سلام به همه ، داستان نمیخوام بگم ، واقعیته
خودم ۲۸ سالمه و تیپ معمولی و غیرتی رو زنم بودم . زنم ۲۶ سالشه چادری و با حیا
داستان این بود که پارسال سالگرد ازدواجمون رفتم واسش کادو بخرم که بعد کلی گشتن چون شب وفات بود و ماه رمضون یک مانتو فروشی باز دیدم و یکهو یک مانتو چشمم گرفت ، ساز زنم حدودا گفتم و خانومه گفت کلا یکی داریم ، خریدمش و با ذوق اومدم به زنم کادو دادمش ، طفلی تا دید جیغ زد و زود پوشید ولی چشمتون روز بد نبینه تو تنش زار میزد انقد گشاد بود ، خورد تو ذوقم و گفتم همین امشب سایزش میکنم ، هرچی گشتم هیچجایی باز نبود فقط یک خیاطی مردونه باز بود ولی غیرتم اجازه نمیداد برم اونجا . برگشتم خونه دیدم زنم پرسید چکارش کردی ، گفتم جایی نبود که بدم از روی لین مانتوت الگو بزنه این جدید جز یک مردونه که گفت نبردی که ، گفتم نه . خلاصه یک کم گذشت ولی دلم سوخت و گفتم اونکه زنمو نمیخواد سایز کنه میخواد از رو لباس دیگش سایز کنه . رفتم و بهش دادم چون سر کوچمون بود ، جوان خوبی بود حدودا ۳۰ ساله ، گفت این دو مدل مانتو کلا فرق داره نمیشه از رو هم الگو کنم بگید خانومتون بیاد تو تنشون ببینم ، خیلی بدم اومد و هیچی نگفتم ، فوری عذر خواهی کرد و گفت فقط میخواستم راهنمایی کنم و ببخشید ، ولی دوست نداشتم زنمو بی کادو بذارم ، رفتم و با بدبختی و منت راضیش کردم اومد ، ساعت شده بو ۱۰ شب حدودا ، سلام کردیم و گفت لطفا بپوشید خانومم گفت باید چادر در بیارم که گفتم عیب نداره دیگه مانتو پوشیدست ، پوشید و اومد جلو پسره که پسره گفت اوه اوه سه سایز بزرگه اقااااا . گفت اگر اشکال نداره سایز کنم ، زبونم بند بود و با سر گفتم اوکی .
اول نشست زمین و گفت قدش تا کجا باشه که خانومم گفت زیر زانو که سوزن زد بعد گفت اندامی دوست دارید یا باز که خانومم گفت باز که پسره گفت این طرح اگر اندامی بشه یک مقداری خیلی قشنگه ، میگفت قبلا مانتو دوز بوده که گفتم اندامی ازاد که زد زیر خنده و گفت مدل جدیده.
رفت پشت زنم و پارچه جمع کرد از جاو چسبید به سینه های زنم و گفت چقدر بچسبه به تن ، زنم قرمز شد و خودم دهنم خشک هیچی نگفتم و رفت از دو بقل گرف و پارچه تنظیم کرد و منم فقط نگاه میکردم و به زنم اوکی دادم که عیب نداره ، هم عصبانی بودم هم بی حس نمیدونم چم شده بود ، خشک بودم دیدم داره کم کم دستش میزنه پشت زنم و سوزنم میزنه پارچه ، حس عجیبی بود زنم تو چشام نگله نمیکرد ، کم کم حس خوش داشت میومد واسم رفت سراغ کمر و گفت دور باسنش خیلی بازه انگار اب سرد ریختن رو سرم کسی از بلسن زنم بگه ، با دستش دیگه قشنگ داشت دور کمر و باسن زنم لمس میکرد ، و بالاخره جلو لباس و همونجا سایز زد و دوخت و داد به ما گفت بپوشید ببینم ایراد نداره ، که پوشید و دیدم تمام اندام زنم تو این مانتو بیرونه که یکهو گفت اگر سینه هاش تنگ تر کنم بهتره که زنم گفت مرسی و زود رفتیم ، شب تو خونه زنم ناراحت بود و گفت خیلی بدی گذاشتی بهم دست بزنه که گفتم چیزی نبود کارمون گیر بود ادم خوبی بود انگار زنم هم بدش نیومده بود .
چندروز بعد مجدد زنم گفت این اقا میتونه پیراهن هم بدوزه از رو لباسا قبلیم که گفتم میپرسم ازش ، فهمیدم زنم شاید خوشش اومده ، رفتم و پرسیدم و گفت این مدل پیراهن بهتره رو تن اندازه بشه مخصوصا پارچه گرونی هستش ، خودم که راستش حس خوبی داشتم به زنم گفتم و با من من قبول کرد . رفتیم و گفت لطفا چادر و مانتو در بیارید سایز بگیرم که زنم بهم نگاه کرد و گفتم اوکیه ، رفتیم پشت مغازش و زنم با بلیز شلوار بود ، بی شرف وقتی دور باسن زنمو گرفت کامل رون پا و باسنش لمس کرد و رسید دور سینه هم لمس کرد و گفت چون سینه های درشت دارید بهتره مدل یقه دلبری بدوزید و پر رو پر رو دستش رو سینه زنم اشاره کرد و گفت تا اینجا باز باشه ، هم من هم زنم سکوت کرده بودیم و فقط نگاه اونم ادامه میدادو گفت قدش هم زیر باسن میگیرم بهتون بیاد ، اب کیرم راه افتاده بود و حال میکردم اومدم خونه فوری چسبیدم به زنم که دیدم بله حسابی شرتش خیسه ، به روی هم نیاوردیم و سکس حسابی ، دو روز بعد زنگ زد گفت بیاین پرو ، مونده بودم پرو چه جوری کنه زنم که رفتیم و گفت بپوشید ، زنم رفت پوشید و شلوار و شالش در نیاورد و با شال سینه و دستاش پوشونده بود که پسره گفت اینجوری که نمیشه اینارو هم در بیارید ، با سر به زنم گفتم باشه و اونم انجام داد ، واااای پاهاس سفید زنم و نصف سینه هاش تو دید پسره بود . نشست رو زمین و شروع کرد از پشت تنظیم پایین لباس ، به نظرم تا شرت زنم هم میدید و همش باسنش لمس میکرد ، بعد اومد جلوش و گفت نباید سوتین ابری زیرش بپوشید ، دیگه داشتم از شق درد منفجر میشدم و زنم بدون معطلی رفت و سوتین در اورد که پسره گفت سینه هاش ازاده و باید ساز کنه ، بی شرف قشنگ یقه لباس باز کرد کشید جلو و مطمعنم تمام سینش میدید و دستش کرد تو با سینه زنم ور رفت و تنظیمش کرد تا بتونه یقه تنظیم کنه . دیدم کیرش سیخ شده و میبینه هیچی نمیگم ادامه میده که یکهو گفت خط شرت زشت زیر این لباس و باید لامبادا بپوشید ، زنم گفت تو مجلس رعایت میکنه که نامرد گفت الان نمیشه خوب سایز کنه اگر میشه شرت در بیارید که زنم نامردی مکرد و همونجا در اورد ، دوباره نشست زیر پای زنم و مطمعنم داشت کسشو میدید چون پشت لباس به هوای دوخت زدن زده بود بالاو حدود ده دقه ور رفت اونجا که دیدم زنم لرزید و فهمیدم ارضا شده . لباس گرفتیم و اومدیم خونه که یکهو زنم زد زیر خنده و گفت بیغیرت شدی که گفتم نه که بدت اومد که گفت پسره با یک انگشت چندبار کس و کونشو مالونده و منم گفتم همیشه همین لباس بدوزه واسمون ولی تو همین حد فقط پیش بریم.
خودم ۲۸ سالمه و تیپ معمولی و غیرتی رو زنم بودم . زنم ۲۶ سالشه چادری و با حیا
داستان این بود که پارسال سالگرد ازدواجمون رفتم واسش کادو بخرم که بعد کلی گشتن چون شب وفات بود و ماه رمضون یک مانتو فروشی باز دیدم و یکهو یک مانتو چشمم گرفت ، ساز زنم حدودا گفتم و خانومه گفت کلا یکی داریم ، خریدمش و با ذوق اومدم به زنم کادو دادمش ، طفلی تا دید جیغ زد و زود پوشید ولی چشمتون روز بد نبینه تو تنش زار میزد انقد گشاد بود ، خورد تو ذوقم و گفتم همین امشب سایزش میکنم ، هرچی گشتم هیچجایی باز نبود فقط یک خیاطی مردونه باز بود ولی غیرتم اجازه نمیداد برم اونجا . برگشتم خونه دیدم زنم پرسید چکارش کردی ، گفتم جایی نبود که بدم از روی لین مانتوت الگو بزنه این جدید جز یک مردونه که گفت نبردی که ، گفتم نه . خلاصه یک کم گذشت ولی دلم سوخت و گفتم اونکه زنمو نمیخواد سایز کنه میخواد از رو لباس دیگش سایز کنه . رفتم و بهش دادم چون سر کوچمون بود ، جوان خوبی بود حدودا ۳۰ ساله ، گفت این دو مدل مانتو کلا فرق داره نمیشه از رو هم الگو کنم بگید خانومتون بیاد تو تنشون ببینم ، خیلی بدم اومد و هیچی نگفتم ، فوری عذر خواهی کرد و گفت فقط میخواستم راهنمایی کنم و ببخشید ، ولی دوست نداشتم زنمو بی کادو بذارم ، رفتم و با بدبختی و منت راضیش کردم اومد ، ساعت شده بو ۱۰ شب حدودا ، سلام کردیم و گفت لطفا بپوشید خانومم گفت باید چادر در بیارم که گفتم عیب نداره دیگه مانتو پوشیدست ، پوشید و اومد جلو پسره که پسره گفت اوه اوه سه سایز بزرگه اقااااا . گفت اگر اشکال نداره سایز کنم ، زبونم بند بود و با سر گفتم اوکی .
اول نشست زمین و گفت قدش تا کجا باشه که خانومم گفت زیر زانو که سوزن زد بعد گفت اندامی دوست دارید یا باز که خانومم گفت باز که پسره گفت این طرح اگر اندامی بشه یک مقداری خیلی قشنگه ، میگفت قبلا مانتو دوز بوده که گفتم اندامی ازاد که زد زیر خنده و گفت مدل جدیده.
رفت پشت زنم و پارچه جمع کرد از جاو چسبید به سینه های زنم و گفت چقدر بچسبه به تن ، زنم قرمز شد و خودم دهنم خشک هیچی نگفتم و رفت از دو بقل گرف و پارچه تنظیم کرد و منم فقط نگاه میکردم و به زنم اوکی دادم که عیب نداره ، هم عصبانی بودم هم بی حس نمیدونم چم شده بود ، خشک بودم دیدم داره کم کم دستش میزنه پشت زنم و سوزنم میزنه پارچه ، حس عجیبی بود زنم تو چشام نگله نمیکرد ، کم کم حس خوش داشت میومد واسم رفت سراغ کمر و گفت دور باسنش خیلی بازه انگار اب سرد ریختن رو سرم کسی از بلسن زنم بگه ، با دستش دیگه قشنگ داشت دور کمر و باسن زنم لمس میکرد ، و بالاخره جلو لباس و همونجا سایز زد و دوخت و داد به ما گفت بپوشید ببینم ایراد نداره ، که پوشید و دیدم تمام اندام زنم تو این مانتو بیرونه که یکهو گفت اگر سینه هاش تنگ تر کنم بهتره که زنم گفت مرسی و زود رفتیم ، شب تو خونه زنم ناراحت بود و گفت خیلی بدی گذاشتی بهم دست بزنه که گفتم چیزی نبود کارمون گیر بود ادم خوبی بود انگار زنم هم بدش نیومده بود .
چندروز بعد مجدد زنم گفت این اقا میتونه پیراهن هم بدوزه از رو لباسا قبلیم که گفتم میپرسم ازش ، فهمیدم زنم شاید خوشش اومده ، رفتم و پرسیدم و گفت این مدل پیراهن بهتره رو تن اندازه بشه مخصوصا پارچه گرونی هستش ، خودم که راستش حس خوبی داشتم به زنم گفتم و با من من قبول کرد . رفتیم و گفت لطفا چادر و مانتو در بیارید سایز بگیرم که زنم بهم نگاه کرد و گفتم اوکیه ، رفتیم پشت مغازش و زنم با بلیز شلوار بود ، بی شرف وقتی دور باسن زنمو گرفت کامل رون پا و باسنش لمس کرد و رسید دور سینه هم لمس کرد و گفت چون سینه های درشت دارید بهتره مدل یقه دلبری بدوزید و پر رو پر رو دستش رو سینه زنم اشاره کرد و گفت تا اینجا باز باشه ، هم من هم زنم سکوت کرده بودیم و فقط نگاه اونم ادامه میدادو گفت قدش هم زیر باسن میگیرم بهتون بیاد ، اب کیرم راه افتاده بود و حال میکردم اومدم خونه فوری چسبیدم به زنم که دیدم بله حسابی شرتش خیسه ، به روی هم نیاوردیم و سکس حسابی ، دو روز بعد زنگ زد گفت بیاین پرو ، مونده بودم پرو چه جوری کنه زنم که رفتیم و گفت بپوشید ، زنم رفت پوشید و شلوار و شالش در نیاورد و با شال سینه و دستاش پوشونده بود که پسره گفت اینجوری که نمیشه اینارو هم در بیارید ، با سر به زنم گفتم باشه و اونم انجام داد ، واااای پاهاس سفید زنم و نصف سینه هاش تو دید پسره بود . نشست رو زمین و شروع کرد از پشت تنظیم پایین لباس ، به نظرم تا شرت زنم هم میدید و همش باسنش لمس میکرد ، بعد اومد جلوش و گفت نباید سوتین ابری زیرش بپوشید ، دیگه داشتم از شق درد منفجر میشدم و زنم بدون معطلی رفت و سوتین در اورد که پسره گفت سینه هاش ازاده و باید ساز کنه ، بی شرف قشنگ یقه لباس باز کرد کشید جلو و مطمعنم تمام سینش میدید و دستش کرد تو با سینه زنم ور رفت و تنظیمش کرد تا بتونه یقه تنظیم کنه . دیدم کیرش سیخ شده و میبینه هیچی نمیگم ادامه میده که یکهو گفت خط شرت زشت زیر این لباس و باید لامبادا بپوشید ، زنم گفت تو مجلس رعایت میکنه که نامرد گفت الان نمیشه خوب سایز کنه اگر میشه شرت در بیارید که زنم نامردی مکرد و همونجا در اورد ، دوباره نشست زیر پای زنم و مطمعنم داشت کسشو میدید چون پشت لباس به هوای دوخت زدن زده بود بالاو حدود ده دقه ور رفت اونجا که دیدم زنم لرزید و فهمیدم ارضا شده . لباس گرفتیم و اومدیم خونه که یکهو زنم زد زیر خنده و گفت بیغیرت شدی که گفتم نه که بدت اومد که گفت پسره با یک انگشت چندبار کس و کونشو مالونده و منم گفتم همیشه همین لباس بدوزه واسمون ولی تو همین حد فقط پیش بریم.
نوشته: مبین
34 پاسخ به “خیاطی لباس زنم (۱)”
کاری که خیاط میکنه زنت تو سانت سانت میکنه
Sadegh3877 تو دیگه چه خارکسدهای هستیحیف کیر که حواله بشه به تو
ادامه نداره؟
خوب بود ادامه بده
داش به نظر من ادامه نده تو اگه غیرت داشتی ک اینجوری نمیکردی با زنت به هرحال دیگه داری زنتو جنده مردم میکنی دس خوش ب عیرتت
عجب کوسشعر بی منطقی بودحالا تا مانتوش قبول واس پیرهن حتمن باید میرفتین پیش این؟یعنی زنونه دوزها دیگه نسلشون کلا منقرض شده بود؟بعد لباس رو سایز میکنن نه ساز که چندبار تو داستان گفتی
قشنگ بود
پیرهن میخاست بدوزه بعد گفته برو شرتت رو دربیاریکمی نگرفتمبعدش مینشسته کسش رو نیگا میکرده؟داداش خب ما که کصخلیمحداقل میگفتی بردتتون کف خیابون هر دوتون رو کرده
این جور ادمها مثل همین خیاطه یجورایی هنرمند محسوب میشن
کامل راست گفتی، چون زنهای محجبه تا بهشون دست بزنی خیس می کنند. خانم شما هم محجبه بوده دیگه. حتمی کُس هم داده. خیاط نشنیده بودم در مورد شورت حرف بزنه، اما این خیاط چون می خواسته زنت رو بگاد حتی در این مورد هم حرف زده است.
همینطوری ک هیچی نگی 9 ماه دیگه صاحب یه بچه خیاط میشی
منم یبار با زنم رفتیم برا خرید لباس البته قبلش با زنم هماهنگ بودیم و برای شیطنت رفته بودیم.مرده کم کم دید من چیزی نمیگم به بهونه تنظیم لباس ساپورت زنمو داد پایین تا اندازه پیراهن مشخص بشه و کون زنمو کامل دید. از لبه شورت زنم گرفته بود کم کم میداد پایین تا جایی که اکه با دست کون زنمو باز میکرد سوراخش دیده میشد. آخرش هم برا تنظیم یقه لباس دست کرد تو لباسش و سینه های زنمو کامل گرفت تو دستش. خیلی حس خوبی داشت که یکی جلوم زنمو میمالید
من ریدم تو ادبیاتت…انگار پسرخاله کلاهقرمزی داره تعریف میکنه
خب ادامه بده منتظریم 😍😍😍
این داستان : جقی عجول
داستان جالبیه ادامه بده
خیاطم…
قد و وزن زنتو نگفتی! عکسشم نفرستادی برام!!!
ادامه شو بزار دیگه منتظریم 😍😍
ادامشو بزار حتما
مفعولمسوراخ بیستی دارمتهرانممکان ندارم09219638446
داستانت قشنگ و تحریک کننده بود. ادامه بده …این موارد برای کسی که تجربه ش نکرده چرت به نظر میرسه… ولی به نظر من میتونه واقعی باشه… فانتزی خوبی هست .اگه خاننت پایه هست شیطنت های قشنگی میتونین تجربه کنین
من چقدر دوس دارم این بی غیرتادپس دارم یکیشونو از کون و دهن میکردم با زنش یا خواهر مادرش
خوب بود دیگه ماکه کاری به راست و دروغش نداریم ولی حس خوبی منتقل کردی من که شق کردم
عجب خیاطی بوده 🤭😁
داستانت قشنگ بود حس خوبی داره آدم. فقط اینجاشو نفهمیدم واسه سایز پیراهن چرا گفت شلوارشو در بیاره؟؟ اگه لطف کنی توضیح بدی
ادامه بده
جقی کوس ندیده بود ولی داستانش خدایی خوب بود شقم کردی حسابی
خوب بود ادامه بده
لابد شوهر از این بسیجی های معتقد به ولایت بود و خانمه هم محجبه سیاه پوش 24 ساعت نماز خون
عالی بود. یه جق پر احساس به یاد خودت و زنت زدم
کاش ادامش بیاد این داستان قشنگ
چرا قسمت دومش را اپلود نمیکنییه بار همسرم که چادری هم هست میخواست کمر مانتوش را تنگ کنه رفتیم خیاطی که مرد بود چادر همسرم را برداشتم و با دستش و به بهونه متر کردن کلی کمر و کون زنمو جلوی چشمم مالید جوری که شورت زنم بعد که اومدیم خونه کامل خیس شده بود از اینکه خیاط کونش را جلو شوهر بی غیرتش مالیده
عالی بود خواهشا ادامه بده. شماره 1 زدی توو اسم تاپیک یعنی قرار بوده ادامه بدی الان دو سال گذشته. اینایی ک شماره میزنن یعنی داستانشون ادامه داره بعد ادامه نمیدن یعنی… 😁 مخصوصا وقتی داستان جذابهداستانایی ک زنه مذهبی هست و بعد یواش یواش پله پله میزنه جاده خاکی واقعا عالی ان. این داستانم دقیقا همونجوریه. بهتر از داستانایی هستن ک همون اول کار زنا همه چیزو میزارن بیرون، میرن کوچه و خیابون و از دور قیافشون پیام میده ک بیا منو بکن.