ساک خنده دار

سلام و درودخدمت دوستان.داستانی که میخام براتون تعریف کنم یک اتفاق غیرمنتظره وجالب بود برام که دوست داشتم براتون بنویسم.و نظراتتون برام باارزشه …
داستان از اونجایی شروع شد که شیفت های پرستاری تو بیمارستان و منزل ها کفاف خرج من رو نمیداد…یا شایدم من توقعم زیاد بود…ناچارا رفتم اسنپ ثبت نام کردم و شروع کردم تو شیفت های خالیم چندتا سرویس میرفتم.ادم های زیادی اومدن تو ماشینم و رفتن ولی کلا ادم پیشنهاد دادن و آویزون شدن نیستم…نمیخاستم شغل دومم رو از دست بدم به همین دلیل شماره ی کسی رو برنداشتم…دو سه تایی از مسافرا بهم پیام دادن اونم بخاطر سوال پرسیدن از فلان دارو و…که اهمیت چندانی نداشت…دیروز یه درخواست رفتم سمت امیرآبادشمالی یه پسر حدودابیست ساله.گوشواره کوچولو و تیپ اسپرت.نشست تو ماشین سلام
و علیک گرمی کرد…یکم احساس کردم نگاه سنگینی داره…گفت اقا چقدر انگشترت قشنگه…گفتم ممنونم لطف دارید…گفت نه به دستاتون میاد.دستای کشیده ای دارید…گفتم سپاسگزارم.
…چند خریدی؟ دوستم برام ساخته نقره سازه قیمتشو نمیدونم… میگم کاش ماهم ی رفیق داشتیم اینجوری…
متولد چندی شما؟ من 67 ولی 65 هم بگم شک نمیکنه کسی…اره چهرتون مردونست مخصوصا بخاطر موهای سفیدی که داری…شما متولد چندی؟من 71 شهریور71…منم آبان…اااا آبانی ها خیلی شیطونن هااا گفتم اره بالای بالان…گفت چی؟؟ حشری اند دیگه…گفت بعنی بزنن زمین بلند نمیشه دیگه طرف؟
بستگی ب طرفش داره ما میزنیم زمین دوست داشت بلند بشه کاریش نداریم…
اصالتا کجایی هستید؟ من تهران ب دنیا اومدم ولی اصالتا لر هستیم گفت وااای لر ها بزنن دیگه بلند نمیشه طرف…گفتم اره اینم حرفیه…
دیگه آمار دستم اومده بود…گفت تست هم داره؟؟؟گفتم اینجا مقصدته میخای بریم بالا تستش کن…
دستشو گذاشت رو شلوارم گرفت دستش شروع کرد به مالوندن خیلی محکم گفتم هوووو یواش گفت بریم بالا ی دوش با هم بگیریم…راستش خودمم یکم ترسیده بودم گفتم اینجا خفتم کنن من چکار کنم؟؟؟
نه ممنون باید کار کنم شیفت خالیمه.پس همینجا میشه بخورم؟؟خودت میدونی…زیپمو کشید پایین ی جوری شروع کرد ب خوردن دوست دخترمم اینجوری نخورده بود برام…گفتم ابم داره میاد بریزم؟؟؟نه نه ریختم تو دستمال…خواست بره پایین بوسم کرد و رفت…هنوزم من هنگم که چی شد…ممنونم وقت گذاشتید
نوشته: حسام

بازدید 16,489

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “ساک خنده دار”

  1. داستانا خیلی هم خوبه فقط چشم بصیرت میخواد،درضمن کیر تو فرق سر بابای کونیت که دیگه نیای اینجا ملتو اسکول کنی

  2. الان ما باید بخندیم یا حسام خندیده یا شایدم اون مسافر حسام خواهد خندیدچی گفتم منم هنگ کردم

  3. خنده چه ربطی داشت .واژه جدید هست شاید خنده و ساک یکی شده الان می ترسم بختدم بگن ساک زده

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید