهم تغییر کنه و مثل قبل معصوم نباشم . خدمتم کلا یک سال طول کشید و بعدش کم کم با خانم های مختلف آشنا شدم . دیت های مختلفی رفتم . بعضاً سکس هم داشتم با بعضیاشون و بعضی های دیگه تو ماشین در حد بوس و بغل و … . خلاصه دیگه آدم قبل نبودم و کمی تو این ماجراها وارد شده بودم . یه بار با یکی از دوستام که از همون همکارای شرکتی بود که با هم کار میکردیم صحبت میکردیم که گفت یه چیزی بگم باورت میشه گفتم بگو ببینم چی میخوای بگی . گفت قول بده به بچه ها ( پسرهای دیگه اون شرکت ) چیزی نگی ( چون اکیپ پسرونه ای که همکار بودیم تبدیل شده بودیم به رفیق و سفرهای مختلف با هم رفتیم و هنوز هم رفیقیم ) گفتم باشه نمیگم . گفت من زهرا قادری رو کردم . گفتم کصشر چرا میگی . اولاً اون متأهله و دوماً تو این کاره نیستی و داری خالی میبندی . گفت اولاً گوه نخور دوماً بخدا راست میگم … چند بار اومده خونم و ترتیبشو دادم . گفتم مگه میشه اون چادری بود و متاهل بود . گفت قضیه داره . خلاصه برام تعریف کرد داستان رو . داستان از این قرار بوده وقتی که من از شرکت اومدم بیرون و رفتم سربازی ، خانم قادری میره پیش رفیقم یا پیام میده و زنگ میزنه و یسری سؤال میپرسه و مشورت میگیره و این حرفا درباره زندگیش ، یک بار هم دوستم براش وسیله ای میاره از شهرستان و این خانم میره جلوی در که وسیله رو تحویل بگیره . دوستمم بهش اصرار میکنه که بیا تو چند دقیقه بشین و پذیرایی … و بعدش که خانم قادری میره داخل شروع میکنن به حرف زدن و درد و دل و اینا . و دوستم از فرصت استفاده میکنه و با بهانه دلداری دادن دستشو میگیره و نوازش میکنه و کم کم بغل میکنه و خلاصه راضیش میکنه که چادرشو در بیاره و بدنشو حسابی میماله . و بعد دیگه خانم قادری وا میده و همونجا ترتیبش داده میشه . بعدشم چند بار دیگه میاد و به دوستم میده . وقتی دوستم اینارو برام تعریف کرد همونجا راست کردم و پیش خودم گفتم اگه کسی راضی بشه و بده قطعاً دوباره میشه راضیش کرد . اما دوستم گفت خیلی سخته راضی کردنش و برای منم اتفاقی اوکی شد و توی عمل انجام شده قرار گرفت و بعد از چند بار سکس دیگه نیومد و گفت که کار اشتباهیه … اما خب اتفاق یک بار ! وقتی طرف بعد از اینکه گاییده شد میره و دوباره چند بار میاد توی همون خونه و بازم میده یعنی دوست داشته . از طرفی اون موقع با شوهرش مشکل داشته و شاید تأمین نمیشه . گفتم شمارشو داری بهم بدی گفت آره ولی جواب منو که نمیده . گفتم حالا من بهش پیام میدم ببینم چی میشه . از اونجایی که اینستاشو پاک کرده بود تنها راهش این بود که یا بهش زنگ بزنم یا پیامک بدم یا توی واتساپ و تلگرام پیام بدم . از اونجایی که شوهر داشت ریسک نکردم و پیامک ندادم . زنگ هم زدم خدا رو شکر جواب نداد . بعداً پیش خودم فکر میکردم چه ریسک خطرناکی کردم که زنگ زدم . خلاصه توی واتساپ بهش پیام دادم .

نوشتم : سلام خانم قادری حالتون چطوره ؟ خبری ازتون نیست خیلی وقته ، گفتم پیام بدم ببینم حالتون چطوره
بعد از چندین ساعت دیدم سین شد . نوشت سلام آقای اکبری ممنون خوبم شما چطورین؟ چه عجب از این طرفا
نوشتم : والا اتفاقی دیدم اسمتونو توی کانتکتام گفتم سلامی عرض کنم . دلم براتون تنگ شده بود.
اونم گفت منم دلم برای شما و بچه ها تنگ شده . از بچه ها خبر داری ؟ گفتم والا از خانم ها که نه و فقط شماره شما رو دارم ولی از پسرا خبر دارم . در ارتباطم باهاشون
گفت به سلامتی
خلاصه بعد از کلی چت کردن و مرور خاطرات بهش گفتم دیگه مزاحمت نشم . گفت مراحمی خوشحال شدم از این کارا بکن گفتم چشم حتما و خداحافظی کردیم.
بعد از دو سه روز به بهونه پرسیدن سؤال و گرفتن مشورت بهش پیام دادم . بازم بعد از چند ساعت تاخیر پیامم رو دید و جواب داد و راهنماییم کرد . البته من مشورت نمی خواستم و فقط قصدم ایجاد ارتباط بود و ایجاد صمیمیت . هر چند امید زیادی نداشتم . چون توی محل کار بهم گرا نمیدادیم هیچوقت . بخصوص من . اون بیشتر گرا میداد توی همون شرکت ولی من نمیفهمیدم ( بعداً متوجه شدم ) خلاصه گفت ببخشید من دیر جواب پیام میدم . پیامای واتساپ و تلگرام رو میوت کردم شوهرم متوجه پیام ها نشه و وقتی شرایط مناسب باشه چک میکنم . اینو که گفت کیرم نیم خیز شد چون این مخفی کردن و گفتن این موضوع یجوری قلقلکم داد که میشه با این ارتباط داشت . بهش گفتم مشکلی نیست خانووم راحت باش همین که جواب میدی باعث افتخاره . اینو یجور خاصی گفتم که اونم قضیه رو بگیره . گفت خواهش میکنم آقا این چه حرفیه . بعد یه چیزی هم گفتم که بهم اعتماد کنه ( دیگه با تجربه شدم نسبت به قبل و میدونم چیکار کنم ) بهش گفتم لطفاً از این که بهت پیام میدم به هیچکس چیزی نگو ، مخصوصاً بچه های شرکت ، چه خانم ها چه آقایون . گفت چرا ؟ گفتم کلاً حس خوبی ندارم از اینکه کسی بدونه با کی در ارتباطم . گفت یعنی تو به پسرا چیزی نمیگی از اینکه با من چت میکنی ؟ گفتم معلومه که نه . من اصلا عادت ندارم به کسی چیزی بگم ( در واقع خودم این بحث رو مطرح کردم که به اینجا برسه که اینو بپرسه و مطمئن بشه رابطه امن خواهد بود و من به کسی چیزی نمیگم ) گفت چه خوب ، گفت پس من نمیگم تو هم نگو . گفتم باشه حتماً . گفتم البته کلی گفتما وگرنه ما که رابطه خاصی نداریم . گفت آره درست میگی آدم نگه بهتره .

یکی دو بار محدود چت کردیم .
بعد از چند روز بهم پیام داد . سلام خوبی ؟ راستش من یه مشکل برام پیش اومده ماشینم خراب شده میخواستم ببینم داری 2 تومان بهم قرض بدی ؟ چند روزه بهت پس میدم . گفتم آره حتماً . شماره کارت بفرست برات بزنم . شماره کارت فرستاد براش زدم .(و بعد از یک روز پول رو برگردوند) . بعد بهش گفتم زهرا یه چیزی میشه بگم . گفت بگو . گفتم راستش دلم میخواست بعد مدت ها همدیگه رو ببینیم . البته اگه اشکال نداره . خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم. گفت آره چرا که نه خوشحال میشم . گفتم عه چه خوب . پس حالا کی بریم ؟ گفت پنجشنبه خوبه ؟ ( اون روز دوشنبه بود ) گفتم آره عالیه .

