با پسر همسایه مغازم که ازم سه چهار سال کوچیکتر بود از بازار برمیگشتیم محل کار ، همه منو بعنوان یه دختر باز حرفه ای میشناختن و منم از این بابت خیلی مغرور بودم . حدودا ۲۴ پنج سالم بود . غیر از یکی دوبار تو سالهای نوجوانی هیچوقت شماره به کسی نداده بودم . معمولا دوستامو بین مشتری ها و کسانی که جاهای مختلف میدیدم انتخاب میکردم، درسته یه مرد لاشی حساب میشم ولی معیار اولم تو رابطه اینه که واقعا طرفو دوست داشته باشم ، منتهی همه میگن ماشالله دلت دریاست . نمیدونم شاید یه بیماری روانی باشه ولی من زیاد عاشق میشم .
کنار در قطار ایستاده بودیم و روبروی هم به پنل شیشه ای تکیه داده بودیم که دو تا ایستگاه بعد پیاده بشیم .
طبق معمول اکثر روزها ساعت هفت و نیم صبح رفته بودم خونه مهشید و وقتی شوهر و بچه هاش از خونه خارج شده بودن از ساعت هشت و نیم تا یک ظهر باهاش حال کرده بودم . مهشید عشق اول زندگیم بود و از هفده سالگی باهاش بودم . به چشمم زیباترین زن دنیا بود و با اینکه ده سال ازم بزرگتر بود هیچوقت از سکس باهاش خسته نمیشدم . مهشید عین برف سفید و عین یه فرشته زیبا بود ، ولی خوب هیکلش خیلی تاپ نبود ، سینه های خیلی بزرگی داشت که وقتی از سوتین در میومد آویزون میشد و شکمش هم وقتی پاهاشو میدادم بالا و میکردم توش چندتا چین داشت ، ولی بدنش عین دنبه نرم بود و عین شیشه شفاف بود .
اون روز انقدر روش تلمبه زده بودم که پهلوهام درد گرفته بود ولی هر کاری میکردم آبم نمیومد . بهم گفت باید برم دنبال محمد حسین و لباسش رو پوشید . نمیدونم این چه مرضیه که زن پوشیده رو بیشتر از زن لخت دوست دارم ، هنوز دکمه های جلوی مانتوش رو نبسته بود ، رفت تو آشپزخونه که یه ذره آب بخوره . وقتی برگشت و روبه من کرد . یه نگاه به چشمای درشت و زیبا و ابروهای کشیده و سر بالاش کردم ، وای چقدر زیبا بود . سینه هاش تو لباس خیلی خوشگل بود و از پشت تیشرتش خودنمایی میکرد ، وقتی رونهای پاشو توی جین آبی دیدم دوباره تحریک شدم و خوابوندمش روی کاناپه . سینه هاشو گرفتم تو دستمو و شروع کردم به فشار دادن .
ببین اگه پنج دقیقه دیر بری هیچ اتفاقی نمی افته .
خوابیدم روش و زبونمو کردم تو دهنش و شروعم کردم لبهاشو خوردن ، دکمه های شلوارشو باز کردم و به زور همون قسمت دکمه ها رو هفت هشت سانتی کشیدم پایین ، سرمو بردم روی کسش و زبونمو زدم وسط بالای کسش ، انقدر زبونمو محکم لای کسش بازی میدادم که ته زبونم درد گرفته بود ، آب دهنمم می ریخت لای کسش .
با همون صدای بم و کلفت گفت آآآه . در حال لیسیدن بالای کسش دکمه و زیپ شلوارمو باز کردمو خوابیدم روش ، کیرمو گذاشتم لای شکاف کسش و فشار دادم و رفت پایین ، داشتم تند تند تو فضای بین کس و لای پاهاش تلمبه میزدم ، نگاه کردنش تو اون شرایط با مانتو و روسری و شلوار خیلی تحریکم میکرد ولی نگران ساعت بودم ، از روش بلند شدم و شلوارشو بیست سانتی کشیدم پایین و پاهاشو دادم بالا ،
کیرمو چند باری روی کسش بالا پایین کردم و با فشار هل دادم تو کسش که دادش در اومد
آخخخخ ، هیچوقت به اندازه کیرت عادت نمیکنم ، کاش از قدش کم میشد و به قطرش اضافه میشد .
با شدت ضربه میزدم و صدای آه و ناله ش بیشتر روانیم میکرد
چقدر کس تو این حالت تنگ و خوشگله ، انگار فشار شلوار تنگ ترش میکنه و اون جفت شدن پاها با شلوار سکسی ترش میکنه . مچ پاهاشو محکم گرفته بودم و به کیرم نگاه میکردم که تو کسش جلو عقب میشه ، حتی جورابهای سفید و کوتاهش هم تحریکم میکرد . تیزی موهای پاش که یذره در اومده بود رو تو فضای بین انگشت شست و اشاره ام حس میکردم و آنقدر برام جذاب بود که فهمیدم با چند تا تکون دیگه آبم میاد . پاهامو سفت کرده بودم و با آخرین قدرت میکوبیدم تو کسش که گردنشو خم کرد و ساعت رو نگاه کرد .
کشیدم بیرونو آبم با فشار زیاد پاشید رو قسمت برهنه زیر شکم و بالای کسش، همونجوری شلوارشو کشید بالا و در حالی که دکمه های مانتوشو میبست از خونه خارج شدیم .
یه ایستگاه مونده بوده برسیم که یدفه چشمم به دختری افتاد که روی آخرین صندلی واگن سمت مقابل نشسته بود ، با هم چشم تو چشم شدیم ، لاغر و ریزه و گندمی بود . چهره ش خیلی ناز بود و لباس فرم مدرسه داشت . زل زدم تو چشماش و اونم بهم لبخند زد . با یه حالت حسرت نگاهش کردم و واقعا احساس کردم چقدر دوست داشتنیه ، بیشتر از اینکه به دوستی باهاش فکر کنم به خودنمایی جلوی پسر ممد آقا فکر میکردم .
محمود خودکار داری داداش ؟
خودکارشو گرفتم و شمارمو پشت یه کارت که از مغازه های بازار گرفته بودم نوشتم ، به دختره نگاه کردمو دیدم داره میخنده . فکر کنم دبیرستانی بود . وقتی به ایستگاه رسیدیم بدون اینکه نگاهمو از چشماش بردارم از قطار پیاده شدم و جلوی در ایستادم . از روی صندلی بلد شد و اومد بیرون ، کنارش راه رفتم و وارد پله ها شدیم ، اگه تنها بودم امکان نداشت همچین جسارتی به خرج بدم ولی به خاطر چسی و خودنمایی رفتم کنارش توپله ها و در حالی که جلومو نگاه میکردم گفتم : تا حالا فکر میکردم عشق در یک نگاه افسانه است ولی الان فهمیدم واقعیه ، کارتو بردم سمتش و گفتم بدجوری گرفتار نگاهت شدم ، اگه بهم زنگ بزنی پشیمون نمیشی .
کارت رو که گرفت ازش فاصله گرفتم و پله ها رو اومدم بالا ، نگاهش رو از من بر نمیداشت . جلوی ورودی ایستگاه واستادم ، رفت سوار اتوبوس شد و نشست کنار پنجره ، نگام میکرد و لبخند میزد ، وقتی اتوبوس راه افتاد برام دست تکون داد و برگشت و تا آخرین لحظه نگام میکرد.
محمود گفت دمت گرم بابا تو دیگه آخرشی ، همین خودنمایی و زرنگ بازی برام کافی بود ولی تو فکر دختره بودم.
باورم نمیشد ، انگار خواب میدیدم ، یه دختر زیبا مثل فرشته ها که خیلی ازم کوچیکتر بود انگار قرار بود بیاد تو زندگیم . داشتم فکر میکردم اگه باهاش دوست بشم حداقل نگار رو حذف میکنم و یه مدت مهشید رو تحویل نمیگیرم که انقدر گه بازی در نیاره . دلم یه دختر جدید میخواست ، حس روزای اول آشنایی و شیرینی هاش که بدجور بهش معتاد بودم .
اون روز گذشت و ازش خبری نشد . فردا ظهر که شد داشتم فکر میکردم انگار منو اسکول کرد و احتمالا الان تو مدرسه با دوستاش دارن بهم میخندن ، خوب من برای اون سن بالا حساب میشدم .
عصر همون ساعتها بود که یه شماره تلفن عمومی روی گوشیم دیدم ، چهار پنج تا عدد آخرش صفر بود . گوشی رو جواب دادم .
سلام ،
جانم بفرمایید
نشناختی ؟
راستش قلبم داره از جا کنده میشه . خوبی ؟ مرسی که زنگ زدی ؟ اگه زنگ نمیزدی از غصه دق میکردم .
خودمم همینطور ، دیشب تا صبح خوابم نبرد و امروز سر کلاس همش خواب بودم . میشه دوباره ببینمت؟
آره عزیزم چرا نمیشه, کجایی
همونجا جلوی ورودی مترو ، دم تلفن واستادم .
نفهمیدم چطوری ماشینو روشن کردم و رسیدم جلوی مترو ، تا منو دید با لبخند اومد سمت ماشین و سوار شد .
ماشین خودته؟
آره دیگه معلومه .
چند سالته
فکر کنم چند سالی ازت بزرگتر باشم ، ولی مهم اینه که بینهایت دوستت دارم ، آرزو میکنم یه روزی بیاد که تو هم منو دوست داشته باشی .
منم خیلی ازت خوشم اومد ، از دیشب تا الان یه لحظه از فکرم خارج نشدی . دعا میکردم تلفنت سر کاری نباشه. اکثر بچه هامون دوست پسر دارن ، ولی من تا حالا نداشتم.
من که دوست پسرت نیستم ، من عاشقت شدم و میخوام تا ابد با هم باشیم . زدم کنار جلوی یه بقالی و پیاده شدم که نوشیدنی و شکلات و … بخرم . چقدر وقت داری .
دو ساعتی وقت دارم .
اسمت چیه؟ کوثر ، اسم تو چیه ؟ من سیامک هستم . نتونستم راستشو بگم . کجا بریم . هر جا دوست داری بریم . راستش من یه کار کوچیک دارم در حد یه ربع ، یکی از دوستام رفته مسافرت و باید باغچه و گلدونهاشون روآب بدم . اشکالی نداره با هم بریم ؟
نه ، با هم میریم . فرقی نداره از خیابون که بهتره یوقت بهمون گیر میدن.
چقدر بچه و خام بود ، داشتم به پاهاش نگاه میکردم ، به سینه های کوچیک و بدن نازکش ، به باسن گرد و خوشگلش که واسه این بدن پر حساب میشد .
اشکالی نداره دستت رو بگیرم ؟ نه ، دستش رو گرفتم و گذاشتم روی دست دنده ، چقدر دستش گرم بود .
باورم نمیشه که اینجوری عاشقت شدم .
منم باورم نمیشه ، وقتی داشتی شماره رو مینوشتی خیلی خوشحال بودم و از لحظه ای که ازت گرفتمش انگار زندگیم تغییر کرد .
زندگی ما تازه شروع شده و قراره تا یه عمر در کنار هم باشیم
راست میگی؟ معلومه خوب من دوستت دارم . منم دوستت دارم .
داشتم تو ذهنم مرور میکردم ، خون سرد و طبیعی باهاش وارد حیاط خونه مجید اینا میشم ، چه شانسی آوردم که رفتن کردان . بعد از اینکه باغچه رو آب دادم در مورد گلها و زیبایی و عشق حرف میزنم . بهش میگم تو عین این گلهایی و میخوام تا ابد ازت مراقبت کنم ، بعدش آبپاش روپر آب میکنم و میریم تو راهرو و دستش رو میگیرم ، وارد خونه میشم ، تو چشماش نگاه میکنم و میگم عاشقتم و خیلی دوستت دارم . بعد ازش اجازه میگیرم و دستش رو میبوسم ، بعد بغلش میکنم و گونه هاشو رگباری میبوسم و میرم سراغ لبش ، میدونم که مقاومت نمیکنه و لذت میبره ، بعد زیر گردنشو میلیسم و میرم سراغ گوشش و اون قسمتو حسابی میخورم و بهش میگم عاشقتم و قول بده تا ابد مال من باشی ، بعد لباو زبونشو میخورم و وقتی از خود بیخود شد دستامو از جلو و عقب میکنم تو شلوارش و از جلو با چوچولش بازی میکنم و از عقب انگشتمو از لای کونش به جلوی سوراخ کسش میرسونم و با سرعت میلرزونم تا قشنگ خیس بشه ، بعد میخوابونمش روی کاناپه و میخوابم روش ، تا بفهمه چه اتفاقی افتاده زیپشو باز میکنم و میذارم لای کسش اینقدر کیرمو رو کسش میمالم که دیوونه بشه، بعد لختش میکنم و برش میگردونم و میخوابم روش ، اونوقت اون هیکل ظریف با کون گرد و خوشگل مال منه ، میخوابم روش و لای پاهاش و کونش تلمبه میزنم و گوش و گردنشو میخورم . بعد کونشو روغن مالی میکنم و کیرمو روی سوراخ کونش تنظیم میکنم ، آروم آروم فشار میدم که تا خایه بره تو کونش ، با پاهام پاهای خوشگلشو جفت نگه میدارم و روی کونش تلمبه میزنم . تصور خوابیدن روش و کردن کون نارش دیونه کننده است . اون بدن نرم و لطیف تا سالها مال منه و هر وقت بخوام هر جا بخوام میبرم و میکنمش . این بازی رو حفظ بودم و فقط باید اجراش میکردم.
همه این فکرها تو چند ثانیه از سرم گذشت و بد جوری راست کرده بودم .در حالی که نگاش میکردم بهم گفت خیلی خوشحالم که تورو دارم ، خیلی دوستت دارم . منم بینهایت دوستت دارم .
وقتی داشتم تو چشماش نگاه میکردم یاد آیسان افتادم ، خیلی ازم کوچیکتر بود ، البته اون دختر زرنگی بود ، این طفلک جوجه است . آیسان رو یه روز بعد از عاشورای دو سال قبلش تو فروشگاه اتکا دیدم ، همدیگرو نگاه کردیم و گفت انگار دیشب خیلی شمع روشن کردی . منم گفتم راستش اعتقادی به این داستانها ندارم ولی مامانم همیشه دعا میکنه که ایشالا یه دختر خوب و خوشگل نصیبت بشه ، دعای مادر هم واقعا گیراست ها … موبایل داشت و خیلی زود بینمون شماره رد و بدل شد و فرداش با هم تیراژه بودیم . دستشو گرفته بودمو احساس میکردم دنیا مال منه تا اینکه بهم گفت عاشق یه کتونیه ولی پولشو نداره . منو برد جلوی یه مغازه و بهم نشون داد . تو عمرم واس خودم کفش گران تر از ۲۵ تومن نخریده بودم ولی تو رودربایستی ۶۰ تومن پول اون کتونی صورتی رو دادم . وقتی دوباره سوار ماشین شدیم بهم گفت تو خیلی پسر خوبی هستی ، گفتم از کجا میدونی ، گفت خوب با ادبی و دست درازی نمیکنی ، گفتم خوب من عاشقتم ، ما الان به هم محرم نیستیم ، عوضش بعد از اینکه مال من شدی هر چقدر خواستم بهت دست درازی میکنم . یه سی دی بهم داد و گذاشتم توی پخش ماشین ، خودش آهنگهارو زد جلو و رسید به یه آهنگ شادمهر
تو همونی که میگفتی تو دنیااااا ، هیشکی مثل من پیدا نمیشه .
خودشم باهاش میخوند . چقدر این دختر زیبا بود ، حیف که قدش زیاد بلند نبود .
درسته خیلی احساساتی ام ولی چند لحظه پلک نزدم تا اشکم سرازیر بشه ، نگام کرد . گفت پسر تو دیگه آخرشی . کلی با هم حرف عاشقانه زدیم و بهش گفتم میشه یه قولی بدی؟ تا ابد کنارم بمونی ؟ آره ولی به شرطها و شروطها ! خوب شرطت چیه؟ اینکه هیچوقت به هیچ دختر دیگه نگاه نکنی .
اون روز گذشت و روزهای زیادی کارم شده بود بیرون رفتن و گشتن و خرید و ابراز عشق و علاقه و حرفای عاشقانه .
همیشه از من یه قدم جلوتر بود . خیلی تیز بود ، از حرفاش معلوم بود که خیلی حواسش جمعه ، منم فقط بهش ابراز علاقه میکردم ، نمیخواستم تو رودربایستی ببوسمش یا بهش پیشنهادی بدم که شک کنه و همه وقتی که گذاشتم هدر بره
چند ماهی گذشت و با یکی از مشتری هام که ازم هفت هشت سالی بزرگتر بود وارد ارتباط شدم ، زن مطلقه متشخصی بود ، چند سالی مشتریم بود ، طفلک تاکسی بیسیم بانوان داشت و تمام روز مثل خر کار میکرد . یه شب وقتی پیشم بود گفت میخوای بدونی چرا با ماشین کار میکنم ؟ گفتم من هیچوقت جسارت نمیکنم همچنین سوالی بپرسم ولی اگه دوست داری برام تعریف کن .
همه چی از مریضی مادرم شروع شد که خونه ما بود . خونمون خیلی بزرگ بود و وضعیت مالیمون عالی بود . توان نداشتم مادرمو جابجا کنم و یه پرستار گرفتم . مادرم بعد از سه ماه از دنیا رفت و شوهرم با همون کلفتی که کون مادرمو می شست ریخت رو هم ، هر کاری کردم که زندگیم بخاطر امید و مهدی حفظ بشه اما اون لیاقت نداشت .
بدون اینکه بخوام فیلمبازی کنم گریه ام گرفت و دستشو گذاشت رو شونم و گفت فدای سرت ، لیاقتش همون اشغال بود ، تو چشماش نگاه کردمو گفتم الهی بمیرم ، یه ذره اومد سمتم و منم محکم بغلش کردم ، گونه شو بوسیدم و اونم منو بوسید ، بعد از چند تا بوسه از گونه هاش لبشو بوسیدم و شروع کردم به خوردن لبهاش ، چقدر داغ بود ، تو دهنش آدامس ریلکس بود و با خوردن لبهاش طعم آدامس رو هم حس کردم . ی ذره که لبهاشو خوردم گفت چیکار میکنی؟ لواشک میخوری؟ یه دقیقه هیچ کاری نکن! گفتم ببخشید چشم . لبشو گذاشت روی لبم ، زبونشو کرد تو دهنم و باهاش دور تا دور لبمو از داخل لمس کرد ، زبونشو دور لبم از داخل میچرخوند ، کل لبامو توی دهنش گرفت و با زبونش که در حال چرخش دورانی بود دور تا دور لبامو لمس میکرد و میچرخید ، چند دور که میزد با لباش لبامو به هم فشار میداد و زبونشو با فشار میکرد تو دهنمو در میاورد .
یا خدااا این دیگه چه فنیه ، اگه این لب گرفتنه ، پس اون کاری که من تا حالا میکردم چی بوده . کیرم داشت منفجر میشد . در حالی که داشت لب میگرفت بردمش سمت در عقب ماشین و درو باز کردم ، دست چپمو بردم روی سینه راستش که بمالم ، با دستش دستمو کشید پایین و ابروهاشو به نشانه نه داد بالا ، دستمو حلقه کردم دور کمرش و پشتش رو لمس کردم ، اومدم دستمو ببرم زیر تیشرتش که دوباره دستمو پس زد . با لبی که ازم میگرفت روانی شده بودم . دوباره دستمو بردم روی سینه اش و دوباره دستمو کشید پایین ، در حالی که لبمو میخورد سرشو به طرفین به نشانه نه تکون میداد . فکر کردم این اگه قرار بود بده که با تاکسی تلفنی کار نمیکرد . هیکل درشتی داشت و انگار یه جوری تحت کنترلش بودم . شاید فقط می خواست لب بگیره و اینجوری لذت میبرد . منم از اون حالت انفعال خارج شدم و شروع کردم لباشو به روش خودش خوردن و چرخوندن زبون . وقتی نمیتونی بکنی انگار همه لذت تو همون ناحیه لب و زبون جمع میشه . داشت از این حالت خوشم میومد . تمام وجودم غرق لذت شده بود و مغز استخوان هام هم قلقلک میومد . زبونمو دور لبهاش میچرخوندم و گاهی لب پایینش رو که گوشتی بود میمکیدم . دوباره دستمو بردم روی سینه اش و یذره نوکشو از روی لباس لمس کردم ، دستشو آورد بالا و دستمو کشید ، دستمو از بدنش جدا نکردمو دادم پایین و کردم تو شلوارش ، شلوارش پارچه ای کش بود و به بدن تپلش چسبیده بود و باعث شد دستم یسره از لای شورتش بره رو کسش ، تا حالا همچین تجربه ای نداشتم ، انگار دستم رفته تو یه ظرف روغن ، کسش تپل و برجسته بود و وقتی دستمو به پایین ترین قسمت کسش رسوندم کف دستم خیس شد . مقاومتی نکرد و به خوردن لبام ادامه میداد . منم با کسش بازی میکردم و با دست راستم دکمه شلوارشو باز کردم و نشوندمش رو صندلی عقب و لبامو ول نمیکرد و دکمه های شلوارمو باز کردم و یذره کشیدم پایین . اون چشاش بسته بود و فقط لبامو میخورد ، میخواستم با دوتا دستام شلوارشو بکشم پایین که یذره باسنشو آورد بالا که شلوار از پاش در بیاد ، پاهاشو داده بودم بالا و لای بدنش بودم ، ول کن لبهام نبود. دستامو از زیر تیشرت و سوتین به نوک سینه هاش رسوندم و باهاشون بازی میکردم . کیرم روی شیار کسش بود و جلو عقب میکردم . خیسی کسش عادی نبود ، تا حالا همچین چیزی ندیده بودم . غلیظ و شیری رنگ بود . زیادی رفته بود عقب و رو نوک پنجه های پام بودم و احساس درد داشت ماهیچه های پامو اذیت میکرد ، ولی انقدر کسش گنده و نرم بود که از مالیدن روش سیر نمیشدم و دردو تحمل میکردم ، لبمو کشیدم عقب وبا دست راستمو کیرمو گرفتم و گفتم اجازه میدی فاطمه؟ اولین بار بود که اسمشو صدا میزدم ، حرفی نزد و با بستن پلک چشمام تایید کرد . کیرمو بردم پایین تا خودش سوراخشو پیدا کنه و لباشو لیس میزدم ، فشار میدادم که بره تو و چهره اش از درد جمع شد ، آخخخخخخ ، تا نصف کیرم با فشار رفت داخل و باورم نمیشد کس به این تنگی تو دنیا وجود داشته باشه . آنقدر تنگ بود که با اون همه نرمی و لیزی به زور رفت داخل . شروع کردم آروم تو کسش عقب جلو کردن و نوک سینه هاشو میمالیدم ، اومد با دستش شلوارشو در بیاره که بهش گفتم میترسم یکی در بزنه و نتونیم جمع و جورش کنیم . گفت من که همه جام لخته پوشیدن این شلوار چند ثانیه است ، شلوارشو در آورد و انداخت رو طاقچه عقب ماشین ، رونهای تپل و گندمیش لای آرنج هام بود و کیرمو نگاه میکردم که داره با فشار تو کسش عقب و جلو میشه . کسش تمیز بود اما موهای پاش در اومده بود و زبر و سیاه بود ، ولی من بدم نمیومد . تند تند داشتم میکردمش و تصور اینکه دارم میکنمش از خود سکس لذت بخش تر بود . چهره اش در هم کشیده بود و درد میکشید . سینه هاش بزرگ و سفت بود و با هر ضربه ای که به کسش میزدم تکون میخورد ، چطور ممکنه زنی نزدیک ۳۵ سال با دوتا بچه انقدر تنگ و سفت باشه .
با همون چهره پر از درد گفت بی انصاف حداقل لبتو بیار ، خودش داشت نوک سینه اش رو میمالید .
فاطمه درد داری ؟
انگار داری یه سوراخ جدید تو بدنم ایجاد میکنی . چقدر کست تنگه فاطمه . الهی من فدای اون غم چشمات بشم .
گفتم که ، برای اینکه اون آشغال تو زندگیش بمونه همه کار کردم ، بخاطر بچه ها ، مشاور گفت به خودت برس ، واژنت رو تنگ کن ، سینه هاتو عمل کن . همه این کارارو کردم . اولین بار بعدش احساس کردم دارم پاره میشم ، یعنی از زمانی که دختر بودم تنگ تر شد ، شب عروسیم انقدر درد نکشیدم . وسط اون تلمبه زدنهای دیوانه وار حواسم به لب گرفتن بود که کیرم از تو کسش اومد بیرون ، فکر کردم بزار در حال لب گرفتن یه دفعه بکنم تو کونش ، پاهاشو دادم بالاتر ولی چون تپل بود از یه حدی بالاتر نمیومد . نگاه کردم که کیرمو در سوراخش میزون کنم که دیدم دور سوراخ کونش یه حلقه بزرگ تیره است و چندتای موی بلند و سیاه داره ، خوشم نیومد و بیخیال شدم و دوباره فرو کردم تو کسش ، دوباره گفت آخخخ و منم ضربه هامو محکم تر کردم ، هنوز برام خانم محمدی بود و از اینکه پاهای خانم محمدی رو دادم بالا و دارم میکنمش تو شوک بودم .
فاطمه پاهام خسته شد ، اگه میشه برو داخل و برگرد . به سختی رفت داخل و برگشت ، قسمتی از ساعد پاهاش از صندلی زده بود بیرون . این صحنه ایه که عاشقشم ، چه کون گنده و خوشگلی ، حیف که سبزه بود و من سفید دوست دارم . خوابیدم روش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش ، هر چقدر حالتمو تغییر دادم که خودش بره تو کسش نشد ، وزنشم زیاد بود ، دستمو به زحمت از کنار رد کردمو به کسش رسوندم که بتونم از اون طرف کیرمو تنظیم کنم که بره داخل ، رفت تو کسش ، چقدر داغ و تنگ یود . دستامو آوردم بالا و یکیو رو لبه طاقچه عقب گذاشتم و یکیو رو لبه صندلی ، وای کون خانم محمدی داشت زیر کیرم موج میزد ، میکوبیدم بهش و از نرمی کون و تنگی کسش لذت میبردم . تا احساس میکردم ممکنه آبم بیاد شلش میکردم و بعد چند ثانیه دوباره تند تند رو کونش میکوبیدم ، دیدنش لذت داره ولی میخوام بخوابم روش ، دستامو آزاد کردمو خوابیدم روش ، سرمو بردم پشت گردنش و گوشو گردنشو لیسیدم ، شور بود ، از صبح پشت فرمون عرق کرده بود . اشکالی نداره . فاطمه فاطمه باورت میشه ، فاطمه زیر من خوابیدی داری بهم کس میدید، چرا حرف نمیزنی ، آره دارم بهت میدم . یه چیزی بگو دیگه ، بگو بکنم ، چرا ساکتی . چیزی مصرف کردی ؟ نه بخدا ، اهل چیزی نیستم . پس چرا آبت نمیاد ، کنترلش دست خودمه ، تو ارضا شدی بگو منم آبمو بیارم ، تند تند میکردمو بیشتر از کسش برخورد بدنم با کونش بهم لذت میداد ، در حال لیسیدن پشت گردنش بودم که کیرم در اومد بیرون ، همه اون قسمت خیس و لیز بود . داشتم دیوونه میشدم ، در حالی که گوششو میخوردم کیرمو با دست گرفتم و لای کونش تکون دادم و سرشو گذاشتم در سوراخ کونش ، یه فشار دادم خودشو سفت کرد . فاطمه شل کن خواهش میکنم ، نه ، تورو خدا ، مرگ من . فشار دادم به زور ، نزدیک نصف کیرم رفت تو کونش ، نه نه نه ، پاهاشو تند تند تکون نمیداد و گریه میکرد . عوضی نکن ، ببخشید فاطمه ، یکی دوتا تلمبه تو کونش زدم که با شدت به بغل خم شد و منم داشتم می افتادم کف پای ماشین ، دستمو به پهلوش گرفتم که نیفتم ، بالا تنه ام لای صندلی جلو و کف پایی بود و فقط کیرم تو کونش بود ، این گریه و تکان ها روانیم کرد و تا جایی که میتونستم فشار دادم و آبم ریخت تو کونش ، پهلوم هام داشت از درد میترکید و عملا افتادم کف پای ماشین .
لعنت بهت چقدر درد اومد ، چرا از پشت گذاشتی . اصلا دوست نداشتم .
ببخشید واقعا معذرت میخوام اوضاع از کنترلم خارج شد .
چند شبی کارمون همین بود و هر شب ساعت بعد از کار با ماشینش میومد داخل مغازه و حال میکردیم.
رابطم با فاطمه باعث شد صبح ها یکی در میون پیش مهشید میرفتم و کمتر بهش زنگ میزدم ، این باعث شد مهشید باهام مهربون تر بشه و برعکس قبل اون بیشتر زنگ بزنه . چند روزی بود که دیگه تقریبا به آیسان زنگ نمیزدم ، حوصله یه دختر پر خرج ندارم و ددری نداشتم .
یه روز نزدیکی ظهر بود که آیسان بهم زنگ زد . چیکاره ای عشقم ؟ مشغول کارم عزیزم . دیگه منو تحویل نمیگیری ، این چه حرفیه یذره سرم شلوغه، بعدشم فکر کردم یه جورایی منو دوست نداری ، اگه بخوای خودت زنگ میزنی ، من که خوب عاشقتم ولی قرار نیست همش بچسبم بهت . خودمو سرگرم کار کردم . میشه امروز ببینمت ؟ دلم برات تنگ شده .
ببین من امروز چند ساعتی کار دارم باید برم خونه بابام اینا ، تو لباسشویی شون آب جمع میشه درستش کنم . یه قلیونی بکشم و برگردم سر کار ، هفته دیگه از شهرستان بر میگردن و اگه لباسشویی درست نشده باشه مامانم ناراحت میشه ، الانم هی زنگ میزنه و چون میدونم میخواد بپرسه جواب نمیدم .
اگه میخوای با هم بریم و یه قلیونی هم بکشیم.
حالا بیا دنبالم یه کاریش میکنیم . باشه میام .
همینکه گفت باشه میام راست کردم .
رفتم سمت خونشون و زنگ زدم که گفت سر خیابون ایستاده . سوارش کردم و راه افتادم .
یه چیزی میخوام بگم ولی روم نمیشه ، بگو عشقم ، منوتو نزدیک ترین آدمهای دنیا هستیم . ببین پول موبایلم جمع شده و اگه پرداخت نکنم قطع میشه ، اگه بابام بفهمه گیر میده و ممکنه بره پرینت بگیره ، میشه تو پرداخت کنی؟ آره عشقم چقدر اومده ، چهل و هشت تومن . یا حسین ، مگه چقدر صحبت میکنی ، من این همه با بازار و مشتری ها صحبت میکنم رکورد پول موبایلم دوازده تومنه . مال چند ماهه . باشه اشکالی نداره قبضشو بده پرداخت میکنم . خوشحال شد و با تمام وجودش داشت میخندید .
ببین تو سر کوچه پیاده شو ، من میرم تو خونه ببینم اوضاع چطوره ، در حیاط رو باز میزارم ، اگه مستاجر بابام اینا تو راه پله یا حیاط نبود بهت زنگ میزنم با سرعت نور بیا داخل ، نمیخواد در حیاط و ببندی که صدا بده ، با کفش بیا تو خونه باشه ؟ باشه .
اصلا مستاجرمون اینا نبودن چون در ورودی ساختمون قفل بود ، زنگ زدم و اومد تو خونه .
درو از داخل قفل کردم .
چرا درو قفل میکنی؟
آخه یه وقت مستاجر بابام اینا بیاد ببینه در ورودی خونه بازه یه درصد فکر نکنه دزد اومده . میخوای باز کنم؟ نه
رفتم تو حیاط خلوت و بساط قلیون رو تو سینی آماده کردم و آوردم وسط حال ، دوتایی مشغول قلیون کشیدن شدیم . من عین اسکلا میکشیدم ولی اون وارد بود و به روشهای مختلف حلقه میداد بیرون . تو چشماش نگاه کردمو گفتم خیلی دوستت دارم آیسان ، راستی آیسان یعنی چی؟ آیسان یعنی مثل ماه . میشه سرمو بزارم روی پات و نازم کنی؟
معمولا دخترا رو ناز میکنن ولی باشه ، سرمو گذاشتم روی پاش و شروع کرد منو ناز کردن . خودش هم گاهی شلنگ قلیون رو میزاشت دم دهنمو میکشیدم ، یذره سرمو خم کردم و پاشو از روی شلوار بوسیدم، سرمو جابجا کردم و مچ پاشو که برهنه بود پشت سر هم می بوسیدم .
الهی ، چقدر تو احساسی هستی ، خجالت میکشم . نکن .
دستشو آورد جلوی صورتمو بوسیدم ، شاید صد بار سرمو آوردم بالا و زیر چونه اش رو بوسیدم . خندید و اعتراضی نکرد . فکر کنم تو رودربایستی قبض موبایلش بود . نشستم رو به روش و شروع کردم گونه و گوشه لبها شو بوسیدم . گردنشو به سمتم خم کرد ، چشماش خمار شده بود . لباشو به روش فاطمه خوردمو زبونمو کردم تو دهنش ، یه دفعه گفت اَه این چیه ، چرا سرمه ، روسریشو کشید و در آورد و پرت کرد .
دستامو کردم لای موهاش و شروع کردم لبهاشو با ولع خوردن ، زبونشو میکرد تو دهنمو میچرخوند . بهش چسبیده بودم و با فشار من رو زمین ولو شد ، خوابیدم روش و یذره سینه اش رو از روی لباس مالیدم . دستمو بردم پایین و دکمه و زیپ شلوارمو باز کردم و کیرمو در آوردم ولی ندید . وزنمو انداختم روش و زیپ شلوارشو باز کردم .
چیکار میکنی ، من دخترم
کاری ندارم بابا دیوونه که نیستم . دکمه شلوارشو باز کردمو با دستم یه ذره تف زدم روی کسش و کیرمو گذاشتم لای شکاف کسش و پاهاش .
چیکار میکنی ، چیکار میکنی . هیچی فقط میمالم روش ، دوست نداری ؟ چرا خوبه ولی زود تمومش کن . بالاخره داشتم آیسانو میکردم . چه حس با شکوهی ، در حال تلمبه زدن لای کسش تیشرتو سوتینشو دادم بالا که بدنشو ببینم . سینه اش رو کردم تو دهنمو در حال تکون دادن میخوردمش ، با دستام دوتا سینه هاشو چسبوندم به هم و از هر کدومش یذره میخوردم . شلوارش تا زانو اومده بود پایین .
آیسان دوست داری؟ بهت کیف میده . چشماشو بسته بود و جوابی نمیداد . شلوارش رو از پاش در آوردم و اومدم پرت کنم که گفت تا اتاق . قلیون افتاد و زغالها روی روفرشی پرتاب شد . سریع از روش بلند شدم و از هولم با دست دونه دونه زغال ها رو مینداختم تو سینی ، تیکه های کوچیک و بزرگ جاهای مختلف افتاده بود و روفرشی سوراخ سوراخ شد . فکر کردم همرو جمع کردم که دیدم بوی کز دادن کله پاچه میاد . یه زغال رو ندیده بودم و رسیده بود به فرش . برش داشتم و انداختم تو سینی و جمع و جور کردمو بردم تو حیاط خلوت . برگشتم دیدم نشسته و میخنده .
خوبت شد بخاطر کاری که با من کردی
تو مال منی و هر کاری بخوام باهات میکنم .
لخت شدم و لباسشو کامل درآورد و پاهاشو باز کردم . سرمو بردم لای پاش و گفتم میخوام فقط لذت ببری و تو چشمات نگاه کنم . زبونمو گذاشتم روی کسش و شروع کردم به لیسیدن که پاهاشو شدید تکون داد و با دستش سرمو پس زد .
نکن قلقلک میاد. هر کاری کردم نتونستم جوری بخورم که قلقلکش نیاد . پاهاشو تقریبا تا نزدیک سرش آوردم بالا و کیرمو گذاشتم روی شیار کسش ، کسش حسابی خیس شده بود و آه میکشید ،
تورو خدا مراقب باش خیلی لیزه ی وقت نره داخل .
مراقبم خیالت راحت دوست داری؟
آره خیلی دارم لذت میبرم اما دیگه بسه ،
این حالت بیشتر برام لذت بصری داشت و خیلی حال نمیداد، بخاطر همین پاهاشو جفت کردم و دوباره گذاشتم لای کسش . دیگه کاملا از کسش آب میچکید و مست شده بود . انقدر هیجان زده بودم که نمیدونستم باید چیکارش کنم ، یذره سینه هاشو میخوردم ، یذره لبها و گوش و گردنشو و تنها کار ثابت کردن لای پاهای سفید و پرش بود . خیلی لذت میبرد ، سینه هاش نسبتا بزرگ بود و تو دستم جا نمیشد . از روش بلند شدم و تو چند ثانیه برگردوندمش و خوابیدم روش ، عاشق این منظره ام و وقتی لای پاش میکوبیدم فضای اطراف کیرم باسنش رو لمس میکرد و خیلی برام لذت بخش بود . عین یه جوجه بی دفاع زیرم خوابیده بود و تند تند میکردم . گاهی روش میخوابیدم و گوش و گردنشو میخوردم و دوباره میومدم بالا که کونشو زیر کیرم ببینم . با دستام کونشو لمس میکردم و دیدم عین برف سفیده ، سوراخ کونش هیچ حلقه ای نداشت . یذره دور سوراخش سرخابی بود . یه تف لای کونش انداختم و کیرمو از لای پاش بیرون آوردم . هیچ مقاومتی نمیکرد و فقط آه میکشید ، از اون تف های نرم و غلیظ و کار درست بود . کیرمو گذاشتم روی سوراخ کونشو آروم فشار دادم .
میسوزه ، میسوزه . درد داره .
خودتو شل کنی نمیسوزه ، شل کن شل کن عشقم .
کیرم تا ختنه گاه رفته بود تو کونش و فقط التماس میکرد .
تو رو خدا نه ، تروووو خدا ، درش بیار درد داره .
نمیتونستم به حرفش گوش کنم . یذره دیگه تف به قسمت بیرون مونده کیرم زدمو فرو کردم داخل .
پاهاشو به شدت از زانو تکون میداد و به رون و باسنم میخورد . زد زیر گریه وگریه اش داشت تبدیل به جیغ میشد . با دست راستم دهنشو محکم گرفتم و تو کونش تلمبه میزدم .
جان ، جان ، صدات در نیاد ، دارم کونت میزارم . وای آیسان چه کون نازی داری . داری بهم کون میدی ، زیر کیرم ناله میکنی ، فدای ناله ت بشم . انقدر کولی بازی در نیار ، دیگه باز شده ، فقط با کیرم حال کن . داری بهم کون میدی . عروسک خوشگل من . تو مال منی ، عشق منی .
ترو خدا درش بیار ، خیلی درد داره . خواهش میکنم .
دیگه بهم اندازه چند دقیقه قبل حال نمیداد . اولش انگار کیرم با فشار وارد یه حلقه تنگ شد . ولی دیگه حلقه باز شده بود . فضای داخل کونش اینقدر تنگ نبود که تصور میکردم ، نمیدونم چرا دردش میومد .
خیلی خودمو کنترل کرده بودم که آبم نیاد ولی حالا به اوج نمیرسیدم ، میخواستم تموم بشه و یه فکری به حال گندی که به روفرشی زدم بکنم . دستموگذاشتم زمین بغل باسنش ، تند تند تو کونش تلمبه میزدم . روی لحظه ای که دیدمش تمرکز کردم ، چقدر شیک و شیطون بود . آ
آیسان ، آیسان ، دیدی چقدر شمع روشن کردم . دیدی داری بمن کون میدی ، دفعه بعد یه روغنی چیزی میزنم که فقط حال کنی . برات همه کار میکنم . تو فقط بمن کون بده ، فقط زیرم بخواب ، عروسک ناز و خوش هیکل من . گفتن این جملات و تصوراتش انقدر حشریم کرد که آبم اومد و خوابیدم روش .
تقریبا صداش در نمیومد . کیرم تو کونش داشت با حالت نبض گونه ای به سرعت میخوابید .
چی شد ؟ تموم شد؟
آره عشقم ، آبمو تا قطره آخر ریختم تو کونت .
گفتن این جمله باعث شد چند ثانیه ای دوباره راست بشه و بخوابه .
رفت دستشویی و برگشت ، یه جورایی ناراحت بود .
واقعا دوستم داری؟
معلومه که دوستت دارم وگرنه انقدر بهت نزدیک نمیشدم و ما با هم کلی حال کردیم . دوست نداشتی؟
اولش خیلی خوب بود ولی بعدش که از عقب داخل کردی همش درد داشت ، دستشویی کردم و یه عالمه آبت ازم خارج شد . لبخند زد .
آیسان رفت و دیگه هیچوقت جوابمو نداد ، یه روز که بهش زنگ زدم یه پسری گوشیو برداشت و بهم فحش داد ، بچه بود ، گفت من نامزدشم و اگه یه بار دیگه زنگ بزنی ازت شکایت میکنم . دروغ میگفت ، اصلا سنش به نامزد داشتن نمیخورد ولی منم دنبال دردسر نبودم . خوب شد قبض تلفنشو پرداخت نکردم . عوضی منو خیلی تیغ زد ولی اشکالی نداره ، بالاخره بهم مجبوری کونرو داد .
همه اینها تو چند دقیقه ای که با کوثر تو مسیر خونه محسن اینا بودیم از ذهنم گذشت . وای خدایا شکرت ، یه دختر جدید ، یه شلوار در آوردن جدید ، یه گذاشتن لای کس جدید ، یه لب جدید ، یه سینه کوچولوی جدید . داشتم دیونه میشدم . همه وجودم هیجان بود . عاشق چند لحظه ام ، اول اونجایی که لبشو میگیرم تو دهنم ، بعدش اونجایی که دستمو میکنم تو شلوارش و میبینم خیس شده ، بعدش اونجایی که کیرمو میزارم لای کسش ، بعد اونجایی که فرو میکنم تو کونش و می که دردش میاد . بعدش نگاه کردن به کونی که داره زیر کیرم فشرده میشه .
کاش میشد چند دقیقه باقی مونده تا خونه رو پرواز کنم .
دستم روی دستش بود و دستش روی دسته دنده بود و دنده تو حالت درایو ، دستشو گرفتم و آوردم بالا سمت صورتم و پشتشو چندتا بوسیدم .
لبخند زد و گفت : یه چیزی بگم باورت میشه ؟
آره عشقم بگو .
وقتی دستمو گرفتی همه بدنم مور مور شد و خیلی کیف داد ، الان که دستمو بوس کردی یه حال عجیبی داشتم و انگار تو تمام پاهامو بدنم احساس لذت کردم . خیلی کیف داد .
معصومانه ترین و صادقانه ترین جمله عاشقانه یا عاطفی بود که تو تمام عمرم شنیده بودم . یه فرشته به تمام معنا بود .
خدایا از من آدم کثافت تر تو این دنیا وجود داره؟ فکر نکنم ، در حالی که زنمو بخاطر خریدن یه کفش سی تومنی سرزنش میکنم برای دختر غریبه دو برابر پول کتونی میدم . اینهمه وقت کارو زندگیمو میزارم برای زنها و دخترا و خیلی وقتا پول ندارم . حالا این دختر معصوم .
اشک تو چشمام جمع شد .
کوثر تا حالا دوست پسر داشتی؟
نه ، اولین باره یه پسر دستمو گرفته، داری گریه میکنی ؟
نه ، احساساتی شدم . چرا شماره منو گرفتی و سوار ماشینم شدی؟
خیلی ازت خوشم اومد . خوب دوست دارم تا آخر عمر کنارت باشم ، با هم ازدواج کنیم و همیشه کنار هم باشیم . معلومه که پسر خوبی هستی .
ببین کوثر ، من پسر خوبی نیستم . اصلا پسر نیستم ، من زن دارم ، خیلی زود ازدواج کردم . الانم میخواستم بریم خونه دوستم و باهات حال کنم ، یعنی بکنمت . ببین اگه خودت اینارو میدونی و میخوای با رضایت بیای ، بریم و با هم حال کنیم . اگه دوست داری حال کنی و بری به پسری بدی که نه پولی داره بهت بده نه ماشینی داره که دورت بده . اونم فقط باهات حال میکنه و امکان نداره بگیرتت ، منم دوستت دارم و فقط میخوام باهات حال کنم . قول میدم تا سالها باهات بمونم و مراقبت باشم تا وقتی که ازدواج کنی ، همیشه هم کمک و راهنماییت میکنم. ولی اگه اینا رو نمیدونستی ، ازت خواهش میکنم انقدر احمق و ساده نباش ، با هر پسری بری خونه ، اگه بچه پیغمبر هم باشه فقط میکنتت ، لطفا گول نخور ، اگه خودت بخوای بدی عیبی نداره به صد نفر بده ، ولی گول نخور ، فهمیدی ؟
داشت با بهت و غم و اندوه نگام میکرد . اشکاش سرازیر شد . یه جایی تو یه فرعی نگه داشتم . دستش رو دستگیره بود و درو باز کرده بود که پیاده بشه ولی نگام میکرد. انقدر هیجان داشتم که نفهمیدم چرا یدونه زدم تو صورتش
دیگه گول نخور فهمیدی؟ ساده نباش ، میکننت و می افتی تو دور لاشی شدن . فهمیدی؟
هیچی نگفت ، از ماشین پیاده شد ، در ماشینو هم نبست . با سرعت زیادی از ماشین دور شد و رفت .
شاید نزدیک بیست سال از اون روز گذشته
من کارای بد زیادی کردم که بهشون افتخار نمیکنم .
به هیچی اعتقاد ندارم ، ولی فکر میکنم شاید اگه یه جایی یه روزی دادگاهی باشه ، شاید همه گه کاری های منو بخاطر کوثر ببخشن .
همه چیزایی که خوندین حقیقت داشت .
ممنون که وقت گذاشتید 🙏
نوشته: لانتوری
14 پاسخ به “دختر توی مترو”
شرمنده حوصله ام نکشید وقت بزارم
حالمو خوب کرد داستانت. دمت گرم… لایک تقدیم شما
خداییش خیلی چرت ننوشتی بنظرت
پرش افکار داریآخرش داشتی از بازار برمیگشتی یا در کس مهشید زوزه میکشیدی ما که نفهمیدیمهرکاری میکنی فقط از موتوری جنس نگیراگر هم از موتوری نگرفتیساقی تو عوض کن جنسش قاطی داشته.
خداییش پرش افکار قشنگی داشتی ، ی جاهاییش قشنگ نبود و ی جاهاییش خیلی خوب ب تصویر کشیده شده بود. در کل دمت گرم لایک
یاد فامیلمون افتادم اسم دخترش کوثره ، بعضی وقتا میاد خونمون دخترش نیست ، مادرم میگه ا وا چرا کوص رو با خودتون نیاوردین
کیرم؛توکوس وکون آیسان.
چی چی میزنید شماها ؟اینهمه دری وری از کجاتون در میاد 🤔
👍👏
امیدوارم اون دادگاهی که منتظرش هستی یک روزی تشکیل جلسه بده وشما هم با اتهاماتی که خودتون میدونید دعوت کرده باشن و در آخر هم تمام جرائم واعمال متخلفانه ومجرمانه شما روی یک کفه ترازو قرار بگیره وسپس کوثر وارد بشه و تمام آنچه اتفاق افتاده بینتون وبگه وشما همه تخلفاتتون بابت گذشتن از سکس با کوثر و روشن کردن براش که جامعه براش چه خوابی دیده ،بخشیده بشید وتشریف ببرید جهت دریافت پاداش عمل خداپسندانتون ،چندتا حوری با شکل وقیافه کوثر اهدا بشه بهت وبری تا میتونی بکنی ودست دراز کنی از رودخانه شیر وشراب جام وپر کنی وسربکشی ،واقعا قصد تمسخر ندارم اما خدا میدونه با اینکه درک میکنم حرفات و از نوع تفکرت هم بدم نمیاد و گفتم امیدوارم همینطور که گفتی بشه ،اما گاهی لزوما جواب چنین اعمال وکارهایی وگذشتن از آنچه گناه نامگذاری شده پاداش نیست وحتی اتفاقی در همین دنیا برات تو زندگی میفته که ۱۸۰ درجه خلاف این چیزی که فکر میکنی هست انوقت با خودت میگی چرا ؟ چرا باید برای من یا کسی که چشم بست بر خیلی کارها چنین موردی پیش بیاد ،امیدوارم که برای کسی پیش نیاد واون شکلی که گفتی باشه ،اما بنظرم این دنیا اینقدر هم که گفته میشه حساب وکتاب نداره ونمیشه روش حساب باز کرد
کوص شعرای یک مالیخولیای جقی
جالب بود
و باز یک آواره کوس و کون که تهران را چند بار بالا و پایین می کنه در روز تا بلکه یک دختر با معیارهای که در داستان خیالی خودش هم تراز باشه بهش محل بده اما فقط چیزی جز جنده پنزاری نصیبش نمیشه و اما در خواب شبانه به آرزوش میرسه و در بکن تو به جای واقعیت تایپ میکنه
لامصب بوی سوختنش اومد از بس همه جا فروش کردی😂😂😂