سلام من همیشه داستانم واقعیه و ناشناسم اسمم نمیگم اما باید بشناسینم من با اسم مستعار آریو هستم من 19 سالم قدم 175cm و موهامم بلنده و خوشکلم چشم رنگی به حدی خوشکلم ک هرکی می بینیم میگه دختری و پشمامشون میریزه موهای طلایی خوشکل دارم همه چیزم خوبه فقط از قد شانس نیاوردم کیرم توش خب سرتون به درد نمیارم این داستانم واقعیه من مادربزرگم خدا بیامرزه چند سال مرده زن خیلی خوبی بود پدربزرگم خرپول مثل سگ. کارخونه داره نمیگم البته کارخونه چیه چون ممکن لو برم و یکی آشنا باشه خب داستان از اونجا شروع میشه که من پدربزرگم که هفتاد دو سال سنش یک زن جوون کص میگیره چهل و هفت سالش اسمش زهراست خلاصه بگم شاه کصیه میلفی هست یکم صورتش چروکیده هست مشخص سنش بالاست ولی خب خوشکل سفید کون بزرگ قد بلند خوشکل سینه هاش اندازه وزن من و پیر دختری هم بوده میگن زن پدربزرگ ما شده اما خیلی چیز حقیه آرایش میکنه کص و کون میندازه بیرون تو خونه ولی فقط تو خونه بیرون میره چادری و عادیه چشماشم عسلی خلاصه ما چندوقتی مادرمون با پدربزرگم سر اینکه ازدواج کرده دعوا کرده بود قهر بود با زن هم خیلی چپ بود چون تحمل نداشت کسی جای مادرش ببینه منم خودم بدم میآمد غریبی میکردم مادرم همیشه دعوا مرافه داشت تا اینکه بعد چندوقت کم کم خودش خوب شد و پدربزرگم یک شب تمام بچه هاش دعوت کرد یعنی دایی هام خاله هام آشنا شدیم و مادرمم با زن پدربزرگمون خوب شد فکر نکنی مثلا خانوادم کصشره من خانوادم نسبتا مذهبی ادب و نزاکت اینا داره این زنه هم جلوی ما عادی میگرده همه به چشم عادی می بینند جز من کلا من یک اخلاقی دارم خیلی خیلی چتی هستم یعنی بدون هیچ خجالتی به طرف زل میزنم تو تخم چشمای طرف حتی اگر طرف دختر باشه دیگه بیشتر همه هم میگن جوری نگاه میکنی که اعصابمون خورد میشه خلاصه اون شب گذاشت هی من وقتی خلوت بود به طرف زل میزدم و با زل زدنا ازیتش میکردم طرفم با من خوب شده بود میگفت چه رشته ای هستی چیکار میکنی فلان با بقیه هم خوب بود حتی بیشتر از من که من کونم میسوخت خلاصه گذشت منم هرچند وقتی یکبار با رفیقام می آمدیم گیم نت یک وقتی دیر وقت بود میرفتیم تو خونه پدربزرگم احوالی میگرفتیم پدربزرگم خیلی باهام خوب یعنی رفیق شیش تو شیش صحبت میکردیم من چهار تا کصشر میگفتم شطرنج بازی میکردم با پدربزرگم خلاصه گذشت و گذشت پدربزرگ ما میرفت سرکار میرفت ساعت شش صبح منم میرفتم مدرسه تا اینکه تابستان شد من پدربزرگم میرفت سرکار همون ساعت منم شب قبلش تو خونه رفیقام بودیم کلا من بیشتر رفیقام تو محله پدربزرگم هستند تو محله خودمون تقریبا هیچی رفیقی ندارم به خاطر همین بیشتر اونطرفام ما ساعت دوازده از تو خونه رفیقمون اومدیم تو خونه پدربزرگمون خوابیدیم و تابستان تا ساعت ده دیدیم زن صبحانه آماده کرده ما هم خوردیم از اون فاز کردن اومدم بیرون چون میگفتم بدتر به گاه میریم آبرومون فلان اونم آدم با ناموس پدربزرگش این کار نمیکنه فلان ولی زن بد میگشت میلف گوشتی هم بود گذشت تا صبح جمعه شد من اونجا خوابیدم با پسرا خالم کص کلک بازی تا صبح پاستور بازی پسر خالم رفتن صبحش کوه به من گفتن بیا من نیامدم همشون رفتن جز من الناز شروع کرد به کصشر گفتن که ها صبح تا شب میخورند می پاشید جمع نمی کنید به کصشر گفتن به من منم گفتم خونه خودمون به تو چه کاره تو کی هستی ناراحت شدن دعوا بدی کردیم یکی اون گفت ده تا من ولی کندمش به هم این النازم بدجوری از طرف مادر من حساب میبره ترسید شروع کرد به خایه مالی که من تورو نمیگم اون محمد بهنام میگم تو خوب هستی مثل پسر خودمی فلان منم تو دلم میگفتم کصشر میگه فلان خلاصه گذشت منم اومدم زنگ بزنم گفتم بچه ها کجایید من بیام پیشتون اومدم برم دستشویی این در دستشویی خونه خراب هست حواسم واقعا نبود اومدم برم دستشویی دیدم الناز تو هست دیدم کص و کون پهن داره میباشد سریع اومدم بیرون من خودمم خجالت کشیدم گفتم حواسم نبوده گفت چندوقت میگم در دستشویی درست کنه درست نميکنه باید بگم درستش کنه بازم تو بودی اگر یکی دیگه بود زشت میشد منم چیزی نگفتم دیدم خندش گرفت منم گفتم جان نزدیک شدم شاید بتونم بکنم بحث باز کردم رفتم رو مخش خنده کار داد دستش گفتم چندوقتی بیضم درد میکنه فلان بحث کشوندم سمت خایه دردم فلان کصشر که ببینم چی میگه اونم چهار تا کصشر میگفت منم تایید میکردم کم کم کمکش کردم خایه مالی بازیا دیدم گفت شورت تنگ نپوش برای بیضه درد خوب نیست منم گفتم خب آره برم شورتم عوض کنم ولی شورت ندارم ولی شلوار میپوشم شلوارم تو اتاق عوض کردن شلوارم زیپ داشت زیپ شلوارم عمدا باز کردم یکم که کیرم معلوم بشه کم کم رفتم جلوش چرخی زدم جوری نشستم کیرم ببینه با کلی اضطراب خودمم خایه کرده بودم ناموسا از این کارم دیدم خندش گرفت گقتم از چی میخندی بازم خندید گفت زیپت گفتم تو خودت نگاه کن سینه هات معلوم دیدم هیچی نگفت کم کم نگاهش کردم چت کردم تو صورتش نزدیک دیدم داره میشه دست بردم لاسینه هاش سینه هاش باز کردم وای چه کصی بود سینه ها سفید برفی خوارش گاییدم سینه 90 ولی افتاده لباش خوردم شلوار کشیدم پایین دیدم خودش لنگا داد بالا کصش متمایل به قهوه ای بود توقع داشتم صورتی باشه ولی قهوه ای بود ولی عالی بود کونش میدیدی عشق میکردی کلا گوشت خالص میگم ممه هاش از وزن من بیشتره شروع کردن لباش خوردن میکردم ناله میزد زیرم اوه اوه میکرد منم سینه میخوردم می مالیدم می خوردم مالیدم کصش جر دادم ناخون تو کونش میکردم دوباره از کونم کردمش اینقدر زدم زدم جیغ میزد موهاش میکشید میگفت جون بکن منم هی میکردم داگیش کردم دیدم گقت تورو خدا نکن تو کونم تو کصم کن لامصب کصش غار بود غار کیر من جوابگو نبود گم میشد توش ولی میکردم توش کونش ژله ای بود میکردم گفتم بخورش گفت چی یعنی چی بخورم گفت کیرم بخور دیدم داره کصشر میگه گفتم یا میخوری یا میگم به بقیه فهمیده بودم دیگه؟