من یه حسی بهم میگفت میتونم جوری تنظیم کنم که توی همین قرار اول ببرمش خونه و ترتیبشو بدم . چون نشدنی نبود . هم متاهل بود و دوست نداشت زیاد بیرون با هم راه بریم که کسی ببینه ( اینو از انتخاب جا برای بیرون رفتن متوجه شدم ، مثلاً گفتم بریم دربند گفت نه ممکنه کسی ببینه و این حرفا ) و هم اینکه از قبل همدیگه رو میشناختیم و دیت اول نبود که بگیم برای آشناییه . و اینکه سنشم از من بیشتر بود و ازدواج و اینام که در کار نبود چون متأهل بود . این مدل رابطه ها قطعاً زودتر به سکس ختم میشن . بهش گفتم حالا بذار پنجشنبه تصمیم میگیریم کجا بریم . تا اون روز فکر کنیم یه جایی بریم هم خوب باشه هم مشکل ایجاد نشه و کسی نبینه . اونم قبول کرد.

من بعد خدمت با یکی از دوستان یه جایی اجاره کرده بودیم و من بعضی روزا اونجا بودم . به دوستم گفتم پنجشنبه من با یه کس ناب قرار دارم . ممکنه بیارمش خونه . برو یه جایی و خونه نباش . گفت من از چهارشنبه تا جمعه عصر نیستم خیالت راحت، فقط شیرینی من فراموش نه . گفتم باشه دعا کنه اوکی بشه شیرینیت محفوظه.

پنجشنبه قرار بود ساعت 1 ظهر همدیگه رو جلوی مترو ببینیم و من سوارش کنم . اما ساعت 12:15 زنگ زد که من توی متروام و زودتر بیا . بهش گفتم قرارمون 1 بود من تا آماده شم بیام شاید تا 12:40 اینا برسم گفت اشکال نداره جلوی مترو وایمیسم تا بیای . حدودا 12:30 رسیدم جلوی در مترو . دیدم بله خانم قادری خوشگل خومون وایساده و منتظره . پیاده شدم سلام کردم میخواستم دست بدم گفت دست نه ! مثلاً نامحرمیم آقای اکبری ! اینو با یه لحن طنز و خندان همیشگیش گفت . گفتم بله بله حواسم نبود بفرمایید خانم سوار بشید بریم . سوار که شد نگاهش کردم خندید گفت نگاه نکن خجالت میکشم گفتم چه خجالتی مثلاً یه سال کنار هم کار کردیما . گفت حالاااا . راه افتادیم . گفت کجا بریم گفتم جاهای زیادی میتونیم بریم . من بررسی کردم اما بیشترشون احتمال دیده شدن توسط نزدیکان و آشنا ها وجود داره . گفت پس چکار کنیم ؟ گفتم اهل قلیون و اینا هستی بریم کافه رستورانی چیزی . هم قلیون بکشیم هم یه چیزی بخوریم . گفت نه اصلا اهل دود و مشروب و اینا نیستم . گفتم باشه بریم یه جایی پیدا میکنیم . یه کمی که رفتیم جلو گفتم یه کار دیگه هم میتونیم بکنیم گفت چه کاری ؟ گفتم میتونیم بریم خونه غذا سفارش بدیم بیارن . اینجوری هم ریسکش کمتره و کسی نمیبینه ما رو با هم و هم فرصت بیشتری داریم و … . خندید گفت دیگه چیی ؟! گفتم خداییش فکر بدی نیست و منطقیه و منم زدم زیر خنده . گفت آخه نمیشه که . گفتم چرا ؟ گفت اولاً که نامحرمیم دوماً آخه توی اولین قرار میرن خونه ؟ گفتم اولیش که راه داره دومیشم ما خوب شرایطمون خاصه نمیخوایم کسی ببینه و … خلاصه یکم زبون ریختم . گفت اولیش که گفتی راه داره چیه ؟ گفتم محرم بشیم . تو دستتو هم نذاشتی بگیرم اینجوری من حسرت میخورم که . خندید گفت از دست تو ( بحث محرمیت و صیغه رو خودش تو چت هامون یکی دو بار گفته بود و فهمیده بودم که راه داره برای این کار ، من تو چت ها میخواستم بهش بگم که تو متأهلی چطوری میخوای صیغه من بشی آخه ، ولی دیدم صیغه خوندن براش مهمه و به اینکه متأهل نمیتونه صیغه کسی دیگه بشه براش مهم نیست منم چیزی نگفتم ) بعد پرسید حالا خونت کجاست ؟ نزدیکه ؟ کیرم داشت راست میشد چون داشت یه جورایی اوکی میداد برای خونه . گفتم آره همین نزدیکیاست . گفت تنهایی یا دوست هم داری ؟ گفتم با دوستمم ولی رفته شهرستان چند روزی نیست ؟ گفت مطمئن باشم الان تنهایی ؟ گفتم آره خب تنها نبودم تو رو میبردم تو خونه آخه ؟ گفت نمیدونم آخه بریم خونه یعنی ؟ گفتم حالا من میرم سمت خونه ، اگه تو مسیر جای بهتری به ذهنمون رسید میریم اگر نه که میریم خونه ، بهتر از اینه که تو خیابونا الکی بگردیم . گشنمونم هست . گفت آره فکر خوبیه . خلاصه راه افتادم سمت خونه که یه ربع از اونجا فاصله داشت . رسیدیم جلوی در خونه . گفتم توی سایه وایسا من ماشینو پارک کنم برم داخل و تو پشت سرم بیا . رفتم کلید انداختم و رفتم داخل و در رو باز گذاشتم . اونم پشت سرم اومد.

رفتیم بالا در واحد رو باز کردم و گفتم بفرمایید گفت ممنونم
چه خونه قشنگی داری مبارکه . گفتم مرسی لطف داری . برای خودمه مگه . مستأجریم . گفت باشه به هر حال قشنگه . گفتم راحت باش میتونی چادرتو در بیاری منم وسیله ها رو بذارم اونجا . لباسامو عوض کنم و آب جوش درست کنم برای چای و … گفت راحت باش من چادرمو نمیتونم در بیارم . گفتم چرا ؟ گفت یادت رفته نامحرمیم . زدیم زیر خنده گفتم آهااان راست میگی ما نامحرمیممممم … خلاصه سریع جمع و جور کردم و آب جوش گذاشتم و سریع رفتم توی اتاق خواب و یک چهارم قرص ترامادول انداختم . ( کلا دو سه بار استفاده کرده بودم و بشدت خوب جواب داده بود ولی از ترس اینکه اعتیاد پیدا نکنم یک چهارم یک قرص استفاده میکردم .) و چون ترامادول کیر رو میخوابونه بعد از بیست دقیقه هم یه سیلدنافیل انداختم . اون هم سرش تو گوشی بود و بهش گفته بودم توی اسنپ فود دنبال فست فود نزدیک باشه تا پیتزا و سیب زمینی و … سفارش بدیم . خلاصه قرص ها رو خوردم و دیدم فست فود پیدا کرده . گفتم سفارش بده و شماره کارتمو خوندم و رمز دوم و … . گفت نوشته تا 40 دقیقه دیگه میرسه . گفتم باشه پس من برم یه دوش بگیرم سریع بیام. گفت باشه . چون بعدش قرار بود بهش درخواست بدم که صیغه بخونیم و محرم بشیم (مثلاً ) و بهش نزدیک بشم گفتم خدای نکرده بوی عرق ندم که قرار اول زده بشه . سریع رفتم دوش گرفتم . کم کم سیلدنافیل داشت کار خودشو میکرد و کیرم نیم خیز شده بود . گفتم برم سریع کارو شروع کنم ضایع نشه و فکر نکنه هولم . اومدم بیرون و سر صحبت رو باز کردم که خبب حالا وقتشه که دوباره گوشی رو برداری و سرچ کنی . گفت چی ؟ گفتم متن صیغه . خندید گفت پررو . گفتم چیه خودت گفتی برای اینکه دستمو بگیری باید محرم بشیم گفت خب آره . گفتم پس بزن تو گوشی . گفت تو باید بخونیا گفتم نه تو باید بخونی و من یه جایی رو باید بگم . گفت خب خب دیگه چی ؟ خوب بلدیا . چند نفرو تا حالا صیغه کردی . گفتم باور کن تو اولیشی . آدم تو رو دوست داره صیغه کنه بقیه پیش تو هیچی نیستن. زبون بود که میریختم به خاطر کس خخخخ .

