البته اینو با اجازه خودش نوشتم
پنج شنبه بود هوا خیلی گرم بود ساعت ۴ عصر بود داشتم صفحه های انجمن بکن تو رو نگاه می کردم
از خودم بگم اسمم فرشید سن ۴۴سال قد ۱۸۰ وزن ۸۳ دو سال میشه به خاطر شکاکی های بی جا خانومم جدا شدیم زیاد به این سایت وارد میشدم تو یکی از صفحه های سایت یه خانم درخواست کمک برای آشنایی جهت ارسال عکس کرده بود خودشم از شهر خودش درخواست کرده بود من وارد پی وی شدم و نوشتم بیایید تلگرام براتون توضیح بدم شماره ای دی تلگرام داد رفتم تلگرام سرچ کردم یه اسم اول S گذاشته بود
من: سلام اصل میدی
سنا ۲۲ سال …
سنا : اصل میدی
من: جمشید ۴۴ … شرمنده راهنمایی چی لازم داشتید
سنا: گفتید اهل شهر… هستید؟ یعنی دو ساعت با ماشین با شهر من فاصله داشت
من: بله ولی چطور مگه راستی مجردید
سنا: بله طلاق گرفتم . میتونی اینجا بیای
من: کجا
سنا:شهر ما دیگه تا دو ساعته بیای
من: اره میتونم حتما
سنا:عکس خودت و کیرت رو برام بفرست
برام اول چت عجیب بود رفتم حموم یه عکس از خودم و سالار گرفتم با نابود کننده فرستادم بعد از یک دقیقه از طرف اون دوتا عکس نابود کننده اومد
عکسش رو باز کردم یه دختر بانمک و خوشگل
عکس دیگه رو باز کردم عکس کوسشو که تو حمام گرفته بود فرستاد واقعا عجب تیکه ای بود
سنا:خب حالا چی می تونی بیای؟
دو دل بودم فکر کردم که قطعا باید فیک باشه چون این دختر چطور به همسن باباش که باشم بیاد …
دوباره عکسم رو فرستادم
: ببین من اینم اگه پسند می کنی بیام
سنا:اره بابا خوبی خوشم ازت اومده من سن بالا دوست دارم
با عجله لباس پوشیدم ساعت پنج عصر بود یعنی دو ساعت راه تا شهر … اون بود
باز هم شک اومد سراغم
: سنا من میام مطمئنی
سنا:بخدا راست میگم بیای پشیمون نمیشی
با خودم گفتم جهنم اگه هم نشد یه گشتی و گذری زدم
ماشین رو روشن کردم راه افتادم تلگرامم هنوز روشن بود
سنا:چی شد میای
: اره راه افتادم ساعت ۷ اونجام
سنا:باشه منم میرم یه دوش بگیرم قرار میذاریم تو هم دوش بگیر ها اگه میخوای برات ساک بزنم
: من صبح دوش گرفتم
سنا:مال منم میخوری
: بله حتما عاشقشم
داشتم رانندگی می کردم و چند پیام اومد دیگه نتونستم ادامه بدم نزدیکیهای شهر… بودم تلگرام رو چک کردم
سنا:چرا جواب نمیدی نیومدی
به کنار جدا زدم نوشتم
: رسیدم کجا بیام؟ رانندگی می کردم نتونستم جواب بدم
سنا:بیا جلو دانشگاه …
با بلد به محل مورد نظر رسیدم
: من رسیدم کجایی الان
سنا:منم دارم با اسنپ میام
یک کم صبر کردم میدونستم سرکاریه حتما یه پسر دختر نما منو سرکار گذاشته یک درصد هم فکر نمی کردم بیاد
ده دقیقه صبر کردم به فکر برگشتن بودم
در جلو باز شد یه خانم وارد شد و نشست
سنا:سلام من اومدم
با تعجب نگاش کردم : جواب سلام دادم
:فکر نمی کردم اصلا بیای
سنا:دیدی که اومدم .خوبی؟
محو زیبایی این دختر شده بودم اصلا قیافش به کارها نمی خورد
قیافش درست مثل ترانه علیدوستی بود سبزه و بانمک .رژ لب بنفش زده بود خط چشمش اون چشمان بزرگ و سیاهش رو دو برابر زیباتر می کرد سایه بنفش رنگ هم روی پلکش میکاپ کرده بود چشماش با رنگ رژ لباش ست بود مانتو و شلوار کرمی رنگ جلو باز.
