مدتی به همین منوال با هیجان تجربه لذتهای بدیع جنسی با غزل گذشت. مثل رامیلا پدر و مادرش از هم جدا شده بودند؛ با مادرش زندگی میکرد و محدودیتی بالای سرش نبود. توی یه فروشگاه لباس مشغول به کار بود و از صاحبکارش خیلی ناراضی. از طریق آشناها یه کار بهتر با یه صاحبکار موجه براش پیدا کردم، ضمن این که هر از گاهی خودم هم از نظر مالی بهش کمک میکردم و مثل رامیلا نمکگیرش کرده بودم.
معمولا هفتهای یک بار یا هر دو هفته یک بار میومد پیشم و با اشتیاق به درخواستهای من برای انواع تجربههای بدیع و مهیج جنسی پاسخ میداد و اینطوری با هم زوایای تاریک و پنهان دنیای جذاب و شگفتانگیز سکس رو تجربه میکردیم. برخلاف رامیلا که بیشتر طالب سکس رمانتیک بود، غزل فوقالعاده حشری بود و تقريبا با هر جور سبک کاری توی رختخواب به راحتی خودشو هماهنگ میکرد. بهش میگفتم الهه سکس و شهوت. توی رختخواب مثل یه بره مطیع و فرمانبر بود و این رفتارش بخش سلطهجو و خشن غرایز جنسیام رو شکوفا کرده بود. همراهی مشتاقانهاش در کشف و تجربه لذتهای جدید، من رو به عبور از دروازههای ممنوعه وفتح قلههای جدید لذت جنسی تشویق و ترغیب میکرد، منجمله هوسی که مدتها بود وسوسهاش به سرم افتاده بود و رهام نمیکرد. وسوسه سکس همزمان با هر دوتاشون که در واقع از همون روز اولی که رامیلا برای اولین بار غزل رو آورد پیشم، تو فکرش بودم. وقتی غزل تا این حد برای برنامههای متنوع سکسی پایه بود، وقتی رامیلا به این راحتی غزل رو در اختیارم گذاشته بود، وقتی با هم انقدر نزدیک بودند که تقریبا شب و روزشون با هم میگذشت و بالاتر از همه اینها وقتی هر سه با هم انقدر صمیمی بودیم، چرا که نه؟!
پیشنهادم راحتتر از اونی فکر میکردم، عملی شد و اینطوری بود که آغوش داغ و بکن تو هردوشون رو با هم، برای اولین بار یه غروب گرم تابستونی زیر خنکای کولر و بعد از اون، چندین بار دیگه و با پوزیشنهای متعدد و مختلف تجربه کردم. پوزیشینهایی که پیش از اون فقط در خیالاتم تصورشون کرده بودم و تا یک سال پیش حتی فکرش رو هم نمیکردم که عملا بتونم تجربهاش کنم.
یک شب بعد از این که خسته و کوفته رسیدم خونه، به محض اینکه لباسهام عوض کردم، تلفنم زنگ خورد. دوستم مهرداد بود که طبق معمول شروع کرد به وراجی و از هر دری صحبت کردن و آسمون و ریسمون بافتن. خیلی کلافه و داغون بودم؛ اصلا حوصله نداشتم و حواسم به حرفهاش نبود. تلفن رو گذاشتم رو اسپیکر، افتادم روی مبل و خیره شدم به تلویزیون. اواخر اسفند بود و سرم حسابی شلوغ. از طرفی مشغول رفع و رجوع دریافتیها و پرداختهای شب عید بودم و از طرفی هم ذهنم به شدت درگیر قرارداد عمدهای بود که تلاش میکردم با یکی از مشتریهای جدیدیمون ببندم که هم قرارداد خیلی چربی بود و هم زمینهساز ورود به یه بازار کار جذاب و به مراتب پرسودتر. قبلا دو سه تا قرارداد کوچیک باهاشون داشتم ولی مهندس فرزام، کسی که مسئول این واحد خاص بود، خیلی آدم بدقلق و متوقعی بود. فقط با یکی دو تا شرکت خیلی بزرگ کار میکرد و من از هر دری وارد میشدم برام بهانههای بنیاسراییلی جورواجور درمیاورد.
وِروِر مهرداد ظاهرا تمومی نداشت. بلند شدم برم آشپزخونه یه چیزی بخورم که یه دفعه وسط حرفاش اسم کیمیا به گوشم خورد. مثل آدم منگ خوابزدهای که سیلی خورده باشه، وسط راه خشکم زد؛ برگشتم به سمت تلفن و هوش و حواسم رو متمرکز کردم رو ادامه حرفهاش. مهرداد از معدود دوستای قدیمی بود که خانمش هنوز با کیمیا گهگاهی در تماس بود. سعی کردم خودم رو بیاعتنا نشون بدم ولی با شش دنگ حواسم به حرفهاش گوش میدادم. کیمیا که بعد از طلاق گرفتن از من با یه پسر پولدار ازدواج کرده بود، باز هم طلاق گرفته بود. با این تفاوت که اینبار علیرغم پولدار بودن شوهرش، حتی یه پول سیاه هم از مهریه یا چیزی دیگهای نصیبش نشده بود. وضع خوبی نداشت. به هوای گرفتن مهریه چرب و چیلی از شوهر دومش با ولخرجی، چالههای گندهای کنده بود که ظاهرا حالا بدجوری توشون گیر افتاده بود.
اون شب با وجود خستگی زیاد تا دم دمای صبح خوابم نبرد. فکر و خیالهای جورواجور تو سرم میچرخید. مدام از این دنده به اون دنده میغلتیدم یا طاقباز، همونطور که روی تخت دراز کشیده بودم به سقف خیره میشدم و سیگار میکشیدم.
… بالاخره تعطیلات از راه رسید و فرصتی پیش اومد تا خستگی کار طاقتفرسای یکساله رو از تنم بهدر کنم. هفته اول تعطیلات رو به سفری تفریحی با غزل گذروندم. هیچ وقت حوصله دید و بازدیدهای کسالتبار عید رو نداشتم و ازش گریزون بودم. این بار هم ایام رخوتناک نیمه دوم تعطیلات رو بیشتر تو خونه بودم و برای رفع تنهایی، بیشتر وقتم رو با غزل میگذروندم. مدتی بود رامیلا رو کمتر میدیدم. از چند ماه پیش رابطهاش با دوست پسرش جدی شده بود و رفته بود تو فاز ازدواج. من هم بهش قول داده بودم که بهش کمک کنم تا بکارتش رو قبل از نامزدی ترمیم کنه.
