سلام اسم من سهیل هست . من یه دختر خاله دارم به اسم سارا 15 سالشه و من 17 سالمه سارا یه دختری هستش که بین همه فامیل تکه از نگاه اندام وغیره سینه هاشم تازه درومده . یه روز که کوچیک بودیم . به خونه سارا نشسته بودم دیدم اونم پهلوم زیر صندلی نشسته هست . یهو نمیدونم چه شد که دستم رفت سوی شورتش دستمو کردم تو شورتش اونم خوشش اومد چیزی نگفت بعدش فردای همون روز من و سارا رفتیم تو دستشویی خونه ما هیچ کس خیر نبود و نشد خلاصه رفتیم دو دستشویی لباسامونو در آوردیم من شروع کردم به مالیدن اون … بعدش چون خورد بودیم ابم نمیومد همون بود که بعد یه روز مامان من و مامان او قضیه رو فهمیدن و مارو نذاشتن اصلا نزدیک هم بشیم خلاصه بعد 3 سال من به اون چیزی نگقتم بعدش که بزرگ شده بود یه شب توی حیاط با دختر ها دیگه بازی میکردین دیدم هیچکی پیشیش نیست رفتم و گفتم سارا بیا بریم بکنیم از حرفاش معلوم بود که دلش میخاد گفت خبر میشن مدام بهونه میگرفت خلاصه چند دقیقه بعد راضیش کردم رفتیم توی یه اتاق خلوت و من کردمش اون وقت ها نمیفهمیدم تو کونش کنم . خلاصه سکس ما از همونجا آغاز شد . بعدش هر روز میرفتم خونشون حتی وقتا روز سه یار میکردمش اونم خوشش میومد تا اینکه یه روز که بزرگ شدم و همه چیزو فهمیدم رفتم سراغش گفتم سارا بریم تو اطاق تو باز بهونه گرفت گفتم بهونه نداریم خونه هم هیچکی نبود رفتم تو اطاقش گفتم لباساتو در بیار درآورد بعدش منم در آوردم رفتیم با هم روی تختش و یه تکه هم رومون انداختیم شروع کردم به خوردنش حسابی من و اون حشری شدیم بعدش اون شروع کرد به خوردن کیر من بعدش گفتم دراز بکش شروع کردم به کردنش اول انگشتمو تو سوراخ کونش کردم گفت نکن دردم میاد اروم اروم کردم بعدش نصف کیرمو تو کونش کردم و گذاشتم جا باز کنه و سینه ها شو میخوردم مدت 10 دقیقه کیرم تو کونش بود بعدش گفت تلمبه کن منم از خدام بود شروع کردم به کردن میکردمش تا که ابم میخاست بیاد جلوگیری میکدم سینه هاشو میمالیدم و باز شروع میکردم به تلمبه کردن خلاصه بعد 30 با 40 دقیقه ابمو تو کونش خالی کردم دیدم او ارضا نشده هنوز شروع کردم به خوردن سینه هاش تا که دیدم بدنش شل شد فهمیدم ارضا شده اخی اولین سکس تو عمر ما دو تا بود و حسابی کیف کردیم . دیگه حالا نمیدونم هوشیار شده چی هرچی میگم سارا بیا بریم میگه نه نه نه ازم فرار میکنه نمیدونم چرا اصلا با هام حرف نمیزنه .
نوشته: سهیل 17 از افغانستان
12 پاسخ به “سهیل و دختر خاله حشری”
اقا چرا هر درى ورى و چرتو پرتيو ميزارين تو سايت؟؟اين معلومه نوشته يه بچه زير پونزده سالست اخه
خط دوم بیخیال شدم،دوست افغانی اینکه افغانی هستی اصلا برام مهم نیست اما نمی تونی فارسی رو درست بنویسی،یکم تمرین کن بعد داستان بنویس ( حالا نیای هی داستان بنویسی و بگی دارم تمرین میکنم!مخ ما رو آسفالت نکنی یه وقت؟به دور و بریات اول بده بخونن اگه فحشت ندادن اونوقت بیا اینجا بنویس).ادمین جان اون نوشتهٔ ۱۸+ رو باید با فونت سیصد و رنگ قرمز بنویسی تا دیده بشه
خیلی خیلی چرت بود
دهنت سرویسهمون اول میگفتی افغانی ک ما دیگه نمیخوندیمولی تا اونجایی ک من میدونم افغانی ها اسماشون شنبه یکشنبس؛سهیل و سارا ندارنایک روز به خانه نشسته بودیم داشتیم تخمه میخاردیم یهو دیدم تلفونم زنگ خورده کرد . ناگهان دیدم سارا نشسته کرده پهلوم، ما هم ییهو ناخواسته فهمیده نکردیم که چگونه دستمان رفته کرد تو شرت سارا و اونم خوش آمد کردشدگر ما هردویمان خورد بودیم و هیچ کار تونسته نکردیمسارا بیا بریم بکنیم .گفت خبر کرده میشوندمن روزی سه بار میکردمش ولی اونوقت نمیفهمیدم تو کونش کرده کنمبعد یک روز بارانی همه چیز درباره ی سکس بهم الهام کرده شد و تصمیم گرفتم اورا تا خایه گایش کنم و بر او تلنبه کنمکیرم تو کونش کرده بود و سینه هایش به دندانماز 5سالگی اورا کرده میکردم ولی آنروز اولین سکسمان بود
این دیگه شاهکار بودا . ادامه بده فرزندم ، نوشتن تو مهر پایانیه بر زبان فارسی .*demordragon دهنت سرویس ، خیلی خوب بود خخخخ
کیرم تو کون افغانیت
ینی حالم خط اول بد شدمایه تاسفه
برو جقی برو توانا
مسخره و چرت بود دیگه ننویس جقی کله خر
وای عجب داستان جالب ادامه بده حتما یه پخی می شی
ک.یرم تو کیون هرچی افغانیه مادر جند.ه ها
یه مورچه از رو کیرت رد شه آبت میاد …چطور نیم ساعت دخترخالت رو کردی؟ یاوه نگو…