: واقعیتش اصلا باور نمی کنم که اومدی
سنا:چرا
: چون فکر می کردم فیکه سرکاریه
سنا:منم تازه به سایت اومدم اولین نفر هم شما به پستم خوردی
: پس خیلی خوش شانسم حالا کجا بریم من که جایی رو بلد نیستم
سنا:برو باغ خالم اینا. الان اونجا کسی نیست
: بیان ببینن آبرو نره؟
سنا:بهتر از این که جایی بریم گیر بیفتم
خلاصه من آدرس که نشون میداد با ماشین رفتیم در مورد خودمون حرف زدیم که سنا هم گفت یک سال نامزد مونده بود و طلاق گرفته بود
بعد ۱۰ کیلومتر به روستا رسیدیم از کنار یه قبرستان عبور کردیم
سنا: رسیدیم اینجاست؟
یه باغ کنار آسفالت بود پیاده شدیم رفتیم داخل باغ
باغ پر بود از علف و بوته
سنا:پتو نیاوردی؟
: وای یادم رفت شرمنده اصلا فکرشو نکرده بودم
سنا:باشه بیا سرپایی
دکمه ها مانتوشو باز کرد از زیر لباس نداشت کنار درختهای آلبالو بودیم میوه هاشو چیده بودن
یه سوتین زرد پوشیده بود با عشوه قشنگی سوتین رو پایین کشید دو تا سینه کوچک اندازه دو تا هلو بیرون افتادن ممه هاشو هاله خوشرنگ و بزرگی داشتن و نوکشون خیلی کوچیک بود معلوم بود که به بچه شیر نداده بود
با دستم سینه هاشو گرفتم و شروع به بوسیدن لباش کردم واقعا لبهای نرمی داشت
سرم رو پایین تر آوردم ممه هاشو میک می زدم یه دستم رو بردم پایین کون گرد و برجسته ای داشت باسنش رو از روی شلوارش می مالیدم عالی بود عالی
تو اول حس بودیم صدای یه موتور اومد برگشتم نگاه کردم . داشت دور ماشینم دور میزد خیلی هم گلچماق بنظر می رسید
به دونفر که از اونجا می گذشتند گفت: این ماشین ۲۰۶ مال شماست ؟ گفتن نه دوباره دور زد به طرف دیگه باغ رفت صدای موتور یا از دور یا از نزدیک شنیده میشد
به سنا گفتم بیا بریم وسط باغ دیده نشیم
رفتیم وسط من پیراهنم درآوردم رو زمین پهن کردم سنا هم مانتوشو درآورد پهن کرد زمین. هنوز استرس داشتیم سنا شلوار و شورتشو در آورد
: بخواب روی زمین برات لیس بزنم
خوابید یه کوس کوچولو اندازه ۳ انگشتم داشت
از بالای چوچولش گرفتم براش لیس زدم حسابی لیز بود طعم خیلی خوبی داشت
توی ابرا بودیم که صدا موتور قطع شد احساس کردم اون موتور سوار جامون رو پیدا کرده بود سنا هم دیگه حواسش به طرف صدا جلب شده بود آروم گفتم
:پاشو بریم اون طرف
سنا: نه الان میره
پنج شش دقیقه گذشت خبری نشد
: میشه برام ساک بزنی
سنا دو زانو جلوم نشست کمر بندم رو باز کرد
سنا:چرا سیخ نشده هنوز
: از استرسه تو ساک بزنی بزرگ میشه
تو اون حالت چند تا ساک پر توف زد خیلی حرفه ای ساک میزد و از پایین به چشمام نگاه میکرد معرکه ساک میزد ولی اثر نداشت
حالات داگی خوابید کیرمو بهش ساییدم هنوز نیمه شق بود لعنتی
: بیا من به پشت بخوابم تو بشین روش
نشست ولی کیرم نیمه شق بود داخل نمی رفت
باز چند صدا از طرف باغ همسایه اومد استرس به شهوت غالب شده بود
سنا:چرا بلند نمیشه
کوسش حسابی نمی داده بود کلا اطراف کیرم لیز شده بود کوسش رو رو کیرم می سایید لعنتی هم بلند نشد نمیدونم چی شد دیگه آبم اومد و به اطراف پاهام ریخت
حس خیلی بدی داشتم تا حالا اینطور نشده بودم
سنا:وا چی زود شد
: شرمنده اصلا نمیدونم چرا اینطور شد بخدا از استرس مردم
سنا:باشه پاشو بریم
لباسها رو پوشیدیم و من اول از باغ خارج شدم بعد سنا اومد سوار ماشین شد تا خواستم راه بیافتم چند تا زن فضول به ما نگاه می کردند سنا سرش رو زیر داشبورد ماشین برد که نشناسن منم راه رو عوضی رفتم به بن بست رسیدیم
دوباره دور زدم چند تا مرد داشتن نگاه میکردن
