یه خونه دوطبقه که طبقه بالا دست صاحب خونه و ماهم طبقه اول با گذر مشترک
مجردم و با مادرم زندگی میکنم شغلم کارگریه
اواخر تابستون خونه رو قولنامه کردیم
صاحب خونه با همسرش و دوتا دخترش
صاحب خوته و همسرش شاغل هستن دختر بزرگش دانشجو تو شهر خودمون ۲۴ سالشه و دختر کوچیکش ۱۱ سالشه
وقتی ما تو خونه مستقر شدیم دیگه مثل تابستون و بهار کار نبود اگه هم بود بیشتر داخل خونه بود و اکثرا بیکار بودم یه وقتایی هم مسافر کشی میکردم
زیاد با صاحب خونه در ارتباط نبودیم ولی چون گذرمون مشترک بعضی وقتا تو راه پله میدیدمشون خانواده شلوغی نبودن
میثم هستم ۲۷ سالمه هیکل زیاد خوبی ندارم و معمولی هستم
قد و وزنمم همین طور نرمال
اما بریم سراغ داستان
وسطای پاییز بود منم بیکار ساعت ۸ رفتم نونوایی موقعی که برگشتم خونه صدای آخ و اوخ میومد یه لحظه سرجام میخکوب شدم از طبقه بالا بود هزارتا فکر از مغزم گذشت یعنی زن و شوهر دارن حال میکنن اگه اینجوریه خب چرا صدا مرده نمیاد اصلا اونا الان سرکارن پس کیه نکنه دختر کوچیک شون داره با دوست پسرش حال میکنه خب نه اون الان مدرسه س شایدم سمیرا داره تو خونشون با دوست پسرش سکس میکنه هنوز صدای آخ و اوخ میومد که مادرم در رو باز کرد گفت کجایی دوساعته منم گفتم نون رو گفتم دیگه بریم تو
اون روز گذشت همش ذهنم درگیر بود اون صداها از کدومشون بود
چن روز بعد داشتم میرفتم بیرون که سمیرا کلید انداخت پشت در بود سلام کرد اومد تو پاگرد منم یه از جام تکون نخوردم کفش هاش رو از پاش کند رفت بالا چشمم به کونش بود کون گرد و خوش فرم و اندام تپلش
یاد چن روز قبل افتادم شک کردم که سمیرا باشه
چن وقت بعد وسطای هفته بود مادرمم خونه نبود ساعت ۹ صبح بود میخواستم برم بیرون که دوباره صدای آخ گفتن اومد
گوشامو تیز کردم تو سکوت کامل صدا از بالا بود
نمیدونم اون لحظه چم شد که مغزم کار نمیکرد از پله ها رفتم بالا جلو در طبقه دوم رسیدم در تا نیمه باز بود صدای سمیرا بود کامل مشخص بود بی سرو صدا از در رفتم تو که بدنم به در نخوره
چشمام چهارتا شد سمیرا لخت جلو آیینه به پهلو دراز کشیده بود کونش دولا بود داشت خیار رو میکرد لای پاهاش نفهمیدم میکنه تو کوصش یا کونش چن قدم رفتم جلوتر فاصله مون کمتر از یه متر بود نه راه پس داشتم نه راه پیش بی حرکت وایساده بودم سمیرا چشماش رو بسته بود و اخ و اوف میکرد خیار هم لای پاهاش میمالید یه لحظه سمیرا چشماش باز شد تو آیینه منو دید با عجله پا شد چن تا جیغ زد و دوید سمت کنج هال یه دستش جلو سینه هاش بود یه دستش جلو کوصش شروع کرد به فحش دادن بی شرف…
من قصدم اروم کردن سمیرا بود اما اون فحش میداد و میگفت گمشو برو بیرون رفتم نزدیکش چند تا مشت و سیلی بهم زد و فحش میداد بازوش رو گرفتم دستمو پس زد گفتم آروم باش کاریت ندارم بدنش مثل بید میلرزد اینقد قسم و قران خوردم تا اروم شد چیزی به ذهنم نمیرسد مثلا به خانواده ش چی بگه یا به پدر مادرش بگه میثم اومد منو لخت کرده یا منو لخت دیده
بیصدا بودیم هردومون انگار ترسی نداشت ازش خواستم بشینه اما قبول نکرد گفت برو بیرون جوابش رو ندادم بازوش رو گرفتم بردم وسط هال ساکت بود
دوباره شروع کردم به قسم خوردن که کاریت نمیکنم ولی کمکت میکنم اگه قبول کنی با اکراه قبول کرد فقط گفت قسم بخور به بدنم دست نزنی
منم قسم خوردم به بدنش دست نزنم
دوباره به پهلو خوابید خیارو داد دستم گفت بمال به سوراخ کونم
یکم وازلین میزنم توام اروم فرو کن تو کونم حواست باشه نکنی جلو
بدن سمیرا واقعا حرف نداشت سینه های ۸۵ وخوش فرم بدن سفید و بی مو و از همه مهمتره کون گرد و تپلش محو دیدن بدنش شده بودم و کیرم که داشت شلوارم رو پاره میکرد نوک انگشتش رو وازلین زد و از لای پاهاش زد به سوراخش
گفت شروع کن ولی اروم خواستم لای کونش رو باز کنم دستمو گذاشتم رو کونش که اعتراض کرد بهم دست نزن گفتم خوب نمیشه خودت نگهش دار با دستاش کونش رو باز کرد وای خدا این دیگه چیه سوراخ کون و کوصش افتاد بیرون دلم میخواست همون موقع هر دوتاش رو بکنم
خیار رو مالیدم دور سوراخ کونش و اروم خیار رو کردم توش که دادش در اومد در بیار توروخدا دربیار خیارو کشیدم بیرون وای خدا چه دردی داره چطوری تحمل کنم
خیارو مالیدم به کونش سمیرا آماده ای ؟
وای آره ولی یواش درد داره
دوباره لای کونش رو باز کرد خیارو رو اروم کردم تو کونش اخ گفتن سمیرا شروع شد
میثم همون جا نگهدار فشار نده خیارو ول کردم خیار سر خرد از کونش اومد بیرون از تنگی کونش بود
دوباره ادامه دادیم خیار رو کامل وازلین زدم که لیز بشه
این بار راحت تر بود خیار جا باز کرده بود اروم فشار دادم به تنگی کونش رسید نمیرفت فشارو بیشتر کردم سمیرا از درد زیاد کونش رو تکون میداد با دستش منو پس میزد قسمم داد درش بیارم محکم خیارو گرفته بودم با دست چپم پشت رونش که تکون نخوره اشکش در اومد نخواستم بیشتر درد بکشه ولش کردم خیارو از کونش درآورد بعد از کلی اخ گفتن حالت نیم خیز شد خواست بشینه از درد نتونست رو کرد بهم از اجدادم تا پدر و مادرم رو فحش بارون کرد خیار افتاده بود کنارش سمیرا هم لخت منم فهمیدم وقت رفتنه پا شدم رفتم خونه مون همون اول یه جق حسابی زدم
چن روز سمیرا رو ندیدم شماره هم ازش نداشتم تا اینکه دوباره تو در ورودی همو دیدم نزدیکای ظهر بود خواستم حالشو بپرسم با یه نگاهی بهم انداخت گوشیش رو اورد فهمیدم شماره میخواد شمارمو زدم تو گوشیش
عصری بهم تو تلگرام پیام داد گفت تا دوسه روز از درد نتونسته سر جاش خوب بشینه ولی الان حالش بهتره مامانش بهش شک کرده ولی بهونه خستگی رو اورده مامانش هم باور نکرده
ازش پرسیدم حاضری دوباره انجام بدیم جواب نداد
بعد از چن روز دوباره بهم داد میثم چن روز دانشگاه فردا هستی
قرارمون رو اوکی کردیم فرداش ساعت ۹ صبح
وقتی دوباره لخت دیدمش هوس کردم از کون بکنمش
شروع کردیم اینبار راحت خیار رفت مثل اول زیاد درد نمیکشید
دوباره نزاشت به بدنش دست بزنم اون روزم گذشت
تو حسرت کون سمیرا بودم اینکه چه جوری بکنمش
برای بار سوم قرار گذاشتیم دوباره همون حالت شروع کردم هربار خیار راحت تر تو کونش میرفت چن بار کامل در میاوردم دوباره تا ته میکردم سمیرا لذت میبرد ولی من برام مثل اول نبود چون میخواستم کیرمو بکنم تو کونش
خیار از کیر من کلفت تر و درازتر بود
تو دلم گفتم یا میشه یا نمیشه سمیرا به حالت پهلو بود خیار رو عقب جلو میکردم یکم خودمو کشیدم جلو ببینم نگاه میکنه دیدم چشماش بسته بود ولی از ناله های ریز مشخص بود بیداره
خیارو تو کونش ول کردم خیلی بیصدا شلوار و شورتم رو آوردم و کنارش نشستم خیارو کشیدم بیرون دیگه وقتش بود
کیرم کامل راست شده بود لای کونش رو باز کردم سر کیرمو مالیدم به سوراخش اول اروم بعد یهو تا ته فرو کردم تو کونش وای تو ابرا بودم کون نرم سمیرا یهو سمیرا فهمید خواست بلند شد نذاشت میثم در بیار میثم چیکار میکنی کیرتو در بیار ولی جواب ندادم به شکم خوابوندمش شروع کردم به کردن کون سمیرا
کونش معرکه بود با دستام لپ های کونش رو باز کرده بودم نزدیک بود ارضا بشم تلمبه آخر آبمو خالی کردم تو کونش و خوابیدم روش
سمیرا پاشو بیشعور چرا تو من خالی کردی میثم پاشو میگم
نا نداشتم بلند شم حدود یکی دو دقیقه ای روش خوابیده بودم کیرم کوچیک شده بود از کونش بیرون اومده بود
بلند شدم لای کونش رو باز کردم آبم از سوراخش زده بود بیرون
لباسم رو پوشیدم سمیرا هم مرتب فحش میداد
از اون روز به بعد بارها سمیرا رو از کون کردم خودشم میگفت کیر یه چیز دیگس
سمیرا شوهر کرد
ماهم از اون خونه رفتیم دیگه هم ازش خبر ندارم
نوشته: میثم
10 پاسخ به “سمیرا دختر دانشجو”
کاش اونشب بابات میریخت بیرون
این کصشعرا چجوری ب ذهنت رسید واقعا؟؟؟با خیار داشت خودشو میگایید صداشم ساختمونو برداشته بود بعد کصکش درم نبسته بود؟؟؟عجیبه
راستش بگو سمیرا خودت هستی، شوهر زن همسایه تون کس و کونت را یکی کرده تو را پله
این دقیقا داستان اوقات تنهاییه خود کونیته که داستان و برعکسش کردی و بجای صاحبخانه که مرد هم هست از دخترش نام بردی. در کونی بودنت هیچ شکی نیست پس بجای این چرت و پرتها اصل داستان خودت و گشاد شدن کونت توسط صاحب خونه به خودت و مامانتو بنویس
تراوشات ی ذهن مریض ک حتی لایق فحش دادنم نیستی
تضاد داره ،اینکه در رو باز گذاشته که صداش بیاد بیرون ،اینکه تو رو دید اینقدر ترسیداین دو موضوع باهم نمیخونه ،رویا و خیال بافی
اها در باز بود
چرندیات حاصل مصرف همزمان آب رادیاتور و خمیر دندان
زن ج.نده پولی هم با در باز ک.ص نمیده
کیری ترین داستان قرن