غروب روز شنبه بود. هفته اول تعطیلات نوروز سپری شده بود و بانكها و بعضی کاسبیهای دیگه کارشون رو دوباره شروع کرده بودند. با غزل تو خونه بودم و” در فاصله رخوتناک دو همآغوشی#34; با هم سیگار میکشیدیم. صدای نوتیفیکیشن موبایل به گوشم خورد. به هوای این که کسی تبریک عید گفته باشه اعتنایی نکردم. غزل که گوشی رو برداشته بود در حالی که سرش رو با تعجب و انگشتش رو به علامت تهدید تکون میداد، توام با شوخی و جوری که وانمود کنه انگار مچ گرفته باشه پرسید: این شماره کیه که داره اینجوری میگه سلام علی، عیدت مبارک، چطوری؟!!!
گوشی رو از دستش گرفتم. به پیام و شمارهاش که ناآشنا بود نگاهی کردم و با خونسردی جواب دادم: نمیدونم، بذار ببینم کیه و تایپ کردم: “ممنون، عید شما هم مبارک باشه. ببخشید به جا نیاوردم. شما؟”
حق داری نشناسی، کیمیا هستم!
غزل که از بالای سرم به گوشی زل زده بود گفت: مبارکه باشه، مثل این که اِکستون فیلش هوا هندستون کرده! مدتی بود که واقعیت مجرد بودنم و ماجرای زندگی مشترکم با کیمیا و طلاقامون رو به غزل و رامیلا گفته بودم. بعد از ماجراهایی که بینمون پیش اومده بود و صمیمیتی که ایجاد شده بود، دیگه نه امکانپذیر بود و نه لزومی داشت که این واقعیت رو ازشون پنهان کنم.
در حالی که سعی میکردم هیجانم رو مخفی کنم با لبخند معنی داری گفتم: منتظر فیلش بودم.
و بلافاصله تایپ کردم: سلام کیمیا، خوبی؟ مشکلی پیش اومده که تماس گرفتی؟
-قسط اسفند و فروردین به حسابم واریز نشده!
-اوا! چطور ممکنه؟! خودم چک هاشو دادم به حسابدار! بذا باهاش چک کنم بهت خبر میدم.
نیم ساعت بعد بهش تکست دادم:
-ببخشید. این یکی دو ماهه حسابدارم سرش خیلی شلوغ بود. یادش رفت واریز کنه برات. فردا تا ظهر به حسابت میشینه.
با لحن ملتمسانهای گفت:
-علی این روزا خیلی گرفتارم؛ میشه قسط اردیبهشت رو هم الان واریز کنی برام؟
-آره. حتما. چرا زودتر نگفتی؟ اگه مشکل داری میخوای مال سهچهار ماه بعدش رو هم میتونم پیشپیش بهت بدم؟
-اگه این کار رو بکنی که خیلی ممنونت میشم.
اوکی؛ پسفردا غروب ساعت شش بیا اینجا تا چکهاشو بهت بدم.
-وای علی، خیلی داری لطف میکنی! نمیدونم به چه زبونی ازت تشکر کنم!
-خواهش میکنم. اینم آدرس…
تمام این مدت غزل بالای سرم بود و پیامها رو میخوند.
با لحنی حاکی از حسادت و کنجکاوی ذاتی دخترونه و این بار کمی جدیتر پرسید: موضوع چیه علی!؟ نکنه فیل تو هم یاد هندستون کرده!؟
گوشی رو آروم پرت کردم روی کاناپه و با حالتی کاملا جدی رو به غزل گفتم: نه! من دیگه اصلا تو فکر ازدواج نیستم. اگر هم باشم نه به این زودیها و با کیمیا هم مطمئنا هرگز! برنامه دیگهای دارم و برای این کار به کمک تو هم احتیاج دارم.
-چه جور کمکی اونوقت؟!
-اولش کمک فکری و مشورتی و بعد هم عملیاتی!
غش غش خندید، دستهاشو به هم مالید و گفت:
-منم که عاشق عملیات! خب بگو ببینم چی تو سرته!
در طول زندگی مشترکم، از سکس با کیمیا هیچ خاطره خوشی نداشتم. سکس درایو پایینی داشت و یه عالمه خط قرمز. ولی علیرغم تمام خط قرمزهای متعددش، موردی بود که احساس میکردم براش جذابیت داره و تحریکش میکنه. یکی از خط قرمزهایش دیدن پورن بود و از دیدن پورن -لااقل در حضور من -طفره می رفت؛ ولی چند باری که به اصرار من فیلم دیدیم، متوجه شدم که صحنههای سکس لز و ffm رو ریویو میکنه و به وضوح حشری میشه. ماجرا رو برای غزل تعریف کردم و ازش پرسیدم به نظرت اهل لز یا ffm میتونه باشه؟
غزل گفت:
-ببین تو که خودت دیگه یه پا استادی! همونطور که خودت هم قبلا گفتی تمایل جنسی آدمها سیاه و سفید نیست و در هر زمینهای مثل اون تستی که اون روز ازم گرفتی میتونه هر عددی از صفر تا ده باشه. بذار یه چیزی بهت بگم علی! ارتباط با همجنس بین دخترای جامعه ما خیلی متداوله. بیشتر از اون که فکرش رو بکنی. با این چیزایی هم که تو از کیمیا تعریف کردی، احتمالش زیاده که همچین تمایلاتی داشته باشه.
بعد از جدایی و حتی با وجود مشکلات مالی سنگینِ سالهای اول، هیچوقت در پرداخت اقساط مهریه کیمیا تاخیر نداشتم و همیشه قسطش رو سر ماه به حسابش میریختم؛ حتی اگه لازم بود از خورد و خوراکم بزنم. این بار ولی بهعمد و با وجود یادآوری حسابدارم، به بهانه این که هزینه شب عید زیاده و ممکنه نقدینگی کم بیاد، اقساط مهریه اسفند و فروردین رو کارسازی نکرده بودم.
یکشنبه دو تا قسط به حساب کیمیا واریز کردم و دوشنبه صبح هم تو شرکت چک دو قسط بعدی رو کارسازی کردم، آوردم خونه، دادم به غزل و خودم ساعت پنج از خونه زدم بیرون. یه ربع مونده به شش به کیمیا زنگ زدم، ازش عذرخواهی کردم و گفتم که به خاطر یه کار فوری و غیرمنتظره باید برم خارج از شهر و این که میتونه بره خونه و چکها رو از غزل بگیره. با شنیدن اسم غزل لحن صداش کاملا تغییر کرد و گفت:
-خواهش میکنم اشکال نداره. همین که داری پولو به دستم میرسونی برام یک دنیا ارزش داره.
-راستی کیمیا! فعلا فقط همون دو تا قسط عقبمونده رو تونستم جور کنم؛ ولی سر قولم هستم. تا سه چهار روز دیگه بقیهاش رو هم جور میکنم و بهت خبر میدم.
قرار بود بعد از رفتن کیمیا، غزل بهم خبر بده که من برگردم. ساعتی نزدیک نه بود و هنوز خبری نبود. کمکم داشتم نگران میشدم که غزل زنگ زد.
-چرا اینقدر دیر تماس گرفتی؟ نگران شده بودم. چی شد؟
-بیا برات تعریف میکنم.
…کلید در رو تو قفل چرخوندم و در رو باز کردم. غزل روی مبل ولو شده بود. رفتم جلو، در حالی که لبریز از کنجکاوی بودم، یه بوسه گذاشتم رو لباش و گفتم:
-خب! تعریف کن ببینم چی شد، چیکار کردی؟
غزل با خنده:
-کیمیا هم خوب تیکهایها، کلا تو سلیقهات خوبه!
-معلومه جیگر، اگه نبود که تو الان اینجا نبودی. برو سر اصل مطلب!
-یک کلام بهت بگم، پایهاس! سر ساعت شش زنگ زد؛ من طبق دستور شما تازه دوش گرفته بودم. با موهای خیس و یه حوله کوتاه و نازک که دور خودم پیچیده بودم در رو به روش باز کردم. هم از طرف تو و هم به خاطر سر و وضع خودم ازش عذرخواهی کردم و دعوتش کردم بیاد تو یه چایی بخوره. دستپاچه و عصبی بود ولی در عین حال کنجکاو. من خیلی گرم ازش استقبال کردم و کمی بعد از این که اومد نشست، یواش یواش یخش وا شد. از هر دری با هم صحبت کردیم. کمکم احساس صمیمیت بیشتری پیدا کرد و سفره دلشو برام وا کرد. همزمان هم چشمهای حریص و کنجکاوش روی تن و بدنم میچرخید. من هم تا جایی که میتونستم ازش دلبری کردم. ازش خواستم بیاد کمکم کنه موهامو سشوار بکشم که وسط کار حوله شل شد و افتاد و بعدش…چشمت روز بد نبینه!.. اکست ترتیب منو داد.
من غشغش خندیدم و گفتم: پس جای من خالی بود! سکسِ اکس و شوگر بِیبی! چه شود!
غزل ادامه داد: تو رختخواب هم دوباره باهام کلی درد و دل کرد. از رفتارهای گذشتهاش خیلی پشیمونه. طفلک انگار خیلی گرفتاره. دلداریش دادم و بهش گفتم نگران نباش! علی پسر خوبیه، اگه باهاش راه بیایی کمکت میکنه.
-امیدوارم منظورتو خوب فهمیده باشه.
-مطمئن باش! حسابی پختمش و خرفهمش کردم.
دو سه روز بعد با کیمیا تماس گرفتم:
-سلام. پولو جور کردم. فردا همون ساعت شش بیا چکشو بهت بدم.
-وای، ممنون علی! واقعا نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم!
-خواهش میکنم. قابل نداره.
سر ساعت شش زنگ خونه به صدا دراومد. با آیفون تصویری پشت در رو نگاه کردم. بعد از چند سال دوباره میدیدمش. مدتها بود خودم را برای چنین لحظهای آماده کرده بودم ولی با این حال احساس غریبی داشتم و مخلوطی از افکار مختلف دوباره به ذهنم هجوم آورده بود. گوشی آیفون رو برداشتم و گفتم: سلام؛ بیا بالا و منتظر جوابش نشدم؛ گوشی رو گذاشتم سر جاش و در رو باز کردم. وقتی تو چهارچوب در ظاهر شد، ناخواسته و ناخودآگاه برای چند لحظه نگاهمون به هم گره خورد. موهای مجعد شرابی رنگ شدهاش تا گردنش کوتاه شده بود؛ مدلی که به صورت ظریف و سفیدش خیلی میومد و میدونست که من هم دوست دارم. هنوز به همون زیبایی سابق بود و زیاد تغییری نکرده بود. تنها تغییری عمدهای که به چشمم اومد، اضطراب و استیصالی بود که تو نگاهش موج میزد و قابل پنهان کردن نبود. با دیدن حالت چهرهاش و فکر کردن به اینکه چقدر درمونده شده، به خودم اومدم و با لحنی دوستانه گفتم.
-چرا غریبی میکنی؟ بیا تو!
-تنهایی؟
-آره. بیا تو، راحت باش!
-مانتوش رو که درآورده بود از دستش گرفتم و دوی رختآویز کنار ورودی آویزون کردم.
-خوش اومدی!
-مزاحمت نباشم؟
-ابدا. بیا بشین!
و با دست به سمت مبلمان اشاره کردم.
-یه کم شراب برات بریزم یا هنوز با الکل میونهای نداری؟
بعد از مکثی نسبتا طولانی آهی کشید و گفت:
-زندگی من بعد از جدا شدن از تو خیلی بالا و پایین داشته علی و الان که اینجا پیش تو نشستم نسبت به اون وقتها روحیات و شرایطم خیلی تغییر کرده! الان میبینم نگاهم به زندگیمون و تو و همه چی چقدر اشتباه بود! نباید همه چیزو انقدر سخت میگرفتم!
از شراب کهنهایی که داشتم کمی برای هر دومون توی گیلاس ریختم و گیلاس رو دادم دستش، گیلاسم رو به نرمی به گیلاسش زدم و گفتم:
-گذشتهها دیگه گذشته کیمیا. هممون از پستی و بلندیهای زندگی درس میگیریم. تا موقعی که هنوز جوون هستی نباید غصه بخوری. هنوز فرصت برات زیاده!
در حالی که سعی میکرد حسادتش رو پنهان کنه پرسید:
با غزل قصد داری ازدواج کنی؟
با لبخند جواب دادم:
نه! فقط باهم دوستیم. به نظرت چطوری اومد؟
-از چه نظر؟
-کلا؟
-خوشگل و خوشاندام که هست. تو هم که خوشگل بودن برات مهمه.
-سکس درایوش به نظرت چطوره؟
-منظورت چیه؟
-منظورم اینه که سکسش چطوره؟
من از کجا بدونم؟
سرم رو خم کردم و در حالیکه از گوشه چشم نگاهش میکردم با لبخند معنیداری گفتم:
-گفتم شاید تو هم یه ناخنکی بهش زده باشی.
-دیووونه!
بعد از یه مکث نسبتا طولانی با لبخند و به آرومی گفتم:
-غزل میگفت دفعه پیش که اینجا بودی بهتون خیلی خوش گذشت.
گونههاش که از گرمی شراب کمی گل انداخته بود، حسابی سرخ شد و سرش رو انداخت پایین.
رفتم به سمتش؛ سرش رو به نرمی بالا گرفتم و در حالیکه چشم به زمین دوخته بود بوسه نرمی روی لبهاش کاشتم.
خجالت نکش! این چیزا به نظر من کاملا طبیعیه. طبعا دوست داشتی و حتما هم ازش لذت بردی. چرا هم که نه! من هم بعد از جداییمون تو خیلی از وادیهای غریب و مهیج سکسی چرخیدم و سر و گوش آب دادم. الان فکر میکنم ما چقدر صاف و ساده بودیم.
احساسات متفاوتی همزمان توی نگاهش و صورتش موج میزد. آمیختهای همزمان از تمنا، حسرت، امید، اندوه و شرم و پشیمونی.
درحالیکه گوشه چشمش خیس شده بود با لحنی بغضآلود گفت:
-علی منو ببخش! من خیلی اذیتت کردم.
-ناراحت نباش! میتونی دختر خوبی باشی و جبران کنی!
با لبخند و کمی عشوه گفت:
-مثلا چجوری؟
-بهت میگم! فعلا رد کن بیاد اون لبای سکسی رو!
دستش رو گرفتم، به آهستگی کمکش کردم بلند شه، سرش رو بالا گرفتم و لبهام رو به لبهاش چسبوندم. چونهاش رو گرفتم، انگشت شستم رو تو دهنش بردم و گذاشتم رو زبونش و آروم تو گوشش نجوا کردم: درش بیار! نوک زبونشو رو از دهنش بیرون آورد. در حالیکه دستم هنوز زیر چونهاش بود، شستم رو دوباره روی زبونش کشیدم و آروم بهش گفتم بیشتر، بیشتر و شروع کردم زبونش رو مکیدن. در حالیکه از پشت لباسش به سینههاش چنگ میزدم، زبونم رو با حرارت به زبونش میمالیدم و توی دهنش میچرخوندم و کیمیا هم متقابلا همین کار رو میکرد. چیزی که در طول زندگی مشترکمون تقریبا هیچوقت به این صورت رخ نداده بود. دستش رو گرفتم و از روی شلوارک گذاشتم روی آلتم که نیمخیز شده بود و گفتم:
-دلت براش تنگ نشده بود؟
جوابی نداد و نگاهش رو با شرم به پایین دوخت. شلوارکم رو درآوردم، آلتم رو از لبه شورتم دادم بیرون
و گذاشتم لای انگشتای ظریف و بلندش. دست کردم توی تیشرت و سوتینش و به سینههای سفید و بلورینش چنگ انداختم و دوباره رفتم سراغ لبها و زبونش. کیمیا هم برخلاف انتظاری که من از تجربیات گذشتهامون داشتم خودش رو با حرکات من هماهنگ کرده بود و کاملا همراهی میکرد؛ دستاش رو روی جاهای مختلف بدنم میکشید؛ با لبهاش لاله گوشم رو میمکید و آلتم رو میمالید و میفشرد. تیشرتش رو درآوردم، بندهای سوتینش رو بدون اینکه باز کنم انداختم دو طرف شونهاش و کشیدم پایین روی شکمش. سینههاش اصلا تغییری نکرده بود. گرد و سفید و خوشفرم و بهغایت زیبا و هوسانگیز.
-حیف نبود اینا رو این همه مدت از من دریغ کردی؟
لبخند زد و چال نمکین گونههاش هویدا شد. با دیدن چال خنده روی گونههاش دلم برای چند لحظه بیاختیار لرزید. یاد روزی افتادم که برای اولین بار دیده بودمش و چال گونههاش با اولین لبخندی که زده بود، دلم رو ربود.
-همش مال خودته عزیزم. هر کاری میخوای باهاشون بکن!
در حالیکه مردمک چشمام بین صورتش و سینههاش در رفت و آمد بود با خودم فکر کردم این حرفها و واکنشهای کسیه که تو چند سال زندگی مشترک، همیشه و حتی موقع سکس ساز ناکوک میزد. حالا وقتش بود که اونجوری که دلم میخواست ازش کام بگیرم. محکم بغلش کردم و کیر لختم رو که کاملا سیخ شده بود به شورتش چسبوندم. لبام رو روی لباش قفل کردم، زبونم رو انداختم توی دهنش و پستون لخت و هوسانگیزش رو تو مشتم گرفتم. کمی بعد بعد سرم رو خم کردم روی سینههاش و شروع کردم به خوردن پستونهای خوشفرمش؛ همزمان دستم رو کردم توی شرتش و یکیدو بند انگشتم رو به نرمی فرو کردم توی کصش که حالا به وضوح خیس شده بود. با صدای نالههای نرم و شهوتناکش که تو گوشم طنین میانداخت، احساس کردم انگار برای اولین بار آتش تند شهوت رو تو وجودش بیدار کردم و میتونم بدنش رو پیروزمندانه در اختیار بگیرم. خم شدم؛ یه دستم رو گذاشتم پشت زانوهاش و یه دست دیگهام رو پشت کمرش حایل کردم؛ بغلش کردم و تو همون حالت چند لحظهای لب و زبونش رو مکیدم و به نرمی پرتش کردم روی کاناپه. در حالیکه بالای سرش ایستاده بودم، دستم رو بردم پشت سرش، لای موهای مجعد و شرابی رنگش رو چنگ زدم و سرش رو به نرمی به سمت آلتم هدایت کردم. لحظهای بعد کیرم توی دهنش جا خوش کرده بود و کیمیا که همیشه این لذت رو از من دریغ کرده بود با ولع داشت برام ساک میزد و من هم همزمان سینههای سفت و بلوریاش رو چنگ میزدم.
