تا اینجا رسیدیم که رفتیم تو خونه ای که مال من بود و خالی که آنجا من ی ماساژ به ناهید بدم.حالا ناهید لخت با شورت و سوتین رو شکم جلو من خوابیده و من دارم به حساب ماساژ میدم.آروم آروم کمرش تا پاش رو ماساژ میدادم تا کنار شرتش ولی زیر شرتش دست نمیزنم چون دوست داشتم خودش هم ی جوری علامت بده که میخواد.همینجور که ماساژ میدادم کنار گوشش گفتم چجوره.گفت خوبه.فقط همین ناهید.خوبه؟؟خب چی بگم؟؟؟بگو عالیه.تا لااقل خستگی هم از تن ماساژور در بیاد.بهش گفتم برگرد.برگشت.حال نمی دونست دست بزار رو چشماش یا رو شورتش.بهش با اخم گفتم چرا اینجوری میکنی.گفت مگه چکار کردم.گفتم خودت نمیدونی.تو نمی دونستی که داریم میام خونه تنها باشیم.چرا همش رو میگیری.چرا جوری رفتار میکنی که انگار الان با زور اینجایی.مگه من با زور تو رو وادار به کاری کردم.اگه منو دوست نداری یا نمیتونی بلند شو بریم.تو هم شرایط منو میدونستی هم خودت.ما الان چند ماهه با همیم ولی امروز جوری رفتار میکنی که من واقعا حس میکنم تو نمیتونی تو اینجور رابطه ها باشی.با ناراحتی از کنارش بلند شد وسایل قلیون رو که آورده بودم بردارم ببرم تو ماشین.بلند شد اومد کنارم گفت مگه من چی کردم.خب به زمان نیاز دارم من واقعا تا امروز با کسی نبودم که بخوام باهاش راحت باشم.گفتم اگه ۳ ماه پیش رفته بودیم عقد کرده بودیم هم تا امروز اینجور رو میگرفتی از من .خندید گفت حالا چه بهت هم بر میخوره.خوبه زن داری بهت میرسه.همونجور که کنارم ایستاده بود آمد تو بغلم خودش اینبار لبش رو گذاشت رو لبم و شروع کرد باهام لب بازی.حالا من تو بغل ناهیدی هستم که فقط با شرت و سوتین تو بغلم آمده و داره با هام لب بازی میکنی.ی حال عجیبی برام داشت لب خوردن ناهید.میشه ناهید بریم رو زیر انداز اینجوری ایستاده اذیت میشی.اره عشقم بریم.کنار هم خوابیدیم.ناهید گفت نمیخوای لباسات در بیاری.بلند شدم پیراهن و شلوارم بیرون اوردم.فقط شرت و ی رکابی بیرون نیاوردم.چرا رکابی رو بیرون نمیاری؟؟؟گفتم مگه تو سوتینت بیرون اوردی.گفت خیلی پر رو هسی.گفتم تو راحت نیسی من راحت باشم.گفت بیا بازکن.براش که باز کردم ۲ تا سینه سفید تپل که ادم رو دیونه میکنه نمایان شد.اووووف.اینا چیه ناهید.یجورایی داشت خجالت میکشید.کشیدمش سمت خودم که بیاد تو بغلم.تا امد تو بغلم سرم رو بردم وسط سینه هاش.ی بویی میداد که ادم رو روانی میکرد.شروع کردم سر یکی از سینه هاش رو خوردن.اونم رکابی رو از تنم بیرون آورد.حالا فقط یه شورت پامون بود.سرم رو بردم زیر گردنش شر و کردم خوردن گردنش.ناهید دیگه شل شده بود.فقط خوابیده بود و چشماش رو بسته بود.یهو گفت جاش نزاری.گفتم مال خودمی هر کاری دوست داشته باشم میکنم.دوباره گرفتمش تو بغل و پام رو کردم وسط پاش و نگاه تو صورتش کردم.گفتم تو منو واقعا میخوای؟؟ گفت نمیخواستم اینجوری تو بغلت نبودم.لب تو لب شدیم و زبونم رو کردم تو دهنش و اونم زبونم رو مک میزد.دوباره رفتم سراغ سینش و لیسیدن اون تا طالبی ها خوشبو و خوشمزه.ناهیید میشه رو شکم بخوابی؟ میخوای چکار کنی؟؟تو بخواب.وقتی خوابید موهای پشت گردنش رو زدم کنار و از پشت گوشش شر و کردم خوردن.معلوم بود داره لذت میبره چون بدنش رو تکون ریز میداد آروم از گردن با حوصله خوردن رو ادامه دادم تا کمرش.همه جاش الان خیس آب دهن من بود.خواستم شورتش رو کنار بزنم یهو دستش گذاشت گفت جدا پریودم دوست ندارم اینجوری.اینجا رو بیخیال شو.ی کم ناراحت شدم بلند شدم رفتم سراغ قلیون.برگشت نگام کرد گفت ناراحت شدی.من واقعا پریودم.دوست ندارم اینجور ببینی.اگه دوستت نداشتم و نمی خواستمت که الان لخت کنارت نبودم.چیزی نگفتم و قیلونم آماده کردم آمدم کنارش نشستم.بهمن چقدر منو دوست داری؟؟گفتم انقدری هست که الان تو رو مثل خانواده خودم میدونم از خودم میدونم مال خودم میدونم.بهمن تنهایم نمیزاری؟؟؟نه ولی باید مراقب باشیم که دردسری نه برای تو نه برای من بشه.همونجور که نشسته بودم و داشتم قلیون میکشیدم سرش گذاشت رو پام و با ناخن دستاش رو پام میکشید.منم دستم تو موهاش بود.سرش دقیقا رو شرت من بود.همینجور که خوابیده بود دست کرد کیرم رو از تو شرت در آورد.و بالا و پایینش کرد.گفتم قشنگه دوسش داری؟؟اره. ی چند تا بوس ریز از سر کیرم کرد.لباش رو گذاشت رو کیرم و کرد داخل دهنش.وقتی اینکارو کرد کل بدنم جام کرد.اصلا انگار منو برق گرفت .دیگه حتی نمیتونستم قلیونم بکشم.دستم تو موهاش بود و ناهید به ریلکسی تمام داشت کیرم رو میخورد.بهش گفتم دوست نداری مجبور نیستی اینکارو کنی.چیزی نگفت.در عوض بیشتر کیرم رو مک زد.ی ده دقیقه که خورد آبم داشت میومد گفتم ناهید داره آبم میاد بلند شد کنارم نشست سینش رو بهم چسباند.دستش تف زد گذاشت رو کیرم شروع کرد برام تند تند جق زدن و همزمان گردنم رو خوردن.طولی نکشید آبم با فشار اومد بیرون.آبم رو دستش بود کشید رو سینش.گفت میگن برا پوست خوبه با خنده.بلند شد رفت دستش رو شست.و برگشت لباساش بپوشه.گفت بلند شو آماده شو بریم.گفتم چی شد.گفت حالم خرابه.چون نتونسته بود ارضا بشه بهش فشار آورده بود.قلیونم جمع کردم و با احتیاط از خونه آمدیم بریم تا همسایه ای ما رو نبینه.تو ماشین که حرکت کردیم ی جا وایسادم گفتم ناهید چشمات رو ببند وقتی بست انگشتر رو کردم تو دستش.دیوانه تو بازم رفتی طلا خریدی.اصلا ی شوقی داشت که نگو.گفتم نباید ی انگشتر از من داشته باشه که بدونه دیگه صاحب داره.داشت گریه میکرد.گفتم من واقعا دوست دارم و دل بهت بستم.امد تو بغلم و لبش رو چسباند به لبم و ی لب اساسی گرفتیم.ی ۴ روزی از این ماجرا که گذشت همینطور که داشتیم حرف میزدیم تو واتساپ نوشت بهمن فک کنم ی ماساژ لازم شدم با خنده.نوشتم فقط ماساژ؟؟نوشت حالا تو جور کن بریم ماساژ.نوشتم ناهید چرا اینقدر از من رو میگیری.مگه من دوست نداری.مگه منو از خودت نمیدونی.نوشت هم دوست دارم هم بهت دل بستم هم بهت نیاز دارم.نوشتم پس لطفا با من راحت حرف بزن.بعد این همه مدت هنوز با من راحت نیسی.نوشت خجالت میکشم.نوشتم ببین تو مال منی منم دوست دارم روحت جسمت مال منه.دوست دارم باهام اینقدر راحت بشی که هر چی میخوای بی پرده بگی.مگه باید واقعی زن و شوهر باشیم تا راحت باشی.نوشت سعی میکنم.دوباره نوشت حالا کی بریم؟نوشتم بریم چکار؟؟نوشت بریم عشق بازی.گفتم فردا اکی میکنم بعد نهار بریم تا شب.فردا که رفتیم تا داخل شدیم شروع کردیم لب خوری.خیلی راحت تر شده بود باهام.گفتم تا زیر انداز رو میندازی تا من ی قلیون بزارم.دور قلیون درست کردن بودم که دیدم با شرت و سوتین امد کنارم گفت چطوره.جدید خریدم برا تو.ی شرت و سوتین قرمز توری.خیلی خوشکل بود.گفتم خیلی بهت میاد محشر شدی .ی تراول ۵۰ تومنی از جیبم در آوردم گذاشتم تو شرتش.گفتم این برا چشم نخوری.خندید گفت تو چقدر بی شرفی.قلیونم آوردم کنارش نشستم گفت لباست در بیار.لباسمو در اوردم جز شرت پام.گفت اونم در بیار دیگه.گفتم مگه تو بیرون آوردی.گفت تو باید برام بیرون بیاری.اول سوتینش باز کردم که دو طالبی افتاد بیرون بعد هم شورتش در اوردم .ی کس شیو شده تپل سفید نمایان شد.ناهید این چیه بیشرف.گفت از حالا مال تو هست.گفتم یه لحظه بخواب زووود.تا خوابید سرم کردم وسط پاش.شروع کردم به خوردن کصش.ناهید میگفت نکن خجالت میکشم.سرم بلند کردم گفتم ساکت باش و لذت ببر.تو از حالا جنده منی.زبونم میکردم تو کسش و چرخ میدادم.اونم داشت به خودش میپیچید.ی کس سفید تپل آبدار.ناهید گفت کیر میخوام لطفا بیا بزار توش.کیرم رو تنظیم کردم از بس کصش آب انداخته بود راحت سر خورد رفت توش.بغلش کردم و محکم گرفتمش تو بغل و باشد تو کصش تلمبه میزدم.همزمان داشتم ازش لب میگرفتم.یهو مثل ی انقباض شدید دور کیرم حس کردم.کصش داشت به شدت نبض میزد خیلی حال میداد.داشت ارضا میشد دیدم همینجور که دارم میکنمش دیگه بدنش شل شد گفتم ارضا شدی با سر گفت اره.کیرم کشیدم بیرون آمدم رو شکمش کیرم گذاشتم وسط سینه اش.ناهید سینه اش رو بهم چسبوند و من عقب و جلو کردم.با فشار آب کیرم زد بیرون وسط سینه اش.گفت اینهمه آب از کجا آوردی. خیلی بهمون حال داد …ادامه در قسمت بعد
نوشته: هیچکس
3 پاسخ به “دختر خاله بابام (۳)”
چرا همه بدون استثناء با کاندوم غریبه هستید ؟! منظورم داستان نویسان محترم بکن تو هست ، بابا یه کم هم فرهنگ سازی کنید! بدون کاندوم سکس با غریبه خطرناکهاز داستانت لذت بردم ، فقط روند داستان کنده
حضوری مجازی در خدمت شمافقط بیا تاLaila69699
خداشانس بده