داستان سكس امير سكسي
سلام به همه دوستان عزيزم؛ميخوام يكسري از داستانهاي سكسي خیالی خودمو با فانتزی هاییکه توی ذهنم دارم براتون بنويسم اميدوارم خوشتون بياد؛نظر يادتون نره ه ه ه ه ه ه؛؛امير سكسي؛؛؛من رو كه همه ميشناسيد امير35ساله با هیکلی متوسط نه چاقم نه لاغر مجردم و شركت دارم وعاشق سكس با زنهاي داغی هستم که توي سكس کم نیارن پیشم و خيلي هم شهوتيم من يه دختر دايي دارم که اسمش شيرينه.با من هم سنه و شاغله و خيلي مغروره.ماجرا از اين قراره که يه روز تابستون پارسال1388حدوداي بعد ازظهر بود که رفتم خونشون داييم که نبود و سرکار بود و فقط زن داييم بود؛ زن داييم يه شربت خيلي خنک برام آورد وخوردم؛جاتون خالي؛ شيرين خونه نبود رفته بود بازار.تقريبا يك ساعت بود كه داشتم با زندايي سميه صحبت ميكرديم از شركتم و اوضاع كارمندام و….زنداييم روبروم بود سنش 46ساله با هيكلي باربي و سبزه؛ازش خوش ميومد مهربون و دوستداشتني؛يك دامن بلند با يه بلوز آستين كوتاه يقه هفت؛ما فاميلهامون همه راحت هستن بدون روسري و اهل خشك مقدس بازي نيستيم؛تا اونروز فكر سكس با سميه رو نداشتم؛كلا سكس با فاميل رو بخاطر موقعيت كاريم وشخصيتيم انجام نميدادم؛حرفمون كشيده شد به ازدواج و دليل اينكه من زياد مايل به ازدواج نيستم؛بخاطراينكه هنوز شخص موردنظرمو پيدا نكردم كه ازهمه نظر مورد پسندم باشه؛خلاصه نظرمو گفتم و سميه گفت منظورتو كامل بگو؛من:يعني همه جوره دركم كنه و كمبود نداشته باشه؛س:خوب زن و شوهر بايد اينطوري باشن و در مشكلات و شادي همراه هم باشن؛من:اونكه درست اما دخترهاي امروزي فقط بفكر تفريح و ظاهرشون هستن و حرف زياد ميزنن و به جاش كه برسه كم ميارن؛س:يعني جاش كجاست؟من:منظورم ازنظر رابطه جنسي با شوهرشونه؛س:اشتباه ميكني ازدواج براي همينه كه مردوزن منحرف نشن؛من:بله اما هركس نظرش و روشش توي رابطه جنسي يه جوره كه بعضي دخترها شايد با نظر شوهر آيندشون يكي نباشه؛س:ميشه واضحتر توضيح بدي؟من:شرمنده كه رك حرفمو ميزنم يعني شايد مرد دوستداشته باشه زنش آلتشو بخوره<ساك>يا زن هم اينكارو دوست داشته باشه؛يا مرد سكس از عقب<كون>رو علاقه داشته باشه و زن بدش بياد؛اونموقعست كه بمشكل ميخورن؛س:ميشه موقع خواستگاري باهم صحبت كنن وبه تفاهم برسن؛من:بخاطرهمينه كه گفتم فقط حرف ميزنن و اهل عمل نيستن؛شايد اون شب بخاطراينكه از توخوشش اومده يا وضع ماليت خوبه يا….قبول كنه اما بعداز عقد حرفهاش يادش بره وعمل نكنه؛خيلي از كارمندام اين مشكلو دارن؛بنظرت اونموقع تكليف چيه زندايي؟س:اينم حرفيه تابحال بهش فكر نكردم كارمندات چي ميگفتن؟من:يكيشون مشكلش اينه زنش بي احساسوسرده؛س:متوجه نشدم؟من:اي بابا زندايي سرد نميدوني چيه؟يعني شب موقع سكس عين مجسمه ميمونه نه آخ نه اوخ نه صدايي نه لب همينطور ميخوابه شوهرش بكنه و خلاص؛؛؛<صورت سميه سرخ شده بود وحالتش عوض شده بود>؛؛؛س:يعني فرقي براش نداره شوهرش سكس كنه يا نه؟من:حتما اينطوريه كه فقط شوهره ميكنه توش و تموم؛؛س:بقيه كارمندات مشكلشون چيه؟؟من:يكي هم مشكلش اينه زنش هفته اي1بار بيشتر باهاش سكس نداره و نميزاره شوهرش بيشتراز1بار بكنش؛؛س:دارم شاخ درميارم زن وظيفشه شوهرشو ارضا كنه نبايد زمان و روز مشخص كنه برا سكس؛؛من:زندايي شما خودت با دايي از اين مشكلها داري؟س:با خجالت سرشو انداخت پايين و گفت اينم سواله تو كردي؟نه نداريم اما…من:اما چي زندايي؟خجالت نكش؟س:آخه درست نيست باتو درمورد اينطور مسائل صحبت كنم؛من:اي بابا زندايي منكه نخواستم سكستون رو تعريف كني كه خجالت ميكشي؟س:نه تورو خدا دوستداري تعريف كنم؟من:به شوخي گفتم حالا مشكلتو تعريفكن بعداز اون طريقه سكس كردنتون رو تعريف كن؟س:عجب رويي داري تو؛مشكلي نداريم اما داييت زود ارضا ميشه همين؛من:يعني نيم ساعتم كمتر؟س:دلت خوشه10دقيقه هم نميكشه كه تموم ميشه؛من:شما ارضا نميشين؟س:بعضي مواقع با دستش ارضام ميكنه؛من:دكتر نرفتين؟داروهاي تاخيرانداز استفاده كنه؟س:دكتر نميره داروهم دوست نداره استفاده كنه بنظرش بهش حال نميده سر باشه طبيعيشو دوستداره؛من:اينكه درست نيست توهم آدمي بايد خوشت بياد و لذت ببري از سكس؟س:بيشتر بفكر خودشه منم عادت كردم؛من:تابحال شده هوس سكس كني و دوستداشته باشي يه نفر كمرش قوي باشه و حسابي حال كني؟س:درست حرف بزن يه نفر كدومه؟دوستداشتم داييت1بارهم شده كمرش سفت باشه؛من:حالا دايي كمرش سفت باشه و ازتو هر مدلي سكس بخواد براش انجام ميدي؟س:يعني چه مدلي؟من:بخواد آلتشو بخوري يا از عقب بكنه يا…س:بخاطر شل بودن كمرش موقعيتش برام پيش نيومده اما فكركنم بتونم براش انجام بدم؛من:دوستداري توي موقعيتش باشي وحال كني؟س:آره اما نميشه با اين كمر شل داييت؛من:شايد بتونم كمكت كنم البته جسارت نباشه؟س:تو چطوري ميخواي كمك كني؟بلند شدم رفتم كنار سميه نشستم؛من:شما اجازه بدي من نشونت ميدم چطوري؟س:يعني منظورت اينه تو با من سكس كني؟من:آره درسته بهت قول ميدم حالي بهت بدم كه توي عمرت نكرده باشي؛؛؛دستمو انداختم رو شونهاش و شروع كردم آروم نازش كردن؛؛؛س:آخه من با تو؛من:اشكالي نداره سميه جون؛مطمئن باش كسي نميفهمه؛س:نميشه الان شيرين مياد باشه بعدا؛؛؛دستم از دور گردنش رسيده بود به سينهاش و از روي لباس داشتم ميماليدم و اون دستمو روي پاهاش حركت ميدادم؛؛؛من:باشه سميه جون اما بزار يكم باهات بازيكنم و آبتو دربيارم سكس باشه بعدا سرفرصت؟س:فقط مواظب باش كسي نياد متوجه نشيم امير؟من:حواسم هست تو حالتو كن تا زودتر آبت بياد؛؛؛دستمو رسونده بودم از يقش به سينهاش و دامنشو داده بودم بالا اون دستمو رسونده بودم بشورتش و كوسشو ميماليدم؛خودشو تكون ميداد و نفس نفس ميزد؛شروع كردم بخوردن لاله كوشش و همينطور لیس میزدم گردنشو واومد بسمت سينهاش؛لباسشو دادم بالا و سوتينشم دادم بالا ولی بازش نكردم؛واي خدااااا؛نظر يادتون نره براي ادامه دادنش
ارسال شده توسط
Unknown
در
۴:۳۱:۰۰
680
داستان سكس امير سكسي