خلاصه متن صیغه رو آورد و مهریه هم گفت تو جیبت چقدر نقد هست گفتم 30 هزارتومان گفتم این که نمیشه گفت چرا نشه همین خوبه . سی تومان رو بهش دادم و صیغه رو خوندیم . گفتم خب حالا چادرتو بردار ببینم چی داری اون زیر ازم قایم کردی دو ساعته . خندید و شروع کرد به برداشتن چادر . نزدیکش شدم . بوی عطرش خیلی خوب و شیرین بود. رفتم کنار گوشش یه بوس کردم یه جوری شد خندید و سرشو عقب کشید . دوباره رفتم همونجا رو بوسیدم چند تا بوس ریز . گفت چقدر گرمی گفتم از درون دارم گُر میگیرم تازه کجاشو دیدی . گفت اوه اوه پس حسابی کار داریم . بازوشو از روی لباس میبوسیدم . دستاشو گرفتم نوازش کردم. خیلی آروم آروم داشتم بهش نزدیک میشدم و حساب شده جلو میرفتم . چادرشو برداشت اون زیر لباس کشی نرم مشکی داشت و شلوارش هم یه اسلش مشکی بود . رون بزرگ و نسبتاً درشت و نرم داشت و سینه هاشم خوب و سربالا بودن و اصلا افتادگی نداشتن. البته لباس ها هنوز تنش بود و فقط چادر برداشته بود . گفتم بلند شو میخوام بغلت کنم خانوم خوشگلم. بلند شد . بغلش کردم و چسبیدم بهش . کمرشو سفت گرفتم و آروم گردنشو بوس میکردم . بو میکردم و آروم در گوشش گفتم چقدر نازی تو زهرا . گفت دوسم داری ؟ گفتم خیلی . عزیز دلمی تو . گفت آخ مهدی جونم چقدر تو مهربونی . گفتم قربونت برم من . کم کم دستمو بردم پایین تر و باسنشو گرفتم تو دستم و مالوندم . دو طرف باسنشو میگرفتم بهم نزدیک میکردم و از هم دور میکردم که سوراخش تکون بخوره و حالش عوض بشه . باسنش خوش فرم بود و گوشتی . گفت پیک موتوری میاد چطوری میخوای برای ازش تحویل بگیری . راست کردی . من میگم بذار غذا برسه بعد ادامه بدیم . گفتم آره راست میگی آبروم میره . خندیدیم … گوشیشو چک کرد گفت یه ربع دیگه میرسه گفتم باشه پس وقت داریم حالا . خوابوندمش روی زمین به پشت . کونش سمت من بود . لباس تن هردومون بود هنوز . از نزدیک کف پاش شروع کردم به بوسیدن و خوردن و لیس زدن و اومدم بالاتر . لای چاک کس و کونش . شلوارش خیس بود . معلوم بودن مالوندن ها حالشو حسابی عوض کرده . بوی آبش میومد . بوی خوبی بود . حس خوشایندی داشت . از رو شلوار میلیسیدم سعی میکردم گاز بگیرم . البته با توجه به بزرگی باسنش به دندون نمیومد از روی لباس . ولی حس فوق العاده ای داشت . اومدم بالاتر خوابیدم از پشت روش و کیرمو گذاشتم وسط کونش و از روی شلوار میمالیدم کیرمو به کونش . و همزمان گردنشو میخوردم و به سمت گوشاش حرکت میکردم و با دستم هم سینه هاشو گرفتم تو دستم . و میمالیدمشون . حال هردومون کامل عوض شده بود و حشری بودیم . یدفعه زنگ آیفون خورد و دیدیم پیک غذا رو آورده . شلوار لی پوشیدم که کیرم معلوم نباشه و رفتم غذا رو سریع گرفتم اومدم بالا . دیگه مزاحم نداشتیم میتونستیم یه روز بیاد ماندنی بسازیم. قرص ها هم اثر کرده بود و کیرم هم سیخ بود و هم اینکه تا ساعت ها از ارضا شدنم خبری نبود . میتونستم کس زهرا رو درست حسابی بکنم . بهش گفتم نظرت چیه پیتزا رو بخوریم . هم گشنمونه و هم اینکه سرد بشه نمیشه خورد . گفت فکر خوبیه . نشستیم ناهار رو خوردیم . من وسط غذا هم هی میرفتم میبوسیدمش و میمالوندمش با خنده گفت چه خبرته همش مال خودته عجله نکن . گفتم والا دست خودم نیست . خودتو تو آینه نگاه کن . خودت بودی میتونستی مقاومت کنی؟ خلاصه ناهار رو که خوردیم همه چیز آماده بود برای گاییدن اون زن سفید خوش اندام خوشمزه . لباسشو و شلوارشو درآورد و من هم تیشرت و شلوارکمو در آوردم و من با یه شورت و اون با یه شورت و یه سوتین بود . افتادیم به جون هم . خوردن ، بوسیدن ، لب گرفتن و مالیدن همدیگه . چند دقیقه ادامه دادیم بعد رفتم بین پاهاش . شرتش کاملاً خیس و لزج بود . شرت سفید با گل های قرمز داشت . شرتش خیلی هم نرم بود و میشد با بوسیدن شرت خیسش به اوج رسید . کمی بو کردم کصشو از روی شورت . بعد شورتشو کمی زدم کنار . اوف کصشو بالاخره دیدم . یه دونه مو هم نداشت . رفته بود لیزر . سفید بود و بی