سلطه دست من گفت این کارا چیه من به تو اعتماد کردم فلان گفتم شوخی کردم فقط بخور دیدم شروع کرد به خوردن کیرم میخورد ساک میزد در حد عالی لبای سینه هاش عالی بودند منم عشق میکردن خورد خورد آبم اومد گفتم آب بخور گفت نه منم هیچی دیگه نگفتم خلاصه که کردمش یکم گذشت دیدم هنوز حال میده ده دقیقه بعدش دوباره شروع کردم به گاییدنش این دفعه تند تند تند. تلمبه میزدم ولی جون نداشتم خلاصه که دست تو کونش میکردم از طرفی کیرم تو غارش بود اینقدر کردمش کردمش زیرم ناله میکرد منم موهام بلند بود من موهای اون میکشیدم اونم موهای. منو بوسه میزدم تو لباش بوسه فرانسوی حرفه ای خودش کپ کرده بود منم گاییدمش در حد تیم ملی گذشت خلاصه خایه مالی اینا کرد گفت نگی به کسی فلان منم گفتم فقط با من باش منم به کسی نمیگم یک کصشری گفتم خلاصه که دیگه از اون قضیه سه ماه میگذره و هشت و نه بار گاییدمش البته یکبار کصش لیسیدم که حالم به هم میخوره از اون صحنه کارم 😂
نوشته: آریو
18 پاسخ به “سکس با زن پدربزرگ”
ای عصای هر چی پدر بزرگه تو کون چاقال دروغگو!!
از وسط شد الناز؟
این چه نوشتنی بود
من تا اون قسمت که مشخصات خودت و میدادی آبم اومد😂😂
یعنی بزن در این سایت بی صاحب بکن تو ورود زیر 13سال جقی ممنوع
کسشعر پرومکس
**باز تو؟چقدر متوهّمی! اینجور پیش بره، داستان کردن مادرت رو هم خواهیم خوند!!پدربزرگت که صاحب کارخونهس، با کارگراش شش صبح میره سرکار؟
انگار تازه فارسی یاد گرفتی! آخه این چه جور جملهبندیه؟؟ لطفاً دیگه چرت و پرت ننویس وقت ما رو هم نگیر، کونی!
کیرم تو ذهن مجلوقت
کسکش تو همونی که تو داستان اریو و جنده پولی از ترس ایدز ریده بودی به خودت ،
هوی برادپیت خالی بندکسی با این تیپ و خوشگلی اینقدر خوشگلا دور برش زیاده که آویزون زن بابا بزرگش نشه
کسکش با مشخصات فنی که از خودت دادی، بابا بزرگت برات دون پاشیده سر بزنگاه مچت رو میگیره اونوقت باید کفتر جلدش بشی روزی دو بار زیرش بق بقو کنی طوقی بابا
پدربزرگت رو گاییدم
تو اسمتو که نمیگی ، کارخونه پدربزرگتو هم که نمیگی چیه . من میگم بقیه شو هم نگو یه جماعتی از دستت راحت باشن و وقتشون با خُزَعبلاتت تلف نشه . حالا بدو برو بازیتو بکن و به درسات برس بچه جون .
تصورات جغی مدرسه ایپاستور!!!بلاخره اسمش زهرا بود یا الناز؟دختر ترشیده بود بعد کوسش غار بود؟آخه خوارکسده یه چی بگو بگنجه
اولش رو خوب اومدی یهویی ریدی کاش دستشویی نمیرفتی چون الان منم دستشوییم گرفت با این داشتانت
وقتی جق میزنی یه فیلم سوپر بزار حواست جای دیگه پرت نشه.
ای فلان تو کون خودت و پدربزرگ فلانت و النازِ زهرا نمای فلانتفلان فلان فلان فلانریدی دوست عزیز