نشستم روی مبل. کیمیا هم دوزانو نشست پایین و به ساک زدن ادامه داد. بدنم رو کاملا روی مبل لش کردم. دختری که انقدر تو زندگی زجرم داده بود و هیچوقت بدنش رو اونجوری که می خواستم در اختیارم نذاشته بود حالا کیرم رو با میل خودش تا ته توی دهنش فرو میکرد و درمیاورد. کیرم رو که کاملا خیس شده بود از دهنش کشیدم بیرون و شروع کردم روی پستهانوش به نرمی شلاق زدن. کیمیا لبخندزنان با پستونهاش کیرم رو بغل گرفت و هر دو شروع کردیم به نرمی در جهت مخالف هم بالا و پایین رفتن. انگشتم رو مالیدم دور لبهاش و سر دادم توی دهنش. سرش رو بالا گرفت و با دهن نیمهباز و چشمهای خمار و شهوتآلودش به من چشم دوخت. کمی خم شدم و انگشتم رو که خیس شده بود بردم لای پاهاش و شروع کردم به مالیدن دور لبههای کصش. علیرغم گذشت چندین سال، کصش همون کص دخترونه سفید و هوسانگیز قبلی بود، با پرههای کوچیک صورتی. بعد از اینکه کیرم حسابی لای پستونهاش گردش کرد، دستاشو گرفتم و نشوندمش رو پاهام. میدونستم که این پوزیشن رو برای شروع ترجیح میده. در حالیکه لبامون تو هم گره خورده بود، بدنش رو کمی بالا کشید. با دستش کیرم رو روی دهنه کصش تنظیم کرد، همراه با آه نرم و ممتدی آروم بالاتنهاش رو به طرف پایین کشید و باسنش رو با کشاله رونم مماس کرد. چند لحظه تو همون حالت متوقف شدیم و بعد کیمیا آروم تلمبه زدن رو شروع کرد. بعد از مدتی دستهامو گذاشتم روی دو تا باسنش و بهش کمک کردم که راحتتر و سریعتر تلمبه بزنه. دهنم رو باز کردم و سرم رو فرو کردم لای پستونهاش که جلوی صورتم لمبر میخورد و با هر بار بالا پایین شدنش، با لبام و زبونم و دندونهام جاهای مختلف پستونهاش رو میمکیدم و میخوردم.
از روی خودم بلندش کردم، داگی روی مبل نشوندمش و شروع کردم به نرمی تلمبه زدن. بعد از یکی دو دقیقه انگشت شستم رو خیس کردم و شروع کردم روی مقعدش مالیدن و آروم فشار دادن. آب دهنم رو جمع کردم و ریختم بالای مقعدش تا سُر خورد و اومد روی شستم. خیلی آروم یه بند انگشتم رو تو مقعدش فرو کردم. بدنش رو منقبض کرد و کمی به جلو کشید ولی اعتراضی نکرد. همونطور که مشغول گاییدن کصش بودم، آروم انگشتم را تا ته توی مقعدش فرو کردم. پیچ و تابی به بدنش داد ولی باز هم اعتراضی نکرد. حالا برجستگی کیرم رو که توی کصش حرکت میکرد با انگشتم از پشت پرده گوشتی بین واژن و مقعدش کاملا حس میکردم و احساس غرورِ فتح همزمان دو تا سوراخش لذتم رو مضاعف میکرد. حالا که تا اینجا پیش اومده بودیم نباید درنگ میکردم. کیرم رو از کصش کشیدم بیرون، آبدهنم رو یه بار دیگه ریختم انتهای کمر و بالای مقعدش و کیرم رو آروم تا ختنهگاه توی مقعدش گذاشتم. دستام رو دور کمرش حلقه کردم و بعد از مکث کوتاهی آروم تا ته فرو کردم. جیغ خفیفی کشید و بدنش رو کاملا منقبض کرد ولی من محکم گرفته بودمش. چند لحظه تو همون حالت نگهش داشتم، خم شدم و پشت گردنش رو بوسیدم، با دستم شروع کردن به مالیدن کصش و همزمان آروم تلمبه زدن توی مقعدش. صدای نالههای بکن تو خفیفش دوباره بلند شد، دستم رو از روی کصش کنار زد و در حالی که سرش روی روی مبل گذاشته بود خودش شروع کردن به مالیدن. من هم سرعت تلمبه زدنم رو برم بالا و چند لحظه بعد از اینکه به ارگاسم رسید، آبم رو روی کمرش خالی کردم.
سیگاری آتیش زدم و ولو شدم روی کاناپه. کیمیا سرش رو گذاشت روی پام و در حالیکه توی صورتم نگاه میکرد گفت:
-علی، من خیلی آزارت دادم. باید منو…
نذاشتم حرفشو تموم کنه؛ آروم انگشتم رو به علامت سکوت رو لباش گذاشتم و گفتم:
-هر چی بود دیگه گذشته.
-کاشکی اون کارها رو نکرده بودم.
گریه امانش نداد که ادامه بده. در حالی که اشکش رو با انگشت از روی صورتش پاک میکردم گفتم:
-هنوز فرصت برای جبران هست. ما هر دو تو شرایطی هستیم که میتونیم به هم کمک کنیم و هوای همو داشته باشیم.
-هر کاری تو بخوای من برات میکنم علی! فقط بگو چی میخوای!
-به وقتش بهت میگم عزیزم! فعلا اینا رو داشته باش!
دو تا پاکت از روی میز تلویزیون برداشتم و دادم دستش. نگاهی به پاکتها کرد، سرشو بالا گرفت و با تعجب پرسید:
-چرا دو تا پاکت؟!
در حالی که در یخچال رو باز میکردم و بطری آب خوردن رو برمیداشتم گفتم:
-آره یکی همونه که قولشو بهت داده بودم؛ اون یکی هم عیدیته.
نگاهی به محتوی پاکتها انداخت و مخلوطی از حس شادی و شرمساری تو عضلات صورتش نمایان شد. با چشمهایی که دوباره خیس شده بود نگاهم کرد و با صدایی که به وضوح میلرزید گفت:
-نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم علی. واقعا نمیدونم چهجوری؟ داری منو شرمنده میکنی!
-شرمنده نباش عزیزم! عوضش فعلا برا پسفردا عصر جایی برنامه نذار! بیا اینجا؛ غزل هم میاد.
و در حالیکه چشمک میزدم ادامه دادم:
-سه تایی بیشتر خوش میگذره.
مکثی کردم و ادامه دادم:
-میدونی چیه کیمیا؟
-چیه؟
-اون کاری که قبلا میکردیم سکس نبود، دودول بازی بود. و با لبخند ادامه دادم: دیگه بزرگ شدی وقتشه سکس واقعی رو تجربه کنی.
با چشمهایی که هنوز خیس بود لبخندی زد و بوسهای روی گونهام گذاشت.
…نیم ساعتی بود که دور میز صبحونه نشسته بودیم. گرمای الکل، یخ سرد دقایق اول جمعمون رو شکسته بود و کمکم صدای خندههای ریز کیمیا هم لابهلای خندههای بلند من و غزل به گوش میخورد. یه پیک دیگه برای هر سهمون ریختم، گیلاسم رو بلند کردم و بلند گفتم بهسلامتی دوستی سه نفرهامون و هر سه باهم گیلاس هامون رو سرکشیدیم.
دخترا سرشون حسابی گرم شده بود ولی من اونقدر هوشیار بودم که متوجه بشم دست کیمیا از زیر میز لای پاهای غزله و مشغول نوازشش. غزل دست کیمیا رو گرفت و در حالی که با خودش به سمت اتاق خواب میبرد با صدایی لرزون و به وضوح شهوتزده گفت:
-بیا میخوام یه چیزی بهت نشون بدم.
کیمیا از گوشه چشمش نگاهی به من انداخت و دنبال غزل راه افتاد به سمت اتاق خواب.
به محض این که پاشون به اتاق خواب رسید، از توی کشوی کابینت اسپری تاخیری رو درآوردم، چهار پنج بار روی آلتم اسپری کردم و در حالیکه گوشم رو تیز کرده بودم با هیجان به انتظار نشستم. چند دقیقهای گذشت. حالا صدای خفیف نالههای بکن تو به زحمت از اتاق خواب به گوشم میرسید. پاورچین پاورچین به طرف اتاق خواب رفتم و از شکاف کوچیکی که غزل احتمالا به عمد باز گذاشته بود، داخل اتاق و روی تخت رو نگاه کردم. غزل که سرش به سمت در بود، به حالت 69 روی کیمیا بود خوابیده بود و هر دو با حرارت کس همدیگه رو میلیسیدند و میمالیدند. خیلی آروم در رو باز کردم و کنار چارچوب در ایستادم. غزل که متوجه ورود من شده بود سرش رو بالا آورد و با لبخندی شیطنتبار به من نگاه کرد. انگشتم رو به علامت سکوت روی لبام گذاشتم و بهش اشاره کردم که ادامه بده. توی سایه روشن اتاق، بدن سفید، بلوری و توپر کیمیا زیر بدن سبزهی تند غزل ترکیب اروتیک و بهغایت زیبایی رقم زده بود. آروم و بیصدا لباسامو درآوردم. با سری گرم از الکل و با هیجان و اشتیاق به این صحنه شهوتانگیز خیره شده بودم و آروم و بیصدا با آلتم بازی میکردم. موقعیتی که براش برنامه ریخته و لحظهشماری کرده بودم به بهترین نحوی فراهم شده بود و حالا اونجوری که دلم میخواست میتونستم جسم و روحم رو ارضاء کنم. منتظر شدم تا کارشون تموم بشه و هر دو سست و بیحال روی تخت بیافتند. سرفه نرمی کردم و گفتم میفهمم که شما دوتا چقدر به هم علاقهمند شدید ولی قرارمون این نبود! غزل لبخند شیطنتباری روی لبهاش بود؛ کیمیا ولی صورتش از گرمای همزمان شهوت و الکل و البته از شرم گناهی که در حضور من کرده بود سرخ شده بود و سرش رو انداخته بود پایین. با طمانینه به طرفش رفتم، آروم دستشو گرفتم و کمکش کردم که روی تخت بشینه. سرش رو به سمت بالا خم کردم، بوسهای روی لبهاش گذاشتم و گفتم:
-بهت گفتم که خجالت نداره. از نظر من کاملا طبیعیه. اصلا امروز هر سه اینجاییم که چیزای جدید تجربه کنیم. مگه نه غزل جون؟
-آره عزیزم. همینطوره!
-به کیمیا گفتی که من دوست دارم پارتنرم تو رختخواب چهجوری باشه دیگه؟ آره؟
-آره علی جون، گفتم.
-یه بار دیگه الان بگو!
-مثل یه فاحشه آماده بهخدمت؛ مثل بره مطیع!
آروم تو گوش کیمیا زمزمه کردم:
-پس میدونی که قراره شما رو مثل دو تا ماده سگ جنده بکنمتون! و البته، اینم اضافه کنم که امروز نقش اول به عهده توئه! پس سعی کن نقشتو خوب بازی کنی. و آرومتر از قبل ولی با لحنی کاملا تحکمآمیز تو گوشش ادامه دادم: حالا بخورش! و درحالیکه پشت سرشو گرفته بودم کیرمو سر دادم توی دهنش و همزمان در حالیکه کیمیا از پایین مشغول ساک زدن کیرم بود، با غزل حسابی لب تو لب شدم. چند لحظه بعد غزل رو هم کنار کیمیا نشوندم پای تخت و حالا همینطور که با پستوناشون بازی میکردم، کیرم نوبتی توی دهنشون رفت و آمد میکرد. در همین حین هر از گاهی هم در حالیکه دو طرف من و روبهروی هم نشسته بودند، سرشون رو از دو طرف به سمت کیرم فشار میدادم و کیرم رو بین لب و دهنشون ساندویچ میکردم و اونها هم لب و زبونشون رو محکم و با حرارت روی کیرم میکشیدند.
دست کیمیا رو گرفتم و با خشونت پرتش کردم روی تخت و بدون معطلی کیرم رو با یه حرکت تند تا ته توی کصش فرو کردم. ناله بلندی از درد کشید، بدنش رو پیچ و تاب سختی داد و خودش را کاملا منقبض کرد. سیلی نرمی روی گونهاش زدم و گفتم: ساکت باش جنده سگ! مگه نگفتم میخوام بدجوری بکنمت؟! و یادت نره که قرار شد مطیع باشی و نقشتو خوب بازی کنی! فهمیدی!؟ و بلافاصله سیلی دیگهای روی گونهاش نواختم و شروع کردم با شدت تلمبه زدن. کمی بعد وقتی که همزمان با تلمبه زدن من غزل هم مشغول خوردن و مکیدن سینههاش شد، بدنش رو کاملا رها کرد و کمکم صدای نالههای نرم بکن تواش تو گوشم طنینانداز شد. از بالای سر غزل که با حرارت مشغول مالیدن و خوردن پستوناش بود شروع کردم روی گونههاش سیلی زدن و همزمان با بالا بردن سرعت گاییدنش، شدت سیلیها رو هم زیاد کردم. بعد از مدتی موهای غزل رو گرفتم و به سمت خودم کشیدمش. کیرم رو از تو کس کیمیا در آوردم دادم غزل ساک بزنه و گفتم: خوب خیسش کن، قراره بره تو کون دوست جندهات! و به محض اینکه غزل کمی برام ساک زد، پاهای کیمیا رو دادم بالا و کیرم رو یه ضرب تو کونش فرو کردم. جیغ بلندی کشید. دوباره سیلی نرمی روی گونهاش زدم و گفتم: مگه بهت نگفتم آروم باشی تولهسگ! و شروع کردم با شدت تلمبه زدن. بدنش رو کاملا جمع کرده بود و در حالیکه از شدت درد به خودش میپیچید، برای اینکه صداش در نیاد لبهاش رو گاز میگرفت. کمی بعد اما وقتی که غزل شروع به لیسیدن کصش کرد، بدنش دوباره شل شد. غزل با چنان حرارت و مهارتی مشغول به کار بود که کمتر از دوسه دقیقه بعد، کیمیا به ارگاسم رسید. فرصت کوتاهی بهش دادم و بعد بلندش کردم و کیرم رو تا ته توی دهنش جا دادم و نگه داشتم تا حدی که عُق زد. چندین بار این کار رو تکرار کردم تا حدی که چشمهاش اشکآلود شد. غزل رو به پشت روی تخت خوابوندم و کیرم رو که آب دهن کیمیا ازش کش میومد تو کون غزل جا دادم و به نرمی فرو کردم. سر کیمیا رو گذاشتم روی شکم غزل؛ با انگشتم ترشحات روی کس غزل رو جمع کردم، گرفتم جلوی دهنش و گفتم: آب کس غزل شهد بهشتیه، بخورش! و وقتی خوب انگشتم رو مکید و تمیز کرد، سرشو رو به سمت کص غزل هل دادم. حالا در حالیکه کیرم تو کون غزل سیاحت میکرد، کیمیا داشت کصشو میلیسید. کیرم رو آروم از تو کون غزل کشیدم بیرون، گذاشتم جلوی دهن کیمیا و با تحکم بهش گفتم: بخورش! و در حالیکه کیرمو به ته حلقش میرسوندم دوباره گفتم:
خوب بخورش جنده. حسابی خیسش کن! کیری که از تو کون غزل جون در میاد خوردنیه! و بعد دوباره فرو کردم تو مقعد غزل.
کیرم رفت و آمدی لذتبخش رو بین کون غزل و دهن کیمیا تجربه میکرد. زنی که چند سال توسطش تحقیر شده بودم حالا کیرم رو بعد از این که از توی کون دوست دخترم درمیومد با ولع میخورد و این منو در لذتی سادیستیک غرق کرده بود. به هر کاری که بلد بودم دست میزدم تا سختتر بکنمش و بیشتر تحقیرش کنم. هر بار نوبت دهن کیمیا میشد دستمو میذاشتم پشت سرش، کیرم رو تا ته تو حلقش فرو میکردم و تا سر حد خفگی نگه میداشتم و وقتی حسابی خیس میشد روی صورتش میکوبیدم و میمالیدم و آرایشش رو پخش میکردم. کیمیا هم ظاهرا از شُک اولیه رفتارهای خشن و سادیستیک من در اومده بود و هر لحظه داشت بهتر و بیشتر همراهی میکرد و از قضا این تبعیت و تسلیم شدنش دیو سرکش شهوتم رو جّریتر و دیوونهتر کرده بود.
غزل رو داگی نشوندم روی تخت؛ موهای کیمیا رو کشیدم و روی زمین پای تخت نشوندمش و با یه حرکت سریع و خشن سرش رو نزدیک سوراخ کون غزل که نیمه باز مونده بود گرفتم و با صدایی آروم ولی با تحکم تو گوشش زمزمه کردم: بلیسش! و در حالیکه کیمیا مشغول لیسیدن مقعدش شده بود ادامه دادم: زبونت رو بکن او تو، خوب تمیزش کن و بعد وقتی زبونش رو توی مقعد غزل میچرخوند
گفتم: خوب بلیسش کن! آفرین! حسابی تمیزش کن! …خیسش کن، مگه نمیبینی کونش خشک شده! انگشتم اشارهام رو تا ته فرو کردم تو کون غزل و در آوردم و کردم تو دهن کیمیا و دادم بمکه. و گفتم: بخور! کون غزل جون خوشمزهاس! و بعد از اینکه این کار رو چندین بار این کار رو تکرار کردم، کیرم رو جلوی صورتش گرفتم و گفتم، بکنش اون تو! و در حالیکه موهاشو چنگ زده بودم و سرش رو روی کمر غزل میفشردم دوباره کیرم رو از لذت گردش متناوب تو کون غزل و دهن کیمیا بهرهمند کردم و در همین حین هر از گاهی و این بار با شدت بیشتر به صورت کیمیا سیلی میزدم.
هر سه خیس عرق شده بودیم و مخلوطی از بوی عطر و الکل و عرقِ بدنهامون فضا رو پر کرده بود. صورت کیمیا اما در این بین به وضع کاملا رقتباری در اومده بود. همسری که رابطه جنسیام باهاش پر از خط قرمز بود و چندین سال زندگی رو به کامم تلخ کرده بود، حالا گونههای سفیدش از سیلیهای مکرری که خورده بود کاملا سرخ شده بود، صورتش با مخلوطی از آب دهن و عرق، کاملا خیس و لزج شده بود و همه اینها بهاضافهی آرایشی که اطراف چشمها، گونهها و لبش پخش شده بود حالت رقتانگیز صورتش رو تشدید میکرد. حالا تنها چیزی که کم داشت آب کیر لزجم بود تا نقش چرک و کثیفی رو که تبلور شهوت سادیستیک و حس انتقامم بود روی صورت سفید و قشنگش تکمیل کنم.
در حالیکه موهاشو از پشت چنگ زده بودم، سرش رو محکم گرفتم و گفتم: صورت خوشگلتو بیار جلو! میخوام آبمو بریزم روش! کیرم رو جلوی صورتش گرفتم و شروع کردم به جق زدن. کیمیا هم که کاملا تو قالب نقشش رفته بود، دهن نیمه بازش رو زیر کیرم گرفت و چند لحظه بعد در حالیکه ناله ممتدی میکشیدم آبم روی صورتش، اطراف لبش و توی دهنش پاشیده شد. بعد از این که آخرین قطرهها رو هم روی صورتش ریختم، آلتم رو که نیمخیز شده بود توی دهنش جا دادم و سرش رو چند بار عقب و جلو کردم تا آخرین لحظههای این سکس سادیستیک لذتبخش رو با حداکثرِ خوشی به پایان ببرم.
کیمیا هم با عشوهگری نگاهم میکرد، کیرم رو از دهنش درمی آورد، با دست میمالید و دوباره میخورد.
کاملا جایگاه خودش و نقشی رو که من ازش میخواستم بازی کنه، پذیرفته بود و حالا جنده دستآموزی بود که میتونستم اونطوری که دلم میخواست باهاش رفتار کنم و مثل یه برده جنسی ازش بهره ببرم.
پایان
نوشته: Mazkat
10 پاسخ به “زندگی شیرین (۳ و پایانی)”
باورم نمیشه یک مرد بتونه در این حد از نامردی و عقده ای بودن قرار بگیره . قبول دارم گاهی هنگام جدایی خیلی اتفاقهای تلخ و ناراحت کننده رخ میده که تا آخر عمر ممکنه ناراحتت کنه اما یادمون هست کسی که زمانی عشق ما بوده رو نمیشه بهش در آین حد تحقیر کرد که با یک حیوان هم نمیتونیم چنین کاری کنیم ، احتمالا عقده های زیادی داشته که تا این اندازه وحشی تخیلات خودت و به کار کشیدی ، منم خاطرات بدی از دوران جدایی تجریه کردم و در خاطرم هست ، هر روز برآم تکرار میشه ولی باور کن حتی یک درصد هم نمیتونم به انتقامی فکر کنم که بخوام بد کنم بهش . فرق یک مرد با نامرد توی چنین وقتهایی نمایان میشه و حقیقت وجودی شخصیت افراد و نشون میده که وقتی توان انتقام گرفتن داشتی چکار میکنی ، نمیگم هیچ کاری نکن ، هر کاری که آرومت کنه بکن اما فراموش نکن تو یک مرد هستی در هر شرایطی هم باشی حق نداری دست به چنین رفتاری بزنی ، حالم بهم خورد از اینکه خودت و مرد میدونی ، میتونستی اتفاقا با ندادن پول اذیت کنی اونم برایش سخت بود شرایط بی پولی ، اما اینکه یک زن و که دارای احساسات زنانه هست و بتو به چشم یک مردی نگاه میکنه که در هر شرایطی حتی وقتی که ممکنه تجاوز کنی به یک زن اما باید مردانه رفتار کنی نه حیوانی ، این و فراموش نکن تفاوت انسان متمدن با انسان وحشی در این هست که وحشیگری دیگه دورانش تمام شده ، بربریت هم تمام شده اما تو در داستان خودت زنده کردی بازم .
باز هم آقای ولع پرتابیان چرت و پرت نوشتتو همه چرندیاتی که مینویسهبا ولع میخورنپرتشون میکنه رو تختزنه رو پرت میکنهدیدی مثلا فندک یا پاکت سیگار یا … چیزی رو پرت میکنید ؟حالا فرض کنید یه زن رو پرت کنید رو تخت 🤔
بابا لنگ دراز کس نگوتو موقعیتش نبودی ک بتونی درک کنیداستان قشنگی بود
تاهمون چند خط اول خودم که گفتی زوایای پنهان سکس را کشف میکردی…به عنوان نمونه فقط یه مورد از این زوایای پنهان و مخفی سکس که کشف کردید را بگو !!!این چرندیات بدرد بکن تو نمیخوره …بیشتر از خودت و کارهای نکردت خواستی تعریف کنی…خود شیفته گی شدید دچار شدی ببم جان
چه جوری مهریه زن سابقت و میدادی،در صورتی که ازدواج مجدد کرده بود ،بد نیست قبل از اینکه داستان و بنویسی و بذاری اینجا قبلش دوتا پرس و جو میکردی،و اینکه زن سابقت بود و حالا به هر دلیلی نشد که ادامه بدید،دیگه ناموست و نگاییده بود که اینجوری باهاش رفتار کردی،
اوکی عالی بود
لطفا الکی نقد نکنین. اولا از نظر نگارش داستان کاملا روان و گویا بود.از نظر تصویر سازی فوق العاده قابل تجسم بود.از نظر مدنی، کاملا طبیعیه موانعی که قبلا بعنوان خط قرمز و سیم خاردار دلیل جدایی شدن الان عین قارچ قد علم کنن و در دایره عقده های فروخورده گذشته بعنوان مبارزه منفی خود را نمایان سازند.نوع سکس اگر تریسامی عشقولانه بود با همین جزییات عالی میشد اما ما اینجا بعنوان خوانشگر، بعد سکسی و بکن تو و قدرت ایجاد تصویر سازی ذهنی میخواهیم که در این موضوع عالی قلم زده.و دست مریزاد
وقتی یه بچه دبیرستانی داره با گلنار جق میزنه و تصور میکنه در آینده وقتی پولدار شد دو تا دو تا کوس میکنه و پول خرج میکنه و …
بابا لنگ دراز عزیز عالی هستی 👏
کاشکی ، جای غزل بودم 😁 💋 ❤️