مو و توش هم کاملاً تمیز و خوش بو . چون خودش رنگ پوستش کاملاً سفید بود و کم مو هم بود بدنش کلا . و لیزر هم که رفته بود. کل بدنش یه موی کرک و ریز و زائد نداشت . لبامو گذاشتم روی کصش آه کشید . شروع کردم با لبام مالوندن کصش . شورت هنوز پاش بود ولی زده بودم کنار و کصش معلوم بود . پاشو که از هم وا کردم سوراخ کونشو هم دیدم که کوچیک و جمع شده بود و اونم تمیز و شیک و مجلسی . کونش هم کردنی بود . همزمان که داشتم کصشو با لبام میمالیدم دستمو بردم سمت سوراخ کونش . گفت مهدییی نکن . فهمیدم سوراخ کونشو قطعا نمیده بکنم . بهش گفتم نگران نباش از عقب نمیزنم فقط انگشت میکنم . گفت پس حداقل انگشتتو خیس کن و مراقب باش یه دفعه نکنی تو انگشتتو . درد داره . گفتم باشه عزیزم حواسم هست . شروع کردم با زبونم کس خیسشو خیس تر کردن . آه کشیدنش بیشتر شده بود و کامل در اختیار من بود. دستشو گذاشته بود روی صورتش و سرش به سمت سقف اتاق بود و داشت لذت میبرد . دستامو بردم و سینه هاشو گرفتم تو دستام و باهاشون بازی کردم و همزمان کصشو شروع کردم به لیسیدن عمیق . زبونمو تا جای ممکن میبردم داخل و میاوردم بیرون. خیسی دهنم و خیسی کصش ترکیب شده بود و خیس ترین نقطه اتاق کصش بود . شورتشو درآوردم و سوتین هم درآوردم که آماده دادن باشه . شورت خودمو هم درآوردم . بعد از چند دقیقه لیسیدن کصش وقتش بود که جاهامون عوض بشه . همونطوری که خوابیده بود رفتم جلوی دهنش و کیرمو دادم دستش . گذاشتم روی لباش و چند تا بوس کرد و دهنشو کمی باز کرد و کیرمو برد تو دهنش . با زبونش سعی میکرد خیس کنه . مقدار ادامه داد و کیر من که در اوج حشریت بودم و قرص سیلدنافیل هم خورده بودم بشدت شق بود و همین زهرا رو حشری تر میکرد . کیرم کل صورتشو میپوشوند از بس که راست شده بود . و رگ هاش کامل زده بود بیرون . چند بار عقب جلو کردم توی دهنش و خیسی دهنش کامل کیرمو خیس کرد و ازش آب دهن زهرا میچکید . بعد از چند دقیقه که کیرمو ساک زد ، بهش گفتم پاهاتو باز کن که شروع کنیم . گفت اگه کاندوم داری بهتره کاندوم بزاری . ریسک نکنیم . گفتم باشه . آره دارم . رفتم از تو کشوی دراور کاندوم آوردم دادم بهش باز کرد و گذاشت روی کیرم . پاهاشو از هم باز کرد و رفتم جلوش و کیرمو گذاشتم دم سوراخش و آروم فشار دادم تا کلاهکش رفت داخل . یه آه ناز کشید و گفت مهدی مُردم . گفتم ای جااان . دوست داری ؟ گفت آره خیلی خوبه . گفتم حسش میکنی ؟ گفت آرهههه کامل حس میکنم . گفتم داری بهم میدی ؟ گفت آخ آره . چقدر کیف میده آخ . گفتم جان چقدر سکسی تووو زهراااا . دو سه دقیقه توی همین پوزیشن گاییدمش . بعد گفتم بریم داگی . حالت داگی قرار گرفت و جلوی سینش یه بالش گذاشت . رفتم پشتش . اول با دستم سوراخشو پیدا کردم و کیرمو توی همون مسیر قرار دادم و فشار دادم رفت داخل . تا ته فشار دادم گفت آخخخخ مهدی آروم . گفتم باشه عزیزم . داگی هم اون بیشتر حسش میکرد و هم کیر من بیشتر تحت فشار بود و کصش قشنگ به کیرم فشار میاورد . چند دقیقه کردمش . هردومون عرق کرده بودیم حسابی . یه پوزیشن دیگه هم یاد گرفته بودم از فیلمای پورن . به این صورت که زن طاق باز میخوابه منتها یکی از پاهاشو 90 درجه نگه میداره و مرد میره بین پاهاش و یکی از پاهاش میره زیر پای 90 درجه زنه و اون یکی پاش کنار پای دیگه زنه . اسم پوزیشنو نمیدونم و توضیحش کمی سخته اما توی این حالت دخول کامل انجام میشه و ذره ای از کیر بیرون نمیمونه . حتی تخما هم کم میمونه برن داخل خخخ . این پوزیشنو که رفتیم گفت آهان الان کیرتو دارم با تمام وجود حس میکنم . هیچ کیری رو اینجوری تا حالا توی خودم حس نکرده بودم ( معلوم نبود به جز دوست من و شوهرش به چند نفر دیگه داده بود ) . حدود یک ساعت و خورده ای کردمش . و هنوز هم ارضا نشده بودم . اون یه بار ارضا شد تو این مدت . گفت تو چرا ارضا نمیشی چه کمر سفتی داری . نمیدونست که قرص باعث شده بود ارضا نشم وگرنه تو همون پوزیشن اول میپاشیدم بیرون .