: سنا بیا بالا اینطوری خیلی ضایع هست اگه پرسیدن می گیم مسافر اسنپی
سنا: بلند شد و به طرف من نگاه کرد و گفت این شهر مذهبیه خانمها پشت می شینن کسی جلو نمیاد
دوباره همون خانمهای فضول که کنار قبرستون نشسته بودن به ما نگاه می کردن
رد شدیم و جلو تر رفتیم هوا داشت تاریک میشد دیگه نمی شد جای دیگه رفت
: بخدا بازم شرمندم که اینطور شد اصلا آمادگی نداشتم
سنا:باشه مشکلی نیست باشه دفعه بعد جای امن
: بله واقعا اینجا به خانمها نمیشه نگاه کرد چه برسه به اینکه
چند دقیقه سکوت کردیم و فقط من به نیم رخ خوشگلش نگاه می کردم
سنا: میشه منو به یه جایی برسونی
چند خیابان رد کردم و دست دادیم پیاده شد
: بازم شرمنده وقتت رو گرفتم ولی بهترین روز عمرم با بهترین خانم دنیا برام بود
سنا:مرسی دفعه بعد
تو تاریکی محو شد و من باید دو ساعت دیگه رانندگی می کردم که به شهر خودم برسم
تو راه فقط خودمو نفرین میکردم واقعا حس خوبی نداشتم چند بار پیاده شدم آب زدم صورتم که یادم بره ولی همش تو اون لحظات بودم
تا رسیدم از تلگرام پیام اومده بود
سنا:سلام رسیدی
: بله ممنون رسیدم ممنون که برام وقت گذاشتی
یه استیکر گیف سکسی براش فرستادم
سنا:نشد که
: اره حیف
چند تا داستانی که تو سایت نوشته بودم اسکرین شات گرفتم براش فرستادم
سنا:اینا چیه
: من نوشتم
سنا:باشه میرم بخونم راستی مال خودمون رو هم بنویس می خوام بخونم
: اوکی
سنا:فعلا برم بخونم
سنا آفلاین شد اون داستانی (ایبرو) که نوشته بودم میدونستم دو ساعت وقت میبره خوندنش واسه همین رفتم خوابیدم
فرداش تلگرام رو باز کردم
سنا:خوندم عالی بود فقط واقعی بود
بخدا تا صبح نخوابیدم نوشتی که ایدز داری؟
؟!
جواب نوشتم
: نه بابا اون فقط داستان بود واقعی نبود
: چرا اینطور فکر کردی
آفلاین بود دیگه جوابی نداد بعد از دو روز تلگرام رو چک کردم
سنا:ببخش من نت نداشتم سرمم ب قدری شلوغ بود وقت نکردم بیام تل
داریم سفر میریم درگیر خرید خرت و پرتم
:خوش بگذره ممنون که جواب دادی
دیگه تا این لحظه جوابی رد و بدل نشده
این یک خاطره واقعی بود نمیدونم شاید تجربه هر دوی ما نابلدی ما بود چون هر دو قبلا فقط شریک زندگیمون رو تجربه کرده بودیم از دنیای متفاوت ولی با سرنوشت مشترک
سنا یه دختر ۲۲ ساله با نمک و دوست داشتنی که نمی خوام موجب رفتن تووکارهای سکسی بشه و از یه طرف عاشق اون لبخند و حرف زدنها و هات بودنش شدم شاید دفعه بعدی باشه یا نباشه ولی تجربه عجیبی بود
نوشته: فرشید
9 پاسخ به “سکس استرسی با مطلقهی زیبا”
این را از داخل همین سایت کپی کردی. ما سه ماه پیش این را خوندیم. دقیقا اومدن موتوری جلو در باغ و دیدن 206 را یادم هست. کل این داستان مال دو تا سه ماه قبل توی همین سایت بود.لطفا کپی نکنید. کسی اجبار نکرده حتما داستان بزارید. می تونید فقط خواننده باشید. ولی کپی نکنید.
خدا قسمت این جمع هم بکنه انشاالله 😂
خب که چی کپی و ارسال کردی؟فکر کردی فقط تو این کستان و دیدی و خوندی؟خدا شفات نده بخندیم
تکراری بود که
کیر توکون فرشید کیر توکون فرشید ِا ا ِا ا ِا
تکراری وکص شعر
کپی کارو سگ بگاد
توکه راست می گی ولی کپی کار رو آخوند بگاد🤞🏻
ساعت ۷ شب رسیدی سر قرار کلی هم دور زدید تا باغ رو پیدا کردید، بعد ادامه داستان تازه کم کم داشت هوا تاریک میشد.کدوم شهره که زن هاش شب میرن قبرستون میشینن مردم رو دید بزنن.پسر کونت گذاشتن حالیت نیست قرص اورژانسی بخور حتماً تا دستگاه کپیت درست بشه 🤣😐👎