اسمم مستعار علی هست یه پسر نه خوش قیافه نه بد قیافه
ولی شیرین زبون
بریم سر داستان:
من تو کرمان زندگی میکنم تازه برنامه روبیکا اومده همه استفاده میکردن منم نصب کردم
رفیقام چند تا گپ زده بودن منم عضو شدم توی گپ دختر هم بود که رفیقام یکی یکی تور میکردن برای خودشون
ولی من زیاد محل به دختر نمیدادم که بعدش رفیقام میگفتن با یکی اوکی شو از این حرفا
که بالاخره رفتم پی وی یه دختر باهاش چت کردم فهمیدم دختره یزدی هسته معلوم نبود یزدی بود یا نه چون با دیدارمون فهمیدم لهجه یزدی نداره بیشتر به افغانیا می خورد که وسطای داستان میفهمید سر چه جریانی
خدمت شما عرض کنم باهم حرف زدیم و از این کسشعرا
با چت کردنمون رومون تو رو هم باز شده بود حرفای سکسی میزدیم یا سکس چت میکردیم برام عکس لختی میفرستاد
توی عکس سینه هاش سوخته که گفت تو بچگی سوخته
دختره 15 سالش بود من 21سال
سر یه مسائل بهم زدیم که کیرش کردم
بعد چند وقت با رفیقم رفتم سرکار کمکش میدادم یه رفیق دیگه اش هم اومده بود که تو گپ هم بود
بحث دوست دختر اومد و از از این کسشعرا
که رفیقم گفت رلت رفته با این رفیقت رل زده ولی برای من اکس محسوب میشد
من خندیدم و بعد الکی گفتم من اینو کردم که اونا مسخرم کردن منم عکس سینه هاشو نشونشون دادم اینم مدرک که سینه هاش سوخته به رفیق رفیقم گفتم ازش عکس بخواه اگه اینجوری نبود تف کن تو صورتم
که جلو رو خودم پیامش داد با هزار تا التماس عکس فرستاد تا بازش کرد به به همون حرف من شد
که اینا گفتن دمت گرم چون الکی گفته بودم من کردمش میخواستن منو گیر بندازن که چه جوری رفتم یزد برگشتم این رفیقم نفهمیده من یک ماه قبل این جریان رفته بودم یزد یکی از اشناهامون مریض بود فقط رسوندمش و برگشتم اینو براشون بهونه کردم رفیقم باور نمیکرد که زنگ زد داداش کوچیک ترم پرسید گفت اره رفته بوده یزد یه شبه برگشت
باورشون شد
اون روز گذشت که من زورم گرفت با خودم گفتم اینو باید بکنم
که گذشت بعد چند وقت یکی از خانواده مون مریض شد باید ازمایشاتش رو میبردم یزد
که راهی میشدم به دو تا از رفیقام گفتم اونا گفتن ما هم میاییم
خلاصه ساعت یک ظهر حرکت کردیم چند جا وایسادیم ساعت هشت رسیدم رفتیم چند جا گردش مخصوصا امیر چخماق میگن فکر کنم
فکر به دختره افتاد که بزار بهش پیام بدم ببینم میاد یا نه
پیامش دادم اولش خودشو زد به اون راه که مثلا منو نمیشناسه که از به حساب خودش شناخت بعد گفت کارم داری
بهش گفتم اومدم یزد دوست داشتی همو ببینیم
اول بار گفت نه و فلان علیه که بعدش گفت شب ساعت یک میتونه بیاد
چون ما هم با اتوبوس رفته بودیم ماشین نبود
دیگه گفتم ما خونه میگیریم دوست داشتی بیا گفت خبرت میدم
خونه گرفتیم من دو تا گوشی داشتم یه گوشی و کارت ملی رفیقم گرو گذاشتیم
خلاصه شام خوردیم ساعت یک زنگ زد گفت من میام اما پول کرایه ندارم بدم گفتم من میدم اسنپ گرفت و اومد کرایه اسنپ دادم رفتیم داخل خونه احوالپرسی کردم و چون تو گپ بود رفیقام هم بودن با اونا هم رفیق بود احوالپرسی کردن
بعد یک ساعت کسشعر گفتن چشمک به رفیقام زدم که یعنی میخوام حرکتی بزنم اونا سریع گرفتن جریان چیه
رفتم در اتاق دختره رو صدا زدم اسمش دلسا بود
اومد بردمش رو تخت نشستیم بعد بهش گفتم تو با رفیقم اوکی شدی اون گفت تو ولم کردی کسشعر دخترونه گفتم من میخوامت و از این حرفا منو هول داد فرصت خوبی بود بغلش کردم لبام گذاشتم رو لباش اول نمیزاشت بعد همراهی کردم خوابوندمش روی تخت منم روش خوابیدم چطوری اون کاملا زیرم بود دستم گذاشتم رو سینه هاش چون باهاش لب میگرفتم نمیتونست حرف بزنه با دستش دستمو گرفت دستشو هول دادم دوباره سینه هاشو میمالیدم کیرم راست شده بود کیرم گرمای کسشو حس میکرد
بلند شدم رفتم در قفل کردم که رفیقام ازم سوژه نگیرن پسرا میدونن رفیقا چه جوری دنبال سوژه میگردن
خلاصه در حال برگشت شلوارم در اوردم اول خجالت میکشد رفتم کنارش دراز کشیدم مالوندمش دستشو گرفتم بردم سمت کیرم که بماله داشت میمالید از روی شورت داشت کیرم پاره میشد شورتمو در اوردم کیرمو میمالید بعدش هودیشو در اوردم با سوتینش دیدم بله همونه سینه هاش سوخته شلوارش هم درآورد شورتش هم همینجور
یه کس و کون سفید جلوم افتاده بود داشتم دیونه میشدم
گفتم بخوره نخورد گفت بدش میاد پاهاش باز کردم تف کردم سر کیرم رو میخواستم بکنمش تا نزدیک کسش کردم دست گذاشت جلوش گفت هنوز که دختره به پشت خوابوندمش کونش قمبل کرد کیرم مالوندم بهش سر کیرم فشار دادم یکم با سختی رفت ولی از نظر داستان هایی که خونده بودم فهمیدم قبلا داده یکم درد داشت براش ولی شهوت وجودمو گرفته حرفشو گوش نمیکردم تند تند تلمبه میزدم بعد از 15 دقیقه آبم اومد سریع دوروبرم نگاه کردم چیزی نبود آبم تمیز کنم سریع سوتینش برداشتم کیرم تمیز کردم لباساش پوشید رفتیم بیرون نشستیم نیم ساعت گذشت دوباره اومدیم باز هم کردمش دیگه اسنپ گرفت رفت
پنج شب اونجا بودیم هر شب میکردمش
بقیه شو توی داستان های دیگه براتون تعریف میکنم
نوشته: رضا
6 پاسخ به “دوست دختر شهرستانی”
مستعار علی اگه میشه ننویس خودت رو هم خر فرض کن کیر کرمانی تو کون یزدی دروغگوت .هنوز وقت دادنت تموم نشده بکن شدی دیوث
شما همون جقتو بزن عزیزم
یه ساعته دارم میخندم ، اونجا که گفتی قیافه م معمولیه ولی شیرین زبونمتو تازه باید یه چن ماهی تخم کفتر بخوری فن بیانت اندازه پیش دبستانی بشه این چه متن تخمی و پر دست اندازی بود ، اقلا میگفتی قیافه و تیپم خوبه ،مثل همه ایرونی ها قد ۱۸۵ سایز کیر ۲۲ و دو ساله باشگاه میرم ولی نگارشم ضعیفه
میشه دیگه بقیمونو نکنی ای بکن اعظم
کسکش روبیکا تازه اومده بودهبعدا براش اسنپ گرفتیکیرم دهنتبرو جق بزن کونی
کمتر کسشر بنویس احتمالا رفتی یزد اونجا چند نفر ریختن سرت و به روشهای مختلف کونت گذاشتن حالا از حرصت اومدی این داستانو نوشتی