خلاصه اون روز حسابی گاییدمش. فکر اینکه یه زن متأهل که قبلاً همکارم بوده صیغه من شده بود یه حس گناه لذت بخش داشت .

بعد از اون دو سه بار دیگه اومد خونم و صیغش کردم و سکس کردیم. از کون دوست داشتم بکنمش ولی خب راضی نشد . البته میشد راضیش کرد ولی دوست نداشتم اذیت بشه.
این هم از قصه من و خانم قادری همکار شرکت قبلیمون . کاملاً واقعی بود امیدوارم خوشتون اومده باشه.

الان دیگه در ارتباط نیستیم . اما اون سکس ها و اون ارتباط به یاد ماندنی و لذت بخش بود

نوشته: علیAli

بازدید 16,581

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

25 پاسخ به “سکس با همکار خانم متأهل”

  1. من فقط یه چیزیو نفهمیدم.‌ الان ۳۲ سالته. سال ۹۹ رفتی خدمت… یعنی ۱۸ سالگی رفتی خدمت. دوسال خدمت میشه ۴۰۱. چیجوری داستان واسه ۴۰۳ شد… تو یه دفه شدی ۳۲ ساله

  2. حاجی زن شوهردار نمیشه صیغه کرد. تا صیغه قابل خوندن بود. متوجه شدم هیچی از این جریان حالیت نیست

  3. ادمین محترمبا سلام لطفا اعلام اسامی اشخاص در داستان ها رو بمانند انتشار تصاویر شون ممنوع کنید

  4. خیییلی عالی بود… یکی از بهترین داستانهایی که خوندمهیه داستان وقتی به من حس خوبی میده که بعضی لحظاتش رو خودم تجربه کرده باشم و واقعا قسمتهایی از این داستان مرور خاطرات جوونی خودم بود😍😍😍👏👏👏💚💚🙏

  5. خیلی داستانت جذاب بود، فقط اون قسمت صیغه رو کاش حذفش میکردی ، البته ازین جماعت ظاهراً مذهبی و احمق بعید نیست که صیغه ی زن شوهر دار رو حلال کرده باشن…

  6. وجدانا تو عمرت نه ترا خوردی نه سیدنافیل فقط یه چیزی شنیدی، ترا کیر رو میخوابونه!؟کدوم دیوثی اینو گفته!؟غیر از این مسئله سن و سالت و خدمتت و صیغه کردن زن متاهل هم مشخص میکنه که کوس گفتی‌.

  7. سلام به همه دوستانمنم تعریف های مختلفی شنیدم که میشه زن شوهردار رو صیغه کرد…نووش جونتون باشه

  8. واقعا حیوونیزنه بهت پا نداداز کون سوزی اومدی اینجا اسم و فامیل و مشخصاتش و میگی که خرابش کنی.تو اگه آدم و بودی و راست میگفتی فقط اسم می نوشتی نه اسم و فامیلپس خر خودتی

  9. راست یا دروغ باشه نمی‌دونم ولی این تنها داستانیه که من باور میکنم. نوش جونت. بعضی زن های شوهر در کم دارن و تو لطفی کردی بهش,

  10. فقط به من بگو زن شوهردارو چجوری صیغه کردی ک…س…کش بی…نا…مو…س مارو هم مثل باباهات خر فرض کردی؟؟؟؟؟؟

  11. شیعه و‌دین اسلام همینهزن‌شوهردار و صیغه و ….همین دو شب پیش بود، کاترین شکدوم گفتش که خامنه ایی پدوفیل هست و فقط بچه میکنهاینا همه‌شون از خوک کثیف تر هستندبذار رژیم فاسد بره، اون موقع میفهمیم که این کص کشها چه کارهایی کردند….

  12. خانمای خیس💦 هات🔥 بهم پیام بدن همه جوره ساپورت میکنمماشین دارم با وسیله میامفیک پیام نده لطفا@HossinKa1381@HossinKa1381

  13. ایکاش اول میرفتی در مورد صیغه کردن کمی اطلاعات می‌گرفتی ، بعد می‌آمدی داستان سرایی میکردی .اصلا میدونی چرا یک زن نمیتونه دو تا شوهر داشته باشه ولی مرد می‌تونه بر حسب درآمدش تا پنج تا زن بگیره ؟

  14. این کسخلایی که اومدن کامنت گذاشتن زن شوهردارو نمیشه صیغه بکنی خود یارو و داستانش توضیح داده می‌دونستم که زن شوهردارو نمیشه صیغه کرد منتها چون مذهبی بوده می‌خواسته پیش خودش حال بکنه ونام فقط می‌خواسته طرفو بکنه گفته بذار حالش خوش باشه. برا خودمو پیش اومد یه زیدی داشتم شوهر داشت بهم گفت بیا صیغم بکن منو بکنم تاکستان قزوین زندگی می‌کرد من کسخل نمی‌دونم چرا مشکوک شدم نرفتم بکنمش از دستم رفت

  15. ادم لذت میبره از اینکه هنوز اعتقادات تو زندگی بعضی ها خیلی پر رنگهخانم محجبه که حتما نماز میخونه و پیاده میره کربلا از اینکه شوهر داره بدون صیغه کص نمیده چقدر جای خوشحالیه که هنوز ایمان و اسلام تو وجود بعضی جاریهخدایا شکرت شکرت شکرتبه قول اقا عضما ، ما به قله رسیدیم ، فقط مونده پرچم رو نصب کنیم

  16. کلیت داستان قابل باور بود ولی توی سن و سال و خدمت و تاریخ ها بنظرم سوتی دادی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید