خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 47
پروین اول راه خونه پارسا رو پیش گرفت . یه طبقه بالاتر بود … می دونست که پسرش درس داره ولی مطمئن بود که تمام وقت سرش به درسش گرم نیست . هرچه در زد پارسا درو باز نکرد . نگران شد .. نمی دونم شاید رفته باشه پیش خواهرش .. تازگی ها که رابطه اش با زن داداشاش خیلی گرم شده … یه شوخی هایی هم با هاش می کنن که من مادرش هستم روم نمیشه از این شوخی ها با هاش بکنم . اصلا چه معنی داره عروسام با پسرم همچین کاری بکنن . باز خوبه که خودشون دو تا شوهر سر به زیر و عاقل دارن .
پروین به خوبی می دونست که نه دلش به حال دو تا پسراش پویا و پیام می سوزه و نه به حال زناشون توسکا و تلکا . اون تمام توجهشو به پسر خوش قیافه و چشم سبزش که شباهت فوق العاده ای به خود اون داشته معطوف کرده بود .. حس کرد که لحظه به لحظه شیطان بیشتر میره توی جلدش . من باید بدونم چرا این پسره درو باز نمی کنه . .. نکنه رفته باشه پیش پریسا …. بازم حرکتشو از پله ادامه داد و خودشو به طبقه سوم رسوند . همون جایی که یک مرد وسه زن در حال عشقبازی بودند . پسر و دختر و دو تا عروساش و اون خبری نداشت …
صدای زنگ در همه شونو تر سوند …
-پریسا درو باز کن منم . مهمون داری ؟
آخه زمزمه های اونا رو هر چند غیر واضح شنیده بود . ولی نمی دونست کی اون جاست یا مهمون احتمالی کیه ؟
پارسا : بچه ها مامانه … الان چی بهش بگیم ؟
پریسا : چی داریم بهش بگیم .. همه مون لباسامونو می پوشیم و انگار نه انگار .. تازه یواش یواش داشتیم جا می افتادیم ..
تلکا: چه عجب ! خواهر شوهر ما رو که یواش یواش داره متوجه میشه چه عروسای گلی داره که هواشو دارن .. ولی به نظرت چی بگیم به مامان پروین ؟
توسکا : هیچی به اونم میگیم بیاد به جمع ما .. جمع ما جمعه .. جای او کمه . چه ایرادی داره اونم می تونه لخت شه و بیاد پیش ما . تن و بدن خوشگلی داره .. سپید برفی .. و سینه هاش مثل هلو .. باسنش اندازه یه هندونه خیلی گنده و تنظیم شده .. نگاه کن دهن پسرش آب افتاد …
پارسا : از این حرفا نزن که دیدی یه وقتی آبمون توی یه جوب نرفت ها ..
توسکا : نیازی نیست که آبمون بره توی یه جوب . همون که آب تو بره توی جوی من کافیه . تازه من از نگاههای مادرت هم یه چیزای خاصی رو خوندم و از طرفی کسی که خواهرشو می کنه و با هاش حال می کنه مطمئن باش که آمادگی اونو داره که مامانشو هم بکنه .
-نه اصلا این طور نیست . من یه حس عاطفی خاصی به مادرم دارم .
توسکا : یعنی میگی حالا که داری پریسا رو می کنی اون حس عاطفی رو نداری یا من و تلکا رو دوست نداری ؟
پارسا : ولی عشق به مادر فرق می کنه ..
تلکا : اگه مامانت خودش بخواد چی ؟
پریسا : بس کنین این حرفا رو یه وقتی دیدی مامان مشکوک شدا .. به جای این کارا و حرفا و وقت تلف کردنا من یه پیشنهاد دارم سریع لباسامونو بپوشیم و در اتاق خوابو قفل می کنیم .. میریم توی هال …
توسکا : پس به مامان بگیم وایسه تا کارمون تموشه ؟
پریسا : حالا خواهر شوهرتو دست میندازی ؟
خلاصه سریع خودشونو مرتب کرده پارسا هم خودشو رسوند به حموم و رفت زیر دوش … چون حس می کرد که ممکنه چهره و رنگ پوستش تغییراتی کرده باشه که مادرش مشکوک شه . اون تا حدود زیادی از مادرش حساب می برد . حتی در نخستین سالهای پس از بلوغ پروین طوری اونو زیر نظر داشت که می خواست از تغییر حالت و روحیه اون بفهمه که اون کی جق می زنه ؟ آیا این کارو انجام داده یا نه ؟ وقتی که توسکا از این گفت که مادر شوهرش پروین هم بیاد توی جمع اونا و زیر کیر پسرش باشه واسه لحظاتی بدن پارسا لرزید و خشمگین شد ولی وقتی موضوع بعدی رو گفت و این که کسی که خواهرشو می کنه می تونه مادرشو بکنه این بار بیشتر رفت توی فکر … یعنی این می تونه واقعیت داشته باشه ؟ خب من و پریسا هم از یه خونیم . نههههههه .. اصلا فکرش آدمو می کشه .. و از طرفی مامان هر گز تن به همچین کاری نمیده …
پارسا رفت حموم و بقیه هم خودشونو مرتب کردند . پروین هم اومد داخل .. اون سه تا زنو کنار هم دید ..
-به ! چه عجب می بینم دخترم با عروسام کنار همن . این منو خوشحالم می کنه . راستی پریسا از پارسا خبری نداری ؟
-چرا اون پیش پای شما رفت یه دوش بگیره ..
-مگه خودش خونه اش حموم نداره ؟
-مادر تو چرا این قدر گیری ؟ میگه دوش خونه تو با فشار بهتری آب میده …. ادامه دارد .. …
در
۰:۳۸:۰۰
خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟ 47